Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

تاجیــــکان در گـــذرگـــاه تــاریــخ (بخـش هفتم) PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط پروفیسور رسول رهین   
پنجشنبه ، 6 شهریور 1393 ، 09:28

تاجیــــکان در گـــذرگـــاه تــاریــخ (بخـش هفتم)(خُـــراســـان باختـــری یــا افغـــانســـتان کنــــونی)

قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان:
در بخشهای گذشته گفته آمدیم که حکومت پوشالی نادر بعد ازقتل عام و تارومار کردن تاجیکان شمالی (کوهدامن و کوهستان) توجه خودرا بجانب مردم آستانهای شمال کشور معطوف ساخت. لشکر بزرگ حشری وقومی زیر قیادت شاه محمود به شمال کشور سرازیر شپروفیسور رسول رهیند. این لشکر به پاس کمک کشور شوراها در حمایت ازاقتدار حکومت سه برادر و عدم حمایت از قوماندانان شاه حبیب الله کلکانی بشمول شادروان استاد خلیل الله خلیلی که در تاشکند

جابجاشده بود و میخواست از دولت شوراها در مقابل گروه نادر غدار کمک بگیرد ولی دولت شوراها از دادن کمک به شادروان استاد خلیل الله خلیلی اباء ورزیده و اورا وادار به ترک تاشکند کرده بود، این وظیفه نا مقدس کشتار مردم سمت شمال کشور را زیر نام سرکوب ضد دولت شوراها آغبدوش گرفته بود.
شاه محمود برادر نادر غدار عازم صفحات شمال کشورگردید و به بهانه سرکوب ضد انقلاب دولت شوروی، تاجیکان بی دفاع قندز، بغلان، تخار، بدخشان، بلخ و... هزار ها تاجیک، ترکمن و اوزبیک را قتل عام واموال شان را تاراج وزمینهای شانرا زیر نام اضافه جریبی ومخالفت با دولت، مصادره ودر اختیار رایگان لشکر حشری وقومی قرارداد. شهر جدید گورگان که توسط مردم محل ساخته شده بود، مصادره وبرای سران پشتون توزیع گردید. خانواده حکمران هزارها جریب زمین را از دهقانان پارسی زبان تصاحب وجزء دارایی شخصی خود گردانید.
منظور اساسی لشکر بزرگ حشری وقومی زیر قیادت شاه محمود به شمال کشوراین بود، که به پاس کمک کشور شوراها در حمایت ازاقتدار حکومت سه برادر، درسرکوب ضد انقلاب!؟ مردمان آسیای میانه دین خودرا ادا نمایند. لشکر حشری به این بهانه، هم ضد انقلاب دولت شوروی را سرکوب کرد و هم در قندز، بغلان، تخار، بدخشان، بلخ و...و. هزار ها، تاجیک، ترکمن وازبیک را قتل عام کرد، اموال شان را تاراج و زمینهای شانرا زیر نام اضافه جریبی ومخالفت با دولت، مصادره ودر اختیار رایگان لشکر حشری وقومی قرارداد. بیائید ماجرا را از هنگامه ابراهیم بیگ لقی و تاجیکان، ترکمنان و اوزبکان مهاجر ماورای دریای آمو به آستانهای قطغن و بدخشان افغانستان، دنبال کنیم.
به نوشته عزیز آریانفر بانو لاریسا ریسنر، همسر ف. راسکلنیکف، سفیر شوروی در کابل(که الهه انقلاب نام گرفته بود) پرداز جالبی از شهر کابل، اوایل دهه 20 سده گذشته دارد. او مینویسد: «شهر پر از توده های رنگارنگ مردم بود که در آن می شد نمایندگان همه لایه ها از جمله صرافان هندی، پشتون ها... و مهاجران بخارایی با رخسارهای پهن، بی رنگ و باد کرده از تنبلی و آمیخته با نگرانی و خشونت را دید.»
دولت افغانستان می خواست ابراهیم بیک مانند دیگر گریزی های بلندپایه، زیستگاه اختصاصی خود را بدون مجوز ویژه ترک ننماید. دولت برای سیدعالم خان، امیر گریزی بخارا مبلغ 1500 روپیه در ماه به عنوان حقوق بازنشستگی لقیها می پرداخت. پسان ها دولت افغانستان به آن 500 روپیه دیگر افزود. ظاهراً این مبلغ برای زندگی مرفه در پایتخت بسنده بود. اما ابراهیم بیگ از دورنمای این بیکارگی در کنار نوکران چاق و چله امیر راضی نبود. وی با پافشاری از سیدعالم خان و دولت افغانستان تقاضا می کرد تا از کابل اجازه رفتن به شهر خان آباد در نزدیکی مرز شوروی در میان هم میهنان لقی خودرا بگیرد. مگر در مقابل این تقاضا، پاسخ رد میگرفت. روشن است چرا دولت بر پاییدن ابراهیم بیک در کابل پافشاری داشت:
1) برای اینکه لقی خطرناک را از دسته های مسلح وفادار به او در شمال کشور، جدا نگهدارد.
2) برای اینکه روابط خود را با مسکو خراب نکند.
3) برای اینکه از وقایع ناگوار در آستان های شمالی پیش گیری نماید.
4) برای اینکه ابراهیم بیک از وضعیت «مهمان ویژه» دولت برخوردار بود.
رفتار دولت افغانستان در این مورد به گونه یی بود که سرشت آن را « این مثل» بازتاب می داد: کاری شود که «هم گرگ سیر باشد و هم میش سالم» یا «نه سیخ بسوزد نه کباب». به گمان غالب، جاسوسان شوروی نیزمراقب ابراهیم بیک بودند. به گزارش جاسوسان شوروی، در میانه های اکتوبر 1926 هیأتی از خویشاوندان و بستگان ابراهیم بیک به کابل آمدند. ایشان از سوی ابراهیم بیگ به گرمی استقبال شدند. همچنین گزارش داده شده بود که «در گفت و شنیدها ابراهیم بیگ به تحولات سیاسی و اقتصادی تاجیکستان علاقه نشان می داد». همچنین برای او این موضوع دلچسب بودکه «اکنون حکومت شوروی چه کسانی را تیرباران می کند». در زمستان سال 1926-1927 خانواده ابراهیم بیک به کابل آمد. او دو سال با خانواده و بستگان خود که جمعاً به 13 نفر می رسیدند، در قلعه فتو(فتح) زندگی کرد. زمستان ها برای نجات از سرما، همراه با سیدعالم خان به جلال آباد می رفت. این وضع تا وقوع رخدادهای مربوط به واژگونی رژیم امان الله در اوایل سال 1929 و جلوس ناگهانی شاه حبیب الله کلکانی بر اورنگ شهریاری، ادامه داشت.

شاه حبیب الله، فرزند رشید انگور فروش تاکستانهای کوهدامن تاجیک تبار، یک چهره موثر دیگر در سرنوشت بخارایان در افغانستان بود. حبیب الله در آغاز سال 1929 پس از جلوس بر تخت شهریاری افغانستان مردم را به مبارزه به خاطر نجات بخارا فرا خواند و نیز وعده داد که دروازه صندل را که برای مسلمانان مقدس بود، از هندوستان به کابل بیاورد. باشندگان آستان های شمالی از جمله مهاجران تاجیک تبار با شادی و خوشی به پیشواز شاه نو شتافتند. ابراهیم بیک گواهی داد که شاه حبیب الله در روز های نخست فرمانروایی خود با سیدعالم خان دیدار و به گرمی با وی گفتگو نمود و پس از چندی خود ابراهیم بیک را نیز به حضور پذیرفت.
شاه حبیب الله پس از جلوس بر اورنگ شهریاری، به مهاجرانی که از دیدگاه رفت و آمد در درون کشور در تنگنا بودند آزادی رفت و آمد داد. با بهره گیری از همین زمینه بود که فضل مقصوم (اهل قره تگین) یکی دیگر از رهبران مهاجران ازفرصت پیش آمده استفاده کرد. او همراه با پنج، شش تن از همدستان خود از کابل به بدخشان رفت. از آن جا همراه با دسته کوچکی از مهاجران بر خاک شوروی یورش تند و خونینی را در محل آب گرم آغاز کرد. دسته وی از سوی کماندو های شوروی با پشتیبانی داوطلبان بومی گرفته شدند.
فضل مقصوم پس از شکست، همراه با نه نفراز همراهانش به بدخشان افغانستان باز گشت و سپس برای پیوستن به سید حسین، وزیر حربیه دولت حبیب الله راهی مزار شریف گردید. چندی پس مقصوم با سید حسین دوباره به کابل برگشت. مقصوم خاطرات خود را از هجوم سریع خود چنین ابراز کرده است: «می خواستم بازکاری انجام بدهم اما قره تگینیان علیه من عمل کردند و من ناگزیر گردیدم، بازگرم.»
