Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

بی زحمت و رنــج نــان نمیبــاید خـــورد PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - اجتمـــاعی
نوشته شده توسط عید محمد عزیزپور   
شنبه ، 14 آبان 1390 ، 06:29

عید محمد عزیزپور‏(‏افسانه یی مردمی از کشور اریتریا: کشوری هم مرز با ایتوپیا، سودان و دریای سرخ در شمال افریقا)‏ 
در روزگار باستان در روستای "هیزاور" مار نابینایی و مردی که نامش «جبری آکای» بود ‏میزستند. مار کور بود و با گنجشکی دوستی داشت که همواره در کنارش بود و برایش خوراک ‏مرساند. مارکور گاهی خود را به آفتاب دراز میکشید و میگذاشت که گنجشک او را پرستاری کند. ‏دمیکه گنجشک خوراک را با نولش میاورد تنها چیزی که مار میکرد این بود که ‏دهانش را باز ‏میکرد تا آن را بخورد.‏

 

به این ترتیب، مار به یاری گنجشک همواره چیزی میخورد، خوراکی برایش میرسید تا از گشنگی ‏نمیرد.‏

‏«جبری آکای» ‏همه روزه آن را میدید. ‏پس از مدتی که «جبری آکای» ‏بازهم دید آن مارکور بدون ‏اینکه کاری بکند یا زحمتی بکشد، نان میخورد و پرستاری میشود، به حسادتش افزوده شد واوهماندم ‏به کار و زحمت بی علاقه شد. ‏

فرزندان ‏«جبری آکای» ‏از ناداری و گشنگی (گرسنگی) لاغر شده بودند. ‏

یکبار «جبری آکای» به نیایشگاه رفت و در آنجا دید که مبلغ مذهبی ضمن سخنرانی پرشور خود ‏میگوید: ‏

‏-‏ ای آنانیکه به خدا ایمان دارید و اورا نیایش میکنید، بدانید که هر آنچه که از خدای خود ‏میخواهید به شما اعطا میفرماید.‏

با شنیدن این گپ «جبری آکای» کار و زحمت را بیخی بس کرد و به دعا و نیایش به درگاه خدا ‏بیاغازید. از همانروز او غیر از عبادت و دعا دیگر چیزی نمیکرد.‏

او هر روز به درگاه خدا ناله و نیایش میکرد و میگفت:‏

‏-‏ پروردیگارا! تو که آن مارکور را بیافریدی و بدون اینکه آن کورمار کاری کند، او را نان ‏میدهی. مرا هم بدون اینکه کاری کنم، نان بده. تو قادر و توانا هستی و هر آنچه خواهی ‏بتوانی کرد. دعای من از نزدت این است که مرا نان بده بدون اینکه زحمت بکشم. ‏

روزها گذشت «جبری آکای» همینگونه با دعا و نیایش مصروف بود. آفریدگار بزرگ وقتی که دید ‏که «جبری آکای» کار را بیخی گذاشته و یکسره به نیایش پرداخته است، به گوش «جبری آکای» ‏این ندا را رساند:‏

‏-‏ ای «جبری آکای» برخیز! کار کن و از رنج دستت بخور! من کسانیرا می پسندم که برای ‏بدست آوردن لقمه یی نانی کار میکنند و زحمت می کشند نه کسانی را که همه چیز را ‏گذاشته اند و تنها نیایش می کنند. بکوش که کودکانت پس از این ‏گشنه (گرسنه) نمانند، بی ‏خوراک و بی پوشاک نباشند و رنج بی خوراکی و بی پوشاکی را نبرند.‏

‏«جبری آکای» این ندای کردگار را نشنید و همچو گذشته همه روزه دعا و نیایش می کرد و میگفت: ‏

‏-‏ خدایا! من هم آفریده یی تو هستم. به مرا هم مانند همان مارکور که هیچ کاری نمیکند، نان ‏میدهی، نان بده. دادگر و عادل باش! پس ازین دیگر کار نمیکنم.

‏«جبری آکای» آنقدر تنبل شده بود که خدا هم از تنبلی اش شگفت زده شده بود ولی دل هرکس به ‏حال فرزندان «جبری آکای» که از گرسنگی و بی پوشاکی ‏زیاد رنج میبردند، میسوخت.‏

چون «جبری آکای» به دعا و نیایش پرداخته بود، زن بیچارۀ «جبری آکای» از کودکان نگهداری ‏میکرد. آن زن هر روز به سوی جنگل و بوته زارها میرفت و از آنجا چوبهای خشک و بوته های ‏خشکیده را جم میکرد و برای فروش به بازار می آورد و از فروش آنها برای کودکانش خوراک و ‏پوشاک میخرید.‏

آنها زمین کوچکی هم داشتند. اما ازینکه فرزندانش خرد بودند، نمیتوانستند از آن بهره گیری کنند. ‏زن «جبری آکای» هم نمیتوانست از آن زمین استفاده کند زیرا رسم و رواج مردم به زن اجازه ‏نمیداد تا روی زمین کشت و کار کند. کار کردن زن در کشتزار یک نوع بی شرمی و بیحیایی ‏شمرده میشد.‏

