Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط پروفیسور رســـول رهین، سابق استاد دانشگاه کابل   
يكشنبه ، 12 تیر 1390 ، 09:46

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخخـــاســـتگاه واژه تاجیــــک:
در مورد واژه تاجیک و خاستگاه آن کاوشهای فراوانی صورت گرفته است. ولی آنچه بیشترطرف توجه اکثریت پژوهشگران واقع میباشد، اینست که واژه تاجیک نام قبایلپروفیسور رسول رهین «داها» بوده، پارت‌ها و اشکانیان «دئی»، «تاجیک» و «دجیک» خوانده شده اند. برخی دیگر شواهدی دارند که تاجیک نامی است که ترکها بر آریائیان نهاده اند. از آنجا که آریاییان پارسیگوی کلاهی تاج مانند بر سر مینهادند، ایشانرا تاجی ویا تجیگ نامیده اند. گروهی واژه تاجیک را از «تای» اسخراج کرده، هم ریشه با کلمه یونانی «تگاس» به معنای پیشوا و «ددیک» ذکر کرده اند. از ریشه «تژی» زبان سکایی یادآوری گردیده است. بمعنی صفت منسوب به واژه «تاج» نیز آمده است.

 مسلم امراینست که پژوهش اساسی در باره واژه «تاجیک» در نیمه اول قرن ۱۹ از طرف برخی دانشمندان غرب صورت گرفته است. در سال ۱۸۲۳ م. کلاپروت پژوهش پر محتوایی «در مورد مردم بخاراً " انجام داده بود. هرچند این پژوهش بچاپ نرسید ولی بادامه آن ژ. سن مارتن یکی دیگر از پژوهشگران غربی طی مقاله واژه «تاجیک» را بر فارسی زبانانی اطلاق کرد که در فارس (ایران امروزی)، خراسان (افغانستان امروزی) و بخشی از ماوراء النهر (تاجیکستان امروزی) سکونت دارند.

او مینویسد که واژه تاجیک همان نام قبایل «دئی» است که پارتها و اشکانیان بنام «دئی»، «تاجیک» و «دجیک» خوانده می‌شدند. سن مارتن علاوه میکند که هرسه شکل آوایی این نام «دئی»، «تاجیک» و «دجیک» از نگاه آواشناسی قابل قبول است. پس از این جا چنین برمی آید که پارتها خود را تاجیک می‌نامیدند.

دانشمند دیگری بنام آ. برنشتام پیدایش نام تاجیک را قبل از دوران عرب دانسته وآنرا منسوب به زبان تاجیکی کهن مردمان تخارستان دانست و قدامت تاریخی آنرا به هزارسال قبل از میلاد می رساند. او نام تاجیک را از ریشه «تژی» زبان ســکایی می داند.

ونیز پژوهشهای تازه رابطه تنگاتنگ واژه تاجیک رابا بنیاد آریائی آن ثابت کرده، آنرا نام مردمانی آریایی ای میدانند که در سرزمین آریانای بزرگ زنده گی داشته اند. فرهنگنامه ‌های پارسی دری یا کلاسیک نیز در شرح نام تاجیک معلومات ارزنده یی دارند که ذکر چندتای آن ارزشمند میباشد. از جمله در «فرهنگ شرفنامه منیری» آمده است که «تازیک – غیر عرب و غیر ترک» در فرهنگ برهان قاطع «تازیک و تاژیک بر وزن و معنی تاجیک است که غیر عرب و ترک باشد» «طایفه غیر عرب باشد»، «آن که ترک و مغول نباشد، »، در فرهنگ لغات ترکی به معنی اهل فارس نوشته اند" غیاث اللغات، آنندراج و برخی فرهنگ نامه‌های دیگر شرح بیشتری برای این نام آورده اند. در لغتنامه انگلیسی آکسفورد واژه تاجیک بمعنی « پارسی» و کسی که نه عرب و نه ترک باشد، تعریف شده‌است.

بهار در سبک‌شناسی آورده است که: آریاییان از قدیم بمردم اجنبی «تاچیک» یا «تاژیک» می‌گفته‌اند، چنانکه یونانیان را«بربر» و اعراب را«اعجمی» یا «عجم» می نامیدند. این لفظ در زبان فارسی دری، «تازی» تلفظ شد و رفته‌رفته خاص اعراب گردید، ولی در توران و ماوراءالنهر لهجه قدیم باقی و به اجانب «تاچیک» می‌گفتند و بعد از اختلاط ترکان آلتایی با فارسی‌زبانان آن سامان، لفظ «تاچیک» بهمان معنی داخل زبان ترکی شد و فارسی‌زبانان را «تاجیک» خواندند و این کلمه بر فارسیان اطلاق گردید و ترک و تاجیک گفته شد.[۱۹]

در ادبیات ترکی- فارسی فاتحان دودمان تیمور و بابر، واژه تاجیک را به منشی‌های فارسی زبان اطلاق می‌کردند. استاد محیط طباطبائی پژوهشگر و محقق ایرانی مینویسد که: «آریاییان را در جنوب سرزمین پهناور آریانای بزرگ به جهت تمایز از اقوام عرب، عجم می‌نامیدند به همین منوال در شمال آریانای بزرگ، قوم آریایی را به منظور تشخیص از اقوام ترک، تاجیک می نامیدند. پس تاجیک همان عجم و پارسی زبان است.»

میرزا شکورزاده، پژوهشگر تاجیک و نویسنده کتاب «تاجیکان در مسیر تاریخ»میونیسد: "بر اساس پژوهشهای انجام شد، در بسیاری نقاط آسیای میانه، مردم پارسیگوی، ایران، افغانستان، تاجیکستان و حتی کشمیر و کاشغر خود را «تاجیک» معرفی کرده‌اند.

واژه «تاجیک» در ادبیات کلاسیک فارسی کاربرد وسیع دارد و غالبا ازین واژه در برابر ترک و عرب استفاده صورت میگرفته‌است:

مثلاً سعدی می‌گوید:

شاید که به پادشــــاه بگویند

ترک تو بریخت خون تاجیک

و یا جامی اشاره‌ای دارد در باره علیشیر نوایی که:

او که یک ترک بود و من تاجیک

هردو داشتیم خویشـــی نزدیک

و باز سعدی در جای دیگر می‌گوید که:

نگار ترک و تاجیکم کند صد خانه ویرانه

به آن چشمان تاجیـکانه و مژگان ترکانه

همین طور، وقتی که ما به متون چه نثر و چه نظم فارسی مراجعه می‌کنیم، درمی یابیم که در تمامی این متنها، از روزگار سعدی به دوران ما، کلمه «تاجیک» جایگزین کلمه «پارسی» و «فارسی زبان» بوده‌است. نه کلمه «پارسی» یا «ایرانی» یا «فارسی زبان» بلکه محض کلمه «تاجیک کاربرد شده‌است.»

نتیجه اینکه تاجیک‌ها اقوام آریایی هستند که درهزاره دوم پیش از میلاد مسیح در آسیای میانه و باختر (بلخ) (بلخ امروزی) زنده گی میکردند. ریشه نیاکانی تاجیک‌ها به آریاییان شرقی یعنی باختری‌ها٬ سغدی‌ها٬ پرنی‌ها و داها می‌رسد، این بدین معناست که نیاکان تاجیک‌ها در عهد باستان به زبان پارسی کهن یعنی زبان کهن آریایی جنوب غربی نی بلکه به زبانهای شرقی آریایایی نظیر سغدی، باختری، خوارزمی، سکایی سخن میگفته اند. کاربرد زبان پارسی (دری) توسط تاجیک‌ها به دوران گسترش امپراتوری ساسانیان و متعاقباً انقراض آن به‌وسیله تازیان مسلمان برمی‌گردد که تعداد زیادی از پارسیها به آسیای میانه و حتی به چین پناه ‌برند. عده‌ای از این پارسیها به حیث جنگجویان تازه مسلمان شده و برای ترویج اسلام به این منطقه وارد می‌شوند. نتیجه این مهاجرت‌های گسترده پارسیها (مسلمان و غیر مسلمان) است که تاجیک‌ها علاوه بر اشتراک نیاکانی آریانای-شرقی، ریشه نیاکانی پارسی نیز دارند

شماری از دانشمندان پیدایش واژه تاجیک را به معنونیت آئین زرتشت نیز رسانیده اند. ایشان میگویند که واژه"تاجیک" از "تاج" گرفته شده است. چونکه زرتشتیان کلاه تاج مانندی می پوشیدند، ایشان را" تاجی" ویا "تاجیک" میگفتند و بعداً این واژه نام مردم وقوم شده است. در هر حالت در حوزه ادبیات واژه تاجیک که صورت قدیمی تر آن "تاژیک" است به مفهوم و معنای مردم فارسی زبان بکار رفته است. چنانچه گفته آمدیم در لغت نامه دهخدا، برهان قاطع، فرهنگ معین و فرهنگ نفیسی "تاجیک" به معنای غیر عرب، غیر ترک و غیر مغولی آمده است. این واژه ابتداء از سرزمین بزرگ آریاییان ازدوطرفه آمودریا برخاسته و بعداً با مهاجرتهای پیهم آرییایان به سایر وادیهای سرسبز و خوش آب و هوای آسیای مرکزی و میانه گسترش یافته و برهمه اقوامی اطلاق گردیده است که در آن دیاران زندگی داشته و به زبان فارسی متکلم بوده اند.

بر اساس کاوشها و پژوهشهای باستان شناسان تاجیکان مردمان اصلی و بومی سرزمین های آریانای کهن، خراسان بزرگ، و فرارود باستانی میباشند. ولادیمیر بارتولد خاورشناس شناخته شده روسی مینگارد: "مطالعات ما در باب تاریخ آسیای میانه نشان میدهد که مردم بومی آنجا آریاییان تاجیک نژاد بوده اند." تاجیکها نماینده یکی از قدیمی ترین و بزرگترین اقوام آسیای میانه هستند. ایشان قبل از ظهورترکان درین ناحیه زندگی میکردند. مراکز عمده سکونت تاجیکها آسیای میانه، خراسان بزرگ بشمول خراسان شرقی و غربی یعنی باشندگان تاجیکستان، افغانستان و ایران کنونی و ماوراء النهر میباشد.

بر پایه پژوهشهای شادروان پروفیسور دکتور احمدجاوید "یکی از قومهای اصیل و بومی آریانای باستان، خراسان عهد اسلامی، تاجیکها هستند..." میر محمد صدیق فرهنگ تأکید میکند که "درهنگام تسخیر خراسان توسط (اعراب) بخش بزرگ ساکنان این سرزمین را تاجیکها تشکیل میدادند."

باستناد منابع معتبر تاریخی، تاجیکان یکی از اقوام بزرگ آریایی و دارای تمدن و فرهنگ چندین هزار ساله میباشند که گنجینه های فکری و معنوی آنها در مراحل مختلف تاریخ به زبانهای گوناگون زنده جهان نگارش یافته وبه نسلهای آینده جهان رسانیده شده است. آریانای کهن به عنوان میهن تاریخی تاجیکان، خاستگاه آئین باستانی مهر یا میترا که در هزاره دوم و سوم قبل از میلاد ظهور کرده بود، میباشد. همچنین آئین زرتشت که در آثار "اوستایی" (کتاب زرتشتیان) برمحور سه اصل: پندار نیک، گفتار نیک، و کردار نیک انتشاریافته است، ششصد سال پیش از میلاد در همین دیار شکل گرفته بود. این مرز وبوم نه تنها خاستگاه آئین های میترا و زرتشت، بلکه زادگاه اصلی اساطیر و حماسه های "شاهنامه" فردوسی بزرگ نیز میباشد.

سرزمین تاجیکان منحیث ام البلاد جهان از پنج هزار سال پیش باینسو شاهراه تردد کاروانها، آمیزش فرهنگها و تمدنها و همچنان گره گاه بزرگ تاریخ بشری را تشکیل میداده است. این سرزمین از همان آغاز هسته برخورد و رویارویی فرهنگها بوده و در درازنای گستره تاریخ همه ارزشهای بزرگ فرهنگی، تمدنی و هنری گرانبهای انسانی را که از شاهراه تمدنی آن عبور میکرده است، پذیرفته و همزمان بآن هویت فرهنگی و زبانی خود را نیز پاسداری کرده است. به گواهی تاریخ نگاران یونانی و عربی، دستآوردهای فرهنگی و کارنامه های علمی تاجیکان، قرنها پیش، مرزهای ملی را در نوردیده و در بستر فرهنگ پربار بشری جای والایی باز کرده بوده است. چنانچه هیچ یک از عرصه های علمی و فرهنگی جهانی نیست که تاجیکان در آن آثار گرانبها نیافریده باشند. تاجیکان کارنامه های ماندگار در حوزه پژوهشهای تاریخی و علمی در ادبیات و شعر در نقاشی و معماری تا روزگار ما دارند که مایه مباهات و افتخار مان میباشد.

افتخارات علمی تاجیکان نه تنها در حوزه های علم، ادب، فرهنگ و هنر روشن است، بلکه در جمع ابواب دولت داری و سیاست نیز نقش مهمی بازی نموده اند. مبارزات آزادی بخش تاجیکان از یکسو و پایداری ایشان برای حفظ فرهنگ وزبان پربار شان از سوی دیگر چه در جهان باستان و چه بعد از هجوم اعراب بر سر زمین شان و چه در مقابل انگریزان، برازنده است. همانطوریکه شادروان پروفیسور جلال الدین صدیقی می نویسد" تاجیکان از آغاز مبارزات ملی میهنی در برابر اقوام بیگانه به پیکار های فرهنگی و تاریخی شدیدی دست یازیده اند." چنانچه میدانیم، نخستین ارتشی که در داخل امپراتوری اسلام با ارتش منظم خلافت عرب جنگید و آنرا درهم شکست ارتش خراسانی بود.