جنید خان، رهبر ترکمن ها نیز اظهار هستی کرد. وی در ماه جون 1928 پس از درهم شکستن مقاومت مرزبانان ایرانی، از مرز شوروی و ایران به سلامتی رد شد. در ایران وی اعلام کرد که قصد ماندن در آن جا را ندارد و هدفش رفتن به افغانستان است. جنید با پرهیز از برخورد با نظامیان ایرانی، به هرات آمد و بی درنگ به حمایت از حبیب الله کلکانی پرداخت که این موضوع را با نامه یی به آگاهی سیدعالم خان نیز رسانید.
حکومت حبیب الله کلکانی تنها در کابل کم و بیش استوار و پایدار بود درآن اوضاع از هم گسیخته حکومت مرکزی، هر افغانستانی یی مایل بود زیر حمایت جماعت خود قرار بگیرد. ابراهیم بیک نیز دنبال این بود که هرچه زودتر از کابل برآید و به همتباران خود در شمال بپیوندد. وی درخواست رفتن کرد. مگر، دولت حبیب الله کلکانی در دادن پاسخ شتاب نمی کرد. در ماه اپریل 1929 گروهی از لقی ها به قلعه فتو آمدند. اینها بستگان ابراهیم بیک لقی، علی مردان دادخواه و محمد علی دادخواه با 50 تن افراد غیر مسلح همراه بودند. آنها اعلام کردند که آماده اند ابراهیم بیک را تا شهر خان آباد همراهی کنند.
آرزوی لقی ها برای ترک پایتخت و پیوستن به همتباران شان، بازتابگر روند بسیج پیوسته جماعت های افغانستانی و فرارسیدن جنگ داخلی بود. بسیج مانند همیشه در تاریخ افغانستان بر شالوده های بومی، تباری، منطقه یی، قبیله یی و مذهبی صورت می گرفت.
در اوایل ماه اپریل، حبیب الله سیدعالم خان را فرا خوانده و به آگاهی وی رسانید که: «غلام نبی خان چرخی، سفیر افغانستان در شوروی (برادر غلام صدیق خان از نزدیکان امان الله و وزیر امور خارجه وی) به فرماندهی دسته یی از چند صد ترکمن و هزاره از مرز شوروی و افغانستان گذشته و در برابر پیروان وی وارد جنگ گردیده اند». در آن هنگام، کمتر کسی می دانست که این یک نیروی اعزامی متشکل از هواداران شاه سرنگون شده و سربازان ارتش سرخ به رهبری ویتالی پریماکوف، وابسته نظامی پیشین شوروی در کابل بود. تصمیم در باره راه اندازی این عملیات، چند هفته پیش، در یک جلسه شبانه بین استالین که غلام صدیق و ویتالی پریماکوف را به حضور پذیرفته بود، گرفته شده بود.
شاه حبیب الله از سیدعالم خان خواست تا دسته یی را به شمال بفرستد. ابراهیم بیک همراه با دسته یی از پنجاه نفر بی درنگ پس از دریافت دستور شاه جدید، راهی شمال شد. در پنجشیر، پیروان ابراهیم بیگ خود را به سید حسین (برادر خوانده و وزیر حربیه شاه جدید) رسانیده، سپس یکجا با همدیگر به راه ادامه دادند. آنها به زودی به علی آباد که زمانی بیابان بود و به دست مهاجران تاجیک آباد شده بود، رسیدند. در این جا چهار هزار خانوار (بیست هزار نفر باشنده) از لقی ها و سایر ازبیک ها مسکن گزین شده بودند.
ابراهیم بیک که سرانجام به دیار خود رسیده بود، به گفته خودش به آهستگی با اوضاع و احوال آشنا می شد و شتاب نداشت در رویدادها دخالت کند. دولت جدید افغانستان در آن هنگام سرگرم پذیرش جوانان به خدمت سربازی بود. سید حسین، وزیر حربیه از ابراهیم بیک خواست تا مقدمات جنگ را بچیند و هرچه سریع تر برای دفاع از حکومت شاه حبیب الله کلکانی برخیزد. ابراهیم بیک با پیروی از سنت های بومی و شرعی که کشتن مسلمانان را بدون صدور فتوی مجاز نمی دانست، شورایی را متشکل از ریش سفیدان با حضورداشت ترکمنان، اوزبیک ها، قبایل لقی، کنگرات و دورمنها در محل چاردره فرا خواند. حضار تصمیم گرفتند تا از حبیب الله کلکانی حمایت نمایند. دسته یی از 400 نفر ترکمن، 400 نفر کنگرات و دورمن و 100 نفر لقی تشکیل شد.
مادامی که مهاجران پار دریا در چاردره دسته ها را گرد می آوردند، سید حسین پس از شکست در تاشقرغان از دست گروه غلام نبی خان و پریماکف، عقب نشینی کرد. در همان زمان، دسته های متحد مهاجران لقی، کنگرات و ترکمن آغاز به دفاع از روستاهای خود نمودند. ابراهیم بیک دلیل تصمیم خود را چنین توضیح داده است: «دستور دادم، پاسداران را بگمارید و اگر دشمن بیاید، آن را نابود سازدید.
پرسشی که مطرح میگردد، این است که آیا دسته های مهاجران پار دریا در نبردها به هواداری از شاه جدید افغانستان شرکت داشتند؟ ابراهیم بیک، علی مردان، قیوم پروانه چی و دیگر مهاجرانی که در تابستان و پاییز 1931 از سوی کمیته فوق العاده تاشکنت بازپرسی شده بودند، از نبردها در برابر دسته های پریماکف و چرخی چیزی یادآوری نکرده اند. شاید آن ها نمی خواستند مأموران بازپرسی شوروی را به خشم بیاورند و با این کار وضعیت خود را بد تر سازند.
پس از آن که اوضاع بار دیگر در شمال کشور بهبود یافت، سید حسین به ابراهیم بیک پیشنهاد کرد تا همراه وی کابل برود و از او در برابر پشتون ها دفاع کند. ابراهیم بیک این بار برای ارائه کمک به کلکانی ها شتاب نکرد. او پیش ریش سفیدان رفت و آن ها را از پیشنهاد سید حسین آگاه ساخت. ابراهیم بیک به آنان یادآوری کرد که با رفتن او دیهه های مهاجرین بی سپر خواهند ماند و دشمنان تلاش خواهند کرد تا انتقام شکست خود را در دهدادی و بوینه سرا از اوزبیک ها بگیرند. سر انجام، ابراهیم بیک به حرف کلکانی ها گوش نداد. او همراه با همدستان خود در تالقان در نزدیکی علی آباد مسکن گزید و سید حسین به تنهایی رهسپار کابل شد.

ابراهیم بیک به یاد می آورد: «اوضاع در قطغن (کندز کنونی) بسیار پیچیده شده بود. دانستنن این که آستان در دست چه کسی میباشد، دشوار بود، هر چند که از سوی هواداران شاه حبیب الله اداره می شد. هرج و مرج و بی نظمی آغاز شده بود. به گونه یی که یک روستا در برابر روستای دیگر برای «تسویه حسابات گذشته» بر می خاست.
اوضاع را نادر خان، رییس خاندان پشتون تبارمصاحبان که از فرانسه از راه هند، آمده بود، بهبود بخشید. او به تاریخ 22 مارچ 1929 در جرگه نمایندگان قبایل جنوبی شاه حبیب الله را به مبارزه طلبید، مگر از امان الله هم حمایت نکرد. به تاریخ 13 اکتوبر شاه حبیب الله و هوادارانش پس از شکست از دست سپاهیان شاه ولی خان از پایتخت گریختند. به روز 15 اکتوبر نادر خان وارد کابل شد و روز 2 نوامبر 1929 حبیب الله یگانه غیر پشتون (تاجیکتبار) که شاه افغانستان شده بود، به دار کشیده شد.

چندی پس از سرنگونی حکومت شاه حبیب الله کلکانی در ماه نوامبر 1929، نائب الحکومه (استاندار) جدید استان قطغن– بدخشان به نام صفرخان در خان آباد گماشته شد. مهاجران او را ناظر صفر می نامیدند. ابراهیم بیک، صفرخان را به خوبی می شناخت. از سال 1921 باینطرف او میان مهاجران از جمله سیدعالم خان و دولت افغانستان رابط بود. مقامات جدید افغانستان به اوزبیک ها اولتیماتوم دادند که سلاح های خود را بر زمین گذاشته و پولی را که از دولت پیشین گرفته بودند، بازگردانند. آن ها همچنان خواستند تا دو تن از پیروان شاه سابق به نام های محمد هاشم خان (فرمانده نظامی استان در زمان شاه سابق) و غلام قادر خان (غندمشر- سرهنگ) را که در اردوگاه مهاجران به سر می بردند، به آن ها بسپارند.
صفرخان و پسرش، انورجان، معاون وی، برای دستگیری ابراهیم بیک دسته هایی را آرایش دادند. اما یافتن و دستگیر کردن رهبر لقی ها که از تجربه بزرگ جنگ پارتیزانی برخوردار بود، کار دشواری بود. انور جان بدشانس از سوی سوارکاران ابراهیم بیک دستگیر شد. ابراهیم بیک با نگهداشتن انورجان به عنوان «اسیر افتخاری»، ناظر صفر والی قطغن و بدخشان را به بستن قرارداد صلح با ابراهیم بیگ متمایل کرد. هر چند، در این قرارداد، ابراهیم بیک سوگند خورد که دست به هیچ گونه اقدام زیان آور برای افغانستان نزند، ولی حق اتخاذ تصامیم مهم را، برای خود محفوظ نگهداشت. پس از امضای این قرارداد، او به عنوان «محمد ابراهیم بیک دیوان بیگی، توپچی باشی غازی» و رهبر لقی ها، با بخشیدن اسب و خلعت به انور جان، وی را با تشریفات به خان آباد نزد پدرش روانه کرد.
