Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

تاجیــکـــان در گــذرگــاه تــاریــخ (بخش ششم) PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط پروفیسور رسول رهین   
دوشنبه ، 21 بهمن 1392 ، 08:37

 نادر خان واطرافیان حکومتی اش(خُـــراســـان باختــری یـا افغــانســتان کنــونی)
حکــومت خــودکــامه محمــد نــادر و قتــل عــام تاجیــکان کــابل وشــمالی:

در ۲۳ میزان محمد نادر بر تخت سلطنت افغانستان تکیه زد. ازین لحظه به بعد نام اعلیحضرت محمد نادر بجای شاه حبیب الله کلکانی درپروفیسور رسول رهین خطبه های نماز جمعه و مراسم رسمی دولتی و ملی بحیث پادشاه افغانستان یادگردید. آنچه در باره نادر واقعیت دارد اینست که او سپاهی ورزیده، صاحب منصب لایق، کاردان امور عسکری ماهر و طراح خوب فن جنگ بود. ولی مغز او از احساس ملی، غرور ملی و ترحم برحال رعایا و بیچارگان خالی بود.

او منافع خود و خانواده خودرا بالاتر از منافع ملی و مردم افغانستان میشمــرد. او مردم افغانستان را غلامانی بیش نمیدانست که برده وار باید در خدمت او وخانواده اوباشند. او خود نیز به باداران انگلیسی خود سخت وفادار بود و همان کاری را انجام میداد که از مردم افغانستان در مقابل خود و خانواده خود توقع داشت.

پژوهشگر شهیر کشور سخی ارزگانی مینویسد: پس از عصر خونین امیر عبدالرحمن، دوران حاکمیت آل یحیی برای همه آشکار می باشد که محمد نادر و برادرانش یگانه علم بردار و میراث دار سیاست های ضد انسانی و عملکردهای شؤنیستی در افغانستان بودند.

همان طوریکه کافرستان، تخارستان، هزارستان، زابلستان، کوهستان و... مورد خشونت خونین نظامیان و فوج های ایلجاری عبدالرحمن قرار گرفتند و با خون و خاکدان مبدل گردیدند؛ این بار «کابلستان» عزیز و تمدن پرور و سمت شمالی با تهاجم قوای قبیلوی تحت رهبری محمد نادر و خاندانش مورد هجوم ویرانگرانه قبیلوی، خشونت دد منشانه و تطاول بیشرمانه تمدن ستیزان وقت قرار گرفت.

روان شاد غبار، ورود خشونت بار محمد نادر، برادرانش و لشکر قبیلوی قومی آنها را در کابل که باعث غارت ارگ سلطنتی، قتل عام شهریان کابل و ویرانی منطقه گردید؛ چنین به بررسی موشگافانه گرفته است: «نادر شاه این سیاست را مورد عمل قرار داد، چنانچه در حمله بکابل عده از خوانین پاکتیایی را به اغتنام و تاراج داخل کابل واداشت و از صعوبت زندگی تاجیکان سوء استفاده سیاسی نمود. باین معنی که تاراج ارگ سلطنتی و خانه های طرفداران حکومت [ کلکانی] را در کابل برای شان مباح اعلان نمود. بر علاوه ایشان بعد از استیلا بر کابل، خزاین ارگ سلطنتی را به یغما بردند. (1)

شادروان میر غلام محمد غبار در مورد سیاست مطلق العنانی محمد نادر چنین نگاشته است: «چنانچه شاه در قصر گلخانه در مجلس عامی راجع به سیاست داخلی دولت چنین اخطار داد: «حکومت موجوده نخواهد گذاشت که مثل دوره امان الله هرکس بتواند در سیاست حرف بزند!». روز دیگر شاه با جمع غفیری از درباریان، پیاده برای تفرج از دروازه ارگ خارج شد و همینکه در سرک مقبره امیر عبدالرحمن خان رسید بایستاد و درودی بر روح آن پادشاه خونریز بخواند، و آنگاه روی به جمعیت کرد و گفت: «در تمام سلاطین افغانستان مردیکه مردم افغانستان را خوب شناخت و خوب اداره کرد، همین پادشاه (اشاره بقبر امیر) بود.» بدون تردید تمام جمعیت درک کردند که روش نادرشاه در برابر ملت افغانستان در آینده چگونه دهشتناک خواهد بود. باید گفت که نادرشاه براین عقیده نبود که به امیر عبدالرحمن وفادار باشد، ولی در عمل پیروی خودش را از اعمال ناشایست وضد انسانی او ثابت کرد، تا جائیکه سر در تعقیب این روش بداد.» (2)

این بیان صریح محمد نادرشاه دلالت بر خودکامگی مطلق وی داشت که علناً با «آزادی» شدیداً مخالفت داشت و آزادیخواهان و ملی گرایان مستقل و مترقی کشور را با هر شکلی که ممکن بود، باید از میان برمیداشت.
در جای دیگر شادروان غبار نظرش را مبنی بر «ساختار» و «ماهیت» دولت شاهی مطلقه محمدنادر شاه و برادرانش اینگونه می نگارد: « از نظر ماهیوی دولت نادری عبارت بود از یک رژیم فیودالی که بر ارستوکراسی و اولیگارشی و نقاب مذهبی تکیه میکرد. روح سیاسی این کالبد همان دهشت مفرطی بود که ماکیاول آنرا پایه فلسفه «استبداد جدید» خوانده بود. این مطلقیت «ابسلوتیزم» هولناک که معتقد به «فرضیه حقوق الهی سلطنت» بود و یا وانمود میکرد که چنین عقیده یی دارد، دیگر به هیچ مبدأ و یا مقدساتی پای بندی نداشت و حتی اخلاق سیاسی را نیز نمی شناخت» (3)

محمد عوض نبی زاده نویسنده و پژوهشگر، در مورد جباریت عصر محمد نادر چنین می نگارد: در زمـــــــان نادر خان نارضایتی ها بالا میگرفت و اژدهای خون آشام خانواده نادری سردار محمد هاشم صدر اعظم هر روز سرهای مبارزین ضد استبداد و وطنپرستان و بخصوص مبارزین مردم تاجیک و هزاره را از تن ها ی شریف شان جدا میکرد. بازار چوب زدن ها – قین وفانه کردنها– روغن داغ کردن ها- واسکت بریدن ها- ناخن کشیدن ها – چانواری کردن ها و به دار آویختن ها کاملآ گرم بود. درین بازار خونین - فقط تاجران خون و جواسیس دربار بودند که نفع سرشاری بدست می آوردند و به مقام وجا ه و جلال دست می یافتند. بر اساس مشوره انگلیس ها خانواده نادر خان مثل دیوانه کور، شمشیر بدست بر جان روشنفکران انقلابی تاجیک تبار افتاده بود و تا توانست کشت و بسیاری را توسط زهر مسموم کرد و از بین برد و کشور را به گورستان بزرگ تبدیل نمود.» (4)

وداد بارش مینویسد: قبایل جنوبی ووزیری با این پندار که تاج پادشاهی نادر مرهون شجاعت، دلیری وخدمات آنان است، آزادانه به غارت و چپاول دارایی های تاجیکان کابل و ملکیتهای دولتی مصروف بودند. طوریکه تذکر رفت ارگ پادشاهی را تخریب و اموال منقول و غیر منقول آنرا غارت کردند. ارگ سلطنتی بکلی ویران واز استفاده بیرون شده بود. ایشان چور و چپاول را به شهر کابل و به خانه های تاجیکان شمالی بنام (سقویها) انجام میدادند. نگارنده بارها از زبان پدر و برادر کلان خود شنیده بودم، که خانه ما در ده افغانان کابل، دوبار از طرف دو جوقه منگلیها چور و چپاول گردیده بود. زیرا پدر من مشهور به میرزا محمد عیسی خان سر محاسب و معاون استاد خلیل الله خلیلی مستوفی ولایت بلخ دردوران حبیب الله کلکانی بود، منگلیها برای بدست آوردن خریطه های طلا، قالین و زیورات قیمتی، دست به چور و چپاول همه اشیا و اموال ارزشدار خانه ما زدند. برادرم میگوید ایشان هر چیزیکه به نظر شان بها دار می آمد با خود می بردند. (5)

اوتو ایبرت Otto Ebert یک تاجر آلمانی که در طول این بحران و نارامیها در کابل بسر می برد، راپور میدهد که: در روزهای آشوب هیچگونه انضباط و دسپلینی وجود نداشت. این مردان بدوی حتی زنان و اطفال مردم بیطرف را غارت کردند... آنان نمایندگی فرانسه را کاملاً تاراج کردند و سفارت های شوروی و ترکیه بادادن پول خودرا نجات دادند... آنها باچاقو و کاردهای برهنه به نمایندگی جرمنی داخل شدند، همینکه جرمنها گفتند که آنها جرمنی هستند، آنهارا بحال خودشان گذاشتند و گفتند که برای سراغ و دریافت کوهستانیها آمده اند...
ایبرت علاوه میکند که: مردم قبایل از ارگ سلطنتی با بورجیهای نوت بانکی به پشت که با یک دست سر بوجی را قایم گرفته و در دست دیگر تفنگ را محکم نگاه داشته و کارد یا چاقو بزرگ وبرهنه به دندان داشتند بیرون میشدند و آماده پیکار و درآویختن با هرکسی که آنهارا ازین کار باز میداشت بودند. یگانه اشخاصی که بر آنها تسلط داشتند سران قبایل بودند که ایشان تقسیم عادلانه غنایم و مال تاراج شده را به عهده داشتند و در بین ایشان تقسیم و نظارت مینمودند و حصه خودرا میگرفتند. زمانیکه نادرخان بعد از فتح کابل در خیابان های شهر میگشت مردم کابل از او التجا نمودند که ایشان را از شر مردم قبایل نجات دهد. (6)