پیشه تاجیکان در پهلوی دفاع از زادگاه شان، زراعت، آبیاری و مالداری بود. پهنه تمدنی این مردم از طرف شمال تا دشتهای آسیای مرکزی که مردمانی دارای کانونهای اجتماعی دیگری در آنسوی آن مرزها زیست داشتند میرسید. قصه ها و اسطوره های زیادی از گذشته کانون تمدنی تاجیکان بدست است که حکایت از تاریخ تمدنی قدیم تاجیکان مینماید. بیشترین سند و مدارکی که از تاریخ وهویت تاجیکان بدست داریم، شاهنامه ها است. داستان (ضحاک ماران) پادشاه چند هزار ســــال پیش سامی، بین النهرین که گویا به باختر تاخـــــته و دولت پیشدادی یا پاراداتا های باختر را که مرکز آن بلخ بود سقوط داده و جمشید یا (یما) پادشاه بلخ را شکست داده است. بعدتر شاه دیگر پیشدادی (فریدون یا تری تونا) قیام میکند و به بین النهرین حمله کرده ضحاک ماران را میکوبد. همچنان داستان نینوس پادشاه آثوری حاکی ازآنست که بر باختر می تازد و بلخ را فتح میکند. شاهنامه ها از سلسله دولتهای پیشدادی و کیانی و اسپه داستانهایی بزرگ رزمی دارند که هـریک میتواند هویت بومی باختریان یا تاجیکان راروشن کرده، ازمرحله اساطیری عبور وبه مرحله مذهبی تکامل دهد. این داستانهای اساطیری در هزاره اول پیش از میلاد در قدیمترین کتابهای دینی جهان (اوستا) انعکاس یافته است.

صحبت از فرهنگ اوستا صحبت از دوره تمدنی زرتشت یا (زراتشترا) یکی از پیشوایان دینی تاجیکان میباشد که مرکز آن بلخ، پایتخت امپراتوری بزرگ آریانا بود. قدامت این فرهنگ که طی کتابی تبلیغی و دینی معرفی گردیده، بین یکهزار و پنجصد تا دوهزار و پنجصد سال پیش از میلاد ذکر گردیده است. پیش از کتاب اوستا از سرودهای (ریگویدا) که کتاب برهمنها بود نامبرده شده است. زبان نوشتاری اوستا که در باختر بمیان آمده و قرنها در باختر زمین تکلم میشده است زبان باختری بود. از این زبان چیزی باقی نمانده است. زیرا بسیاری سرودهای زرتشت بشکل شفاهی سینه به سینه حفظ میگردیده است. اوستا در قرن ششم پیش از میلاد به زبان باختری نوشته و تدوین شد. ولی بعدها در اثر تهاجم اجانب از بین رفت و چندین قرن گذشت تا در عهد دولت پارتها (قرن اول) میلادی باز جمع وتدوین گردید. در قرن سوم میلادی دولت ساسانی پارس مجدداً باین کار دست زد و اوستای پراگنده را در الفبای پهلوی ساسانی جمع و تدوین نمود. اوستای ساسانی مشتمل به (348)فصل در (21) کتاب بود که هر کتاب آن (700 ر 345) کلمه تخمین شده است. درحالیکه اوستای قرن ششــــــم پیش از میلاد (815) فصل و منقسم بر (21) کتاب بود. حالا از مجموع اوستای قرن سوم میلادی صرف (83000) کلمه باقی مانده است که میتواند مشعرهویت و اصلیت اوستای اولی بزبان باختری باشد. (19)

فرهنگ اوستایی در طول چند هزار سال حیات خود زیر تأثیر حوادث مختلف تاریخی و دینی نتوانست در هویت اصلی خود باقی بماند. ایجاب کرد تا آیند گان تفسیری بر اوستای اصلی بنویسند. تفسیریکه بر اوستا نوشته شد (زند) نامیده شد و تفسیر بر تفسیر زند را (پازند) گفتند. امروز قسمت کوچک (گاثها) از اوستا اصلی باقی است که بیشتر آن سرودهای مذهبی میباشد. یک نسخه خطی اوستا با رسم الخط (دین دبیره) در کتابخانه شاهی دنمارک، درکوپنهاگن موجود میباشد که تاریخ کتابت این نسخه تعلق به قرن چهارده میلادی میگیرد. رسم الخط دین دبیـــره در قرن ششم پیش از میلاد برای نوشتن اوستا عهد ساسانی بمیان آمد. زیرا الفبای معمولی، اعراب (زیر، زبر، پیش) را نداشت و قرائت کلمات مذهبی بشکل صحیح درآن مشکل بود. لهذا دبیران عهد ساسانی در الفبای معمول عربی تصرف نموده حروف علت را در حروف صحیح داخل کرده، آنرا دین دبیره نامیدند.

بهر حال تمدن بسیط اوستایی نسبتاً تمدن مستقلی بود که از خود اجتماع باختریان یا تاجیکان نشأت کرده و از هیچ تمدن دیگری رنگ نگرفته بود. بآنهم این تمدن ساده و بسیط توانست ازنظر ترویج زراعت، تشکیل مؤسسات سیاسی (دولت) و تکامل آنها از مرحله میتالوژی به دیانت یکتاپرستی در آسیای میانه نقش اساسی ایفاکند. گویا در نصف اول هزاره پیش از میلاد زراعت با صنایع دستی و پیشه وری در باختر در راه تکامل بود. تاجیکان که در سر راه تجارتی و کاروانی آسیای میانه و فلات پارس و هندوستان زندگی میکردند، از نظر اقتصادی در آسیای وسطی نقش عمده تجارتی بدست آوردند. بلخ از نظر عمران و تمول جلب نظر همسایه ها را میکرد. در شمال کشور دشتهای آسیای مرکزی بین دو رود خانه سیحون و جیحون قرار گاه مردمان سوارکار و چادر نشینی بود که همیشه دیده به مال و دارایی تاجیکان آباد و ثروتمند دوخته بودند. ایشان گاه و ناگاه درداخل حدود جغرافیایی باختری میتاختند و دارایی های مادی تاجیکان را تاراج میکردند. چنانچه در یک هجوم قوی سوارکاران چادرنشین آسیای مرکزی، دولت باختری تاجیکان مرکزیت خودرا از دست داد وبه شاهزاده نشینیهای متعددی تقسیم گردید. از طرف دیگردر پارس قرن هفتم پیش از میلاد هم، دولت مادها تأسیس گردید. کوروش هفتمین پادشاه سلسله هخامنشی در قرن ششم پیش از میلاد دولت ماد را از بین برداشت و دولت قویی از کران تا کران جهان تشکیل داد. کوروش متوجه تسخیر باختریانای ثروتمند و پارچه پارچه شده گردید و از سال 545 پیش از میلاد تا 539 پیش از میلاد در باخترکه فاقد دولت مرکزی بود جنگ کرد. تاجیکان باختر زمین شش سال در برابــر سپاه کوروش جنگیدند. معهذا کوروش قسمتهای زیادی از خاک تاجیکان را تسخیر نمود. در سال 539 پیش از میلاد کوروش کبیر دریکی از جنگها درکاپیسی جنوب هندوکش به تیر بسته شدو از جهان رخت ابدی بربست.

با کشته شدن کوروش کبیر، بسوس(یکی از حکمروایان محلی تاجیکان در باختر) اعلان استقلال کرد و داشت باختریانا قدرت سیاسی از دست رفته خودرا دوباره بدست می آورد، ولی اسکندر مقدونی که سر زمین پارس را از هخامنشیان بدست آورده بود، ضعف حکمروایی هخامنشیان در باختریانا استفاده کرده متوجه تسخیر باختر گردید. جنگ و گریز اسکندر در آریانای کبیر مخصوصاً در دامنه های شمالی و جنوبی هندوکش سالها را در بر گرفت و اسکندر مقدونی در باختر زمین مشکلات فراوانی دید ودر نهایت در تلاش بود تا راه معقول عقب گرد جانب مقدونیه را پیدا کند. رشادتها و مردانگیهای تاجیکان, قهرمانان و پهلوانان باختر زمین داستانها و افسانه های زیادی بر انگیخت. داسـتان فرستادن نامه اسکندر به مادرش و اعمار قلعه های دفاعی متعدد اسکندر در اکثر شهرها و نقاط استراتژیک باختریانا دال بر دست پاچگی و وحشت بیحد اسکندر در دوران جنگ با پهلوانان تاجیکی میباشد.

قابل ذکر است، قبل از ظهور اسکندر در شرق, تاجیکان در نظام هخامنشیان تحت همان آئین و ادب اوستایی خود زندگی میکردند. حاکمان گماشته هخامنشی غالباً ازمیان همان زعمای محلی تاجیکی بودند. پس از ورود اسکندر بخاک آریائیان, باختر زمین وبرخی دیگر از کشورهای شرقی مرکز مهم انکشاف روح هنر و ادب یونانی گردید. تشکیل سلطنت آزاد یونان وباختری برای دوقرن موجب انتشار زبان و خط و اساطیر و آثار ذوق و هنر وسایر مظاهر علمی و ادبی, طب, نجوم, ریاضی, هندسه, داستانهای اساطیری, درامه ها, روشها و مکتبهای هیکلتراشی یونانی شد. چنانچه آثار هیکل تراشی مکتب یونانوباختری که صدها و هزاران آن از نقاط مختلف افغانستان امروزی کشف شده است, این آمیزش را نشان میدهد. وهمچنان آثار بدست آمده از رشد زبان یونانی که جانشین زبان باختری و فرهنگ اوستایی گردیده بود نیزمشعر است. اسکندر مقدونی و لشکریان او به سختی تلاش کردند تا زبان و فرهنگ یونانی را در قلمرو تاجیکان ترویج نمایند. چنانچه زبان جنگی, زبان محاوره, زبان علمی و هنری آن دوران کامـــلاً یونانی گردیده بود. کتیبه های بسیاری بدست مــا رسیده که به خط یونانی نوشته شده و نمایندگی از هنر مجسمه سازی و هیکلتراشی یونانی می نماید. یونانیها باین بسنده نکرده حتی در دورترین قریه ها و دهات تاجیکان نیز دست به محو زبان باختری و فرهنگ اوستایی و ترویج زبان یونانی زدند. آثار کتبی اوستایی از جمله کتاب گاثاها و آثار کتابخانه ها را حریق کردند و کتاب گاثاهای زرتشتر را که در دونسخه نوشته شده بود یکی را حریق و دیگری را به آتن انتقال دادند.(22)

برخی دیگر از آثار ادبی و سروده های اوستایی که تا آن زمان بیشتر شفاهی و در دل شاعران و نویسندگان و قهرمانان بود آهسته و بمرور زمان محوشد. رسوم و عنعنات یونانی بجای اوستایی رواج یافت و کالا های یونانی جای کالاهای تاجیکی را گرفت. قوتهای فاتح تا آنجا که مقدور بود در محو فرهنگ بومی آریانای کبیر کوشیدند و بجای آن زبان, فرهنگ و عنعنات خودرا حاکم ساختند.

چنانکه میدانیم, آریائیها پیش از کاربرد خط, در یک دوره دور و درازی دارای ادب شفاهی بودند. سرودهای ویدی و اوستایی قدیم باختری در سینه ها حفظ میشد. سپس الفبای سامی بمدیا و فارس و هند و از آنجا به آریانا رسید. سومریها در جنوب بین النهرین در حدود 3500 قم خط را میدانستند که الفبای میخی بود و بدست فنقیها, کلدانیها و آشوریها اصلاح شده و بنام خط آرامی موسوم گردیده بود. این الفبا از یکطرف در شرق نزدیک در پارس, آریانا و هند (درحوالی قرن 7 و 8 قم) بنابر سلطه سیاسی آشوریها منتشر شد و از سویی هم منشأ خط های یونانی و لاتینی گشت. این الفبا در دوره هخامنشیها اصلاح شد و تعمیم یافت. چنانچه در افغانستان کنونی نیز کتیبه هایی یافت شده است که نمونه های زبان آرامی دارند. (23)

خط خروشتی که با منشیها و اهل دفتر هخامنشیها در آریانای کبیر معمول شده بود، درحقیقت صورت تغییر خورده همان خط آرامی بود که مبدأ آن آریانای کبیرمیباشد. چنانچه آن خط را خط آریایی باختری وگندهاری نیزنامیده اند. این رسم الخط در دفترها, بین عوام و در کتیبه ها بکار میرفت و بیشتر در بخشهای جنوب شرقی آریانا معمول شده بود و آثار آن از جنوب و شمال کشور از معابد بودایی بدست آمده است. ایـــــن خط در قرن 3 قم، ظهور کرد و تا قرن 4 و 5م دوام داشت و در سلطنت یونان وباختری "گریکو بودیک" رسمیت پیدا کرد و در سنگ نبشته ها, ظــروف فلزی, مسکوکات, کوزه ها و ظروف, پوست و...و. آن دوران بدست ما رسیده است. چـــنانچه یکتعداد کتیبه های خروشتی در افغانستان امروزی از وردک, بیماران درونته, هده جلال آباد و بگرام، کاپیسی یا کاپیــــسا بدست آمده است که برگفته های بالا مهر تائید میگذارد.