حرکات خودسرانه ابراهیم بیگ در قطغن و بدخشان افغانستان نادر را، سخت خشمگین ساخته بود. مگر، نمی توانست دست به یورش سرکوبگرانه بر شمال بزند. زیرا برای این کار، وسایل جنگی و مادی بایسته در دست نداشت. گردانندگان کابل این کار را در موارد استثنایی انجام می دادند. بیشتر برای آن ها پذیراتر بود تا با افراد رسوخمند بومی به ویژه رهبران قبیله یی به سازش دست یابند و آن ها را با پیشکش ها و داد و دهش های فراوان به سوی خود بکشانند. در این وضعیت، نادر شاه به تلاش های خود برای کشیدن ابراهیم بیک به سوی خود ادامه داد. زمین های جدیدی برای بود و باش به اوزبیک ها پیشنهاد شد. اما از سوی ابراهیم بیک رد شد. مهاجران نمی خواستند نوار مرزی را ترک نمایند. زیرا این منطقه با طبیعت حصار و کولاب آن ها شباهت بسیار داشت. آن ها با بود و باش در نزدیکی مرز، با میهن خود ارتباط داشتند و امید برگشتن را در دل می پرورانیدند.
در بهار سال 1930 نادر، محمد یعقوب خان را به سمت والی (آستاندار) مزار شریف گماشت. این سیاستمدار مجرب و وزیر پیشین دولت امان الله، با پیروی از الگوی سیاست تباری، توجه ویژه یی به گروه های تباری استان کرد. او برای هر کدام از آن ها اجازه داد تا در ارگان های قدرت نماینده داشته باشند.
یعقوب خان، افزون بر این که قرارداد با انورجان را قابل رعایت دانست، تصمیم گرفت لقی را به مقام معاونیت خود بگمارد تا او به عنوان یک دوست، از نادر شاه در برابر کوهدامنیها، کوهستانی ها، ترکمن ها و دیگر دشمنان نادر دفاع مشترک نماید. گماشتن ابراهیم بیک به این سمت، به این می ماند که حکومت شوروی پیشوایان بخارای خاوری را به مقام های کمیسارهای انقلابی و فرماندهان دسته های داوطلب انتساب نماید. تمام تشریفات بایسته به مناسبت انتساب ابراهیم بیک انجام گرفته بود. پیرمردان لقی بسیار دلخوش شده بودند. آنها شاید بر این باور بودند که نه تنها ابراهیم بیک بلکه همه قبیله شایان چنین مقام والا شناخته میشوند. اما تنها چیزی که مانع انجام وظیفه توسط ابراهیم بیک شد، این بود که درین هنگام در علی آباد دسته یی متشکل از 500 نفرترکمن، کوهستانی و کوهدامنی شورشی، حضور داشتتند. آن ها دنبال کمک و پشتیبانی از سوی مهاجران اوزبک بودند. نادر و یعقوب خان به ابراهیم بیک به عنوان معاون والی دستور دادند تا آن ها را خلع سلاح نماید. با ایفای این عمل نادر و یعقوب خان میخواستند آن ها را با دوستان شان، کوهدامنیها و کوهستانیها و ترکمن ها رویا روی سازند. از سوی دیگر، رفتار نادر در قبال ابراهیم بیک از کیاست و خیرخواهی به دور بود. او، پیش از این که به ابراهیم بیک اجازه آغاز انجام وظیفه بدهد، خواسته بود، خود رویا روی با وی گفتگو کند. چنانچه برای انجام این کار نادر خان میر فتاح از نزدیکان سیدعالم خان و پسر عثمان پروانه چی، آخرین نخست وزیر امارت بخارا را به علی آباد فرستاد. همراه با میرفتاح، اعظم خواجه، باشنده قلعه فتو، یکی دیگر از نزدیکان سیدعالم خان نیز اعزام شده بودند. آن ها دو فرمان مبنی بر دستور آمدن ابراهیم بیگ به کابل همراه خود آورده بودند. نادر و سیدعالم خان تا پایان سال چند باردیگر نمایندگانی با نامه ها به علی آباد فرستاده بودند. اماابراهیم بیک که در طی سال های دراز نا هنجاری ها و ریسک کاری های پیوسته، از یک حس درونی گمانبری و پیش بینی برخوردار شده بود، پی برد که دیدار با پادشاه شاید فرجام بس ناگواری برایش در پی داشته باشد. این بود که برای رایزنی با خلیفه قزل ایاق (رهبر ترکمن ها و رهبر بزرگ دینی مهاجران ترکمن و اوزبیک) به شبرغان رفت. خلیفه هم سوء ظن ابراهیم بیک را تأیید کرد. طوریکه قیوم پروانه چی یادآوری می کند: ایشان خلیفه قزل ایاق و ابراهیم بیک سه روز پشت درهای بسته نشستند و در باره چیزی گفتگو کردند. آیا آن ها در باره متحد کردن نیروهای خود برای تصرف حکومت در سراسر شمال گپ می زدند؟ آیا نقشه یی برای برگشتن به آن سوی رود آمو داشتند؟ و یا تنها چاره می اندیشیدند که باید با نادر آشتی کنند یا به رویارویی ادامه دهند؟
سر انجام، ابراهیم بیک با پیروی از پند و اندرز رهبر ترکمنها، بر آن شد از رفتن به کابل صرف نظر نموده و با دیدار با رییس خود، یعقوب خان، والی مزار شریف بسنده کند. ترتیب سفر اواز شبرغان به مزار شریف چنین بود: در آغاز، خلیفه قزل ایاق همراه با صد نفر صوفی عازم مزارشریف شد و روز بعد، ابراهیم بیک همراه با قورباشی های خود و لشکر دو هزار نفری ترکمن ها و اوزبیک ها، حرکت کرد. راه پیمایی جنگجویان مهاجر که شمار شان به یک لشکر پیاده نظام می رسید، به فرماندهی سرداران ترکمن و «جنرال» لقی، کمترین شباهتی به تشریفات معمول به مناسبت انتساب یک شخص کشوری نداشت. شاید مهاجران تا جایی که از دستشان بر می آمد، چیزی مانند کودتای نظامی و یا تصرف حکومت در استان های شمالی را آماده کرده بودند.
روشن است که حکومت افغانستان به گمان بری و پی بردن به ریشه موضوع آغازکرد و در محل بود و باش نخستین هیأت اعزامی عارفان به ریاست خلیفه قزل ایاق، پاسدارانی گذاشتند. سپس، والی نامه یی به ابراهیم بیک فرستاد و دستور داد تا افراد و اسلحه خودرا در بلخ بگذارد و «سبکبار» به مزار شریف بیاید. مقارن با آن زمان، مهاجران آگاهی یافتند که ایشان خلیفه در حلقه محاصره گرفته شده و هزاره ها علیه ترکمن ها برانگیخته شده اند. پس از شور و مشورت های پر جوش و خروش و گرم، مقرر گردید که ابراهیم بیک تنها نه، بل با دسته 400 نفری سواران مسلح راهی مزار شود. به تاریخ اول ماه می 1930 جنگاوران ابراهیم بیک به مزار شریف نزدیک شدند مگر، جرأت نکردند برای دیدار با یعقوب خان وارد شهر شوند. در این میان، آمدن ابراهیم بیک به فرماندهی یک دسته بسیار بزرگ باسماچ ها، باعث نهایت نگرانی و ناخشنودی قنسولگری شوروی در مزار شریف شد.
ابراهیم بیک با دسته هایش در یک باغ شخصی در حومه شهر جا گرفتند. به گفته خود ابراهیم بیک، از این که به او توجه بایسته نشده بود، ناخرسند بود. افراد دیدند که شهر تقریباً خلوت است و کسی به پیشواز شان نیامده است. اوزبیک ها و ترکمن ها از این که تنها یک دیگ پلو برای ایشان فرستاده بودند، سخت رنجور شده بودند. ظاهراً کدام چیزی ابراهیم بیک را ترسانیده و یا هشیار کرده بود و او جرأت نکرد اوضاع را پرتنش ترسازد و تصمیم به عقب نشینی گرفت تا وقت کمایی کند. روز بعد، پس از بارندگی شدید وی به سیاهگرد رفت. چندی نگذشت که یعقوب خان به آن جا زنگ زد. گفتگوی تلفنی یی انجام شد که در روند آن، ابراهیم بیک رنجیدگی و آزردگی خود را به او بیان کرد. والی در پاسخ به ابراهیم بیک دستور خود را برای آمدن او به تنهایی و سوار بر گادی برای خدمت در مزار شریف تکرار کرد. روشن است ابراهیم بیک از دورنمای چنین خدمتگذاری یی خرسند و خشنود نبود.