در کتاب فریزر آمده است که: چور و چپاول قبایلی ها برای خارجیان خیلی جالب بود. ایشان میگویند قبایلیها حتی قالینهای بسیار مقبول زینه های قصر دلکشا را قطع نموده با خود بردند. چنانچه در سالهای بعد، این مدالها، زیورات و غنیمتهای جنگی یادگاری Tropies که زمانی مربوط به فامیلهای شاهی بود، در بازارهای سرحد نمایان شد.(7)

باعتقاد فرهنگ، این حادثه در ذهن باشندگان شهر کابل که چند ماه پیش نظم و نسق لشکر کلکانی را درهنگام ورود بکابل باخودداری از تجاوز به دارایی مردم بچشم خود مشاهده کرده بودند انتباه خوبی در باره دستگاه جدید بجای نگذاشت... (20) البته این تنها نبود نادرشاه که از همان قدم نخستین تفاهم، انعطاف پذیری و گفتمان ملی را بدیل جنگ، خشونت، تشنج، افراط گرایی و وابستگی بقدرت خارجی نمیدانست. بحیث یک مرد قدرتمند جاه طلب و چهره غیر مصلح دست بخون مردم بشست و سرهای بریده را جایزه داد. چنانچه در سند آرشیفی آمده است:... تنی چند از سران قبایل وشاه محمود در بیرون کابل باهم ملاقات کردند، بعداً بدلکشا رفته نادرشاه را ملاقات کردند، نادرشاه بآنها گفت که اگر هر سری که از شورشیان بیاورند یکصد روپیه حاصل میکنند و اگر شورشیان را زنده بیاورند یکصد و ده روپیه برای فی نفر آورنده آن جایزه میدهد. (۲ جولای ۱۹۳۰) (8)

به نوشته آدمک افغانستانشناس مشهور امریکایی، با اشغال پایتخت، نزد نادر سوالی پیش آمد که چگونه قبایل جنوبی و ماورای سرحد را پاداش دهد. برای ایفای این هدف نادر دستور داد تا خانه های تاجیکان قراء و قصبات کوهستان و کوهدامن، قصر وساختمانهای دولتی را چور و چپاول و غارت کرده با امتعه و مال و منال فراوان نزد فرزندان خود برگردند...
عطش خون آشامی محمد نادر باچور و چپاول دارایی های تاجیکان شهر کابل، توسط قبایل و ملیشه های اقوام وزیری آنطرف دیورند سیر آب نشد. او برای غارتگری و چپاول بیشتر، ملیشه قومی ولشکــــرهای سمت جنوبی را به تعقیب قوای شاه حبیب الله کلکانی بجانب تاجیکان کوهدامن وشمالی سوق داد. لشکر قومی وعساکر منظم نادری به نام تعقیب حبیب الله کلکانی سبب تعذیب و تأذیب واذیت و قتل عام وویرانی اکثریت قراء و قصبات کوهدامن و کوهستان گردیدند. تمام قریه جات کوهدامن را تا چاریکار چور و تاراج کردند. در پهلوی لشکر ملیشه قومی، غند نظامی تحت فرماندهی عبدالوکیل خان نایب سالارنیز وارد کوهدامن زمین گردید. هر دو گروه جنایتکار تا توانستند کشتند و غارت کردند. حتی این جنایتکاران برای بدست آوردن انگشتر خانمها انگشت ایشان را قطع میکردند.

اوضاع شمالی نا آرام بود. حبیب الله کلکانی با نیروی کثیری در جبل السراج مستقر گردیده بود. نادر خان درجستجوی فرصت و دریافت راههای گرفتاری و درنهایت نابود سازی حبیب الله کلکانی بود. ملیشه جنوبی در قراء و قصبات شمالی سخت بیداد میکردند. تاجیکان کوهدامن و کوهستان تلفات سنگینی را متحمل میشدند. تاکستانها و انگورباغهای شان به آتش کشیده میشد. خانه ها میسوخت و اثاثیه و سامان و لوازم خانه های شان زیر پای وحشیان جنوبی لگدمال میگردید. گویا نا راحتی عمومی، شمال کابل تا دامنه های کوههای هندوکش ودهکده های دامان ریگ روان و قریه های حومه بگرام، قره باغ را فرا گرفته بود.
نادر خان که در جستجوی فرصت و راههای گرفتاری و درنهایت نابودی حریفش حبیب الله کلکانی بود. او با درک و آگاهی از اعتقاد مذهبی، جوانمردی و راستی و صداقت حبیب الله کلکانی، بزرگ جان مجددی را از سرایخواجه خواسته باو گفته بود: حضرت صاحب شما می بینید که مردم جنوبی علیه مردم شمالی سخت مخالف هستند، کوشش کنید که یا حبیب الله کلکانی خارج برود ویا خودرا تسلیم کند. او هرکاری که بخواهد برایش داده میشود. در غیرآن اینبار به مردم جنوبی امر میدهم که حتی به بریدن سر اطفال مردم شمالی هم رحم نکنند. بزرگ جان مجددی که خون آشامی و نیت دد منشانه نادر و قوای زیردست اورا درچپاول چند روز پیش تاجیکان کابل و شمالی توسط اقوام وزیری، منگل و باجوری و سلیمانخیل وغیره بچشم سر دیده بود حاضر شد تا نزد حبیب الله کلکانی رفته نظر نادرخان را به او برساند. بزرگ جان مجددی با یکنفر نماینده دولت موسوم به نائب سالار زلمی خان منگلی عازم شمالی شدند و نظر نادر خان را به سمع حبیب الله خان رسانیدند. بعد از شنیدن حرفهای بزرگ جان مجددی حبیب الله در جواب گفت: حضرت صاحب، من اگرپادشاه شوم یا کشته شوم حاضرنیستم که به ملک بیگانه بروم. چند روز بعد انشا الله سید حسین با قوای خود از صفحات شمال کشور می آید، دوباره بکابل حمله میکنیم خداوند مهربان است که کابل را دوباره متصرف شده و مردم کشور را از شر غارتگران و چور و چپاول مردم شریر جنوبی نجات بدهیم. (9)

بزرگ جان مجددی ونماینده دولت دوباره بکابل برگشته، سخنان حبیب الله را به سمع محمد نادر رسانیدند. نادرخان از شنیدن این سخنان سخت برآشفته و قهر شد، هدایت داد تا سید احمد نائب سالار پسر شاه نور هزاره را به در بار حاضر دارند. همینکه پسر شاه نور به دربار حاضر شد، نادر به او گفت که شما مردم هزاره سالها ازدست مردم شمالی تکلیفها دیده ائید. پس به کوهدامن رفته قصد خودرا بگیرید. مال و ناموس این مردم از شما وسر شانرا بمن بیاورید. نادر این بار میخواست مردم هزاره را با مردم شمالی در آویزد و خود باصطلاح بعد از "خت کردن آب ماهی بگیرد." پسر شاه نور سلامی زده گفت هدایت شما مطلقاً تعمیل است. از لطف شما تشکر. این انسان چاپلوس چنین هدایت را لطف شاه خواند. (10)

شاه آقا مجددی مینویسد: پس از شنیدن دستور محمد نادر به پسر شاه نور هزاره، جناب بزرگ جان مجددی از جا برخواسته نزد محمد سرور خان مصاحب حضور نادر خان رفت. "محمد سرورخان اصلاً از تره خیل ده سبز کابل بود ولی چون در کارنده کوهدامن زمین داشت، به بزرگ جان مجددی مخلص و ارادتمند بود" بزرگ جان به مصاحب گفت که اوامر شاه به دیوانه ها می ماند، از شما امیدوارم تا خون هزاران مسلمان بیچاره را خریده اجر دارین کمایی نمائید. محمد سرور خان که واقعاً شخص خوب و مسلمان بود، تحت تأثیر گفتار اورفته گفت: حضرت صاحب من به هرنوع همکاری حاضرهستم، پس هردو نزد نادرخان رفتند. به نوشته شاه آقا مجددی: بزرگ جان مجددی به نادرخان گفت: اعلیحضرتا! اوامری که شما صادر میکنید از یکطرف سبب تزلزل سلطنت شما خواهد شد و از سویی هم وضع مملکت را وخیم تر خواهد ساخت.درین وقتیکه انگلیسها و روسها در صدد توطئه علیه کشور اسلامی ما هستند چرا شما مردم کشور را باهم به جنگ می اندازید؟ شما به صفت شاه افغانستان مصالح عامه را مدنظر داشته باشید نه از یک قوم بخصوص را. (هدفش قوم پشتون بود) اگرچه سخنان بزرگ جان مجددی شاه را خوش نیامد، ولی چون اول سلطنتش بود نمیخواست با روحانیون از درمخالفت پیش بیاید. پس رو سوی بزرگ جان مجددی کــــرده گفت حضرت صاحب من دشمن شمالی نیستم. مارا مجبور می سازند "اشاره به حبیب الله کلکانی بود" شما چاره بسنجید. آنگاه بزرگ جان از ارگ خارج و روانه کوهستان شد. بزرگ جان مجددی مستقیماً نزد حضرت کوهستان شمس الحق مجددی رفته تمام جریانات را به ایشان شرح داد. و از ایشان خواهش نمود تا در مورد چاره یی سنجیده وبا نادر خان در تماس شود که دیگر مردم بیچاره شمالی تاب ظلم حکومت را ندارند. (11)