خط پهلوی نیز از آرامی برآمده و دارای دو رسم الخط متمایز پهلوی پارتی و پهلوی ساسانی میباشد. این خط جای رسم الخط یونانی را گرفت و به پهلوی پارتی و پهلوی ساسانی موسوم گردید. اما پهلوی ساسانی ساده تر و دارای 25 حرف بود. مقطع آن برای سنگ نوشته ها و متصل آن برای نوشته های عادی بکار میرفت. برخی کلمات به زبان آرامی نیزنوشته شده وبه پهلوی خوانده میشد که"هزوارش" گفته میشد. مثلاً ملکاً ملکا نوشته میشد و آنرا "شاهنشاه" میخواندند. رواج الفبای پهلوی پس از سقوط کوشانیان بزرگ وبسط نفوذ ساسانیها در اواخر قرن سوم مسیحی آغاز یافت و تا عصر صفاریها ادامه داشت. بعدتر منشیان دوران حکمروایی سامانیان برای تکمیل و از بین بردن نقایص خط پهلوی الفبای "دین دبیره" را در 44 حرف بوجود آوردند. (24)

لشکر کشیهای دوامدار اسکندر در هند، نتیجه آن شد تا نیروهای ملی گرای هندی گردهم جمع شوند و یک قوت و نیروی قوی در مقابل یونانیان تشکیل دهند که در نتیجه فشار روزافزون قوتهای هندی، یونانیها هند را تخلیه وبجانب آریانا عقب نشینی کردند. نیروهای مقاومت هندی تا دامنه های گندهارا (منطقه پشاور, مشرقی حالیه, دره کابل) وولایت اراکوزی (حوزه ارغنداب) و بعضی نقاط دیگر صفحات جنوب، یونانیان را دنبال کرده, امپراتوری بزرگ خودرا تا دامنه های گندهارا و اراکوزیا تشکیل دادند. هرچند این وضعیت دیر دوام نکرد و بزودی سلطنت مستقل آریایی یونانو باختری بمیان آمد و دست موریها را از مناطق جنوب و شرق آریانا کوتاه کرد, ولی مبلغین آشوکا دین بودایی را در نقاط شرقی، مرکزی و شمالی آریانا انتشار داده بودند. و کنشکا درقسمت بزرگی از هند و آریانای کبیر حامی دین بودایی شده بود. علوم و ادبیات آثار مذهبی بودایی پیشرفت کرده و به شعر, قصیده, نمایشنامه, افسانه, پند و حکمت, ریاضی, هندسه وطب نجوم پرداخته شده بود که درنتیجه نفوذ بودیزم, زبان و خط یونانی روبه انحطاط گذاشت, اما در مسکوکات باقی ماند و حروف دیگری نیز به آن افزون گردید و الفبای یونان و کوشانی ازآن بوجود آمد. تجدید حیات سانسکریت در عهد مسیح که در هند رو به زوال بود منوط به مردم آریانای کبیر ماند تاکه حکمرانان کوشــــانی آریانای کبیر, در هند فتوحات نموده و راه انقلاب بزرگ ادبی را بجانب هند باز کردند. بوداییهای همین ناحیت آریانا بودند که در عصر کنیشکا باستعمال سانسکریت آمیخته با "پاراگریت" به ایجاد آثار مذهبی هندی پرداختند. نویسندگان وشاعران نیز باب ادبیات سانسکریت را باز کردند که بیشتر در نظم اشعار رزمی, وصفی, عشقی و در نثر قصص و افسانه و نمایشنامه پدیدار گردید. در علوم طب, فلکیات, ریاضی, صرف و نحو, منطق, ادبیات فراختر گردید و ادب سانسکریت وسیعتر شد. کنیشکا از ادب و علوم و نویسندگان و شاعران و اهل ذوق تشویق و حمایت میکرد و مشاوران ادبی داشت. راهبان سالخورده در مدح وی قصایدی گفته بودند و در گندهار (قندهار) کاپیسا, بلخ وبامیان شاعران و نویسندگان به ادب سانسکریت پرداختند. درطی هزار سالیکه دین بودایی در آریانای کبیر رواج داشت معبد ها مرکز علمی و ادبی و ذوقی کشور محسوب میشد که در فضای آن صدها و هزارها راهب نویسنده, شاعر و عالم مشغول تحریر و ترجمه آثار وفعالیت های هنری دیده میشدند.

ولی با تمام فشار ورود زبان وفرهنگ بودایی درآریانای کبیر, درجنوب هندوکش پراگریتهای زبان ویدی ودر شمال زبان زند اوستایی بگونه شاخه هایی بر جای مانده بودند. مهمترین آنها همان پرثوی یا پهلوی پارتی است که این زبان از آریانا به پارس انتقال یافت و در آریانای کبیر نیز در دوره کوشانی حتی معاصر ساسانیان بوسیله آن حرف زده میشد. زبانهای اسکایی و تخاری همزمان با کوشانیان رایج گردید. کوشانیان زبان اسکایی را جزء شرقی خانواده السنه آریانی شمرده بقایای آنرا در مـیان بعضی لهجه های پامیری سراغ می دیدند. زبان تخاری زبان قبایل سیتی یا کوشانی است که در اوایل زبان آریایی شمالی یا آریایی شرقی نامیده میشد. تخاری لهجه ای از زبان های هندی و اورپیدی است و در اثر آمیزش لهجه زند بخصوص پرثوی با لهجه های اسکایی و تخاری زبان سغدی به میان آمد و در دوطرفه آمو دریا در سغدیان وباختر منتشر شد و دخالت آن در بنای زبان فارسی دری روشن و آشکار است.(26)

 

 بحث مختصریکه پیرامون مدنیتهای اوستایی، یونانی و بودایی بعمل آمد ثابت می سازد که مدنیتها وزبانهای سر نیزه یی در داخل قلمرو آریانای کبــیر در نهایت نتوانستند دیر پای باشند. چه ریشه اصلی و بومی سرودهای اوستایی در وادیها و قراء و قصبات و بلندیهای کوهها ودر دره ها ریشه و اساس خودرا حفظ کرده بود. حتی در شهرها در ادبیات شفاهی و روزمره نجبا و ملکان نیزمشهود بود. این زبان غنی دوباره از دره ها و دامان کوهپایه های هندوکش بجانب شهرها ریشه دوانید وبزودی درزندگی شهری, علمی وادبی تاجیکان جـــــای خودرا بازیافت. زندگی با همی آغاز داد وستد های کالایی و رفت و آمدها در وادیهای دور دست زبان و فرهنگ اوستایی را وسعت داد و زبان پهلوی, زبان پراگریت گندهاری, سانسکریت کلاسیک, زبان پرثوی یا پهلوی پارتی خراسانی, سغدی, اسکایی, تخاری, پهلوی ساسانی و شاخه های فرعی دسته های غلچه یی یا پامیری و نورستانی بوجود آمدند.

کوشانیان طایفه یی مهاجر از 135 تا 145قم اتحاد حکمروایان محلی یونانو باختری را شکسته و قدرت سیاسی منطقه و ماحول تخارستان وبا ختر را تا دره های کابل و مناطق گندهارا تا اواخر قرن چهارم میلادی تحت سیطره و حاکمیت خود در آوردند. مقتدرترین امپراتور این سلسله کنیشکای بزرگ بود. کوشانیان در عصری در باختر و نواحی آن مسلط شدند که پارتها یا اشکانیان قبلاً پس از تسلط بر باختر ووادی خراسان و رسمیت دادن زبان پارتی, مرکز سلطنت خودرا از (نیسا) شمال غرب باختر در 171 قم بطرف غرب به نواحی فارس انتقال داده بودند. بنابران دراین هنگام سرزمین آریایی ها وباختریان تحت نفوذ کامـــــل زبان پارتی (پهلوی اشکانی) یعنی شکل متحول زبان اوستایی قرارداشته است و همین زبان است که موسوم به زبان بلخی یا زبان باختری میباشد و بعضاً زبان رسمی کوشانی هم گفته شده و آن خود مادر زبان پارسی دری (پارتی دری) شناخته میشود. دقیق ترین گواه این موضوع کتیبه هایی است که از دوره کوشانیان برجای مانده اســــت. ازآن جمله یکی کتیبه رباطک میباشدکه تازه چشم زبانشناسان را باین موضوع باز کرده است. سنــــگ نبشته رباطک نخستین کتیبه یی است به زبان کوشانی یا بلخی ویا به شکل متحول زبان پارتی (پهلوی اشکانی) که در نخستین سال حکومت کنیشکا (125 م) نبشته شده بدست آمده است. این کتیبه در سال 1372 هش در رباطک سمنگان کشف شد و چهار سال بعد از کشف, عکس آن به مقر (B.M) توسط دانشمندان چون ویلیام سیمز ترجمه شد. کتیبه که از مواد Line stone تشکیل یافته91 سانتی متر طول, 61 سانتی متر عرض و27 سانتی متر ضخامت دارد. دارای 23 سطر به خط یونانی شکسته با السنه باختری (بلخی) میباشد. این کتیبه از جانب باستانشناس مشهور و شناخته شده افغانستانی دکتور غلام جیلانی داوری نیز ارزیابی شده و با تشریحات مکمل و جامع در شماره دوم, سال چهارم، سرطان و سنبله 1381هش، ص 33 – 41، فصلنامه آریانای برونمرزی بچاپ رسیده است.

این کتیبه در عرصه تحقیقات روی زبانهای ایرانی و زبان پارتی (پهلوی) و پارسی دری, ریشه و منشأ آن معلومات ارزشمند و موثوقی به دست میدهد و از خلال آن بر می آید که تا این عصر باوجود انتشار ورسمی شدن زبان یونانی, زبانهای ایریانی به قوت خود در این ناحیه رایج بوده وبه همان نام اولی خود ایریانی یاد میشده است. چنانچه در سطر چهارم کتیبه آمده است که کنیشکا فرمان خودرا به زبان یونانی انتشار داده وسپس آنرا به زبان ایریانی در آورده منتشر ساخت وبدین گونه فرمان او به تمام ساحه مفتوحه کنیشکا در هند (تاقلمروهای گشتریاها) اخبار شده است.(30)

در این کتیبه واژه (ایریان) حقیقت بزرگی را بر ملا میســازد و آن اینکه گفته میشده که زبان مردم آن ناحیه آریک (ایریانی) ادامه زبان پارتی و دنباله زبان باختری اوستایی بوده است. این موضوع را کتیبه رباطک کاملاً روشن ساخته است و ازآن به خوبی فهمیده میشود که زبان این ناحیه یعنی سر زمین آریانا ازآن طرف آمو دریا تا ماورای سند به ویژه نواحی بلخ و وادی کابل در عصر کوشانیان (سده دوم میلادی) ایریان و زبان مردمش ایریانی خوانده شده است. کتیبه سرخ کوتل بغلان و کتیبه های دوران هفتالیها (کابل شاهان) همه دال بر این است که نبشته و متون آنها شکل باز پسین زبان پارتی (پهلوی اشکانی) بوده است که بعداً با اندک تحول زبان پارتی دری یا فارسی دری شده است.

از مباحث بالا چنین استنباط میشود که زبان پارتی (پهلوی اشکانی) از زبانهای مهم پر نفوذ دوره میانه زبانهای ایریانی بوده است. این زبان در عصر سلطنت مقتدر پارتهایا اشکانیان بلخی (پرثوه ها) در سراسر امپراتوری وسیع آنان در باختر, فارس و در مستملکات غـربی شان همچـــــــون زبان رسمی و اداری به کـــــــار میرفته است. البته در اواخر سلطنت شش قرنه پارتهای بلخی که مرکز عمده آنان نخست در پارثوه در نیسا (ناحیه شمالغرب باختر) وبعد در فارس قرارداشت زبان پارتی در آریانا و همچنان در فارس فراگیر شد. این زبان در فارس پس از استقرار پارتها در تیسفون بر زبانهای محلی در آنجا تأثیر همه جانبه کرده در نتیجه یکی از لهجه های زبان پارتی را بوجود آورد که بعداً با روی کار آمدن ساسانیان به نام پهلوی ساسانی و در آثار مانویان پارسیک گفته شده است. این اوضاع تا دوره کوشانو یفتلی و رتبیل شاهان یا برهمنشاهان کابلی دوام داشت که دریک روی مسکوکات پراگریت گندهاری با خط برهمنی سانسکریت به خط دیواناگری وبه روی دیگر زبان و خط پهلوی دیده میشود. این رویه تا قرن سوم و چهارم هجری معاصر صفاریها و آغاز دوره غزنویها در کابلستان تعقیب میشده است. این درست زمانی بود که یزدگرد سوم نتوانست نیروهای سیاسی مملکت را علیه اشغالگران عرب متحد کند. عربها در 651 هش در قادسیه واقع در غرب، بر دولت ساسانی پارس غلبه کردند و تحت شعار انتشار دین نو بنیاد اسلام به ممالک شرق و غرب لشکر کشیدند.

باسرازیر شدن لشکریان اسلام و اشغال باختریانا، عربها مجال یافتند تا با ساحه های سرسبز و وادیهای زیبا ی باختر زمین آشنا شوند و سرزمینی بیابند که بکلی از بادیه های بی آب و علف و صحراهای خشــک شبهه جزیره عرب فرق داشته باشد. هرچند اعراب بعد از فتح و جاری ساختن اسلام درسرزمینهای دیگر جانب بادیه های عربی خودکوچ میکردند، ولی در اینجا برخلاف عمل کرده در وادیهای شاداب و سر سبز سرزمین آفتاب (خراسان) لنگرانداخته و سنگرهای دایمی و طرح تغییر فرهنگ و زبان باختریان را ریختند. کار بجایی کشید که باز زبان فارسی دری از مراکز فرهنگی و علمی دور رفت و جای زبان فارسی دری را عربی گرفت تا آنجا که عالم و دانشمند بکسی گفته میشد که عربی میدانست وبزبان عربی مینوشت. (2)

لاکن وضع رقتبار فرهنگ و زبان بومی باختریانا، خانواده های خراسانی از جمله ابو مسلم خراسانی را به ستوه آورد، نتوانست سلطه، سیاسی، فرهنگی و زبانی اعراب را تحمل کند. ابومسلم قد راست کرد ولی با مکر و حیله منصورعباسی سرکوب گردید. قتل ناجوانمردانه ابو مسلم خراسانی قهرمانان و دلیر مردان خراسانی را تکان داد. جنبشهای متعدد ضد عربی بمیان آمد، چنانچه اولین جنبش ضد خلیفه عباسی و ضد عربی، پس از مرگ ابومسلم خراسانی در سال 137 هق (755م) به رهبری سنباد (گبر) زرتشتی صورت گرفت. مؤرخان هدف این جنبش خراسان زمین را انتقام جویی خون ابو مسلم خراسانی، پیشروی بسوی کعبه، مرکز خلافت و تخریب سر زمینها عربی بیان کرده اند. بعد از قتل ناجوانمردانه سنباد (گبر) زرتشتی بدست حکمران طبرستان (مازندران)، کمی بعد تر بوعاصم بستی بر ضد سلطه عباسی برعامل عربی خراسان تاخت. درسال140هق (757م) سعید جولاه برضد حکمران عربی خراسان خالد بن ابراهیم برخاست. حرکت سعید جولاه چنان ترس و وحشتی در دل والی عربی خراسان ایجاد کرد که از ترس خودرا از برج قلعه بزیر انداخت و دردم جان داد. یکسال بعد در 141هق مردم خراسان برهبری حضین بن رقا از روستای رون و حول (اوق) بر ضد حاکم عربی خراسان سلیمان الکندی دست به عصیان زدند. راوندیان خراسان پایتخت خلافت عباسی را در 141هق (758م) مورد حمله قراردادند. ونیز برازبندهه خراسانی بر ضد سلطه عباسی در141هق (758م) طغیان کرد. درسال150 هق دهقانان هرات برهبری آذرویه، مرزبان و محمد بن شداد زرتشتی بر ضد حکومت عربی شورش کردند. (3)

البته خلفای عباسی نیز پیوسته نسبت باهمیت این جنبشها با شدیدترین وسایل در مقابل آنها عکس العمل نشان میدادند و رجال مورد اعتماد خودرا برای سرکوب این جنبشها مؤظف می ساختند. مگر جنبشها و شوروشهای ضد عباسی یکی پی دیگری از خراسان و ماورا النهر سر بلند میکرد و اسباب ناراحتی را در قلمرو خلافت فراهم می آوردند.