در عین حال، حکومت افغانستان هشیار و بیدار بود. آن ها ایشان خلیفه را از اوزبیک ها جدا کرده و گفتگوهای موفقیت آمیزی را با ترکمن ها به منظور خنـــثی سازی اوزبکان پرداختند. ابراهیم بیک چاره یی جزء این نداشت که به ترکمن های همراه خود پیشنهاد نماید تا به بلخ برگردند و خودش نزد لقی های خود به علی آباد برود. یک روز بعد، والی هیأت نوی متشکل از نمایندگان گروه های مختلف بومی (تباری) استان را نزد لقی ها فرستاد. آن ها بار دیگر مراتب حسن رفتار مقامات حکومت افغانستان و یعقوب خان را نسبت به مهاجران ابراز نمودند و ابراهیم بیک را به مزار دعوت کردند. این هیأت در شرایط پیشین (تسلیمی تاجیکان کوهستان و کوهدامن و برگرداندن سلاح) پیشنهاد دیگری را نیز افزود، مبنی بر این که همه مهاجران از علی آباد و آق تپه به جاهای دیگر، دورتر از مرز کوچ کنند. ابراهیم بیگ پیشنهادات گروه بومی و تباری محلی را با دلایلی که داشت تائید نکرد و راضی نشد که جانب مزار شریف روی آورد.
در سال های دهه 1930 گروه های رنگارنگ فئودالی- روحانی بر سر دستیابی بر استان های شمال در کشاکش بودند. حتا هواداران میرزا قاسم خان، زمیندار بزرگ اوزبیک؟ باشنده مزار شریف و نیز تاجیک های اردوگاه کوهدامنیها و کوهستانیها می کوشیدند مهاجران را به سوی خود بکشانند. آن ها بر خلاف مهاجران ریسک نمی کردند. چون در خاک خود عمل می کردند. مگر، مهاجران مهمان بودند و برای آنان کمک و حمایت ازطرف یکی از جانب های درگیر می توانست باعث ایجاد دشواری ها و دردسرهای فراوان گردد. آن ها به وارد کردن زیان به کشوری که به آن پناه داده بود، محکوم می شدند. بر پایه منابع دست داشته، تاجیکان مهاجرکوهدامن و کوهستان همواره در گام نخست، نگران امنیت خود و زنده ماندن و ایستادگی در برابر خطرات مرگبار که از سوی نادر انتقامجوو ملیشه های پشتونی آنسوی سرحد بر می خاست، بودند.
ابراهیم بیک و ایشان خلیفه سیاستمردان پخته و مجربی نبودند. مگر، نمی توان گفت از حس شامه و فراست محروم بودند. جالب است که در افسانه مهاجران که بشیر بغلانی نقل کرده بود، ابراهیم بیک نیز به عنوان قربانی فتنه انگیزی ها و دسیسه چینی ها می گردد: گویند«در آن هنگام یک اوزبیک بومی به مهاجران پار دریا وکوهستانیها و کوهدامنیهای مهاجر گفت: «شما تاجیک ها و اوزبیک ها بندگان پشتونها هستید. بیایید باهم کشور خود را ایجاد کنیم.» ابراهیم بیک پاسخ رد داد. خلیفه قزل ایاق هم نپذیرفت. تاجیک ها و اوزبیک های بومی (افغانستان) در دیدارها، ابراهیم بیک را بر می انگیختند و می گفتند: «تو غازی هستی، هر کاری که لازم می دانی انجام بده. به گپ های هاشم خان گوش مده: «نوک پیزار افغان کج است». در عین حال، آن ها شکایت ابراهیم بیک را به نادر خان می کردند و می گفتند که ابراهیم بیک در اندیشه جلوس بر تخت پادشاهی افغانستان است. این بود که پادشاه خواست تا مهاجران سلاح های خود را بر زمین بگذارند. در روز نوروز (شاید به تاریخ 22 مارچ 1930) ابراهیم بیک برای اشتراک در اجلاس افراد رسوخمند به کندز آمد. هیچ کس از حضار برای عرض سلام به او از جایش بلند نشد. والی (آستاندار) با اکراه به ابراهیم بیک سلام داد و گفت: بیک بابا، من در حضور ریش سفیدان می گویم سلاح های تان را تسلیم بدهید. اگر لازم شد، دولت از شما حمایت خواهد کرد.
ابراهیم بیک پاسخ داد: سلاح های ما علیه افغانستان نیست. این سلاح ها مال ماست و ما آن ها را در جنگ ها به چنگ آورده ایم. وانگهی ابراهیم بیک سوار بر اسب شد و نزد مهاجران رفت و رو به خانواده ها کرده گفت: «برویم». این گونه، تلاش ها برای آشتی کردن با لقی ها و جلب ابراهیم بیک برای خدمت نزد نادر خان به عنوان معاون والی کندز نتیجه یی ندارد. اوضاع همچنان پرتنش بود. هر چند توانسته بودند از رویارویی آشکار جلوگیری کنند.
در اواخر ماه جون 1930 سپاهیان سرخ بار دیگر وارد شمال افغانستان شدند. آن ها بی آن که با مقاومتی از سوی سپاهیان حکومت افغانستان رو به رو شوند، یورش سرکوبگرانه یی به علی آباد و آق تپه و روستاهای نا آرام مهاجران آوردند این سپاهیان از یگان هایی بودند از تیپ سواره نظام حوزه نظامی آسیای میانه به فرماندهی یاکف ملکومف، فرمانده معروف روسی در تاجیکستان ابراهیم بیک خبر حمله را به صفرخان داد و خود مآل اندیشانه با دسته یی از برخورد رو در رو با ارتش سرخ گریخت. روز بعد صفرخان دستور آغاز نبرد با ارتش سرخ را داد. لقی ها در شورا وضعیت را به بررسی گرفتند. آن ها دیدند که مقامات بومی مانع روس ها نمی شوند و گمان زدند که بدستور حکومت افعانستان این تهاجم علیه مهاجران اوزبک و ترکمن و تاجیک راه انداخته شده است. منابع شوروی تأیید می کنند که پیروان ابراهیم بیگ از برخورد خود داری کردند. مگر با این هم می گویند که ارتش سرخ صدها نفر باسماچ را نابود کرده بود.
این بار نخست نبود که چنین تهدیدها از طرف دسته های ضد انقلابی در آبادی های واقع در زمین های هم مرز با شوروی از سوی شوروی ها انجام می گرفت. این گونه اعمال هنگام جنگ داخلی شوروی در سال های 1918-1920 در کشورهای استونی و لتونی نیز دیده شده بود. در چین باختری نیز هجوم هایی با هماهنگی قبلی با مقامات چینی در برابر گارد سفیدِ اتامان (سرکرده) باکیچ و دونگان های سرکش ماچژونین در سال های 1921 و 1932 صورت گرفته بود. در سال 1929 در خاور دور دسته های ارتش سرخ وارد خاک چین شده و روستای روسی تنخه را در هم کوبیدند. همچنان میتوان«لشکرکشی کالسوف» یکی ازبلشویک های ترکستانی، به بخارای مستقل در ماه مارچ 1918 و نیز لشکر کشی گیلان سال 1920 و یورش به پارس را به این فهرست افزود. این تجاوزهای نظامی از دیدگاه شوروی چیزی جز دفاع از مرزهای خود با رخنه و اشغال مناطق مرزی کشورهای همجوار نبود. این ها پدیده های تسلط طلبی شوروی بود که باعث افزایش روحیه ضد شوروی در سراسر جهان گردید. در همه موارد مشابه، قربانیان اصلی حمله مهاجران غیر نظامی بی دفاع بودند.
تهاجم شوروی، به خاک افغانستان این بار مانند تهاجمات پیشین بر شهرت شوروی نیفزود. آمار باسماچیان کشته شده (تا یک هزار!) گزافه گویی می نماید. هر چند که به گفته ابراهیم بیک«علی آباد و آق تپه به شدت ویران شده بود.»
پس از برگشت ارتش سرخ به قلمروش، پیک دیگری به نام اعظم خواجه با فرمانی از سیدعالم خان و نادر شاه مبنی بر فراخواندن ابراهیم بیک به کابل، به علی آباد آمد. لحن نامه تند و قاطع بود. سیدعالم خان با تهدید گفته بود، هرگاه به دستور او عمل نشود، هرگونه پیوندی میان او و ابراهیم بیک قطع خواهد شد. این آخرین نامه سیدعالم خان به ابراهیم بیگ بوده است. ابراهیم بیک ضمن رد دستور رییس خود، سیدعالم خان، را به وضع دشواری گرفتار ساخت. به رغم این که پادشاه مطرود بخارا با شاه حبیب الله کلکانی روابط گرمی داشت، نمی توان او را از هواداران اصلی حبیب الله بحساب آورد.