روزی، آنگاهیکه زن«جبری آکای» مصروف جمعاوری چوبهای خشک در جنگل بود، کوزه یی را ‏در آنجا یافت که در زمین گور شده بود. وقتیکه او سر کوزه را باز کرد، دید که کوزه پر از سکه ‏های زر (طلا) و سیم (نقره) است. اما کوزه آنقدر سنگین بود که آن زن هرچه کوشید نتوانست آن را ‏بردارد. پس ناچار کوزه را زیر خاک گذاشته به خانه آمد تا شوهرش «جبری آکای» را خبر کرده با ‏خود ببرد تا او کوزۀ پر از پول را به خانه بیاورد.‏

زن «جبری آکای» که از یافتن آن کوزه بسیار شادمان بود، خندان و شتابان به سوی شوهرش دوید. ‏‏«جبری آکای» که او را دید پرسید:‏

‏-‏ ترا چه شده است؟ چرا مانند یک کودک اینقدر خوش و شادمان می دوی؟

زن به او گفت که در جنگل یک کوزه پر از پول را یافته است، ازینکه آنرا آورده نتوانسته، کوزه را ‏در آنجا پنهان نموده و برای کمک آمده است. سپس به شوهرش گفت:‏

‏-‏ بیا برویم به کمک هم آن را بیاوریم. ‏

ولی «جبری آکای» به اندازه یی تنبل بود که برخاستن ازجایش هم برایش دشوار بود. او به زیر لب ‏به زنش گفت:‏

‏-‏ چرا من باید به جنگل بروم و آن کوزه را بیاورم. من آفریدۀ خدا هستم، او رازق است و وعده ‏داده است که همۀ ما را رزق میدهد، آن مار کور را که هیچ چیزی نمیکند، خوراک ‏میرساند، مرا نیز رزق و روزی خواهد داد، بدون اینکه از جایم برخیزم. من نمیروم.‏

او نخواست به جنگل برود و کوزۀ پر از سکه های زر و سیم را بیاورد.‏

زن «جبری آکای» بسیار عمناک شد و نمیدانست چه کند. درحالیکه چرت میزد، فکری بدلش گشت:‏

‏-‏ من از خسربوره ام (برادرشوهرم) خواهش میکنم، شاید او مرا کمک کند.‏

او بیدرنگ به سوی خانۀ خسر بوره اش رفت و به او قصه کرد که کوزۀ پر از سکه را در جنگل ‏یافته است و ازینکه کوزه بسیار سنگین بود، آنرا آورده نتوانسته و نزد شوهرش رفته تا او را کمک ‏کند؛ اما شوهرش او را کمک نکرده است. ‏

خسربوره اش از تنبلی و نیایشگری برادرش خبر بود. بازهم ازینکه نمیخواست «جبری آکای» را ‏برنجاند از رفتن به جنگل و آوردن آن گنج خودداری کرد.‏

سپس زن «جبری آکای» به او گفت:‏

‏-‏ اگر مرا کمک کنی و کوزه را با من یکجا بیاوری، سکه ها را باهم نیم میکنیم. نیمش از تو ‏نیمش از من. ‏

وقتی که خسربوره اش این را شنید، شرط را پذیرفت و هردو روانۀ جنگل شدند.‏

زن «جبری آکای» او را به همانجایکه در آن سکه های پر از زر و سیم پنهان بود برد و سکه ها را ‏به او نشان داده و گفت:‏

‏-‏ ‏ این را از زمین برون بکش تا یکجا به خانه ببریم. ‏

خسربوره که سکه های زروسیم را دید، آزمند شد و به زن «جبری آکای» گفت:‏

‏-‏ بهتر است صبر کنیم تا شام شود، آنوقت هوا تاریک میشود، بدون اینکه کسی ما راببیند، آن ‏را از زمین برون میکشیم و به خانه میبریم. زن «جبری آکای» هم پذیرفت. آنان به دستهای ‏خالی به خانه برگشتند.‏

شامگاه زن «جبری آکای» و خسربوره اش به ساعت تعیین شده به جنگل رفتند تا کوزه را بیاورند. ‏جنگل با تابش مهتاب و سوسوی ستارگان روشن بود. آنان پیش رفتند تا بجای رسیدند که کوزه در آن ‏به گور بود. ولی آنان در آنجا چه دیدند؟ در آنجا بجز از یک چغوری (گودالی) پر از خاک دیگر ‏چیزی نبود. در آن چغوری نه کوزه بود و نه پول. ‏