یکی از جنبشهای چشمگیر دیگراین دوران، جنبش مذهبی وسیاسی استاد سیس بادغیسی بر ضد اعراب است. استاد سیس با پشتیبانی و پایمردی روستائیان هرات، بادغیس، سیستان، تخارستان وسایر ولایات خراسان مرو رود را از چنگ عمال عباسی بیرون کشید. ولی سر انجام پس از دستگیری خاندانش استاد سیس با عده یی از همراهانش دستگیر وبه بغداد فرستاده شدند. با قتل استاد سیس در سال 151هق شورش خراسانیان خاموش نگشت. چنانچه در سال 160 هق مقدمه رستاخیز دیگری در خراسان زمین چیده شد. این طغیان به رهبری مردی بنام (یوسف البرم) از پوشنگ هرات آغاز گردید. یوسف البرم اعمال و کردار مهدی خلیفه عباسی را بباد انتقاد گرفت. گروه بزرگی از مردم بدور او جمع شدند و نهضت بزرگی باشتراک مردم مروالرود، طالقان و گوزگانان را راه انداخت. ولی بزودی رهبر این نهضت از جانب لشکریان مهدی خلیفه در یک نبرد تن به تن دستگیر و به بغداد فرستاده شد و در آنجا با قطع اعضای بدنش بامر خلیفه، بزندگانیش خاتمه داده شد. (4)

بازهم با از میان برداشتن (یوسف برم) صدای اعتراض مردم خراسان بر ضد سلطه خلیفه عباسی خاموش نشد. این بار جنبش مهم و خیلی قویتر و خطرناکتر دیگری در مقابل دستگاه خلافت از یک روستای نزدیک مرو، برهبری هاشم بن حکیم بلخی ملقب به حکیم مقنع نقاب پوش به ظهور رسید. حکیم مقنع از کش نزدیک بخارا تا جیحون را زیر نفوذ خود در آورد. مقنع رهبری قیام را در مرو بدست گرفت و هزاران نفر مسلمان و زرتشتی بنام (سپید جامه گان) برای طرد نفوذ اعراب کمر بستند. سر انجام پس از چهار تا پنج سال نبردهای خونین میان لشکریان خلیفه و پیروان مقنع، رهبر و بیش از (2000) نفر از پیروان مقنع خود هارا در میان شعله های آتش ســوختند و تسلیم جباران عربی نگردیدند. (160 – 163هق) پیروان مقنع بحدی به رهبری خود معتقد و مؤمن بودند که بگفته گردیزی اندر حرب بانگ می زدند "یا هاشم یاری ده".(5)

بقول برتلس مستشرق شوروی، "اگر بتوان به خبری که نعمان، قاضی فاطمیان (قرن دهم) داده است اعتماد کرد، در طول قرنهای هشتم و نهم میلادی در خراسان، یکصد و نه جنبش وقیام دهقانی و ضد استبدای با رنگ و صبغه مذهبی برپا شده و همه این جنبشها معمولاً یا با شکست قطعی و ناکامی مدعیان پایان یافته ویا آنکه رهبران آنها، پس از رسیدن به مقصود منافع توده ها را فدای مصالح شخصی خود کرده اند، چنانکه عباسیان در مقابل ابومسلم کرد."(6)

هرچند این همه قیامها بر ضد ظلم و استبداد عربی، و لغو سیستم غیر عادلانه خراج و جزیه و اعتقاد به ابومسلم خراسانی و کیش زرتشت تشکیل وبه شدت از طرف نیروهای خلافت سرکوب میشدند، ولی بازهم مردم خراسان آرام نه نشسته احساسات و هیجان ضد خلافت عباسی را ادامه میدادند.

بهر حال، قیام سپید جامه گان به رهبری مقنع تا ظهور دولت طاهری خراســـــان(821 هق) طول کشید. طاهر پوشنجی استقلال خراسان را در 822 هق اعلان و خانواده او زبان فارسی را دوباره مجال تجلی داد. حنظله بادغیـسی، عباس مروزی و ابوحفص از شعرای بلند آوازه همین دوره میباشند. سپس یعقوب لیث صفاری بعد از گزینش به رهبــری عیاران خراسان، ابو مسلم وار، استقلال خراسان را اعلان و با یک حرکت غیورانه دوباره بجای زبان عربی زبان فارسی دری را رسمیت داد. (7)

بعد از صفاریان رهبری مردم خراسان زمین به خانواده سامان خدا تعلق گرفت. اولاده سامان خدا نیز مانند صفاریان علم دوست بودند. شهربخارا مرکز حکمروایی سامانیان به مرکز علم و فرهنگ و دانش مبدل و یکی از بزرگ‌ترین شهرهاى ماوراءالنهر و از کانون‌های بزرگ دانش و ادب خراسان اسلامی گردید. گویااین شهر بزرگ و تاریخی در ۱۰۰۰م. پایتخت حکمروایی سامانیان و مرکز بزرگ ترویج اسلام بود. بزرگترین فلاسفه و دانشمندان نهضت اسلامی از کانونهای بزرگ همین شهر بزرگ و تاریخی سر بر آوردند. واز همین شهر بود که سامانیان زبان فارسی را در خراسان دوره اسلامی نضج داده، بکمال و جمال رسانیدند. (8)

 جان کلام اینجاست که بعد از سقوط دولتهای طاهری، صفاری، سامانی و غزنویهای پارسی زبانان و تاجیکان از اریکه ای قدرت سیاسی ساقط و درپی آن با هجوم های استیلا گرانه از شمال مواجه شدند. آنچه بیشتر وبطور کلی نبض زنده گی تاجیکان را ازتپش انداخت و شهر           ها و دهکده های شان را خالی از سکنه ساخت و سر انجام محدوده جغرافیایی آریانا و خراسان را از نظر ترکیب اجتماعی دگرگون ساخت، صاعقه چنگیز و استیلای امیر تیمور لنگ برین سرزمین بود.

 بقول مؤرخ شهیر کشور شادروان میر غلام محمد غبار در تهاجم خونین چنگیز به خراسان « تمام نفوس تالقان، هرات، مرو، بلخ، پروان، بامیان، سیستان، کابل، زابل، تخارستان، مرغاب، فاریاب، قتل عام شدند، که از آن جمله در مرو 1.3 ملیون، در هرات و حومه آن 2.6 ملیون و آستانهای پروان، بلخ، بامیان، مرغاب تا آخرین نفر کشته شدند، در حصار های قیصار، بادغیس، هرات، غزنی، سیستان و تمامی حصار ها ی که مردانه در برابر دشمن دد منش جنگیدند،قتل عام شدند. وکسی از آنها زنده نماند و همه سر را در پای نوامیس ملی دین و سرزمین شان فدا کردند ».

 در صاعقه چنگیز همه مردان و اطفال تاجیک کشته شدند، زنان اگر زنده مانده بودند به اسارت دشمن رفتند، در نقاط مرتفع و کوهستانی کشور اگر کسی جان به سلامت برده بود، به باج گذار و خدمه ای لوژستیکی سپاه مغول در آمد. شهرها، خانه ها، مزارع و باغها همه به آتش کشیده شدند، تا اگرکسی در کدام مغاره ای زنده مانده باشد نتواند به زند گی ادامه دهد.

 شهرهای پر نفوس، که ثمره سیر و تکامل تاریخی چند هزار ساله مردم بود، خالی از سکنه و ویران گردید. هنر، فرهنگ، صنعت، زراعت و پیشه وری معدوم شد، کتابخانه ها، مدارس و کتب زبان پارسی دری حریق شدند. مواشی، چراگاه و زمین بتصرف دشمن در آمد.

 بقول غبار « دشمن در کندکهای هزار نفری تجمع و در همه چمن های سبز، زمین ها و باغهای، که صاحبان آنها قتل عام گردیده بودند خیمه زده بودند و با حیوانات بی شماراولجه شده به بلعیدن خون مردم مصروف بودند. دانشمندان در خراسان یا کشته شدند و یا اسیر سپاه مغول گردیدند.

درزیر تاثیر این جو مایوسی، آنچه از زبان پارسی دری رشد کرد،دنیا گریزی وتصوف بود، که به امحای امید و آرزو و به قناعت به آنچه هست بسنده باشند » بدینسان انحطاط فرهنگی، که صاعقه چنگیز تحمیل کرد، در بیشتراز یکنیم قرن عالم و شاعری در زبان فارسی دری بوجود نیامد. تا دوصد سال دیگر شهرها، محلات و دهکده های تاجیک نشین خرابه باقی ماند.

 

بدنبال صاعقه چنگیزیان، هجوم استیلا گرانه امیر تیمورلنگ آغاز گردید. طی این هجوم ویران گرانه، آبادیهای مجدد، قلعه هندوان بلخ، حصار پوشنگ، شهر هرات، بلخ، بامیان،سیستان و..... را دوباره ویران، تاراج و قتل عام کردند که در نتیجه این تاراج گریها هاو قتل عامهای بی وقفه نفوس تاجیکان بکلی مضمحل شد و ابادیها و شهرهای انها خالی ازسکنه گردید. هرچند چنگیزیان رشد و نموی زبان هزار ریشه فارسی دری را دوباره خاموش و حافظان آنرا متواری کرده بودند، ولی اولاده تیمور باردیگر دوره رونسانس زبان وفرهنگ زبان فارسی دری را آغاز کرده آن را بیش از پیش تشویق و توسعه دادند تا آن حد که زبان فارسی به پایتخت تیموریان هرات وسایر سر زمینهای باختری محدود نمانده به سرزمینهای هند کبیر و ترکیه عثمانی و بالکانات نیز گسترش یافت. اولاده تیمور در هند و عثمانیان در ترکیه به ترویج و توسعه زبان فارسی کوشیدند. ثمره این کوششها رشد سبک هندی در هند و سبک عرفانی و تصوفی در ترکیه مایه افتخار همه فارسی زبانان جهان گردید که امروزه تمام فارسی زبانان جهان بوجود حضرت میرزا عبدالقادر بیدل درهند کبیر و دیوان ضخیم و گران وزن و مثنوی معنوی مولانای بلخی در قونیه، ترکیه افتخار دارند.

اما ضعف تیموریان هرات و رویکار آمدن خانوداه های خراسانی و حملات تزاریها بر بخارا و شهرهای بزرگ خراسان زمینه تجزیه وتقسیم خراسان را به سرزمینهای کوچک و ملوک الطوایفی برد، از جانب دیگر قوه و قدرت نظامی و فرهنگی آنرا تقسیم و در نهایت خراسان بزرگ را محدود به سرزمین کوچکی از بلخ تا کابل، نیشاپور، هری و کاپیسا گردانید. شرایط دشوار سیاسی، قتل عامهاو تاراج های دارایی ها، تاجیکان را تا آن حد ضعیف و بیچاره کرد که قدرت هرنوع دفاع و مقاومت را از دست دادند و زمینه هجوم قبایل دیگری از جنوب کوههای سلیمان به داخل خراسان فراهم آمد.

 اینبار قبایل مسلح افغان بود که باساز و برگ کوچیگری و نظامی، خانوارهای باقیمانده تاجیکان بی دفاع را پراگنده، تار و مار و قتل عام کردند و در صورت زنده ماندن مجبور ساخته شدند در زمین ها و باغهای خود، که به دست قبایل مسلح در آمده بود به کار اجباری و بیگار مشغول گردند. ویا بشغلهایی روبیاورند،که خصلت نیمه بیگاری داشت.

 ازین ببعدما شاهد جابجایی و عوض شدن ترکیب اجتماعی دیگر در خراسان هستیم،که گاهی کند و گاهی تند اما بطور دایمی روند حذف هویت تاریخی، فرهنگی و قومی تاجیکان ادامه یافت. کتله های پراگنده تاجیکان که در جزایر دور از هم دیگرمحکوم به تبعید گردیده بودند، صرف میتوانستند دانش و بهره ای علمی و ادبی خودرا در خدمت دربارها قرار دهند و از این بابت صاحب شغل برای سد رمق خود باشند.

 احمدشاه درانی به تصرف اراضی تاجیکان در جنوب و غرب و مرکز افغانستان بسنده نکرد و به یرغلهای های قبیلوی به مرکز و شمال افغانستان توسل جست. او با غات تاجیکان را در گلبهار و کوهستان به صدراعظم و تعدادی ازسپاه قومی خود داد. او دسته دیگری از لشکر قومی خود را به بلخ و بدخشان فرستاد و زمین های زراعتی مردم را مصادره و به سران سپاه افغانتبار خود بخشید. او برای اولین بار با کوچانیدن اقوام بومی، به تغییر ترکیب اجتماعی در شمال کشور مبادرت ورزید.

 ابدالیان برای راندن بیشتر تاجیکان از اراضی و خانه های شان، مالیه را بر مواشی و اراضی شان چندین مرتبه بلند بردند و در مقابل درمالیات بر زمین و مواشی قبایل کوچی تخفیف دادند و حصول مالیات دهقانان تاجیکتبار را به عهده سران قبیله گذاشتند و آنانیکه توانایی این همه پرداخت مالیات سنگین و باج دهی را نداشتند، زمین و باغ و مواشی شان به تصرف سران قبیله در آمد و خود ما دام العمرمجبور به کار بیگار با زن و فرزند خود در زمین خود شان، گردیدند.