سید عالم در سراسر روزگار تیره و تار، فرمانروای سرنگون شده بخارا در کابل بود و تنها کاری که می توانست متمایزش کند خرده گیری های شدید بر سیاست های امان الله در سخنرانی ها و دفتر خاطرات خود به نام «تاریخ حزن ملل بخارا» بود که در همان سال 1929 در پاریس چاپ گردید. ارتباط او با شمال بیشتر جنبه تصادفی داشت و او در تصمیم هایی که در داخل جماعت های مهاجران گرفته می شد، چندان نقش و نفوذی نداشت. سیدعالم خان بیشتر از رخدادها دوری می گزید و با این کار، از وضع موجودسود می جست. اکنون هم پس از جلوس نادر، در پی آن بود تا با تابع ساختن مهاجران به پادشاه، اعتماد افغان ها را به خود برگرداند. نادر شاه بر خلاف امان الله، در برابر شوروی بر انگیخته شده بود و از حمایت انگلیس که سیدعالم خان همیشه به کمک آن کشور چشم دوخته بود، برخوردار بود. در چنین وضعیت، سیدعالم خان اگر می خواست رغبت و تمایل دربار را حفظ نماید، چاره یی جزء این نداشت که ابراهیم بیک را نکوهش کند و به هواداری از نادر برخیزد.

در ماه جون 1930 نادر شاه، احمد علی خان را که در گذشته در دستگاه امان الله کار می کرد، به سمت رییس تنظیمیه استان قطغن– بدخشان تعیین کرد. رییس تنظیمیه در نزدیکی خان آباد با ابراهیم بیک دیدار کرد و لیکن نتوانست یخ بی اعتمادی را در دلش آب کند. دو طرف اعتراضات و آرزدگی های خود را به همدیگر ابراز کرده برگشتند. ابراهیم بیک هیچ گونه اطمینان قاطعی نداده بود. تنها قول داد که پاسخ اولتیماتوم سیدعالم خان را پسان با نامه یی خواهد داد. صاحب نظر رحیمف، تاجیک قره تگینی، یکی از انگشت شمار کسان باسواد بودکه درآن برهه تاریخ در کنار ابراهیم بیک بود. او در بازپرسی در کمیته فوق العاده تاشکنت گفت که چند روز بعد ابراهیم بیک پس از مشورت با قورباشی ها و ریش سفیدان به سید عالم خان چنین پاسخ داد: «من به پیشنهاد شما باور ندارم و آن را آلایشمندانه نمی دانم. اگر به راستی می خواهید مرا با آدم هایم نزد خود نگهدارید، پس چرا هیچ گامی برای جلوگیری از یورش روس ها بر نداشتید؟ چنین بر می آید که خلع سلاح کردن من با تسلیم من به حکومت شوروی مرتبط است.»سپس خاطر نشان ساخت که بهتر خواهد بود تا به تنهایی وارد خاک شوروی شده و هرچه زودتر هم سلاح های حکومت افغانستان و هم سلاح هایی را که در گذشته در تاجیکستان گرفته بودم، تحویل حکومت روسیه بدهم تا این که این نیرنگ را بپذیرم. رییس تنظیمیه پس از دریافت چنین پاسخ تند، دستور داد تحویل آذوقه به دسته های ابراهیم بیک را متوقف کنند و بار دیگر دستور خود را برای تسلیم سلاح بیان کرد. آنگاه ابراهیم بیک به سوی کوهها عقب نشینی کرد و سپس به رود آمو پایین آمد و در آن جا با دسته های ملیشه های پشتون تبارحشری وزیری، منگل، جاجی و زدران برخورد نمود.
سراسر ماههای جون و جولای سال 1930 در زد و خوردهای پراگنده ابراهیم بیک با دسته های ملیشه های حشری پشتونی گذشت تقریباً در همان هنگام، نخستین نبرد میان جنگجویان نادری و مهاجران در هزار باغ رخ داد. در آن جا 500 رزمنده ملیشه حشری با دو توپ کمین گرفته بودند. ابراهیم بیک با دسته یی از 200 سوار درگیر نبرد شد که در نتیجه آن ملیشه های پشتونی با از دست دادن 70 نفر، در پشت درهای بسته قلعه ماندند. 100 نفر به اسارت گرفته شدند و دو قبضه تیربار و 100 میل تفنگ ضبط شد. دسته های شکست خورده ملیشه های جنوبی هنگام عقب نشینی روستاهای مهاجران را تاراج کردند. پس از این برخورد، ابراهیم بیک سواران خود را گرد آورده؛ برای رویارویی با یورش احتمالی وزیریها و ملیشه های حشری جنوبی تدبیرهای بایسته را اتخاذ نمود. در واقع، این آغاز جنگ بود. از ماه جولای تا اکتوبر 1930 جنگ ابراهیم بیگ لقی سراسر منطقه مرزی را از میمنه تا بدخشان فرا گرفته بود. سراسر این منطقه با تأسیسات مهم آن (راه ها و گذرگاه ها) زیر نظارت مهاجران درآمد. همه گذرگاه های جانب قلمرو شوروی از سوی آن ها محافظت می شد. قورباشی ها به مقام بیکِ روستاها گماشته شدند. مهاجران پادگان های کوچک حکومت افغانستان را به قلعه ها راندند.
در ماه اکتوبر 1930 نزدیک به پنج هزار نفر نیروی ملیشه های جنوبی پشتون تبار همراه با دستگاه های مسلسل و توپ به فرماندهی محمد غوث خان از کابل به سوی خان آباد روانه شدند. اینها سپاهیان منظم نه، بلکه پشتونهای قبایل مسلح استان های مرزی وزیری، زدران و منگل بودند که بیشتر آن ها حتا شهروندان افغانستان هم نبودند (یعنی از منطقه قبایل پشتون در مرز افغانستان و هند بریتانیایی آمده بودند). آن ها بر مهاجران بی دفاع تاجیک تبار می تاختند و اموال خانواده های آن ها را تاراج می کردند. ابراهیم بیک از بازپرسی پشتون هایی که به اسارت گرفته بود، چنین موضوع را آشکار ساخت: «قبایل چنین توافقی با نادرخان داشتند که نادر خونبهای کشته شدگان و مفقود شدگان را نمی پرداخت. هر کسی که زنده می ماند، دار و ندار تاجیکان و ترکمنان از آن او می شد. این بود که لشکریان حشری وزیری بی رحمانه غارت می کردند و هرچه می دیدند تا نخ و سوزن را می بردند و زنان را بی ناموس می کردند. برای دسته ها آذوقه و سایر لوازم مورد نیاز داده نمی شد. از همین رو، دست آنان برای غارت باز گذاشته شده بود.»
ارزیابی یک روحانی افغانستان به نام میاشاه خیرخواه، باشنده امام صاحب در نامه یی که به نادرخان نوشته بود، بی آنکه نفرت خود را نسبت به ابراهیم بیک پنهان کند، نوشته بود«(لعنت بر پدر این خوک» تاجیکان سمت شمال نگران جان خود هستند. افراد قبایل وزیری، مسعود و زدران تنها مشغول غارت هستند و یک فیر هم نکرده اند... آن ها تمام قطغن و نیم بدخشان را تاراج کرده، هزاران روپیه به دست آورده اند اما سیری ندارند. آنها وارد خانه های آدم های غافل از این ماجرا می شوند. بی شرمانه و با بی وجدانی و از یاد بردن خدا، در قشلاق ها راه می روند و هرچه که دلشان بخواهد انجام می دهند. تاجیکان شمال از خدا مرگ خود را می خواهند و زمین های خود را ترک می کنند.»
در پایان نامه، میاشاه خیرخواه به نادرخان خطاب می کند: «فدایت شوم. یا از قبایل وزیری و دیگران برای آخرین بار بپرس که آیا هیچ فایده یی به جزء از زیان آوردن دارند یا این که دستور بده که دیگر خسارت وارد نکنند. مگر آنان از رحمت خداوند و سخاوت پادشاه سیر نشده اند؟ شرمشان بیاید و آن گاه همه جنجال ها میان تاجیکان و اوزبیک ها و دیگران به پایان خواهد رسید.»
همینگونه، در پاییز 1930 جنگ لقیها با نیروی بیشتری از سر گرفته شد و این بار جنگ میان دسته های مهاجران تاجیک و ترکمن و دسته های جنگجوی مزدور پشتونتبارهای طرفدار دولت که از نادر شاه حمایت می کردند، رخ داد. در این جا، تجربه نبردهای ابراهیم بیک در برابر سپاهیان منظم ارتش سرخ در بخارا، به کار او آمد. وی از برخوردهای رو در رو با واحدهای بزرگ کناره می گرفت و ناگهانی بر دسته های جداگانه می تاخت و آن ها را از پا در می آورد.
اوزبیک ها و تاجیکهای بومی، به دلیل داشتن اشتراکات تباری، با مهاجران روابط خوبی داشتند و روی هم رفته از آن ها در نبردها در مقابل جنگجویان پشتون تبار که برای چور وچپاول و غارتگری از مرز جنوب سرازیر گردیده بودند، پشتیبانی می کردند. جناب بغلانی، مهاجران نسل دوم آسیای میانه، پویایی های ابراهیم بیک در افغانستان را مثبت ارزیابی کرده میگوید که ایشان به گونه عینی از اقلیت ها در برابر شؤنیزم پشتون دفاع می کردند. به گفته ابراهیم بیک، اوزبیک ها و تاجیک های بومی 25 دسته به تعداد دوهزار و پنجصد نفر را به کمک مهاجران فرستادند.