پس از گفتگوی کوتاه میان بزرگ جان و شمس الحق مجددی، حضرت کوهستان، جناب شمس الحق مجددی درحالیکه پسرش عبدالحمید مجددی و چند نفر دیگر همراه شان بودند به ارگ جبل السراج رفتند. شمس الحق مجددی تماماً موضوعات را مفصلاً به حبیب الله شرح داد. حبیب الله که این بار بازهم نمیخواست رفتن بخارج ویا تسلیم شدن به دولت را قبول کند، مکثی نموده هیچ نگفت. و اما شمس الحق مجددی که از سیمای او دانسته بود به حبیب الله گفت: آیا به یاد داری که میگفتی چون امان الله کافر شده، من علیه او جهاد میکنم و کدام مقصد دیگر از قبیل سلطنت و غیره ندارم. و آیا به یاد داری که مردم شمالی از ناموس خود گذشته به سرومال بالایت ایستاده شده وبالاخره ترابه پادشاهی مملکت برداشتند. ولی امروزکه ناموس مردم و قومت درخطر است تو بازهم در صدد سلطنت و قدرت هستی؟ حبیب الله این مرد شجاع وبا ایمان ناگهان تکانی خورده گفت: بسیار خوب حضرت صاحب وقتیکه چنین است پس نزد نادر خان رفته به او بگوئید من خارج نمیروم وحاضر نیستم درخاک کفر دفــن شوم. او با من قسم کند، من خودرا تسلیم میکنم. شمس الحق مجددی با دونفر دیگر دوباره عازم کابل شده موضوع را به سمع نادرخان رسانیدند، نادرخان خوشحال شده با چهار برادرش سردار عبدالعزیزخان، سردار شاه ولی خان، سردار محمد هاشم خان و سردار شاه محمود خان در هفت ورق قرآن عظیم الشأن مهر و امضاء نموده و تحریر نمودند که اشارتاً و دلالتاً حبیب الله را نمی کشیم.
این اوراق یکی از همان قرآن های پاک است که نادر غدار و برادرانش در آن امضاء و تعهد کرده بودند که اشارتاً ویا دلالتاً حبیب الله کلکانی ویارانش رانمی کشیم (12)

نادرخان، تصمیم عفو خود را طی عهد نامه یی که بعدها بنام عهدنامه "امان جان" معروف گردید اعلان نمود. این عهد نامه شامل امضای برادران نادر در چندین جلد قرآن کریم و مهر شده، عنوانی حبیب الله، سید حسین و برادران صاحب زاده بود که توسط هیأتی مرکب از برادران او، خوانین جنوبی و سر شناسان اطراف دربار با یک عراده موتر برای آوردن حبیب الله کلکانی به جبل السراج، فرستاده شده بود. عهد نامه "امان جان" چنین میگفت:

"بعد از تعارفات معمول:
تهور نشان امیر حبیب الله خان و ارکان محترم شان با عافیت باشند!
بقرار آیه کریمه (انماالمؤمنون اخوه) که مسلمانان برادر هم بوده و در حقوق بالمساوات اند. بنابر مکاتیب گذشته من تذکار داده بودم که باید برای انتخاب شاه آینده کشور لویه جرگه صورت گیرد، لیکن سران اقوام و قبایل وروحانیون و دیگران مرا وادار نمودند که این وظیفه خطیر را متقبل شوم. نظر به شرایط حساس ناگزیر این درخواست را اجابت نمودم. بنابران مرا منحیث برادر بزرگ قبول نموده باهم همکار شویم تا با اتحاد کامل به تشکیل یک حکومت دارای قاعده وسیع را اساس گذاریم. بازهم تذکارمیدهم هرگاه کشور آرام شد بازهم به تشکیل لویه جرگه (مجلس بزرگ ملی) اقدام خواهم نمود.
من نظر به وعده قبلی هر مقامی را که برای خود و دوستان تان انتخاب می نمائید قابل قبول من است. نظر به شرایط حساس کابل نمیتوانم درین جلسه اشتراک نمایم. لذا برادرم را با این هیأت محترم نزد شما فرستادم تا تضمین گفتارمن باشند. بنابرآن من نادرشاه به این قرآن های مجید قسم یاد میکنم اینکه شما و اعضای حکومت تانرا با کمال مصؤنیت بکابل دعوت نموده و در حکومت وحدت ملی اشتراک داده و در پیمان خود صادق میباشم.
اینک در شش جلد قرآن پاک در حاشیه آن امضاء و مهر نمودم وبرای تضمین گفتار خود این هیأت که به عنوان شاهد بر گفتار وقول من است نزد شما فرستادم. فقط
امضأ محمد نادر شـــــاه"

برای اطمینان خاطر حبیب الله کلکانی، نادر این سوگند نامه را همراه با هیأت دوازده نفری تحت رهبری شــــاه محمود و شاه ولی بهمکاری فضل عمر مجددی، محمد صادق مجددی، شیر محمد زکریا، فیض محمد زکریا، احمد علی، محمد شریف ملقب به میاگل از تگاب، سید شریف، شمس الحق مجددی معروف به حضرت کوهستان، محمد رفیق جمال آغه یی، زلمی منگل وعده دیگر از سادات و بزرگان شمالی، در یک عراده موتر که برای آوردن حبیب الله و یارانش به جبل السراج فرستاد. (13)

هر چند با تمام چالها و نیرنگهای نادرواطمینانهایی که از طرف هیأت داده شد، شاه حبیب الله کلکانی به صداقت نادر اطمینان نداشت و دو دلی و تردید نشان میداد. به گفته عبدالحق مجددی، بزرگ جان مجددی هم نزد حبیب الله کلکانی در صداقت نادرخان شک و تردید نـــشان داد و شمس الحق مجددی هم اطمینان نداشت که نادرخان به سوگند خود پا بند بماند. ولی ایشان برای نجات مردم شمالی مجبور شده بودندکه سوگند نامه نادر را بپذیرند تا ازقتل عام مردم شمالی جلوگیری و مردم هزاره در مقابل تاجیکهای کوهدامن و کوهستان استعمال نشوند.
در پهلوی شک و تردید امیر حبیب الله کلکانی و حضرات، سید حسین که تازه بعد از مقابله با قواي شوروي و غلام نبي خان چرخي بعد از تأخیر چند ماهه از ولايات شمال به جبل السراج آمده بود، گفته می شد كه نادرخان به او نامه فرستاده و نوشته بود: «تو خود را از حبيب الله دور بساز. من وقتي قدرت را گرفتم نائب السلطنه من هستي». باین علت هرچند حبیب الله کلکانی با شک و تردید بطرف سوگندنامه نادر خان میدید، سید حسین که قبلاً مخفیانه بیعت خودرا توسط پسر خود به نادر خان فرستاده بود، و امید وار چوکی نائب سلطنتی بود، حبیب الله را در رفتن نزد نادر تشویق میکرد. حبيب الله به تأکید میگفت که من به قرآن نادر باور ندارم. اما سيد حسين پافشاری میکرد، گویند، در نهایت سید حسین خيز زد و در موتر نشست و گفت: بياميريم لالا، حال كه به قرآن قسم ياد كرده است، ديگر جنگ بكار نیست. حبيب الله بازهم گفت: من به قـرآن او اعتماد ندارم. سيد حسين از موتر پائين شد و حبيب الله را كش كرد با خود در موتر نشاند. دروازه هاي موتر بسته شد، مثليكه انسان در خواب ديده باشد، موتربا سرعت دور خورد و به حركت خود ادامه داد. در حين دور خوردن سيدحسين شيشه موتر را پائين كرد و تفنگ و تفنگچه حبيب الله و از خودش را بيرون انداخت و گفت: ما و شما براي صلح ميرويم، ديگر تفنگ ضرورت نيست. موتر از نظر ناپديد شد، در حالی که خوانین شمالی که همرای شاه حبیب الله کلکانی بودند، همه گيچ و منگ مانده بودند و نمي دانستند چه شد و چه مي شود، ساعتي بعد موتر به دروازه ارگ کابل رسيد.
این درست زماني بود كه منگلي ها و قبايلي ها که از آماده گی دوباره شاه حبیب الله کلکانی برای نجات کابل شنیده بودند، همه گیچ، و وحشتزده و سراسيمه شده بودند، عجله میکردند تا كالا ها و غنيمت هاي خود را بار کرده جانب جنوبی فرار نمایند. ارابه هاي مردم جنوبی بار شده بود. همه مي گفتند: عجله كنيد، فرار را بر قرار ترجیح دهیم كه قوای حبیب الله کلکانی بزودی دوباره به کابل مي رسد.
درست درهمين لحظه موتر در مقابل ارگ ايستاده شد و شاه حبيب الله و سيدحسين و یاران شان در ميان بهت و حيرت مردم از موتر پياده گرديدند. در باریان نادرخان ایشان را به اقامت گاه مؤقت نادرخان که در خانه حضرت شیرآقای مجددی بود، رهنمایی کردند. (14)

بقول ظفر کاکاخیل نادرخان از حبیب الله و سید حسین درخانه حضرت شیر آغای مجددی پذیرایی کرد. در این ملاقات حبیب الله به نادر گفت: من نزد تو مانند بهادر نزد بهادر آمده ام. خدای تعالی بمن چند روزی امکان داد حکومت کنم ومن درجریان نه ماه پادشاه این مملکت بودم. امروز تاج سلطنت به تو تعلق دارد. و تو به شوق خود پادشاهی کن و این کشور را تو به زور شمشیر گرفته یی و حق داری پادشاه آن باشی. پس ازاین حبیب الله وسیدحسین (مهرامارت، وزارت حربیه و ریاست تنظیمیه شمالی) را به نادرخان تسلیم کردند. (15)