 بدینسان احمد شاه درانی توانست زمین های روستایان پارسی زبان کوهدامن، تگاب، جلال آباد،ارغستان خاکریز و زمین های زراعتی بین کابل و کندهار را مصادره و به قبایل مختلف کوچی افغانتبار بدهد.

 پروسه جابجا سازی قبایل پشتون در اراضی تاجیکان تا سقوط سلاله سدوزاییها کماکان ادامه یافت تا نوبت به قبیله دیگر افغان محمدزایی رسید. چنانچه بعد از جنگ اول خراسانیان با بریتانیای کبیر و سازش امیر دوست محمد با انگلیس و کنار کشیدن وزیر اکبرخان و پراگنده ساختن عمدی لشکر مقاومت ضد انگلیس، این تاجیکان و فارسی زبانان کابل وحومه ای آن بودند، که باج میپرداختند، مأمن تاجیکها در کابل به آتش کشیده شد، انگلیس ها چاریکار و استالف را حریق کردند، دهکده ها را ویران و بسیاری از نفوس آنها را به قتل رسانیدند.

 امیر دوست محمد نیز با افزایش مالیات خانوارهای غیر پشتون، بسیاری از زمین های زراعتی اقوام تاجیک و قزلباش را از آنها گرفت و به اقوام پشتون داد. بسیاری از مبارزین جنگ آزادی بخش ملی که تعداد کثیرشان از تاجیکان بودند بنام دشمن انگلیس در کابل وحومه ای آن توسط امیر عبدالرحمن اعدام و به توپ پرانده شدند و یا تبعید گردیدند.

 امیر عبدالرحمن، در پروان، ننگرهار، پکتیا، قندهار، هرات، فراه زمین های دهقانان تاجیک، اوزبک و هزاره را مصادره کرد و با شرایط مساعد و تخفیف مالیات به پشتونها توزیع کرد از جمله بیشتر ین زمین های زراعتی شمال کابل را از تاجیکان مسترد و به صافی ها بخشید. این در حالی صورت گرفت که تاجیکان حومه کابل و شمالی در دو جنگ سنگین با انگلیسها با تمام شجاعت و مردانگی ایستادند و متحمل تلفات سنگین جانی و مالی گردیدند. بدون اینکه ثمره ازین قربانیهای بزرگ به انها تعلق بگیرد، سرکوب و به اعدامگاههای ضد انگلیسی فرستاده شدند. بازماندگان امیرعبدالرحمن بشمول امان الله خان این سیاست را ادامه دادند و امان الله خان زیر تاثیر اندیشه های ملت گرایانه، طرح انتقال قبایلی ها را زیر نام «ناقـلیـــن» به شمال کشور ریخت. شاه دموکرات و جانب دار اصلاحات و ناجی استقلال سیاسی کشور در این سیاست بسود یک قوم شریک جرم و همدم نظرات جنایتکارانه گذشتگان خودگردید.

 دهقانان تاجیک کابل و حومه که زیر ستم مضاعف ملی ـ طبقاتی قرار داشتند، برهبری آزاده مرد روستای کلکان، دست بقیام زدند و بار دیگر آیین عیاری خراسانی طاهری، صفاری، سامانی، غزنوی و غوری را در سر زمین نیا کان خود بر افراشتند. در آغازقیام دهقانی که زیر تاثیر دفاع از اسلام و آیین دینی شروع شده بود، روحانیون مرتجع بخاطر تامین منافع خود در آن شرکت کرده، ا ز قیام دهقانی حبیب الله کلکانی جداً دفاع کردند. اما بمجرد به ثمر رسیدن قیام روحانیون مرتجع و حضرات انگلیسی مآب که بدستور انگلیسها با شاه حبیب الله کلکانی همدست گردیده بودند و وظیفه داشتند تا شاه امان الله را از قدرت خلع و زمینه را به چاکر اصلی و دیرینه انگلیسها محمد نادر هموار سازند، در صف مخالفین شاه کلکانی ایستادند. گویا بمجرد فرار شاه امان الله در لباس زنانه از بندر چمن، حضرات به شاه حبیب الله کلکانی پشت دور داده در تبانی با وزیریهای آنطرف سرحد پلان بر انداختن شاه حبیب الله کلکانی را یکجا با انگریزهاریختند. درنتیجه خانواده نادر غدار با خیانت وجفا به آئین دین مبین اسلام و خیانت به عهد و وفای انسانی، امر ونهی سیاسی کشوررا بدست گرفت. تاجیکان و فارسی زبانان حومه کابل و شمالی، که دو بار شکست مفتضحانه را نصیب بریتانیای کبیر نموده بودند، مورد کینه سخت میرغضبان نادرخانی و هاشم خانی قرار گرقتند.

 تاجیکان شمالی به کیفر گناهان ناکرده از جانب دولت وابسته به استعمار انگلیس به چوخه های اعدام سپرده شدند، قتل عام و تاراج گردیدند و آنانیکه از مردان زنده مانده بودند، به زندان ها و شکنجه گاههای مخوف استعماری حکومت سه برادر کشیده شدند، زنان اسیر و به یرغمل لشکر حشری وقومی آنطرف دیورندبه غنیمت برده شدند. روحانیون دین فروش، که دین را برای مقاصد سیاسی و شیره کشی اقتصادی به گروگان گرفته بودند خود در سرکوب تاجیکان بی دفاع شرکت کردند و هزاران فتاوای دینی را مبنی بر کافر بودن تاجیکان شمالی صادر کردند. ملا های منسوب به قبایل ووابسته به دستگاه جاسوسی انگلیس با نشر مواعظ دینی، تاجیکان اسیر شده را مستوجب اعدام وواجب القتل اعلام کردند.جمیعت العلمای نام نهاد نادرخانی فتوا صادر کرد،که مردم شمالی کافر اند وواجب القتل میباشند. مطابق این فتاوا سر تاجیکان آزاده را از بدن شان جدا میکردند تا باصطلاح عدالت اسلامی ووجایب شرعی تطبیق گردد.

 بدنبال سرکوب قیام آزاده گان شمالی مال و دارایی تاجیکان حومه کابل و شمالی ترکه گردید و تا آخرین داروندار آنها بتاراج رفت. بعد از این لشکریان حشری قبایل تمام زمین، باغها و خانه های تاجیکان بی دفاع را به تملک خود در آوردند. برای گرفتن زیورات زنان، پستانهای آنها بریدند. محمدگل مومند به تقلیید از انگلیسها شهر چاریکار، آستان سرایخواجه،کلکان ودهکده های شمالی رابه آتش کشید. صد ها تاجیک، بدون برپایی محکمه از جانب مومندیها اعدام شدند. تنها در یکروز در کابل پنجاه ویک تن از تاجیکان دلیروآزاده شمالی اعدام شدند. مومندیها، هزارها اسیر تاجیک کاپیسایی وپروانی بی دفاع راکه از خانه هاجمع آوری کرده بود، بنام قوم شاه حبیب الله کلکانی در غل وزنجیر به زندانهای کابل تسلیم داده وداراییهای آنهارابه لشکر قومی خود مباح اعلام نمود.

 

 دولت برای هر سر بریده تاجیک یک هزار افغانی انعام تعین کردکه این عمل وحشیانه امکان زندانی شدن تاجیکان را نیز از بین برد. زیرا نسبت به تسلیم کردن زنده تاجیکان، تقدیم سر آنها منفعت اقتصادی بیشتری داشت.

 بعد از تارومار شدن تاجیکان شمالی نوبت مردم آستانهای شمال کشور رسید. لشکر بزرگ حشری وقومی زیر قیادت شاه محمود به شمال کشور سرازیر شد. این لشکر به پاس کمک کشور شوراها در حمایت ازاقتدار حکومت سه برادر، و عدم حمایت کشور شوراها از قوماندانان شاه حبیب الله کلکانی بشمول شادروان استاد خلیل الله خلیلی که در تاشکند جابجاشده بود و میخواست از دولت شوراها در مقابل گروه نادر غدار کمک بگیرد. ولی دولت شوراها از دادن کمک به سپاه شادروان استاد خلیل الله خلیلی اباء ورزیده و اورا وادر به ترک تاشکند کرده بودند. گروه غداران تاریخ به بهانه سرکوب مهاجرین ضد بلشویکی آسیای میانه به سردمداری شاه محمود عازم صفحات شمال کشورگردیده و به بهانه سرکوب ضد انقلاب دولت شوروی، مردم بی دفاع قندز، بغلان،تخار،بدخشان،بلخ و... هزار ها،تاجیک،ترکمن واوزبکها را قتل عام واموالشان را تاراج وزمینهای شانرا زیر نام اضافه جریبی ومخالفت با دولت، مصادره ودر اختیار رایگان لشکر حشری وقومی قراردادند.

(ادامه دارد)

 

  

Advertise your business here. Click to contact us.
  • مهرداد
    دست مریزاد آقای دکتور!
  • ناشناس


    هم وطن سلامت میفرستم درنوشته های قبلی خود تذکر داده بو که در شبکه اطلاع رسانی افغا نستا ن تصویرجوانی را دیدم که در حادسه تیر اندازی کابل بانک در جلال اباد جان چندین نفر انسان بیگنا هم وطن ما را گرفت و صد ها عضو افراد فامیل وابستگان انها را داغ دار وروح روان باشندگان ان سرزمین ومردم جهان ازمشاهده چنین حادسه دلخراش جریحه دار گردیدا عمل تروررستی وامسال ان نا زیبا واز خصوصیات افغان ها نمی باشد کاملا یک عمل ضد بشری ضد دین ورسم رواج افغان ها ویک عمل واردا تی به نفع بیگانه گان و ترورستان است که به خات رتا مین منافع خود جوانان وهم وطنان ما را فریب داده از احساسات انها استفاده نموده حیات خود وهم وطنان خود را تبا ه میسا زد به هر صورت در نوشته قبلی ام مقصد وهدف از این ارایش گری صورت اش را بعد از اعدا م دستمالی را که مجاهدین به دور گردن خود به عنوان سمبول می اویزند به دور سرش پیچانده بودند گفته بودم اگر طرف توجه دوستان قرار بگیرد لطفا نوشته قبلی ام را در این مورد مطالعه نمایند اکنون تصویر دیگری در شبکه اطلا رسانی جاودان از همین جوان قبل از اعدام گزاشته مضمونی از یک نویسنده خام کار چون من که محتوا ی مضمون که در باره اعدام جوان موصوف نوشته احساسی است گویا نباید اعدام میشد مورد عفو قرار میگرفت اما من به این نظرهستم که نباید این جوان فریب ترورستا رامیخورد خود وهم وطنان خود را تبا واز اسلام چهره خ شن قاتل ادم کش جانی به جها نیان معرفی نمیکرد درحا لیکه حقیقت اش این تور نیست اسلام همان طور که کتاب وپیغمبر اش اخرین پیغمبر است به همان اندازه بی حد وبی اندازه به پیروانش محبت نوع دوستی صمیمیت وصداقت راست گوای وراست گفتاری حفظ حقوق خود ومراعات حق دیگران را توصیه وتاکید نموده فهم دانش من اندک است اضا فه تر از این به علمای راستین دین اسلام مربوط میشود وانهای که صاحب صلاحیت هستندمنظور من نشان دادن این عکس ونیات که ترورستان از نمایش این عکس دارند میباشد ایین را میدانم که نوسنده مقصدی ندارد صرفا احسا سات اش به شکل غیر مستقیم بر انگیخته شده اما ترورستان هدفی دارند وان این است باز هم میخواهند به مردم وجهان به زبان تصویر بگویند اسلام یعنی همین که انسان ها را میکشد ودر قدم دوم به علاقه مندان دین اسل ام ودشمنان مفکوره خود میگویندمخافین خود را گرفتار واین طور نابود میسازیم هدف از نشاندادن این تصویر این است من جواب به ترورستان از زبان مردم متدین خود میگویم به امید خدا هیچ کاری کرده نمیتوا نید مرگ و زندگی بدست خداوند است روزیکه اجل برسد انسان از دنیا میرود چه بدست ازرایل باشد که وظیفه خود را انجام میدهد وچه بدست تو که ر وز قیامت روسیه وسر افگنده پیش خدا ومخلوق خدا وجا یت هم جهنم است که به ان ایم ان نداری این را هم میدانم که کدام شبکه ها دست به این کار میزنند دست به افشا گری نمیزنم مبا دا جامعه بینظم شودولی همین قدر فهم ودانش تجربه ناچیز ام حکم میکند که نظام اسلامی که در ان عدالت مساوات برادری برابری ازادی دیموکراس تامین باشد چون اب حیات است به مردم وسر زمین ما----ذره هستی
  • ناشناس
    فارس و تاجيك يكي هستند و مسلمان هستند و صرف نظر از سياست حاكم بر آنان يك قوم و برادر هستند.
  • ناشناس
    به نمایندگان مردم خود درخانه ملت سلام واحترام تقدیم میدارم اما بعد تظاهرات به نفع مردم دربرا بر خواس ته های شما کار ساز نده ومفید در زمان کنونی نمی باشد درعقب این تحرکات بنمایش گزاشتن اهداف انهای نهف ته است که قصد گرفتن قدرت وخودنما ای را دارند بنا پییشنهاد مینمایم هر چه بیشتر درلحظه کنونی وطن پرست ان در حفظ وحدت واقعی بین ملیت های با هم برادر افغانستان ویکجا شدن شخصیت های سیاسی احزاب وسازمان های طرقی خوا عدالت پسند وبوجود امدن یک نظام واقعا اسلامی بکوشید این به نفع مردم است بوجود امدن فضای بی اعتمادی اخلال نظم عامه ایجاد تفرقه نفاق بدبینی وبگزشته ها چسپیدن کار دشمنان مردم افغانستان است در ص ورتیکه مردم متفق شوندجنگ ها پا یان یا بد در ان صورت انهای که از این اب گل الود ما هی میگیرند به ضرر ر شان تمام میشود باحترام ----ذرهستی
  • ناشناس
    این متن همچون نمکیست به چشم غولدینگهاکه همیشه دم ازبرادری میزنند وازپشت خنجر
  • ناشناس
    با عرض درود و احترام خدمت استاد بزرگوار مطلب معلوماتي وجالبي بود مگر در وصف ابو مسلم خراساني بايد گ فت كه وي يك سردار خائن به مردم وملت خراسان بود يگانه افتخارش خدمت به تازيان بود كه در بقدرت رسانيدن خاندان عباسي نقش اساسي داشت و توسط عباسي ها به وحشيانه ترين شكل كشته شد
  • Abdul Qadeer