تاجیکان و اوزبکان قطغن و بدخشان افغانستان سلاح های به دست آورده در نبرد با پشتون ها را به مهاجران همتبارشان می سپردند. تاجیکان بومی در کار تجهیز دسته ها کمک نیزمی کردند. قبایل اوزبیکی قطغن بیشترین کمک ها را به مهاجران ارزانی کرده بودند. نفرت آن ها از پشتونها را ابراهیم بیک چنین توضیح می داد: حدود شصت سال پیش آن ها به دست پشتونها به طور بی رحمانه یی سرکوب شده بودند.
در قطغن دسته های مهاجران تاجیک و اوربیک 70 نفر تلفات داده بودند. تلفات پشتون ها به گفته خود ابراهیم بیک به دو هزارتا دو هزار و پنجصد نفر می رسید. همزمان با آن، رهبران دیگر چون کوگان بیک، ملا خالدار، ملا دهان در محور روستاق عمل می کردند. آن ها ینگی قلعه و جولچو را اشغال کرده، پادگان روستاق را در قلعه محاصره کرده بودند و «غنایم» بسیاری از جمله سلاح بدست آورده بودند. در دهکده بنگی 300-400 نفر از اوزبیک ها و تاجیک های بومی به ابراهیم بیک پیوستند. دسته متحد متشکل از یک هزار و پنجصد سواره بود. در برابر آن ها دسته های قبیله مَنگل در نبرد بودند. پشتون ها پراگنده شده و گریختند. حمله کنندگان با تعقیب آن ها، از راه های دور و نزدیک به خان آباد سرازیر شدند. ابراهیم بیک با شور و خشنودی زیاد به یاد می آورد: «ولوله و هیجان سختی در این جا در گرفت». دسته های مهاجران تالقان را چند روز به رغم حمله سپاهیان دولتی در دست داشتند.
شکست دولت افغانستان در رام کردن تاجیکان و اوزبکان شمال به وسیله مزدوران وباشنده گان نواحی مرزی، (ملیشه های حشری وزیری، منگل، مسعود، زدران و جاجی) بار دیگر آشکار شد. نادرخان میخواست دست به انجام لشکرکشی جدید و گسترده تری بزند. اما هزینه آن را نداشت. نادرخان به غیر از شمال، در منطقه قبایل مرزی پشتونها که یک منطقه همیشه یاغی بود، نیزمشکل داشت. از این رو، با انگلیس ها در خصوص ارائه کمک نظامی وارد گفتگو شد. گفتگوها به روز 16 جون 1930 آغاز گردید. انگلیسی ها ضمن درک موقعیت حساس نادر، به وی خدمت بزرگی کردند. مقارن با تاریخ 14 اکتوبر 1930 حمل و تحویل 10 هزار قبضه تفنگ و 10 هزار پوند استرلینگ به کابل به پایان رسید. این هدیه دولت انگلیس بود که بخشی از آن برای سرکوب قیام مهاجران آسیای میانه استفاده شد.
اینک نادر خان، پس از دریافت کمک از انگلیس، تصمیم گرفت به نا آرامی ها در استان های شمال که از زمان سقوط دولت امان الله ادامه داشت، پایان بدهد. بدین منظور به تاریخ 4 دسامبر برادر خود، شاه محمود، وزیر حربیه را به شمال کشورفرستاد.
مؤلف کتاب" افغانستان مسايل جنگ وصلح" می نویسد: استعمار هدفمند نواحی شمال کشور را در نيمه نخست سده نزده هدف قرارداد.» نادر برادر ش شاه محمود خان را که سمت وزير دفاع را داشت به بهانه خاموش ساختن اغتشاش ابراهيم بيگ مشهور به (لقی) به شمال افغانستان فرستاد. اين مرد در مدت کمتر از يک سال از قوس 1309 تا اسد 1310 شمسی دمار از روزگار تاجیکان، اوزبکان و ترکمنان شمال کشور کشيد. نويسنده افغانستان در مسيرتاريخ در مورد چنين مينويسد: «... اين دستگاه (دستگاه شاه محمود خان در شمال) بدون حکم محکمه و محاکمه يی زندان های جديد الاحداث خان آباد را از صد ها نفر مردم بی گناه ولايات شمال بشمول زنان و مردان مالامال نمود، شکنجه خانه هایی پر از چوب و تازيانه و قين و فانه داير گرديد. کشتار ها و اعدام های دستجمعی بعمل آمد، تمام مصارف حشری ها وسپاه و دربار بالای مردم حواله گرديد. در عرايض استغاثه کنندگان عنوان(فدايت شوم) اجباراً معمول گردید، زنان محبوس در سرای جمشيد خان مورد تعرض و هتک حرمت محافظين قرار گرفتند! زنجير و زولانه در گردن وپای محبوسين انداخته شد. اما قضيه به اين سادگی ختم نشد. تمرد ابراهيم بیگ سبب سرکوبی مردمان ولايات شمال و توليد کينه و نفرت بين مردم شمال و جنوب گرديد. شاه محمود خان تمام فعاليت های تخريبی خودش را دراين ولايات بدست قوای حشری پشتو زبانان ولايت پکتيا و بنام (افغان و غيرافغان) انجام داد و اين خطرناک ترين هسته نفاق و تجزيه ملت بود که در صفحات شمال کشور بدست او کاشته شد و بعداً بدست محمد گل مومند آبياری گرديد....
ميزا محمد يوسف خان مدير قلم مخصوص شاه محمود خان که درمعيت او بود گفته است که تعداد اعدام شدگان صرف در خان آباد از هفتصد نفر متجاوز بود. شاه محمود خان يکهزار خانوار ترکمن زبان را بشمول زنان، طفلان و پيران محبوس و پياده در زير جلو يک قطعه سواره محافظ و قوای حشری زدرانی از خان آباد به کابل گسيل نمود و امر کرد که هر روز دو منزل طی نمايند. چون هوا گرم و فاصله منزل گاه تا ده ميل بود، محبوسين پير و عليل در روز اول سفر فقط توانستند که يک منزل بپيمايند. افسر محافظ از منزل نخستين (شوراب) شبانه توسط سواری به شاه محمود خان راپور داد که محبوسين نميتوانند پای پياده روزی از يک منزل بيشتر بروند، شاه محمود خان امر کرد که طی کردن دو منزل در روز حتمی است و اگر محبوسی از پای بماند کشته شود. روز ديگر افسر محافظ اين امررا به عموم محبوسين گوشزد کرد و امرحرکت داد. هنوز در منزل دوم (آقچه) نرسيده بودند که سه نفر محبوس که پير و عليل بودند از رفتارماندند، سواران محافظ قضيه را به افسر محافظ گزار ش دادند. افسر به ناچار امرشاه محمود خان را تکرا رکرد و سواران هر سه نفر را به گلوله تفنگ از زحمت زندگی نجات دادند. (کاريکه چنگيز در حق محبوسين بيگانه کرده بود نه در حق اتباع خود)... وقتيکه حشری های زدران از خان آباد به کابل برگشتند، نادرشاه شخصا آنان را در قصر سلطتنی دلکشا پذيرفت و برای آنکه حشری ها در آينده به انجام چنين عملياتی تشويق شده باشند، به هريک از مجروحين جنگ انعام داد. شاه محمود خان برای عساکر معيتی خود يکماهه معاش بخششی داد.
آنچه را که ميتوان از اسناد تاريخی نتيجه گرفت اينست که: استبداد قومی، اجحاف ملی و اعطای امتيازات به قوم معين به زيان منافع اقوام ديگر جزئی از اجزای يک کل بنام ستم ملی درکشور گردید. مسأله کوچ اجباری مردم از جنوب کشور و حتی از آنطرف خط ديورند وجابجا کردن آنها در شمال و توزيع زمين های زمينداران و دهقانان اقوام تاجيک، اوزبک، هزاره، ترکمن وغيره در شمال بدانها، يک بعد ديگری برمسأله ملی در افغانستان افزود و آن مسأله حق مالکيت بر زمين است.

در ماه فبروی 1931 جنگ لقی وارد مرحله پایانی خود شد. شاه محمود دسته های بزرگ را به مناطق تجمع توده های مهاجر به آق تپه روانه کرد. در آن هنگام تنها 200 خانواده در آن روستا مانده بود. ایشان پهلوان (بهادر زاده) اهل قبادیان رهبر کنگرات به یاد می آورد که نمایندگان شاه محمود نزد کنگرات ها و لقی ها آمدند و همه ریش سفیدان را به خان آباد دعوت کردند.
در این هنگام، ابراهیم بیک سخت بیمار شده بود و اوتان بیک فرمانده جوان را در رأس دسته یی از کنگرات ها و دورمن ها روانه نبرد کرد. این فرمانده در دو کیلومتری مقر پشتون های وزیری جنوب افغانستان موضع گرفت و تیراندازی 12 روزه یی را به راه انداخت. خانواده های مهاجران با به درازا کشیدن نبردها با پشتونها، بر آن شدند تا قورباشی ها را برای آشتی وادار کنند. ولی قورباشی ها قبایل مهاجر را از پیش خود رها نمی کردند. برای مثال، اوتان بیک خانواده هایی را که می خواستند به مزار شریف بروند، به زور برگردانده بود. او دستور داد حتا اسب های خوب از دست آن ها گرفته شود تا از گریز مجدد شان جلو گیری شود. مگر هر چه بود، در آینده قبیله ها متفرق شدند. شماری از آن ها به دنبال دسته ها به سوی مرز رفتند و شماری دیگر ماندند.