بیائید این صحنه جالب را از زبان استاد خلیل الله خلیلی بشنویم: محمد نادر خان فاتح در تالار مؤقت دربار به انتظار خادم دین رسول الله نشسته بود و وزرای سابق و نو دورادور او حلقه زده بودند. چه منظره عجیبی بود، فاتحی با ریش سیاه وسفـــید با عینک های براق دستار محرابی بر سر و لباس شیک فرانسوی برتن با سوابق درخشان سالاری، جلال وشکوه سرداری وشهرت دیپلوماسی بر کرسی کامیابی تکیه زده بود. اینک دشمنی که چندین بار اورا هزیمت داده و تاج و تخت شاهی را از عشیره او با شمشیر گرفته بود با سادگی روستایی و شهامت راستین سر بازی در برابرش ایستاده است. کسیکه میتوانست سالها درد سر محمد نادر را فراهم سازد، اینک از مرگ حتمی نه هراسیده (وبخاطر ناموس وطن) به پیمان او اعتماد نموده به پای خود آمده است تا بیشتر خون مسلمانان هموطن اش نریزد. او ندانسته بود که هر پیمان، شایسته اطمینان نیست. چنان اعصابش آرام بود که گویا اورا به مهمانی خواسته اند. هرقدر جنرال نادرشاه خواست خادم دین رسول الله بنشیند ولی او از نشستن ابا ورزید. همه بادیدگان از حدقه بر آمده منتظر بودند که این دربار خونین به کجا منتهی میشود و انگور فروش بی سواد چگونه از گذشته پوزش می طلبد. و وقار و متانت وی کرسی نشینان در بار را چنان به دهشت و رعب انداخته بود که کسی یارای دیدن تیز را به سوی او نداشت. به جز آن نگاه دقیق که از ورای شیشه عینک سراپای اورا انداز میکرد. وبه دل میگفت قهرمان ساده دل چه آسان به دام افتاده است.
خادم دین رسول الله آهسته و متین به پیش رفت. و مهر پادشاهی را که با زنجیر نقره یی در گردنش آویخته بود روبروی محمد نادر خان بر میز نهاده و آنگاه چنین گفت: پروردگارا خداوندا! تو گواه باش با همه خطراتیکه از چارسمت افغانستان را تهدید میکرد من باغبان زاده بی سواد آنرا سلامت وبدون کم و کاست به این محمد نادر تسلیم میکنم. البته اراده تو چنین رفته بود. امید وارم روزیکه سلطنت را از خانواده او میگیرند آنها نیز این امانت را با حدود کاملش سلامت به فرزندان وطن بسپارند. در باب رفقایم قصاب نخواهی بود که بکشی، بازرگان نیستی که بفروشی، شاید مانند جوانمردان به پیمان خود وفاکنی، درقسمت خودم خواهشی ندارم." و این وزیران که چهارطرف تو نشسته اند و بلی بلی میگویند امان الله را بازی دادند، مرا بازی دادند و تورا هم فریب میدهند. گپهای اینها را هیچ وقت قبول نکنی" (16)

با ختم سخنان حبیب الله نادر حبیب الله و رفقایش را نوازش کرده به آنها گفت که چند روزی در دروازه شمالی ارگ مهمان ما هستید، بعداً گپ میزنیم. گرچه درظاهر ایشان مهمان شاه بودند ولی در حقیقت محبوس. این مهمانی یک هفته دوام نمود. بعد از یک هفته حبیب الله ویارانش به ارگ آورده شده و در یک قطعه مضبوط تحت نظارت گرفته شدند.دراول نوامبر نادر خان به تعهداتش پشت پا زد و آنان را تسلیم ملیشه های قبایلی کرد. قبایلیها هرکدام رفقای حبیب الله و خودش را در اتاقهای جداگانه تحت حراست و مراقبت قرارداده وبرای کسانی که ادعای حقوق بالای حبیب الله و یاران او داشتند و برای وارثین مقتولینی که توسط حبیب الله یا در دوران سلطنت او کشته شده بودند، راه باز خواست و اقامه دعوا را باز گذاشتند. بخصوص برای وارثین مقتولین چون سردار حیات الله خان، سردار عبدالمجید خان، پسران امیر حبیب الله خان سراج الملت والدین و سردار محمد عثمان خان و اکبر خان پسر محمد صدیق خان حــاکم تاشقرغان و ملک کریم خان وردکی و غیره که توسط رژیم کلکانی به قتل رسیده بودند. وارثین مقتولین به همکاری و همدستی سران لشکری احمد زایی، منگل، جاجی، زدران، وزیری، گردیزی و دیگر مردم جنوبی خواستار قصاص حبیب الله شدند. محمد نادر با داشتن این اسناد و دستاویزات دیگر تعهد سلامت و مصؤنیت را که با حبیب الله میثاق بسته بود پایمال نموده، امـــــر اعدام حبیب الله و دوازده نفر از نزدیکان و رفقا و یاران اورا صادر کرد که حکم اعدام توسط لشکر قومی جنوبی که زیاده تر شان وزیری ها بودند اجرا گردید. حبیب الله با یاران او تیرباران شدند وبعد اجساد شان درچمن حضوری به دارآویخته شدند و اسامی و شهرت هرکدام به پرزه، کاغذ که در بند دست شان بسته شده بود تحریر گردیده بود. (17)

گویند روزی که حبیب الله اعدام میشد، درنزدیک دروازه ارگ که به طرف قصر دلکشا از ارگ بازمیشد یک جمعیت زیاد از مردم جمع شده بود. آنجا یک خندق بود و در اطراف خندق یک تعداد مردم از هر طایفه جنوبی بخصوص، منگل، جاجی، وزیری، گردیزی، مردم مشرقی طور مسلح دسته دسته ایستاده بودند. محافظین ایشانرا در بین خندق به بهانه آمادگی ادای نماز در یک صف ایستاده کرده تیرباران کردند. گروه تیر باران کننده در بین خود گوشکانی میکردند که آن واسکت سبز حبیب الله "شیر شمالی" میباشد." شاه ولی و شاه محمود از بین محکومین و جمعیت در یک گوشه ایستاده شدند وبا اشپلاق امر فیر و تیرباران را دادند. محکومین به خاک و خون بزمین افتیدند. ناظرین صحنه با سنگ و چوب بنای زدن مرده ها را کردند که صاحب منصبان دولتی مانع این کار شده گفتند که شکل مرده ها از شناخت می برآید. (18)

ملیشه های وزیری و جنوبی جمعاً ۱٧ نفر (نخست ۹ نفر وبعداً آن ٨ نفر دیگر) را به شکل فجیع با سنگ، چوب و اسلحه عذاب کش کردند. در جمله این ۱٧ نفر حبیب الله با رفقایش هریک سید حسین وزیر جنگ، حمیدالله برادرش، صاحبزاده شیرجانخان وزیر دربار، صاحبزاده جنرال محمد صدیق خان قوماندان نظامی در پکتیا، محمد محفوظ خان معین وزارت حرب، ملک محسن والی کابل، سید محمد خان یاور، غلام قادرخان چنداولی منشی دفاع و دونفر خواهرزاده هایش شامل بودند. این عمل انسان دشمنانه درپای دیوارشمالی ارگ بتاریخ ۲۴ عقرب ۱۳۰٨ هش صورت گرفت و جسد آنهارا با شهرت شان سه روز در چمن حضوری به دار آویزان ماندند. بعد از سه روز ایشانرا در دامنه تپه مرنجان، درقسمت پوستین دوزی های کابل فابریکه سنگ زغال بین مکروریان و قلعه زمانخان در قسمت سفلی قبر نادر غدار بزیر آورده وبعداً جسد این شهیدان راه حق و عدالت و میهن دوست را در همانجا بخاک سپاریدند. (شاه آغا مجددی، امیر حبیب الله خادم دین رسول الله) (19)

آدمک علاوه میکند: نادرخان پس از قتل ناجوانمردانه شاه حبیب الله کلکانی و یارانش امر سر کوب شدید دوباره طرفداران شاه اسابق و چپاول و غارت تاجیکان شمالی را داد. در کوهدامن و کوهستان مدت مدیدی زد و خورد و نا آرامیها جریان داشت. فعالیت طرفداران شاه سابق آهسته آهسته در اخیر ماه نوامبر سال ۱۹۲۹ دوباره اوج میگرفت. بتاریخ ۳۰ نوامبر ملیشه های وزیری و جنوبی تقریباً تمام شمالی را تصفیه نموده به جبل السراج حمله کردند.
رژیم وحشت و هشت باین هم اکتفاء نکرد، نادر شاه و شرکای قدرت او با پیروی از روش های عبدالرحمن، مردم شمالی را که عموماً تاجیک تباران بودند به بهانه همکاران حبیب الله کلکانی متهم نمود و آنها را مثل مردم هزارستان راهی گورستان ها ساخت. یعنی فرمان تکفیر، غارت و کشتار مردم مظلوم مناطق شمالی و اکناف آنرا صادر کرد که در این مدرک تاریخی می خوانیم:

«اعلان شرعی از طرف جمعیت العلمای افغانستان»
…بعد از طول و تفصیل زیاد در چندین مواد، راجع بقیام مردم علیه حکومت در ماده پنجم آن چنین حکم صادر میشود: « زجر باغی و طاغی پادشاهی را شریعت مساوی به کفار بقتل بالسیف امر می دهد، که ایشانرا بقتل برسانید. من اتاکم و امرکم جمیع علی رجال واحد بریدان یشق عصاکم اویفرق جماعتک فاقتلوهم.»
(امضای بیست نفر اعضای جمعیت العلمای افغانستان)(20)