کوزه را کسی از آنجا برده بود. زن «جبری آکای» جیغ و فریاد میکشید. او در حالیکه از خشم و ‏اندوه به سرش میزد بسوی روستا برگشت. آن زن آنقدر ناله و مویه کرد که سگهای روستا از خاطر ‏اوکلاوه نمودند و خروسهای روستا تا نیمۀ شب بانگ میزدند. روستاییان ترسیدند و از خواب بیدار ‏شدند. حتا «جبری آکای» با همه تنبلی اش از خواب بیدار شد. ‏

زن «جبری آکای» در حالت گریان به او گفت که کوزه پر از پول از آنجا گم شده است. اما ‏خسربوره که پس از زن «جبری آکای» به نزد «جبری آکای» آمد، گفت که کوزه را شاید کسانیکه ‏آنان را در آنجا پنهانی دیده باشند، برده اند.‏

‏«جبری آکای» کمترین پروایی به این گپها نداشت. او دعا و نیایش همیشگی را بازهم به درگاهی ‏خدا تکرار کرد و به زنش گفت: ‏

‏-‏ آرام باش! پروایش را نکن! خدایی که مارکور را رزق و روزی میدهد. ما را هم خواهد داد. ‏او خالق و رازق است. او مارا آفریده است و روزی هم خواهد رساند. غم مخور. سپس ‏بخفت.‏

اما با این گپها نمیشد زن «جبری آکای» را تسلی داد. آن زن درحالیکه میگریست، «جبری آکای» ‏دوباره بخوابید. گویا هیچ چیزی رونداده است.‏

برادر «جبری آکای» به خانه اش رفت. خانۀ او در کنار خانۀ «جبری آکای» بود. برادر «جبری ‏آکای» کوزه را همان روز دزدیده بود. او نیت بد داشت. او میخواست که پولها را تنها بخورد و به ‏زن «جبری آکای» هیچ چیزی ندهد. به همین خاطر او کوزۀ پر از سکه های سیم و زر را بدون ‏اینکه کسی او را ببیند به خانه اش آورده بود. ‏

وقتیکه او به خانه آمد و میخواست کوزه را باز کند، زنش را صدا کرد:‏

‏-‏ بیا ببین که من چه قدر پول یافته ام.‏

زنش ذوق زده آمد تا پولها را ببیند. اما آنان چه دیدند؟ وقتیکه خسربوره کوزه را باز کرد، پولهایکه ‏درکوزه بود هماندم به مار، بقه، چلپاسه و موش تبدیل شدند. خسربوره این را دید از وارخطایی ‏بیدرنگ کوزه را از پنجره به دور انداخت. آن پنجره خانۀ «جبری آکای» را از خانۀ برادرش جدا ‏میساخت. ‏

وقتیکه کوزه از پنجره داخل خانۀ «جبری آکای» افتاد، مارها، بقه ها، چلپاسه هاو موشها دوباره به ‏سکه های طلا و نقره تبدیل شدند. خسربوره این را به چشم سر بدید. ‏

از غالمغال و شرنگ وشور این حادثه ‏«جبری آکای» بار دوم از خواب بیدار شد. او صدای شرنگ ‏وشرنگ ریختن سکه های زر و سیم را شنید و به سوی آن صدا خزید. او با شگفتی دید که اطاق از ‏سکه های نقره و طلا انباشته شده است و هماندم زنش را صدا کرد:‏

‏-‏ ای زن، زود بیا ببین! خداییکه مارکور را روزی میدهد، اکنون به ما هم روزی میرساند. بیا ‏ببین که خانۀ ما پر از سکه های طلا و نقره شده است. ‏

زن «جبری آکای» بسیار شادمان بود و از آن سکه ها کمی را بگرفت و به بازار رفت تا برای ‏خانواده اش چیزی برای خوردن بخرد. او از بازار آرد، گندم، کمی روغن و مقداری هم مسکه خرید. ‏از آرد، روغن و مسکه یک دانه پتیر ‏روغنی ‏ و چندتا کلچه بسیار بامزه و بپخت.‏

اما، آیا آن پتیر و کلچه های با مزه را «جبری آکای» خورده توانست؟ نه.‏

هماندمیکه «جبری آکای» لقمۀ نان را به دهانش برد، لقمۀ نان بیدرنگ به یک سکه یی داغ نقره ‏مبدل گشت و آنقدر داغ بود که از داغی آن دهان «جبری آکای» بهم چسبید و بمرد.‏

‏«جبری آکای» بدون اینکه از پول و دارای بادآورده اش لذت ببرد، از همان لقمۀ نخست بمرد. ‏

آن خوراکهای بامزه را زن «جبری آکای» و کودکانش بخوردند. «جبری آکای» سزای تنبلی اش را ‏در همانجا بگرفت. از آن وقت تا کنون مردم در روستای "هیزاور" میگویند: ‏

‏-‏ کسیکه کار میکند و زحمت میکشد میخورد و کسیکه کار نمیکند، می میرد.‏

ما به فارسی میگوییم:‏ 

نا بـرده رنـج گـنـج میسر نمیشود

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

‏ ‏

برگرداننده از هالندی به فارسی: عید محمد عزیزپور

 

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 362

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 108 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.