ابراهیم بیک به یاد می آورد: «من دیدم که اوضاع وخیم تر شده رفت و آشکارا به سود من نبود. بنا بر ان، به ملا جوره قل پیشنهاد سفر به سرای کمر (روستای پنج در تاجیکستان کنونی) را دادم تا با نمایندگان حکومت شوروی به توافق برسیم تا ما را بپذیرند و امکان زندگی صلح آمیز را برای ما بدهند. ملا جوره قل رفت و برگشت. وی اطلاع داد که به سخنان او گوش داده، قول دادند که در این زمینه با استالین آباد و مسکو تماس بگیرند.»
چندی بعد، ابراهیم بیگ ملا یوسف، نماینده طرف اعتماد دیگری را برای دریافت اجازه بازگشت، به شوروی فرستاد. با این حال، مرزبانان شوروی هیچ پاسخ روشنی ندادند. همانا، در آن موقع در اوایل ماه دسامبر 1930 پشتونهای وزیری و قوای منظم حکومت افغانستان به فرماندهی شاه محمود پیگرد جنگاوران ابراهیم بیگ را آغاز کردند. پشتونها بدون اینکه به مهاجران تاجیک و اوزبک مجال بدهند، آن ها را به سوی مرز راندند. در اواخر ماه فبروری، ابراهیم بیک نامه یی از ایشان خلیفه، رهبر ترکمن ها و صاحب نفوذ اصلی در میان مهاجران ترکمن دریافت کرد. در نامه آمده بود که ماندن شما در افغانستان روا نیست و باید به ایران بروید. ابراهیم بیک در این زمینه گفت: «من در پاسخ او نوشتم که هر جا که برویم، باید سلاح های خود را بر زمین بگذاریم. بهترین مسیر، خاک شوروی است. در آن جا در زادگاه خود سلاح ها را به حکومت شوروی تسلیم می کنیم.»
ترکمن ها پیشنهاد اوزبیک ها را به بررسی گرفتند و از تاجیکها و اوزبکهاجدا شدند. ازآن به بعد راه لقی ها و ترکمن ها از هم جدا شد. مگر، روابط آن ها تغییر نپذیرفت. از آن پس ترکمن ها اسب های خود را به سوی جنوب برگرداندند. آن ها اوزبیک هایی را که زیر ضربات ملیشه های پشتون تبار قرار گرفته بودند و به سوی مرز عقب نشینی می کردند، ترک کردند.
گفته شده است، ابراهیم بیک از همان اولها، متمایل به بر زمین گذاشتن سلاح خود بود. اما سیل پایان ناپذیر گریزیان که هر روز از شوروی می آمدند به او می گفتند که «همه مردم زیر ستم حکومت شوروی اند و از دست آنها به فغان.» در واقع، در سال 1930 حکومت شوروی طرح آبیاری دره وخش تاجیکستان را به تصویب رسانیده بود. کالخوز ها ایجاد می شد و شهرها و شهرک های نو احداث و آبادی های قدیم از نو نامگذاری می شد. روی نقشه جمهوری جوان تاجیکستان شهرهایی با نام های غیر عادی: استالین آباد، کاگانوویچ آباد، باومان آباد، کویبیشف و.. به افتخار رهبران و قهرمانان جدید، شوروی پدید میآمد. در پهلوی این، زمینداران و کشاورزان بسیارتاجیکان هم از استان های مختلف اوزبکستان و تاجیکستان به جنوب تاجیکستان کوچ داده می شدند که شماری از آن ها هنوزهم از رود آمو (به افغانستان) می گریختند.
نادر، همزمان با رسیدگی به مساله لقی ها، مساله ترکمن ها را نیز به گونه بس قاطعانه حل نمود. وی قلیچ سردار و پاشا سردار را با 90 تن از سواران او که از زمان شاه حبیب الله کلکانی(1929) در کابل بودند، خلع سلاح نمود. آن ها چاره یی جزء تن دادن به خواست پادشاه نداشتند. نادر در مقابل ایشان زیرکانه رفتار کرد. به ایشان درجه کرنیلی (سرهنگی) داد وسرداران آنها را با هدیه های گرانی برابر با 100000 روپیه نزد خلیفه قزل ایاق فرستاد(40)خلیفه قزل آیاق با نادر آشتی کرد. اما در برابر ابراهیم بیک نیز بر نخاست و جنگ نکرد. هرچند در ماه مارچ 1931 او از ابراهیم بیک حمایت نکرد و وی را تنها با ملیشه های پشتونی در جنگ گذاشت.
زمانیکه، قوای نادری ترکمن ها را به سوی خود جلب کرد، اقدامات را در زمینه نابود کردن ابراهیم بیک و باسماچیان تاجیک آغاز کرد. قوای نادرخان مهاجران تاجیـــک را تا لب مرز دواندند. ترکمن ها و سیدعالم خان از ابراهیم بیگ رو گشتانده بودند و نادر او را دشمن جانی خود می خواند. هیچ چیزی نبود که دیگر ابراهیم بیگ را در افغانستان نگه دارد. ابراهیم بیک پس از پا گذاشتن بر ساحل کم شیب آمو با گزینش سنگینی رو به رو شده بود. تسلیم شدن به حکومت شوروی بدون جنگ برای او به این معنا بود که هم خود و هم بستگانش را نجات دهد؛ مگر آبرو و حیثیتش را بر باد دهد. لقی مغرور، از دست دادن اعتماد دسته ها و حمایت بخشی از مردم را که همچنان او را قهرمان و غازی شکست ناپذیر و سازش ناپذیر می دانستند، رنج میداد. از سوی دیگر، جنگیدن با ارتش سرخ در خاک شوروی با داشتن افغانستان غیر دوست در عقبگاه خود، برابر با مرگ ناگزیر بود. در اواخر ماه مارچ، ابراهیم بیک قورباشیان خود را در محل «کپتر علی» فرا خواند. ابراهیم بیگ به ایشان گفت: «به خاک شوروی میرویم و بعد ببینیم که چه تصمیمی میگیریم: اگر مردم استقبال کردند، مبارزه گسترده یی را با شوروی ها آغاز می کنیم و اگر نکردند با حکومت در باره تسلیمی به مذاکره خواهیم پرداخت»
بدین ترتیب، جنگ ابراهیم بیک لقی که انگلیسی ها او را «روبن هود افغانستانی» می خواندند،پس از جشن نوروز در اواخر مارچ 1931 به پایان رسید. اویی که قادر نبود از رموز و باریکی های سیاست سر در بیاورد و قربانی فتنه انگیزی ها و دسیسه های خبرچین های افغانستانی و نومید از خیانت دوستان پیشین خود شده بود.

کلام آخر اینکه مقدرات ولايات شمال کشوردر همين جا وبعد از پایان جنگ لقیها متوقف نماند. بزودی محمد گل مومند در وايل سال 1311 هش بحيث رئيس تنظيمه ولايات شمال مقرر و اعزام شد. اين شخص که درکوهدامن و کوهستان و کاپيسا و پروان علنا و رسما تبعيض را از نظر زبان و نژاد شدیداً درمنصه عمل گذاشته بود اينک در ولايات قطغن و بدخشان و مزار و ميمنه در تطبيق اين مشی شوم جد و جهد ورزيد و تخم کينه و خصومت را در اذهان تاجیکان، اوزبکان و ترکمنان قطغن و بدخشان بکاشت و کشور را معناً به پرتگاه تجزيه و تقسيم و انفلاق و انفجار سوق داد. در اثر اين سياست تبعيضی بود که قضيه اقليت و اکثريت و تفرقه های زبانی و نژادی و مذهبی در کشور پديدار و تشديد گرديد و زمينه رضائيت سياست استعماری اجانب را فراهم آورد. البته دولت نادری چون منفور مردم افغانستان بود شعار "تفرقه انداز و حکومت کن" را سرمشق قرار داده ووسيله دوام خود مي پنداشت.