پس از صدور رسمی فرمان و فتوای ملاهای درباری، صدها آزادیخواه، شخصیت های ملی و حتا اهالی معمولی مردم شمالی، مثل مردم ارزگان و اجرستان (در عصر عبدالرحمن) تاراج، شنکجه، اسارت و قتل های دسته جمعی از سوی دولتمداران نادری گردیدند. مردم تاجیک تبار و به خصوص بازماندگان قربانیان این فاجعه ملی و مردم شمالی آنرا هرگز فراموش نکرده و هنوز هم دردها و خاطرات غم انگیز آنرا بیان می دارند. هرگز فراموش نمیکنند که جریدهء اصلاح در شمارهء حوت 1308 اعلان کرد که 51 نفر از مردم شمالی در یک روز به کابل اعدام شدند. در سرطان 1309 مختصرا خبر داد که هفده نفر مردم شمالی در چمن کابل اعدام شدند. در شمارهء اسد همان سال نوشت که (81) نفر از مردم شمالی اعدام گردید و بازنوشت که: « سه نفر روشوت خوار، دو نفر شرابخوار، چند نفر خائین ملی و یک عده اشرار شمالی که اهالی اصرار باعدام شان داشتند تعزیر (اعلام) شدند.»... جریده اصلاح در سنبله خبر داد که شش نفر و باز چهار نفر ازین مردم اعدام شدند (شماره ها 6-7 سنبله 1309 روزنامه اصلاح).» (21)
جناب ارزگانی از قول عزیز جرأت مسؤل تارنمای "آریایی" مینویسد: پس از تسخير کابل و غصب مقام سلطنت، نادر به گروهی که وی را درکسب قدرت همراهی و کمک کرده بودند، خلعت بسيار خوبی داد. وی به اين گروه سرحدی که در شمالی بنام " منگلی " ياد می شدند ولی دراصل تعدادی از پشتونهای پکتيا و آنطرف سرحد بودند امر داد تا سرزمين شمالی را چور و چپاول نمايند. اين دستور تحت عنوان " سرش از من مالش از شما " مورد تطبيق قرار گرفت. گروه وحشی قبايل، بالای مردم شمالی هجوم بردند. مردان شمالی را قتل عام کردند، خانه ها را تخريب نمودند، زنان، دختران و پسران جوان، اموال منقول و مواشی را با خود بردند.
گويند زمانيکه حمله آغاز گرديد، تعدادی از مردم که توان آنرا داشتند فرزندان خورد سال، زنان و دختران خود را به " اوفيان شريف " در خانقای سيد جان آغا برده بودند تا از تجاوز مصئون بمانند. دراين خانقا به هزاران نفرازسرتاسر شمالی درهوای سرد تيرماهی سربه سر بالای هم افتاده بودند و بمشکل برای همه غذا تهيه شده ميتوانست زيرا مردان يا فرار کرده بودند و يا کشته شده بودند.
يکی از موسپيدان ميگويد که روزی قشون منگلی متوجه زنان دراين کمپ شدند، آنها خانقا را محاصر کردند و قصد حمله به آنجا را داشتند که به سيدجان آغا خبر داده شد و سيد جان ازعبادتگاه خود بيرون شد و به مهاجمين اشاره نمود تا محل را ترک گويند. منگلی ها وقتی سيد جان آغا را ديدند محل را ترک گفتند. اين بدين معنی است که منگلی ها رهنما با خود داشتند ورنه آنها سيد جان را نمی شناختند. اين محاصره تقريبا دو ماه دوام کرد و زمانيکه مردم دوباره به خانه و کاشانه خود رفتند، ديدند که مواد خوراکه که برای زمستان تهيه کرده بودند وتمام اموال منقول ايشان مورد دستبرد قرار گرفته و خانه هايشان درحالت تخريب و نيمه تخريب قرار دارند.
حملات منگلی از کوتل خيرخانه آغازشد و تا شهر چاريکار ادامه يافت. قابل ياد آوری است که همانند دوران طالبان، تعدادی از پشتونهای تگاب نيز با منگلی ها همکاری نمودند. اينهم ممکن به دستور مقامات دولتی بوده باشد. پشتونهای تگاب ازطرف غرب به شمالی حمله کردند و در شهر چاريکار با منگلی ها يکجا شدند. آنها نيز در چور، چپاول و تخريب مناطق شمالی سهم فعال گرفتند. دراين زمستان تعداد زيادی ازساکنان شمالی در اثر مريضی، بی غذايی و بی دوايی مردند.
پلان ديگريکه توسط آل يحيا درشمالی مانند بسا نقاط دیگرکشور مورد تطبيق قرار گرفت، همانا جابجايی کوچیها در منطقه شمالی بود. یحیا خیل پشتونها را درتمام ساحات شمالی منطقه به منطقه بحيث نقطه حايل جابجا ساخت تا از آنها مانند پشتونهای تگاب بحيث يک نيرو در هنگام بحران استفاده نمايد. او درشکردره ناصری ها را متوطن ساخت. در ميربچه کوت دردو قريه بزرگ بنام های مشوانی بالا و مشوانی پائين، کوچی ها را سکونت داد. در قره باغ چهار قريه را پشتون نشين ساخت، در فرزه در دو قريه کوچی ها را جابجا کرد و به همين ترتيب تا چاريکار اين پروسه ادامه پيدا کرد.» (22)
اکنون هم سالمندان مردم شمالی از غارت ها، شکنجه ها، بی ناموسی ها و کشتارهای که در حق والدین و قوم شان توسط لشکر قبایلی جنوبی و آن سوی خط سرحدی به دستور حاکمان تازه به دوران رسیده صورت گرفته بود، قصه های غم انگیزی دارند. حتا بازماندگان این قربانیها در میان مردم شمال هنوز هم هستند که از اسارت بردن مادران، خواهران و دختران شان توسط افراد قبایل جنوبی نادرشاه فریاد برآورده و اشک می ریزانند.
در پهلوی قتل عام تاجیکان شمالی، عمال نادر غدار یک تعداد شخصیت های ملی و آزادیخواهان غیر پشتون را نیز به چوبه دار کشیدند. تعداد این شخصیت های ملی و با اعتبار جامعه ما خیلی ها زیاد است، در اینجا به عنوان مثال به چند مورد که شاهدان عینی مخصوصاً مرحوم غبار که صحنه ها را بچشم خود مشاهده کرده است اشاره میکنیم:
مرحوم غبار مینویسد: «نادرشاه در همان اوایل ورود خود در کابل (خزان 1929) جنرال پینن بیک خان، میرزا محمد اکبر خان، امرالدین خان، عبدالطیف خان کوهدامنی، محمد نعیم خان کوهاتی، عیسی خان قلعه سفیدی، تازه گلخان لوگری، سلطان محمد خان مرادخانی، محمد حکیم خان چهاردهی وال، احمد شاه خان کندک مشراحتیاط، دوست محمد خان غند مشر پغمانی و سید محمد خان کندک مشر قندهاری را بدون محاکمه گلوله باران کرد....» درینجا سوالی که نزد مردم پیدا شد تنها راجع به گنهکاری و یا بیگناهی این اشخاص نبود، بلکه مردم از اینکه نادرشاه اشخاص را ناگهانی از خانه اش احضار کرده بدون اجرای تحقیقات و بدون حکم محکمه شرعی یا عرفی و یا نظامی، فوراً اعدام میکرد و یا تبعید و حبس می نمود، در حیرت فرو رفته بودند.» (23)
از این میان ولی محمد خان دروازی تاجیک تبار از اهالی بدخشان که یک شخصیت با اعتبار، آزادیخواه، نیک نام، میهن دوست و مستقل ملی بود، قبل از همه مورد خشونت جلادانه نادرخان و خاندانش قرار گرفت. این شخص میهن دوست و ترقیخواه تا آخرین رمق حیات خود در زیر چوبه دار هم از افشاگری نسبت به سفاکیت، خیانت و آدم کشی نادرشاه محمد زایی دریغ نورزید.
شادروان غبار جریان به اعدام کشیدن محمد ولی خان دروازی وکیل سلطنت شاه امان الله و همرانش را اینگونه ترسیم نموده است: «سید شریف خان سریاور نظامی شاه، در زیر دار به محمد ولیخان تکلیف کرد که خودش ریسمان دار را بگردن اندازد، محمد ولیخان استنکاف کرد و گفت: « به نادرخان بگوئید که آمده ریسمان را بگردنم اندازد.» سید شریف با یک حرکت وحشیانه پیش شد و گفت: « من این ریسمان را بگردنت می اندازم» و هم انداخت. محمد ولیخان باز گفت: به نادر خان بگوئید که اگر تو هزار آدم مثل مرا بکشی، بازهم روزی رسیدنی است که ملت افغانستان ماهیت اصلی ترا خواهد شناخت، و حساب خود را خواهی پرداخت.» سید شریف خان سریاور مجال بیشتری نداده ریسمان را کشید و حرکاتی بی ادبانه اجرأ نمود. میرزا محمد مهدیخان قزلباش که محکوم دیگری بود، همینکه دید محمد ولیخان را از دیگران پیشتر بدار میآویزند، فریاد زد که: «اول مرا بدار بزنید تا مرگ چنین مردی را بچشم خود نبینم.» این خواهش او عقب زده شد...» (24)
بهر صورت، محمد ولی خان دروازی و همرانش را جلادان نادرخانی اعدام کردند که هیچگاهی تاریخ کشور خاطرات اعدام او را از صفحات اوراق خود نخواهند زدود و یک «مرجع» دیگری از ماهیئت استبداد برای نسل موجود و آیندگان کشور می باشد.
یکی دیگری از ویژه گی های ضد انسانی و ضد اسلامی نادرشاه و خاندانش این بود که مخالفین خود را نخست با سوگند به خدا، محمد و مهر نمودن بر روی قرآنکریم، به گیر می آورد؛ بعد آنان را مغایر سوگند و تعهد خودها اعدام می کرد: «دریک روز آفتابی که نادرشاه چند نفر را ناگهانی از خانه هایشان بدربار حاضر کرد و امر نمود تا همه را اعدام نمایند، در زمره این محکومین بی محاکمه یکی از منصبداران حبیب الله کلکانی بنام «اسلم سراج» نیز بود که اورا بواسطه عهد نامه قرآن وادار به تسلیم شدن نموده بودند. این شخص فریاد کرد و گفت:« تو مرا با عهد قرآن اینجا آوردی و حال مثل انگریز خیانت میکنی» آنگاه دشنامهای شدیدی بجانب نادرشاه پرتاب کرد. نادر شاه آنقدر عصبی شد که امر داد تا اورا در مقابل چشمش با سر نیزه تفنگ شگاف شگاف نمایند.» (25)