    Reading this article, at first gave me so much joy and pride to know about the glorious past of Taji ks. Unfortunately as I approached the end of the article all the joy and pride evaporated, and every thing I had read appeared to be doubtful. You might ask why? here is why: Everything at the beginnin g of the article was new to me and I took them as facts , I guess I wanted them to be facts, but I r eached the end of the article specially the following parapgraph:
    دهقانان تاجیک کابل و حومه که زیر ستم مضاعف ملی ـ طبقاتی قرار داشتند، برهبری آزاده مرد روستای کلکان، دست بقیام زدند و بار دیگر آیین عی اری خراسانی طاهری، صفاری، سامانی، غزنوی و غوری را در سر زمین نیا کان خود بر افراشتند. در آغازقیام ده قانی که زیر تاثیر دفاع از اسلام و آیین دینی شروع شده بود، روحانیون مرتجع بخاطر تامین منافع خود در آن شرکت کرده، ا ز قیام دهقانی حبیب الله کلکانی جداً دفاع کردند. اما بمجرد به ثمر رسیدن قیام روحانیون م رتجع و حضرات انگلیسی مآب که بدستور انگلیسها با شاه حبیب الله کلکانی همدست گردیده بودند و وظیفه داشتن د تا شاه امان الله را از قدرت خلع و زمینه را به چاکر اصلی و دیرینه انگلیسها محمد نادر هموار سازند، د ر صف مخالفین شاه کلکانی ایستادند. گویا بمجرد فرار شاه امان الله در لباس زنانه از بندر چمن، حضرات به شاه حبیب الله کلکانی پشت دور داده در تبانی با وزیریهای آنطرف سرحد پلان بر انداختن شاه حبیب الله کلکا نی را یکجا با انگریزهاریختند. درنتیجه خانواده نادر غدار با خیانت وجفا به آئین دین مبین اسلام و خیانت به عهد و وفای انسانی، امر ونهی سیاسی کشوررا بدست گرفت. تاجیکان و فارسی زبانان حومه کابل و شمالی، که دو بار شکست مفتضحانه را نصیب بریتانیای کبیر نموده بودند، مورد کینه سخت میرغضبان نادرخانی و هاشم خان ی قرار گرقتند.
    This part of the history is not new to me, I did not live then but I am old enough to have heard stories form those who lived then and experienced those times.
    .
    I know in who's interes t was to throw King Amunulah out. Who was interested to unseat King Amuluah. Had it not been for the well of English, had it not been for their money and the influence of English servants ( religious scholars) Mr. Habibulah would be doing what he was doing most probably farming.
    I must say that I a m not a Pashtoon, on the contrary I must be a tajik since both my parents spoke Dari and we lived i n Kabul.
    But I still do not want to twist facts because then the the true virtues of out Tajik peopl e and they are countless would sound doubtful.
    Thank you and hope you listen to this advice and not mix facts and wishful-thinkings
    Abdul Qadeer
  • قووت  - اظهار سپاس گذاری از استاد رهین
    برادر ارجمند و فاضل آقای رهین!
    آرزو دارم عرض احترامات ام را قبول فرمائید. اگر چه با تأسف بخت همکاری در صفحه وزین خاوران برایم مؤثر نگردیده است اما صفحه خاواران یکی از صفحاتی است که روزانه آنرا مرور م ینمایم و از مقالات جناب شما فیض حقیقی میبرم.
    میخواهم احساس نیک ام را از کاوش و پژوهش های ارزشمند جن اب تان ابراز نمایم و توفیقات مزید در این امر والا را برای شما و همکاران تان آرزو میبرم.

    برادرتان ق ووت
  • محمدی  - با عرض احترام به تمام دوستان:
    فکر میکنم که نظریات شما دوستان به مقاله بحریر یافته هیچ رابطه ندارد . بناً پیشنهاد میگردد تا نظرات خ ود را در رایطه به مقاله فوق ارائیه نموده و از گزافه گوئی و برتری جوئی خود داری نمائید.
  • ناشناس
    ده دکجا و درختنان در کجا؟ مقاله فوق با این نظریات چی ارتباط دارد؟
  • تاجیک
    زنده و پاینده باد برادری تاجیکهای افغانستان و تاجیکستان. ما با هم برادر و همدل ایم. از قدیم فرق میان تاجیک و افغان نبود, هر دو یک مردم و یک زبان و یک جان بوند (آهنگ جاوید شریف).
  • ناشناس

    تاجک . [ ج ِ ] (اِ) اولاد عرب که در عجم بزرگ شده باشد و اکثر ایشان سوداگر باشند لهذا ازتاجک گاهی سوداگر مراد باشد. (غیاث اللغات از برهان و سراج ) (آنندراج ). مخفف تاجیک است یعنی اولاد عرب که درعجم بزرگ شده باشد. (انجمن آرا). با جیم مکسور مخفف تاجیک بود. (فرهنگ جهانگیری ). مخفف تاجیک است و تاجیک غ یرعرب ، ترک را گویند و در اصل بمعنی اولاد عرب است که در عجم بزرگ شده و بر آمده باشد. (برهان ). تاجک و تازک و تازیک و تاجیک غیر مردم ترک که در عجم باشند. (فرهنگ رشیدی ). برای اطلاع از اصل و منشاء و مفا هیم این کلمه رجوع به تازک و تاجیک و تازیک شود.

  • ناشناس


    به برادران مجاهد وسنگر دارا ن مقاومت همراهان ویاران برادر بزرگوارشهید ا حمد شاه مسعود سلام واحترام م یفرستم از ایزد متعال ارزوی صحت وسعا دت شما عزیزان را دارم دوما ه قبل به اثر یک توطیه بر نامه ریزی ش ده به کابل خواسته شدم لطف پروردگار نجات پیدا کردم ودوباره امدم به جای که زندگی میکنم درهمین مدت که ب ه افغا نستان بودم اوضاع را مطالع کردم وصحبت های با اشخاص افراد داشتم وضعیت زندگی مردم را دیم واشخاص افرادکه در شهر با موتر های لکس گشت گزار میکردند ودرشیشه های پیشروی موتر شان عکس شهید احمد شاه مسعود نصب بود تا جای که من دیدم اکثریت این افراد به جهاد ومجاهد علاقه در گزشته ها نداشتند ومجاهدین اصلی ب ه حاشیه رانده شده اند بعدا از ترور های زنجیر ای که صورت مگیرد قتل شهید مولانای سید خیل وشهید محمد دا ود تا جای که مطالعه کردم همه ترور ها قصدی وانهای که ازنزدیکان وعلاقه مندان شهید احمد شاه مسعود هستن د ترور میشوند وحدس اوپراتیفی ام از عمل کرد ها درساحه به این نتیجه رسیدم که دست خارج واجرا کننده ای د ر داخل است که چننین حرکات صورت میگیرد که دارندگان مفکوره اسلامی رااز سر را خود می بر دارند واین ح دس دوم به حقیقت نزدیک است از همین رو از برادرانی که سازمان مسعود را تقسیم کرده انداز تریق فیس بوک سو ال کردم این چه حساب است یکتعداد چون گل پرپر میشوند شما جنابان ریزش هم نمیکنیدا گر شماواقعا دوست دار ویار احمد شاه مسعود بودید سازمان اورا پارچه پارچه نمیساختید یکنفر مسول میبودوزیبنده بود بعد از شهاد ت اش یکی از نزدیک هایش را به بجایش انتخاب میکردید این بود پاس رفاقت نه اینکه ساز مان اورا تقیسم میکر دید این جنا بان که خیلی به قدرت علاقه مند هستند از همان سبب توسط مبلغین ونویسندهای خود دودشنام میدهن د واحتمالا با امکاناتی که دارند دست به یکسلسله تخریبات وسنگ اندازی ها در سمت شمال بزنند از برادران م جاهد خود واز یا ران مسعود شهید تقاضایم این است به تبیلغ انها که همان سلاح تفرقه است اهمیت ندهند زمان تفرقه گزشته نسل نو با افکارنوعلما داشمندان کشوربه این نقایص وکاستی ها بر تری جوای ها که سبب عقب ما نی کشور ما گردیده متوجه هستند واین را همه نیک میدانیم که همسایه ها هم از این موضوع لسان محیط وغیره استفا ده کرده اند اضافه از این گنجایش ندارد همه افتخارات ما مشترک است همه حقوق مساوی ویکسان باید داش ته باشند واین ارزومندی وقتی براور ده خواهد شد که همه متحدشوند کار به اهل کار ومستحقین ان سپرده شود ب زرگان رهنماو مشوره دهنده انها باشد ازگزشته ها بگزریم هیچ کس بی نقص و نواقص نیست افراد اشخاص که به م ردم خود خدمت کرده اند نبا ید از روی حسادت ها ورقابت ها دیگران را حزف کرد ویا با استفاده از شناخت ها نبایدوظایف دولتی کمک های بین المللی بدست اشخاص قرار گیرد که حمایه بیر ونی دارنداین کار در گزشته نتیج ه خوب نداشته ایجاب میکند همه در فضای صلح برادری بعدازامدن صلح وتشکیل دولت مووقت تعین افراد تحصیل کر ده ومستحق در راس کار ها کشور از اینحالت به کمک همه وطن پرستان ویاری خداوند براید با احترام ذره هستی
  • ناشناس
    تشكر
  • ناشناس

    سلام به همه دوستان
    از مطالعه مضمون فوق برمی اید که این تجک ها بودند و صرف تا جکها بودند که در مقابل انگلیس جنگ و مبارزه کردندو اقوام دیگر اصلا هیچ قربانی نداده بلکه طرفدار انگلیس بودند
    ایا می شود ای ن را باور کرد؟
    ایا این حقیقت است؟
    ایا این بشتونها نبود که از دره خیبر الی کابل راههای مواصلاتی راب روی لشکر انگلیس بستند
    ایا این وزیری ها نبودند که جنگ های دوصد ساله را در مقابل انگلیس به راه انداخت ند
    ایا این غلجایها نبودند که لشکر انگلیس را در راه کابل جلال اباد تباه نمودند

    ایا این بشتونها و هزاره ها و تاجکها نبودند که که در دشت میوند لشکر انکلیس را تارومار نمودند

    ایا استاد محترم که در ب خش اول مقاله خود از تاریخ محترم غبار (افغانستان در مسیر تاریخ)تاریخ یادی کرده واقعا کتاب مزکور را مط العه کرده
    است.
    مگر تاریخ غباراز مبارزه مشترک تمام مردم افغانستان یادنکردهاست؟

    ایا استاد محترم ه مین چیزها را در بوهنتون هم تدریس می دهد و دانش اموزان بوهنتون را به تاجک و بشتون و ازبک تقسیم میکند

    ایا به این کار خود به تیشه دشمن دسته نمی اندازد

    در اخر از خداوند بزرگ توفیق میخواهم تامارا به را ه اتفاق و اتحادهدایت فرماید تا بتوانم ازخاک و دین کلتور خود خود دفاع کنیم و میز بان قوای نظامی چهل ک شور جهان نباشیم.