دوره حکومت پوشالی نادری تنها دست به قتل عام و سپردن زمینها و دارایی شخصی تاجیکان، اوزبکان و ترکمنهای قطغن و بدخشان به ملیشه های وزیری، زدران، منگل، مسعودی و پشتونهای آنطرف خط سرحدی دیورند نزد، بلکه رهبری اقتصادی و بانکداری کشوررا نیز از دست تاجران تاجیک، اوزبک و هزاره و ترکمن گرفت و به تاجران کمپرادور قوم پشتون داد. مجيد زابلی و شرکاء و بعدا آقای عبدالرحيم زی و ديگران بانک تجارتی افغانها یا (د پشتنی تجارتی بانک)، بانک ملی و ادارهء اقتصادی کشور را در دست گرفتند. علاوه برآنکه زمين ها حاصلخيز اروزگان و ساير مناطق مرکزی و غربی و شمالی افغانستان بعد از کوچانيدن مردم محلی توسط محمد گل خان مومند، بعدتر در اختيار (ناقلين) پشتون قرار گرفت، همه ساله لشکر عظيمی از کوچی ها و مالداران دو طرف خط سرحدی از هزاره جات گرفته تا پامير تمام علفچر های منطقه را درطول بهار، تابستان و خزان در اختيار داشتند و از حمايت دولت و حکام محلی آن برخوردار بودند. بار ها ديده شده که مزارع زراعتی مردم محل را پامال و به علفچر مواشی خودتبديل کرده اند که اين مسأله بارها منجر به برخوردهای خونين ميان مردمان محل و کوچی ها گرديده و تا اکنون به يکی از پرابلم های جدی اجتماعی ـ اقتصادی کشور تبديل گرديده است.
در ساحه سرمايه گذاری و انکشاف اقتصادی نيز دولت ها هميشه تبعيض روا داشته اند. مثلا با وجود آنکه شمال کشور بنام (گدام افغانستان) شهرت داشت ولی درعصر نادری کمترین توجه به اعمار پروژه های بزرگ آبياری و انکشاف اقتصادی، مناطق غربی، مرکزی و شمالی افغانستان صورت نگرفت و اکثر پروژه های آبياری در مناطق پشتون نشين اعمار گرديد که از نقطه نظر بازدهی توليدی هم اقتصادی نبوده اند.
در مورد عدم سرمایه گذاریهای کلان در صفحات شمال کشور در کتاب (افغانستان مسايل جنگ و صلح) چنين می خوانيم: « مشی اقتصادی حکومت های افغانستان تا همين اواخر دارای بار (تباری) پشتون سالارانه بود. بگونه مثال برنامه های توسعه صنعتی و کشاورزی کشور روی همرفته در نواحی جنوب و جنوب خاوری هندوکش متمرکز بود: « طرح های بزرگ کشاورزی در خوست ووادی هيرمند، طرح نهال شانی در علی خيل، مجتمع آبياری در ننگرهار (جلال آباد) همه در آستان های پشتون نشين متمرکز بودند. حتی در موارديکه برنامه های توسعه در نواحی بود و باش تاجیکها، اوزبکها و ترکمنها در نظر بود، در مناطقی که قبلاً پشتونها را در آنهاجابجا کرده بودند برنامه ریزی کردند. (به گونه مثال پالايش پنبه « جن و پرس » در شمال ـ در کندوز و در امتداد رود آمو. اين برنامه ها در نواحی طراحی شد که محل بود وباش قبايل مهاجر (ناقل) پشتون بود. بايسته است یک باردیگر ياد آوری کنیم که اين قبايل براساس سياست قومی و تباری دولت به اين مناطق آورده شده بودند.
افغانستان که عمدتا يک کشور زراعتی است و اساس انکشاف اقتصادی آن برمبنای اعمار بندهای آبگردان و ابياری زمين های لامزروع استوار است. ولی متاسفانه اين پروژه ها بنابر پاليسی های تعصب آميز منطقوی اکثرا در مناطقی تطبيق گرديد که از يکسو زمين کافی و مناسب وجود نداشت و از جانبی بازدهی توليد آن خيلی کمتراز مصارف آنها بود. دراين رابطه به سخنان حق نظر نظراوف مورخ تاجیک توجه ميکنيم: "... روی ملاحظات سمتی و قومی دراکثر موارد، ساختمان پروژه های آبياری در منطقه هایی انتخاب کرده ميشدند که از نگاه شرايط طبيعی و ترکيب خاک، مصرف زيادی را طلب ميکرد و چندان اهميت اقتصادی نداشتند. از جمله اين پروژه ها از پروژه ابياری و بند و نهر هلمند و ننگرهار ميتوان نام برد. چنانکه نتيجه محاسبات نشان داده است، برای قابل کشت گردانيدن يک جريب زمين در وادی هلمند بيست هزار افغانی و در وادی ننگرهار بيشتر از 40 هزار افغانی مصرف لازم شده است، در حاليکه بمصرف کمتر از ده هزار افغانی در قطغن و ساير مناطق شمالی افغانستان ميتوانستند زمين های بهتری قابل زرع گردانند. در سال 1960 ساختما پروژه ابياری جلال آباد ـ قندهار با مساعدت اتحادشوروی در زمين های سنگلاخ شروع شد که می بايستی 31،5 هزار هکتار زمين آبياری و قابل کشت ميگشت. در ظرف 20 سال برای ساختمان پروژه مذکور بيش از 8 مليارد افغانی مصرف شد و درآمدی که ازاين همه مصارف هنگفت بدست آمد چهار هزارتن ستروس و دوصد تن زيتون وغيره بود که جمعا به 120 مليون افغانی ميرسيد که حتی مصرف سالانه خود را جبران کرده نميتوانست و دولت هرسال برای رفع کسر بودجه آن پروژه از خزانه دولتی مبلغ 80 مليون افغانی طور سبسايدی تخصيص ميداد "
در شمال کشور صرف به ايجاد پروژه جن و پرس در شهر کندوز و کشت پخته توجه گرديد و آنهم در مناطق ناقل نشين کندوز و تخار چون شهر و حوالی شهر کندوز، بخشداری چار دره، امام صاحب، قلعه زال، بخشداری دشت ارچی و ينگی قلعه توجه خاص صورت گرفت، که اکثریت باشنده گان آنها پشتون ها میباشند.
پروژه نفت و گاز شبرغان و توليد کود کمياوی مزار شريف استثنايی اند و دلايل ديگری دارند و از جمله آنکه ذخاير نفت و گاز در ساير مناطق کشور موجود نيست و کود کمياوی نيز به محصولات و مرکبات مواد کيمياوی، مواد نفتی نياز دارد. ولی از دوپروژه بزرگ ابياری يعنی پروژه بند آبگردان بالای دريای آمو وپروژه آبياری کوکچه که در زمان صدارت و بعدا رياست جمهوری محمد داود تصويب شده بود، تا حال هم درکی نيست ودر مورد هيچگونه اقدام عملی صورت نگرفت و روی کاغذ باقی ماند. بطور خلاصه اينکه: تبعيض منطقوی در راه رشد و انکشاف اقتصادی ـ اجتماعی کشور يکی ديگر از مظاهر و اشکال ستم ملی است که در کشور بلا کشیده افغانستان عملی شده میرود.

(ادامه دارد)


منابع عمده و اصلی این بحث
1-    عزیز آریانفر. بر گردان کننده متن کاملی در باره کارنامه های ابراهیم بیگ لقی در صفحات شمال کشور و کتابهای با ارزش دیگر او در باره تاریخ تاجیکان. تارنمای خاوران.
2-    مرحوم میر غلام محمد غبار. افغانستان در مسیر تاریخ. جلد دوم. ایالات متحده امریکا، حشمت غبار، 1999. 265ص.
3-    مرحوم میر محمد صدیق فرهنگ. افغانستان در پنج قرن اخیر. جلد اول و دوم، ویرایش جدید. تهران، ابراهیم شریعتی، 1385. 1303ص.
4-    پروفیسور داکتر کمال عبدالله یف. رازهای سر به مهر تاریخ دیپلماسی افغانستان. گزارنده بزبان فارسی دری: عزیز آریانفر
5-    مجید. افغانستان مسایل جنگ و صلح. تارنمای خاوران.
6-     جمشید شعله، «حوادث لقی درشمال هندوکش»، تهران
7-    علم فیض زاد، «مجاهد قهرمان ابراهیم بیک لقی»، چاپ پیشاور.
8-    پروفیسور رسول رهین. شاه حبیب الله کلکانی. کابل، شورای فرهنگی افغانستان، سویدن، 1393
9-    باباجان غفور اوف. تاجیکان؛ قدیمترین، قدیم و قرون وسطی. کابل، دانشگاه کابل، 1363. در دو جلد. (طبع گستتنر)
10-    عزیز آریانفر. زمینه های متاجیوپولیتیکی و تاریخی – جغرافیایی روندهای همگرایی در گستره "اروآسیای میانه بزرگ" و گستره ایرانشناسی.دوشنبه، طبع گستتنر، 2012.
11-    پروفیسور لعلزاد. تاجیکان در منابع تاریخی. لندن، طبع گستتنر، 2011.
12-    حق نظر نظروف. مقام تاجیکان در تاریخ.دوشنبه، دانشگاه فردوسی، 1380هش
13-    عبدالاحد نعیم رها.سلطه زعمای محمد زایی در افغانستان.کابل، انتشارات فضل، 1390.
14-    میرزا شکور زاده. تاجیکان در مسیر تاریخ. تهران، انتشارات الهدا، 1385.
15-    ماری خلیلی و دیگران. یادداشتهای استاد خلیل الله خلیلی؛ طی مکالمه با دخترش ماری.ورجینیا، امریکا، انتشارات میوند، 2010هش.











Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در پنجشنبه ، 13 شهریور 1393 ، 08:17
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 362

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 207 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.