قتل عـــــام مــــردم شمــــالی بارسوم:
تاجیکان شمالی چند بار مورد هجوم قوای منظم نادر غدار و ملیشه های جنوبی قرارگرفتند. دفعه اول به تعقیب شاه حبیب الله کلکانی مال و دارایی تاجیکان شریف کوهدامن و کوهستان را غارت کردند. دفعه دوم بعد از شهادت شاه کلکانی و یارانش. بقول حاجی غلام رسول، بار دوم بتاریخ ۱۴ اکتوبر سال ۱۹۲۹ (مطابق ۲٦ میزان سال ۱۳۰٨ هش). این درســـت زمانی بودکه نادر غدار درحالیکه به قرآن پاک سوگند یاد کرده بود که از عمل انتقام جویانه اجتناب و مانع قبایلها و وزیریهای آن طرف دیورند میگردد. مگر بخاطر ترساندن مردم افغانستان و از بین بردن تاجیکهای شمالی و انتقال پشتونهای جنوبی به قراء و قصبات شمالی جابرانه حمله گسترده و وسیع را باشتراک قبایلیهای وحشی و عساکر منظم دولتی به قوماندانی جابرترین انسانهای تاریخ از جمله نائب سالار عبدالوکیل خان نورستانی راه انداخت.
حمله بار سوم بالای مردم شمالی در آگست سال ۱۹۳۰ (اسد ۱۳۰۹هش) صورت گرفت. بقول حاجی غلام رسول سرکوب مذکور با غارت وحشیانه همراه بود که مهاجمان عموماً جوانان و مردان را کشته مال و دارایی و حتی حیوانات اهلی شان مانند گاو و گوسفند، خر و حتی مرغ مردم را با خود بردند. بدین ترتیب حکومت نادرخــــان بایک ترور توام با تبعیض قــومی و سمتی آغاز شد. مردم کوهدامن وکوهستان با قساوت و شدت هرچه تمامتر سرکوب گردیدند. طبق اسناد و اظهارات سالمندان در "چور اول منگل" که بموجب آن یک تعداد از فامیها اموال وسامان و لوازم خودرا زیر خاک پنهان کرده بابرخی از اموال دیگر و حیوانات شان قراء و قصبات را تخلیه کرده در دره ها پناه بردند، باقیمانده اموال شان در معرض چور و غارت منگلیها قرار گرفت. با پایان یافتن این ماجرا حکومت جدید برای بدست آوردن مهلت و تحکیم خود در پای تخت معجلاً باصطلاح عفو عمومی را که محض حرفی بیش نبود اعلان کرد و در ٨ عقرب ۱۳۰٨ بود که شاه ولی به کوهدامن رفت و بزعم خودش مدارا را پیش گرفت. ولی همینکه حکومت تا اندازه مستقر شد به بهانه تفتیش خانه ها و جمع آوری سلاح و پول های که گفته میشد حبیب الله کلکانی با خود به کوهدامن برده بود به حبس اشخاص سختگیری و بیداد و ظلم بالای مردم آنوالا پرداخت. حکام، مامورین و نظامیان بجان مردم افتادند، توهین و تحقیر، فشــار و روش و سلوک نادرست و غیر انسانی شان، مردم را بد بین و متنفر ساخت. اهالی منطقه بدولت مرکزی شکایت ها نمودند، لیکن گوش شنوا نبود که بداد آنها برسد. به قول غبار و فرهنگ دولت مرکزی به علت بدبینی ازین قوم دلیر که در تاریخ قرن نزدهم افغانستان در راه دفاع استقلال کشور بمقابل تجاوز امپراتوری برتانیه یکی از کانونهای بزرگ وبا افتخار محسوب میشد کینه سختی از آنها دردل داشتند عملاً بداد خواهی شان گوش ندادند و در آخر کار فشار وستم برمردم منطقه آنان را به ستوه آورده عملاً به قیام مسلحانه دست زدند. (30)
قتل عـام بارسوم مـردم شمــــالی درست بعد از دومین قیام ملی و عمومی مردم سمت شمال کشور عملی شد. دراین قتل عام عناصر مختلف قومی شامل بودند. گرچه دستگاه نادری و تواریخ دولتی قلمهای مغرض و تبعیض طلب بدان چهره قومی و سمتی داده اند ولی از اظهارات و گفته های سردار شاه محمود سکرتر و محرم راز شاه حبیب الله کلکانی، سردار فیض محمد زکریا، سردار شیر احمد، سردار احمد شاه سردار کبیر جان، سردار محمد حیدر و یک درجن سردارهای دیگر وشخصیتهای مهم از اقوام مختلفه دیگر که از گردانندگان و مهره های کلیدی حکومت حبیب الله کلکانی بودند بحیث واقعیتهای مستند تاریخی نمیتوان چشم پوشید. این اشخاص که در حکومت نادری بازهم از مهره های اصلی حکومت بحساب می آمدند، اظهارداشته اند که اگرقیام دوم مردم شمالی بکرسـی می نشست، قویتر و هیبتناکتر از قیام شاه حبیب الله کلکانی بود. زیرا مردم ازماهیت قهاریت و بی رحمی حکومت نادری به هراس افتاده بودند ونمیدانستند که آینده کشور بکجا کشانیده میشود. در قیام دوم مردم شمالی تنها مردم کوهستان و کوهدامن شامل نبود. این قیام از طرف عموم مردم و بزرگان سمت شمال، پروان تا مزارشریف، قطغن وبدخشان و سایر ولایات شمالی کشورشـامل بودند. رهبران عمده قیام که در خط اول جبهه رهبری قیام را بدست داشتند، عبارت بودند از:
۱) عمراخان لنگ Lame پسر زین العابدین داودزایی از قره باغ، ازجنرالهای حبیب الله کلکانی
بحیث پادشاه کوهدامن تعیین شده بود که در جنگ خواجه سیاران چاریکار کشته شد.
۲) مولوی جنگ Gangازچاریکارکه دستگیر ودرچاریکاربه توپ پرانده شد.
۳) "م. سردار" از استالف که دستگیر شد و سر بریده او و پسر و دامادش را
بکابل آوردند (۱۲ آگست)
۴) محمد ابراهیم داوودزایی
۵) مهردل از کلکان
٦) محمد ایوب از قرباغ
٧) محمد یوسف صافی از سید خیل کوهستان.
٨) عبدالوهاب کوهستانی
۹) امیر الله کلکانی
۱۰) عبدالله کوهدامنی
۱۱) محمد خان پروانی
۱۲) سید امیر هوفیانی
۱۳) خواجه عطاء محمد کوهستانی
۱۴) خواجه غلام سرور کوهستانی