    بیروز باشد
  • Abdul Qadeer

    I can not believe how can these guys bring themselves to prais this author. If a person twists the facts to the extent this author has done and still people praise him then it means we tajiks are r eally in trouble.
    I wonder who is so blind not to see that Mr. Habibulah Kalakaanee was just a too l in the hands of servants of English namely the religious leaders. It was English Forces, as always and in every country through out history, that used the religion and hired the so called religious scholars to unseat our best king King Amanulah.
    Why this author does not see this obvious fact.
    If we claim that Mr. Habibulah was not a tool in the hands of English Forces then our Pashtoon brother s can equally claim that Mulah Omar is a genuine freedom fighter.
    Those who support Mr Hekmatyaar c an claim that he is a genuine freedom fighter.
    Is he ? , of course not, he is a puppet of ISI we all know that, same was true in the case of Habibulah Kalakaanee , he was a small puppet of English for ces mainly Religious scholars.
    lets admit the facts so people can take us seriously.
    Thank you.,
  • H  - Racist comment
    Dear Abdul Qadeer,
    You are still living int the dark age of racisim and nationalisim. For how long you can hide the truth and blindly walk in this life. Open your brian and digest what is the reali ty of the hisoty. Most of the pashtoon did a lot of bad things that even destroyed the image of Isl am. Read everyting with an open heart and not with
    your racist tribes and clans.
  • ناشناس
    هم وطن سلام ات میدهم در این روز ها بخاطر ختم جنگ از هرطرف صدای وحدت خواهی و متحد شدن هموطنان ما به گوش میخرد اما از طرف دیگر ترورستان قتل های مر موز وزنجیره ای ارام ننشسته توسط رهبران دست ساخته خویش به تخریبات دست زده مسایل لسا نی و سمتی را دامن میزنند تا پروسه صلح اخلال گردد ذره هستی
  • عبید الله ستانکزی
    خدمت این استاد عرض شود که در کتاب های متعدد نویسندگان و تاریخ نگاران از جمله در افغانستان در پنج قرن اخیر که از معتبر ترین آثار پژوهشی است چنین روایت شده است که کلمه تاجیک از تازی گرفته شده است که اسم یکنوع سگ شکاری می باشد.
    در گزشته این اسم را عرب ها به فارسی زبانان اطلاق می نمودند.عربها تاجیکهای فعلی را به خاطر که مردمان دوزد بودند تازی خطاب می کردند.
    نوشت تاریخ در نفس خود یک امری بسیار شایسته است اما جعل تاریخ نیز به همان اندازه خایینانه است.
    بنظر می رسد که این استاد بی سواد می خواهد برای بر داشتن این اسم شرم اور از سری تازیها تاریخ را جعل کند.
  • آریا  - متن دقیق است
    درود به استاد گرامی
    در گام نخست من از زحمت کشی های استاد گرامی اظهاری سپاس می کنم که جوانان تاجیک ر ا از تاریخ شکوهمند اجداد شان آگاه نمودید.
    من در باره دوست که از پشتونها یاد کردههمین قدر می گویم که پشتون های نه تاریخ دارند و نه فرهنگ وتاریخ که امروز در مکتاب درس داده می شود چرندیات است که خود پشتو ن به خود ساختن .پشتونها جز انتهار و انفجار و برادرکشی چیزی را یاد نه دارن وهیمشه از راه نوکری به انگ لیس و پاکستانی ها بر اقوم دیگر افعانستان حکومت کردن بناً یکباری دیگر از این دوست خواهشمندم که نام ای ن قوم انتهاری را به زبان نه یاورد
  • تاجیک  - وحدت وحدت وحدت
    سلام
    برادر ناشناس, انگلیس و دیگر دشمنان ما را ملت غیور و شکست ناپذیر افغان نیست و نابود کرد. نه تاج یک, نه پشتون, نه ترک,... بلکه افغان. در آن زمان ها کسی در مقابل ما به سر بالا و چشم به چشم حرف نمیزد چرا که ما یک بودیم, متحد بودیم و برای شرف و ناموس خود میرزمیدیم. شما باور داشته باشید که یگانه مقصد دشمن نفاق و پراگندگی میان افغانها است و بدبختانه هزار ها هزار شاگرد تربیه کرده اند تا برادر را با ب رادر دشمن بسازند. اینها میدانند که اگر این ملت مانند گذشته یک جسم واحد شود, پس در آنصورت نه پاکستان نه ایران نه روسیه نه چین,... در پی منافعات شوم خود در این سرزمین قلب آسیا سعی و کوشش کرده نمیتوانند. ضرب المثل قدیم انگلیس میگوید: تفرقه انداز و حکومت بکن. و این تربیه شدگان دشمن تعداد شان خیلی زیاد ا ست و در سایتهای فارسی و پشتو به کارهای منافقانۀ خود ادامه میدهند. به امید آنروزی که دوباره وحدت ملی برقرار شود.
    با احترام
    لطفا نشر کنید
  • آصف
    ناشناس جان
    دو بار در افغانستان جنگ مهم وسرنوشت ساز میان افغان وانگلیس صورت گرفته که بنام جنگ اول ودوم افغان وانگلیس مشهور است. در هردو بار جنگها در کابل وشمالی صورت گرفته که تاجکهای شمالی کابل وکو هستان ولوگر رول مهم بازی کردند ولی چون قدرت در دست پشتونها بود بعد از پیروزی آنهارا بنام خود سجل کرد ند اگر قرار بود پشتونهای غیرتی میجنگیدند انگلیس اصلا از مجرای جنوبی نمیتوانست تا کابل برسد. ولی در ع وض از شاشجاع گرفته تا عبدالرحمن ونادر خان وترکی وملاعمر و کرزی وغیره تا بخواهی از قوم پشتون وطن فروش داریم.
  • خورشید  - تاجکان ستمدیده
    سپاس از برادر بزرگوار برای اینکه در اتحاد و آگاهی ملی، سیاسی و فرهنگی تاجیکان ستمدیده همت میکند و به پیش میرود! به امید ایجاد سر زمین آزاد و مستقل تاجکان!
    خورشید از کابل...
  • ناشناس
    ملگری ستانکزی.شاید این واژه ازستاسگزی امده باشد چون اثارپژوهشی معتبررادر5سده پسین هیچکس ندیده ونخوان ده ویاشاید هم در پته خزانه نوشته اند .دوست نادان.باید بدانید که عربهایاتازیان سوسمارخور به همه غیرعر بها عجم میگویند که باوجود غلامی قوم شما /انتحارقومشما/گردنبریدن های قوم شما حتی دربرابر دوربینهای فل مبرداری واینهمه قتل وکشتار برای خوشنودی سوسمارخوران این واژه برای قوم انتحار نیز صدق میکند.
    بدرود
    ا هوراهی
  • ناشناس


    اینکه گوفته میشود طالبان هشتاد فیصد سهم دارند همین معیار قایل شدن ها یکی از اسباب تفرقه است که توسط ترورستان قتل های زنجیره ای در همین مدت چند سال گزشته به خاطر مختل ساختن وحدت مردم و پروثه صلح انجام میشود طالبان در صورت که از فعالیت های تخریبی خود دست بکشند از ترورستان صف خود راجدا نمایند قانون اسا سی افغاستان را بپزیرند به یک نطام اسلامی قابل قبول که طرف تا اید مردم افغانستان وجامعه بین المللی ب اشدمیتوانند در دولت اینده سهیم باشند و طن مال مشترک همه باشندگان این سرزمین است در غیر ان اگر هم وطن ان ما باز هم به همان عوامل که سبب عقب مانی کشور ازجمله تقسیمات پوست های دولتی به ا سا س فیصدی که هما ن سلاح تفرقه است باشد لیاقت درجه تحصیل مستحق بودن به اساس صداقت وحس وطن پر ستی در نظر گرفته نشود کار به اهل کار ومستحقین ان دا ده نشود با زهم تقسیما ت پوست های دولتی به اساس همان عرف عنعنات سابقه تقسی مات گردد ازچنین دولتی هیچ انتظار طرقی وپیشرفت متصور نیست اگر واقعا خواسته باشیم کشور از ان حالت فلا کت بار براید کار به اهل کار سپرده شود خداکند اهل کارهمه ازاهل هنود افغانستان باشد طبعه همین کشور هست ند همه باشندگان یک کشور حقوق مسا وی دارند باید از همه نعمات مادی وضروریات که دارند به طور مساوی ویک سان از ان مستفید گردند اینکه انسانی در اجتماع دارای استعداد خدا داد ی است به خاطر اینکه شامل کدام گر وپ سیاسی نباشد و به خاطر نبودن خود به کدام جریان سیاسی ویا هم به خاطر اینکه از فلان وبهمان منطقه افغ انستان است از حق کار وموقف که با ید نظر به استعداد خود داشته باشد محروم گردد فکر میکنم از هرحیث ظلم وجفای بزرگی است که جامعه انرا برایش مستحق دانسته در ان صورت عدل وانصاف جای خود را به بی عدالتی میده د جامعه بینظم بی پرسان وبیقانون پی امد خود داردبهتر ان است اشخا صی که به چنین نظریات وروش های گزشته چسپیده اند زمان را در نظربگیرندوعقب مانی کشور خود را که حاصل همین سیات های تفرقه جویانه وقدرت طلبا نه میباشد ویا حمایت همسایه ها از سمتی که در نزدیکی شان قرار داشته دایه های دلسوزتر از مادر وپی امد ا ین د ل سوزی ها صرف حاصل اش تخم نفاق برادر کشی مملکت ویران نظام ضد مردمی چیز دیگری نیست چور چپاول د ارا ای عامه کنجشک به یک خانه امن ضرورت داررد اما ما به انسان جامعه خود نتوانستیم هنوز هم که هنوز ا ست امنیت را تامین نمایم این است نتیجه دلسوزی همسایه ها وفورمو ل نا کار امد تقسیم انسان های یک جامعه به گروها وگروپهاکه تاوان انرا به قیمت جان خود وبربادی کشور خود مردم افغانستان متقبل میشوند که در این روز ها نوبت به اطفال شان رسیده همسایه ها با توب های دور منزل به فرق انها میکوبد بهره برداری سیا سی واقتصادی انرا بکمک افراد هم وطن خودما همسایه ها مینمایند واگر کسی هم پیدا شد در گزشته ها که دل سوزی به مردم وسر زمین خود داشته به شکل بیرحمان از بین رفته ویا هم ناجوان مردانه ترور گردیده این موضوع را بجواب دوست ما نوشتم که ادعای هشتاد فیصد سهم طالبان را دراینده داردکه میخواهد یک قسمت نصیب خودش گردد لطفا نوشته ام را در صفحه گزارید با احترام------ ذره هستی
  • ناشناس



    به همه نمایندگا ن مردم کشور خود سلام می فرستم در خبر ها شنیدم و تصویری را از هنگام جربحث شما در مورد ماده ۶۹ قانون اساسی که منجر به درگیری فزیکی بین خواهران ما گردید رادیدم به حیث هم وطن شما خیلی متاث ر شدم که چطور اشخاصیکه در جمله علما ودانشمندان محسوب میشودگفتار نسنجیده انها سبب تشنج وفضای بی اعماد ی میگردد اغای که طرف داری میکنی به کجای همین دولت نفاق افگن دل بسته ای ایا به حیث دانشمند در طول تار یخ به همین اندازه فریب کار نفاق افگن دوروی حیله گر که چار اطرافش را افراد استفاده جو افراطی گر فته د یده بودی ویا در کتاب ها خوانده بودی ایم روز طفل مردم کنر بدون رسیدن به جوانی توسط فیرهای توپ دور منز ل نظامیان پاکستان از بین میرود از خانه وکا شانه خود کوچنده میشود اما محترم رییس جمهور حقیقت را به مر دم نه میگوید به عیوض ان حرف تفرقه افگنانه دیگری را میگوید که ما بخاطرقوم های انطرف سرحد به عمل متقاب ل دست نه میزنیم اول اینکه خودت ومخصوصا مشاورین دور برت به فکر همین روز نبودیت به عیوض ان مخصوصا اطرا فیان ات مصروف تفرقه نفاق کاشتن تخم فضای بی اعتمادی توهین تحقیر مخالفین غصب چندین پوست دولتی به دست ی کنفر که خودشما یکی از شاگرد های انجناب می با شیدوبه روز مبادا هیچ توجه نکردید دارای عامه را از زمین گرفته تا طیاره های اسمان دالر های بانک همه وهمه را فدای خود کردید به عیوض ان خوب بود اگر به فکر چنین روزی میبودیت اقلا به فکر داشتن ۴ بال طیاره و۴ ضرب توپ میبودید که ایمروز از خود دفاع میکردید که انرا هم ندارید دوم اینکه طفل مردم کنر کشته میشود این موضوع به قوم های انطرف چه ارطبات دارد در صورت که قو م های انطرف به شما وهم مفکوره های شما که خوا هان لوی افغانستان هستید علاقه مند شماباشند امکا نات انر ا دارند به نظامیان پا کستان بگویند قوم های انطرف را نزنید اطفال شان کشته میشوند این شما وتیم کاری مح ترم ریس جمهور است که بخاطر ادامه قدرت وبه قدرت رساندن هم مفکوره های خود خلاصی از باز پرس مردم دست به هر کاری می زنید در حالیکه همه مردم تشنه صلح هستند ازدست همین دولت تفرقه انداز وبی قانونی هایش به ست و امده خودت وهم مفکوره هایت که محرک هستند فضای بی اعتمادی وتشنج را در بین پارلمان دایرکتری وساز مان دهی و رهبری مینما اید که در عقب این چنین تحرکات ترورستان قتل های زنجیره ای قرار دارد کوشش میکنند از همان سلاح کهنه که سبب عقب مانی ونابودی مردم ما گردیده یعنی انداختن برادر با برادر همه افغان ها با هم برادر هستیم این خیا نت بزرگی به ملت ما در اینده خواهد بود که دولت های اینده ومردمی ا نسان جامعه را به سمت منطقه ارزش قایل باشند وطن پرستان از جمله جوانان ما ا این تصم رادارند واین را خوب میدانند نمای ش ا نچنین صحنه سازی ها چه معنی داردکه هدف اصلی ان شرایط را مساعد ساختن به هم مفکوره های ا فراطی خود وایجاد نفاق بین مردم میباشد وقت چنین صحنه سازی ها گزشته مردم همه چیز را میدانند وروزی خواهد رسید که مردم افغانستان از قوای اتلاف بین الملی بخواهند وحق این را هم دارند که مردم مارا از شر این نفاق افگنا ن وهم مفکوره های افراطی انها نجا ت دهید که کارد ظلم وبی قانونی انها به استخان رسیده در ان روزگپ به م اده ۶۹قانون اساسی نخواهد رسید مردم دولت افراطی را نمیخواهندا ین حق را مردم دارنداما شما جنا بان بخاط ر سر بوش گزاشتن اعمال خوداز هر امکان استفاده کرده اگر شود برادران افراطی نا راضی رازی شود تا شما ها در سایه ان ها از باز خواست مردم نجات یابید ا ینکه که ها چه مسولیت دارند مردم خوب تر ان رادرک میتواند در یک فضای صلح و موجودیت دولت قوی همه موضوعات روشن میگردد از نماینده گان مردم خود ارزومند هستم خیش تن داری نموده به وحدت مردم خود بکوشند هر زمانیکه فضای اعتماد بین مردم بوجود بیا ید مطمین باشیددولت ز مینه انتقال قدرت را خودش فراهم میسازد ز یرا ریس صاحب جمهور بخوبی میداندکه اطرافیان تماع اش سبب ضعف و ناتوانی دولت گردیده ادامه کار اش به نفع خودش نمیباشد وکار های که هم به خاطر اوردن دمو کراسی انجام دا ده سبب افتخارش در اینده خواهد بود ارزش خود را از دست خوا هد داد با احترا ----ذره هستی

  • سلمان{هروی}  - قدردانی
    پروفیسرصاحب ازشمایک دنیاتشکرخدمات تان قابل قدراست زنده وسلامت باشید.
  • مزاری