در راپوری آمده است که "... نادرخان در پغمان بود که خبر حمله کوهدامن بوی رسید اوفوراً بکابل آمده زلمی خان منگل و سر بلند خان جاجی را خواست.. وبه قبایل سمت جنوبی فرمانی صادر کرد که یک لشکرتهیه و بکابل روانه گردد.." بقول غبار این عسکر از طرف شاه جی در پکتیا تنظیم وبه شمال سوق داده شد. جریده اصلاح نوشت که تعداد لشکر حشری از مردمان احمد زایی، کروخیل، جاجی، منگل، طوطی خیل، وزیری، وردک، میدان و تگاو بر ۲۵ هزار تفنگدار بالغ شد و این غیر از قوای منظم دولتی بود. (26)
به نوشته جناب پروفیسور هاشمی: قیام دوم کوهدامن در اسناد آرشیفی اندیا آفس- لندن چنین بازتاب یافته است: "وقتیکه حبیب الله کلکانی مغلوب شد بامر شاه اجازه قتل عام و چور و چپاول داده شد که در نتیجه آن یکتعداد زیاد زنان و اطفال به قتل رسیدند... عساکر به خانه ها و حاصـــلات قلعه مراد بیگ، شکردره آتش زدند. (۲۳ جولای ۱۹۳۰) قوای یله جاری در پیشرفت جانب کوهدامن مناطق شکردره، گلدره و دیگر مناطق وقریه جات را چور کرده وبعداً بخاطر بروز کالرا زودتر بکابل آمدند. آنها مقدار زیاد اموال غنیمت و چور را که شامل زنان، حیوانات، قالین و غیره بود با خود آوردند" هاشمی علاوه میکند که "... اجازه عمومی بخاطر غارت مردم کوهستان توسط نادرشاه داده شده بود..." او میگوید "... هاشم خان صدراعظم در صحبت با سفیربرتانیه گفت که شورشیان سرایخواجه، عبدالوکیل را زنده گرفته و تا ۲٧ جولای با خود داشتند. وقتیکه قوای حکومتی حمله کرد، شورشیان اورا به قتل رسانیدند..." بقول غبار و فرهنگ اردوی نو تشکیل دولت از جلوگیری شان عاجز آمده و نائب سالار عبدالوکیل نورستانی کشته شد و شاه جی هندوستانی فرارکرد. درشب مراسم تعزیه داری عبدالوکیل نورستانی، برق کابل که از جبل السراج می آمد قطع گردید و تشویش و ناراحتی زیادی را در کابل تولید کرد..." هاشمی مینویسد: "... گزارش داده شده که شورشیان کوهدامن برهبری عمـــــــراخان داؤدزایی و... در حدود هشت هزار نفر را آماده کــرده بودند (جولای ۱۹۳۰) قوای عسکری از کابل و پغمان با لشکر قبایلی... جانب قلعه مرادبیگ در حرکت افتادند. بعضاً توسط لاریها برخی دیگر پای پیاده... یکتعداد ملاها نیز با ایشان بخاطر تبلیغ در بین شورشیان کوهدامن روانه شدند. در رأس این قوا محمد گل مومند بحیث رئیس تنظیمیه قرارداشت. (۲۴ جولای ۱۹۳۰) (27)
قابل یاد آوری میباشد که با به قدرت رسیدن نادر وبرادر مستبد او هاشم خان محمد گل مومند درهیأت برادر ششم نادر، صاحب دم ودستگاه وامتیازات بی حد ومرزی گردید. وی به دستور هاشم ونادر چنانکه گفته آمدیم بتأریخ ۱۴ اکتوبر ۱۹۲۹میلادی وهمچنان در اگست ۱۹۳۰ بر مردمان شمالی که پس از سرکوب وشکست حبیب الله کلکانی تسلیم شده بودند با قوای منظم ومجهز نظامی لشکر کشی وحمله کرد، قتل عامی را توسط لشکریان جنوبی اعم از جـــــاجی، منگل، جدران، وزیری و احمدزایی بی رحمانه براه انداخت. او در این یورش بر مردمان بی گناه شمالی تحت شعار" سرش چت ومال وناموسش تاراج" دست به کشتار مردان پیر، جوان، زنان، کودکان وغارت مال ودارایی مردم زد. این جلاد خلاف موازین و ارزش های انسانی و غیرت وناموس پشتونوالی مرتکب تجاوز جنسی برزنان ودختران نابالغ گردید وتعدادی از آنها را اسیر ساخت وبحیث غنیمت وبرده وکنیز با خود برد، زنانی که تن به تسلیم نمی دادند یغماگران با شکنجه های گوناگون از ضجه و ناله های شان لذت می بردند.
مرحوم غلام محمد غبار می نویسد" شاه محمود برادر نادرغدار تمام فعالیت های تخریبی خودش را درین ولایت بدست قوای وحشی پشتوزبانان ولایت پکیتا بنام (افغان وغیر افغان) انجام داد واین خطرناکترین هسته نفاق وتجزیه ملت بودکه در صفحات شمال کشور بدست او کاشته شد وبعد ها بدست محمد گل مومند آبیاری گردید."(28) مرحوم میر نجم الدین انصاری می نگارد:" محمدگل مومند در سالهای سلطنت محمد ظاهر خان گفته بود: من باید بمجرد سقوط سقوی در کابل وغلبه سمت جنوبی امر میدادم که چنداول کابل را سوخته مردم آنرا تار ومار ومال ایشان تاراج شود، اما این کار رانکردم وحال پشیمانم وخود را ملامت میکنم وبر ریش خود تف میکنم." کشتار ها وقتل عامهای بی رحمانه ناشی از قصاوت وتعصب شدید محمد گل مومند را حتی جرید رسمی دولتی مانند روزنامه اصلاح که در حمایت از دولت مستبد نادرخانی نشرات وفعالیت داشت نیز نتوانست پنهان نماید وبا وجود سانسور جراید از جانب مقامات دولتی، روزنامه اصلاح در شماره ١ جدی ۱۳۰٨ وشماره ۱۱جدی وشماره ۲۹ حوت ۱۳۰٨ با رعایت جانب احتیاط ومحافظه کاری مینویسد:" ۱۹۲ نفر شمالی محبوس وهفتاد نفر کوهستانی اسیر وسر هفت نفر کوهستانی بکابل آورده شد ۳ نفر اسیر وعده یی مقتول وعده یی فرار و ۵ نفر دریک روز اعدام گردیدند." قرار نوشته مرحوم غبار " در حالیکه شاه هرروز از(۱) الی (۵) نفر مردم شمالی را به عنوان اشرار بدون محکمه گلوله باران میکرد مردم دیدند که نادر غدار ومحمدگل مومند به انتقام مرگ کیوناری خون مردم شمالی را تا آخرین نفر به خاک میریزد..." (29)
محمدگل مومند مناسب ترین شخصی بود برای بیشبرد اهداف وبرآورده ساختن مقاصد شوم استعمار انگلیس در کشور ما. وی به حیث رئیس تنظمیه شمالی با لشکر ی از جیره خواران انگلیس متشکل از اقوام وقبایل جاجی، منگل، وزیری احمدزایی، کروخیل وطوطی خیل که تعداد آنها به ۲۵ هزار نفربالغ می شد تحت امر وقومانده خود علیه مردمان بیچاره وبی گناه وبی دفاع شمالی سوق داد ومحشری از بیدادگری قتل عام جور، چپاول، غارت، بی ناموسی وتجاوز وحشیانه را براه انداخت.
مرحوم غبار می نگارد: " محمد گل مومند درین ولایت قیافت فاتح بخود گرفته ودرکمال تکبر وبیگانگی با مردم پیش آمد دشمنانه ووحشیانه بنمود، او قوای حشری ونظامی را در تاراج خانه ها، انهدام دیوارها باغها ومحراق قلعه ها بگماشت وخود مشغول شکنجه، اهانت، لت وکوب مردم بود واز قیام کنندگان جان می خواست، آنها ییکه پول، طلا و سلاح نداشتند چوب میزد، دشنام های رکیک ودور از شرف انسانی میداد، حتی به تأیید سایرتاریخ نویسان، تهدید به احضار زنش در محضـــــر عام می نمود. اگر در خانه های تلاشی شده زیورات بدست شان نمی آمد زنان خانواده را تهدید به فروبردن سوزن در پستانهای شان می نمودند به گذارش شماره ۵٨ ماه دلو روزنامه اصلاح، تنها (محمد گل مومندازمردم شمالی ۳۹٨۳۴ دانه طلا و ۱۴۹۲٦ سکه نقره از خانه دزدی و به نادر غدار تقدیم کرد البته این حساب روزنامه شامل زیورات وپول نقد واثاثیه خانه مثل قالین وظروف نمی باشد که لشکریان وحشی صفت با خود بردند.)" (30)
یک نفر پیر مرد شمالی که محمد عباس خان نام داشت در اظهاراتش راجع به وحشی گری های محمد گل مومند ولشکریان وحشی او چنین نقل میکند: " زمانیکه لشکریان جنگلی به خانه ما آمدند بعداز شکستاندن در وپنجره ها به خانه پسرم داخل شدند آرمونیه پسرم باز بود چند نفر ملیشه بخاطر صاحب شدن آرمونیه گویا که صندوق طلا است باهم به جنگ ودعـواپرداختند تا بالاخره یکی از کلان های شان رسید وفورا" آرمونیه را بغل کرد وقتیکه دروازه آرمونیه در موقع بغل گرفتن بسته گردید از خود صدایی بلندکرد، دلگی مشر ترسید وآرمونیه را به زمین انداخت وهمه چند قدم دورتر از آرمونیه استادند واز ترس دست به آرمونیه نزدند. بعد دستار وپتوی مرا گرفتند ومرا بدرختی بستند وآنقدر چوبم زدند که از هوش رفتم." (نقل قول از کتاب یغمای دوم منگلی).
همچنان شخص دیگری اظهار داشته است که وحشیان جنوبی دوشاب را که مردم شمالی از شیره انگور یا شیره توت درست میکنند ودر چلیک های چرمی یا داخل چاتی ها ذخیره میکنند ودر ایام زمستان با نان وچای صبحانه آنرا می خورند خیال کردند که روغن یا تیل شرشم یا تیل سیاه است، درموهای دراز، بروت هاوچپلی های خود مالیدند، چونکه آنها به چرب کردن موهای سر شان با تیل سیاه عادت داشتند. (31)
حکومت نادری در جهت سر کوبی قیام به اقدامات دیگری نیز دست زد. به طور مثال حکومت از نفوذروحانیون بویژه در قریه ها کارگرفته شورای ملایان را نزد شورشیان اعزام نمود. تا از یک طرف احساسات مذهبی مردم را علیه آنان تحریک نماید و از طرف دیگر آنان را به مصالحه و آشتی با حکومت راغب گرداندویا کم از کم جلو گسترش و وسعت شورش آنان را بگیرد. اما علی الرغم توقعات مقامات دهقانان شورشی نه تنها پند و اندرز ملایان را پذیرانشدند بلکه طوریکه روزنامه اصلاح گله وشکوه سر میدهد. آنان (بر موعظه الهی) ریشخند و استهزا کردند. اعتراضات شورشیان در برابر روحانیون اعزامی که نقش خادمان صدیق رژیم حاکم را ایفا میکردند به اندازه شدیدبود که یک عده از روحانیون اعزامی را نیز به قتل رسانیدند. رژیم حاکمه که از شورشیان سخت در هراس افتاده بود به اقدامات سرکوب گرانه شـدید علیه آنان دست زد. نادر به تاریخ ۲۴ جولای سال ۱۹۳۰ در طی سخنزانی در مسجد جامع کابل چنین بیان داشت من امروز فرمان داده ام که خــــانواده و اطفال آنان (شورشیان) را محو و نابود کنند. و قشلاق و ساکنان آنان را بمباردمان نمایند وبه آتش بکشند..." عبدالرحمن رئیس بلدیه کابل که تا صبح همین روز در دفتر خود کار میکرد بامر شاه کشته شد. او متهم بود که امر کرده بود که بازار کابل بسته شود و همدردی با کوهستانیها داشت. عبدالرحمن اظهار داشته که این کار را بخاطر جلوگیری از چور و چپاول بامر خودش صورت گرفته است. عبدالرحمن بعدالت و انصاف خود بین دکاندران شهر کابل معروف و محبوب القلوب بود (۲٦ جولای ۱۹۳۰) گفته میشود که عبدالرحمن بخاطری کشته شد که اذهان را مغشوش میکرد و میگفت که نادر شاه وبرادرانش با مقدار کافی پول که جمع کرده اند اراده دارند کشور را ترک گویند... (مراجعه شود به همایون بهاء، تارنمای خاوران) (32)
با آتش کشیدن منازل مسکونی هم یکی از میراث های شوم حکام نادرخان است که اخلاف آنها آنرا اینگونه از جمله در منـــــاطق شمالی به مورد اجراء گذاشتند: «طوریکه شماره های جریده دولتی اصلاح مورخ سال 1309 شمسی منتشر می ساخت، محمد گل مومند نه تنها خانه های قیام کنندگان و مغلوب شده گان فراری را آتش میزد بلکه دهات معمور را نیز محترق می ساخت، چنانچه چهار قریه کلکان را آتش زد، و قلعه ها را به گلوله توپ بست، جراید اخیر هندی (مثلا جریده همت) با رضایت خاطر از آتش زده شدن قریه های چهارگانه کلکان تذکر داده اند.» (33)
حملات توسط وزیری ها و محمد غوث خان به دکو، کلکان و سرایخواجه ادامه داشت. برخی از قلعه های کلکان توسط قوای دولتی آتــــش زده شد... لشکر یله جاری که تازه از ولایت جنوبی رسیده بودند با سلاح خوبتر مجهز بودند (۲٨ جولای) شاه جی بحیث نائب الحکومه کوهستان تعیین گردیده بود... محمد گل مومند فکر میکرد که حدوداً یک ماه را در بر خواهد گــــرفت که موضوع حل گردد. مردم سلیمانخیل به کوهدامنیها گفته بودند که آنها در حال حرکت جانب کابل اند... الله نواز به غزنی فرستاده میشود تأ شیرآغا مجددی را تحت نظر و تعقیب داشته باشد. (۳۱ جولای۱۹۳۰) علت عمده و مشکل در آنست که مردم کوهدامن از روش و سلوک نادرست دولت بجان آمده بودند"... طبق اظهار شاهدان عینی، وزیریها و دیگر حمله آوران داخل کلکان شده و اموال قابل ملاحظه را به چور و غارت بردند، از آنجمله در حدود هفت هـــزار مسکوک طلا بود. در ضمن سرهای پنج تن را از بدن شان جدا کرده بودند و آنها کسانی بودند که قرآن بدست داشتند و تقاضای صلح و آتش بس را داشتند. (۳۰ جولای) "... دکانهای سرایخواجه بآتش کشـــــــانیده شدند و اجساد در هرسمت افتاده بود... از تجاران تقاضـــــا شده بود که برای هرکدام یله جاری دوصد افغانی بدهند (جولای ۱۹۳۰)
طوریکه شماره های جریده دولتی اصلاح سال ۱۳۰۹ (۱۹۳۰) منتشر میساخت محمد گل مومند نه تنها خانه های قیام کنندگان و مغلوب شدگان فراری را آتش میزد، بلکه دهات معمور را نیز محترق میساخت. چنانیکه چار قریه کلکان را آتش زد و قلعه ها را به گلوله توپ بست. جراید اخیر هندی مثلاً جریده همت از آتش زدن قریه های چارگانه تذکر دادند. در سوم جولای یکتعداد زندانیان را آوردند که درآن زمره زنان واطفال عمرا خان داؤد زی رهبر شورشیان نیز شامل بودند.
بقول غبار جریده اصلاح نوشت که یک نفر از اشرار بنام عمرا خان در مقابله کوه خواجه سیاران چاریکار کشته شده، ملک سلطان محمد "درنامه یی" مرده مقتول را درخاک دفن نمود. سلطان محمد با این گناه که مرده یکنفر باغی حکومت را دفن کرده بود تعقیب و خانه او آتش زده شد و مرده عمرا خان را نیز از قبر کشیدند و بحضور رئیس تنظیمیه آوردند. بریدن سر های کشته شدگان باغــی وفرستادن بدربار کابل (مثل عهد خلفای بنی امیه) از همین وقت مروج و معمول گردید. گفته شده که قوای عسکری حکومت ۵۰ قاطر بار قالین را بصفت چور و غنیمت از چاریکار با خود آوردند. (34)