    تازیک . (ص ، اِ) تاجیک . (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء). تاژیک . (برهان ) (شرفنامه ٔ منی ری ). غیرعرب وترک . (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ) (آنندراج ) (انجمن آرا). {نسل ایرانی و فارسی زبان} . (فرهنگ نظام ). «تات » {بمعنی تازیک و تاجیک یعنی فارسی زبانان }. (سبک شناسی بهار ج 3 ص 50). و رجوع به تاجیک شود : ما مردمان نو و غریب هستیم ، رسمهای تازیکان ندانیم ، قاضی به پیغام نصیحتها از ما بازنگیر د. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 566). بوالحسن بخط خویش نسختی نبشت همه ٔ اعیان تازیک را در آن درآورد و عرضه کردند و هرکس گفت فرمان بردارم . (تاریخ بیهقی ایضاً ص 608). و همه ٔ بزرگان سپاه رااز تازیک و ترک با خ ویشتن برد. (تاریخ بیهقی ). صواب آن است که آن را [ تاریخ یمینی را ] بعبارتی که به افهام نزدیک باشد و ترک و تازیک را در این ادراک افتد، بپارسی نقل کنی . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). تاج بخش عراق و خراسان سلط ان تازیکان الاصفهبد الاعظم ... (تاریخ طبرستان ). از ترک تا تازیک تا هندو، اسامی همه ثبت کردند. (تاری خ جهانگشای جوینی ). و آنچه شیوه ٔ تازیک وختای و مغول و هند و کشمیر است ، بر کلیات هریک واقف شده و طر یقه ٔ تقریر هر طایفه داند. (تاریخ غازانی چ کارل یان ص 172). در روزگار مغول چنان اتفاق افتاد که بتدری ج مردم را معلوم شد که ایشان قضاة و دانشمندان را بمجرد دستار و درّاعه می شناسند و قطعاً از علم ایشان وقوفی و تمیزی ندارند. بدان سبب جهّال و سفها درّاعه و دستار وقاحت پوشیده بملازمت مغول رفتند... چون مد تی بر این موجب بود، علماء بزرگ دست از آن اشغال و اعمال بازداشتند... وزرا و حکام تازیک دست از ایشان ب ازنمی داشتند... و اگر مفسدی میخواست که عرض ایشان ببرد، مانع می شدند. (تاریخ غازانی ایضاً ص 238).
    هرد و از اقربای نزدیکند
    فی المثل گرچه ترک و تازیکند.
  • Farid Younos
    Dear Dr Rahin,
    This research should be published as a booklet. Well done. Congratulations.
    Dr Fa rid Younos
  • ارمان

    حرفهای استاد همه بر احتمالات و نظریات ثابت نشده استوار است ولی سروی اخیر که در بی بی سی هم نشر شده نشان میدهد که تاجیکها و ازبک ها یکی اند

    لطفاً بخوانید

    http://www.bbc.co.uk/persian/science/ 2009/09/090903_ez_tajiks_turks.shtml

    اما یک سوال مهم باقی میماند و آن اینکه چرا تاجیکهای افغانستا ن چهره های ازبکی مانند تاجیکهای تاجکستان ندارند و از اقوام پشتون هیچ فرق نمیشوند

    استاد شاید لطف ک رده در این زمینه معلومات بدهند
  • Abdul Qadeer


    Mr. Yonus,
    Since to this date you have not responded to the readers of this site whether or not you r Ph.D is not fake/ counterfeit/ phony/forged therefore your better do not call yourself Dr, Yonus
    Secondly , if you consider this piece a research I assume you agree with everything he is stating If that the case do you also agree with the following paragraph of the article :دهقانان تاجیک کابل و ح ومه که زیر ستم مضاعف ملی ـ طبقاتی قرار داشتند، برهبری آزاده مرد روستای کلکان، دست بقیام زدند و بار د یگر آیین عیاری خراسانی طاهری، صفاری، سامانی، غزنوی و غوری را در سر زمین نیا کان خود بر افراشتند. در آغازقیام دهقانی که زیر تاثیر دفاع از اسلام و آیین دینی شروع شده بود، روحانیون مرتجع بخاطر تامین مناف ع خود در آن شرکت کرده، ا ز قیام دهقانی حبیب الله کلکانی جداً دفاع کردند. اما بمجرد به ثمر رسیدن قیام روحانیون مرتجع و حضرات انگلیسی مآب که بدستور انگلیسها با شاه حبیب الله کلکانی همدست گردیده بودند و وظیفه داشتند تا شاه امان الله را از قدرت خلع و زمینه را به چاکر اصلی و دیرینه انگلیسها محمد نادر همو ار سازند، در صف مخالفین شاه کلکانی ایستادند. گویا بمجرد فرار شاه امان الله در لباس زنانه از بندر چمن ، حضرات به شاه حبیب الله کلکانی پشت دور داده در تبانی با وزیریهای آنطرف سرحد پلان بر انداختن شاه حبی ب الله کلکانی را یکجا با انگریزهاریختند. درنتیجه خانواده نادر غدار با خیانت وجفا به آئین دین مبین اس لام و خیانت به عهد و وفای انسانی، امر ونهی سیاسی کشوررا بدست گرفت. تاجیکان و فارسی زبانان حومه کابل و شمالی، که دو بار شکست مفتضحانه را نصیب بریتانیای کبیر نموده بودند، مورد کینه سخت میرغضبان نادرخانی و هاشم خانی قرار گرقتند.
    If you agree with this assertion then it means that you also agree with ou r Pastoon Brothers that Mulah Omar , Gulbudeen, Haqaanee also are genuine freedom fighters .
    In my o pinion they are a bunch thieves / murderers who have become instruments in the hands of our enemies against progress and justice. Same definition applies to Mr. Habibulah Kalakaanee and we tajiks sho uld admit it .
    By the way , can you please tell us where and in which university you got your Educ ation on Islam. On what basis you call yourself religious scholar.
    Thank you
    .
    .
  • رقیب کوهستانی  - تاریخی
    سلام فراوان خدمت استاد بزرگوار
    در گام نخست من از زحمت کشی های شمااظهاری سپاس می کنم که جوانان تاجیک ر ا از تاریخ شکوهمند اجدادونیاکان شان آگاه نمودید.
  • هاشم
    من به عنوان فارسی زبان نمی دانستم که تاجیک هستم امروز افتخارمیکنم تادیگراقلیت های فارس زبان باهم متح دانه یکجاشده ودارایئهای شان که توسطه پشتون ها قصب شده بگیرند
  • تمیم تاجک
    درود بر شما استاد بزرگوار مقاله تان واقعا عالی بود موفق وکامگار باشد
  • معرفت  - سلام از تاجیکستان
    تشکر زیاد از شما استاد عزیز که در مورد تاجیکان به این خوبی تحقیق کرده اد. کشور تاجیکستان و افغانستا ن برادر یکدیگر هستند.
  • با عرض پوزش از استاد محترم ! م  - re:
    عبید الله ستانکزی نوشت:
    خدمت این استاد عرض شود که در کتاب های متعدد نویسندگان و تاریخ نگاران از جمله در افغانستان در پنج قرن  اخیر که از معتبر ترین آثار پژوهشی است چنین روایت شده است که کلمه تاجیک از تازی گرفته شده است که اسم  یکنوع سگ شکاری می باشد.
    در گزشته این اسم را عرب ها به فارسی زبانان اطلاق می نمودند.عربها تاجیکهای  فعلی را به خاطر که مردمان دوزد بودند تازی خطاب می کردند.
    نوشت تاریخ در نفس خود یک امری بسیار شایسته  است اما جعل تاریخ نیز به همان اندازه خایینانه است.
    بنظر می رسد که این استاد بی سواد می خواهد برای  بر داشتن این اسم شرم اور از سری تازیها تاریخ را جعل کند.
  • ناشناس
    ur also nationalist i challenge u
    in all media face to face
    if u accept call me to this number
    00 93785196325
    m hanif roostam
  • tajik kabuli
    مهاجرهای کوه سلیمان (پشتونها)

    شما کوچی ها باید کتابهای تاریخ را بخوانید و بیبند که شما کوچی ها از ک جا به خراسان امده اید و شغل شما چی بوده است:

    بنا به روایات و کتابهای تاریخی جون (حدودلاعالم) (تاریخ البیرونی) (تاریخ هروی) و ده ها دیگر افغان/اوغان/پشتون قبایل چادر نشین بودند که در اطراف کوه های سلی مان زندگی میکردند.و شغل ایشان دزدی کاروان ها بود.

    برای مطالعه بیشتراین مقاله را بخوانید:

    پیـــدای ش قبـــایل افغـــان(پشـــتون)
    درخراســـان(افغــانســـتان)
  • شبیر  - به جواب عبدالله ستانکزی...!
    عبدالله ستانکزی به فرهنگ لغات اکسفورد 20 سال قبل مراجعه کن و ببین که کلمه افغان (پشتون) را به چی معن ی کرده اند ...سگ تازی .....hound...باز خواهی دانست. ای جاهل قبیله پرست از تخلصت پیداست که خون تعصب د ررگ های کثیف ات میجوشد...شما کثیف ما ملت را دوبار به انگلیس ها ، یک بار به روس ها و اخیرآ به پاکستان و امریکا فروخته اید ...اگر مبارزه اقوام تاجک ازبک ، هزاره ترکمن و بلوچ نمیبود ، شما این نام تو تا ح الی عبدالله نمیبود بلکه جکسن میشد...فیصدی مردم جاهل و وحشی افغانستان را بگیر و خواهید دانست که 90% ج هالت مردم قوم است که تو بدان افتخار میکنی. قرآ ن رامکمل قبول ندارید در جایی که قانون پشتونی تان بچلد ...
  • محمد شیرزاد  - به جواب شبیر جان!
    تخلص های پشتون ها مانند ستانکزی٬ عیسی خیل.....نمایندگی از یک نژاد و نسب میکند ( چیزی که شما ها نداری د)!
    حرف های سرکوچه و بازار را هم ماشاالله خوب یاد داری٬ مکمل قبول نکردن قرآن یعنی چی؟خودت چی فهمید ی رگ های ستانکزی کثیف است؟
    برادرم شما را به وطن ما چی! اصلا همین پشتون اشتباه کردن به مهاجرین تاجکس تان تذکره دادن٬ ترکمن ها که خوب است قبول دارن که مهاجر هستند و دوباره آرزو رفتن به ترکمنستان را هم د ارند بخاطر معلومات هرچی بیشترت لطف نموده به لینک که برایت میفرستم مراجعه کن http://www.bbc.co.uk/per sian/afghanistan/2012/01/120111_k01_af_north_border_stories.shtml

    بعضی هایتان مینویسند مهاجر کوه سلیمان! شما گفته میتوانید کوه سلیمان چقدر از افغانستان فاصله دارد؟ در مکتب مضمون جغرافیه را مطالعه ک رده ید؟ بیسواد ها! سلسله کوه های سلیمان در مناطق پکتیا و پکتیکا موقعت دارند یعنی فعلا در قلمرو حکومت افغانستان هستند پس ما پشتون ها مهاجر نه بلکه فرزندان اصیل این مرزوبوم هستیم!
  • KABULZAAD
    محمد شیرزاد

    قند لالی خود

    این مقاله با همه ثبوت ریشه و مسکن اصلی شما کوچی های دمدار را بیان میکند و این را میتوانید از این تانما خاوران پیدا کنید:

    پیـــدای ش قبـــایل افغـــان(پشـــتون)
    درخراســـ ان(افغــانســـتان)

    غول شما این جاه مهاجر هستید بخاطر همین دو سه شاعر که دارید ان هم از ان سوی خط ا ست از وطن اصلی تان.

    مگر ما در اینجاه یعنی خراسان (اوغانستان) هزار ها شاعر و عالم داشتیم مانند سنایی که هزار سال بیش زندگی میکرد.

    ایا شما این را دارید ؟؟؟
    نه بخاطر که شما درین جا مهاجر و کو چی هستید. !!!!
  • ال  - پیشنهاد

    با درود فراوان
    بنده مهندس سعید کریمی هستم که درباره هم ریشه بودن زبانهای اوستایی، پارسی باستان، پهلو ی، پارسی دری و زبان های بومی ایران با زبا نهای آریایی دیگر مانند انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی ، نروژی، دانمارکی، هلندی، چک و اسلواکی،رومانیایی، لیتوانی، لتونی، کرواتی،پرتغالی، اسپانیایی، روسی و. .... پژوهش نسبتا گسترده ای انجام داده ام.
    این مقاله پس از تایید وزارت فرهنگ و ارشاد در هفته نامه داخ لی هر هته در شمارگان 10000 شماره به چاپ رسیده است. شما هم میهنی گرامی برای گسترش فرهنگ و زبان های ای رانی می توانید متن این مقاله را در تارنمای (دهکده زبان به آدرس زیر) سمت چپ صفحه در بخش (آرشیو مطالب) ماه اسفند 91 دانلود بفرمایید. و به هرگونه که می توانید برای بالابرد فرهنگ و ادب ایران زمین، آن را ب ه دوستان خویش بشناسانید
    پراکنش این مقاله با یاد آوری نام پژوهشگر روامند (مجاز) می باشد
    www.english village.ir/post/437
    یا در سایت کتابناک در این آدرس دانلود بفرمایید
    http://ketabnak.com/comment.php?d lid=44518
    ویا همچنین می توانید این مقاله را در سایت مهر میهن نیز دانلود کنید.
    پاینده ایران جاوید


  • الهام
    با تشکر از کسانیکه همچون استاد در راه فرهنگ و هویت ملی خویش وفا دارند.
    در پاسخ به بعضی کسانی دیگری که اعتراضات بی جا و گستاخانه میکنند باید گفت اصلاً خود شان هویت ندارند و از روی بخل اعتراض میکنند. م گر خود شان کی هستند؟ آیا از جملۀ قبایل گمشدۀ یهود نیستند؟!
  • Xon erka
    بدون هیچ گونه کینه ورزی و حب و بغض در باره اژه «تاجیک» آنچه خواندم، برایتان بازگو مینمایم.
    دانشمند ش هیر ورس اکادیک بارتولد، از اندیشمند تورکالوک و خاورشناس روس(رادلوف)خواهش نمود، تا در باره واژه تاج یک معلوماتی اراییه بدارد.
    رادلوف برای بار تولد نوشت:
    ایتمالوژی واژه تازجیک، تاز+زیک میباشد. بخش نخست واژه تاز(ی)به معنی عرب؛ وبخش دوم آن "-یک" پسوندیکه اسم فاعل میسازد. تازیک یعنی قومیکه ریشه عربی دارد. در تحقیات گسترده ی انکام داده شد، نشان میدهد که تاجیکان همان اعرابی بودند، با دین اسلام ب ه دو طرف دریا سرازیر شدند. مردم بومی به اینها گفتند: تازی/تازیک یعنی تاجیک.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در چهارشنبه ، 15 تیر 1390 ، 11:43
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 333

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 74 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.