 

اعدام قهرمانان ملی کوهـــدامن،
کوهستان، مزار، قطغن و بدخشان

گویا حکومت دوره نادری که بخاطر ستمگریهایش اعتماد مردم را حاصل کرده نتوانسته بود، در عوض روش انسانی مانند نیروهای اشغالگر، با مردم شمال معامله کرد، از آنجمله بود: اشخاصیکه در شورش کوهدامن و کوهستان بدون محاکمه اعدام شدند و نامهای شان در اصلاح (٦ جولای ۱۹۳۰) به نشر رسیده است عبارت بودند از:
1-سید رحیم، کرنیل سقاوی از قریه زمه
2-فیض محمد لنگ (باروت ســاز) پسر اســــــــــتاد سیــــــدو
(از جوانان افغان) که درجلسه حزبی گفته بود: "برای شناختن ماهیت زمامداران جدید کافیست که ما در روز فتح کابل، پیشاپیش حمله آوران جنوبی، دونفر هندوستانی مخبر انگلیس (الله نواز و شاه جی) را شانه به شانه با شاه ولیخان و شاه محمود خان دیدیم. شما باید بدانید که بعد ازین حکومت افغانستان در دست هندوستانیها خواهد بود. ومبارزه با تسلط اجنبی در زیر هر نقابی که باشد وظیفه اولین و آخرین "جوانان افغان" است."
فیض محـــــمد باروت ساز که قبلاً یکپای خودرا در آتش بازی جشن استقلال باخته بود، از یکپای دیگر زولانه شد و متعاقباً دردهن توپ پارچه پارچه گردید. یکی از جراید برلین عکس این مرد یکپا را در نزدیکی توپ با تعجب و تنفر ازینگونه کشتار منتشر ساخت. فیض محمد خان درنزدیک توپ به نادرشاه سخت ناسزا گفت. (غبار، ج ۲، صفحات ۳۹ و ۴۰)
۳-کرنیل عبدالروف پسر محمد یوسف از آقسرای.
۴-اسلم سرلچ، جرنیل سقوی. (ازقلعه عزت مربوط قریه جانشاه شکردره بوده، ازیاران فعال امیر حبیب الله کلکانی بحساب می آمد. مردم شکردره تحت رهبری وی بحکومت حبیب الله پیوست. حبیب الله برادرش حمیدالله را با اسلم شکردره یی و محمد سرور، مؤظف گردانید در منطقه خیرخانه و ده کیپک که موضع مستحکم دولت تحت رهبری محمد عمر معروف به سورجرنیل پسر غلام نبی خان نائب سالار ناصری بود، حمله نمودند، در نتیجه این برخورد سورجرنیل شکست خورد. بعد از اشغال کابل اسلم سرلچ به رتبه نائب سالاری ارتقاء کرد و مانند محمود سامی، عبدالقیوم پغمانی و محمد محفوظ در زمره مشاوران نظامی حبیب الله کلکانی قرارگرفت. طبق اظهارات سالمندان فامیل و منطقه، او باسقوط زمامداری حبیب الله پنهان بود تا اینکه با اعتماد به پیام و سوگند نادری بکابل رفت و نادرخلاف تعهداتش با اوعمل کرد. اسلم سرلچ دریافت که قصد کشتنش را دارند، بطرف نادرشاه تف انداخت. حکومت گذشته ازآنکه با تعهدش صادق نبود، با سیاست تفرقه افگنانه و تبعیض آمیزش، برای سرکوبی مردم قریه مذکور، سه فامیل از مردم قبیله وزیری ماورای سرحد، را مطابق پالیسی تبعیض گرایانه خانواده محمد زایی جابجا کرد و اقوام بومی آنجارا بجاهای دیگر انتقال داد. ولی این عمل بعوض آنکه اختلاط و آمیزش را بار آورد، چندی بعد ناقلان جایداد و زمینهای تصرف شده اسلم سرلچ را بفروش رسانیده رهسپار مناطق وسرزمین خودها شدند(نویسنده).غبار می نویسد:... روزیکه نادرشاه چند نفر را ناگهانی از خانه هایشان بدربــــار احضار و مانند حیوانات قربانی، قطار استاده نمود، سربرداشت و امر نمود که همه را اعدام نمایند. در زمره این محکومین بی محـــــــــاکمه یکی از منصبــــــــــداران بچــــه سقاء بنام "اسلم سرلچ" نیز بود که اورا بواسطه عهدنامه قرآن وادار به تسلیم نموده بود. این شخص فریاد کرد و گفت: "تومرا بعهد قرآن اینجا آوردی حالا مثل انگریز خیانت میکنی" آنگاه دشنام های شدیدی بجانب نادرشاه پرتاب کرد. نادرشاه آنقدر عصبی شد که امر کردتا اورا در مقابل چشمش با سرنیزه تفنگ شــــکاف شکاف کردند. (غبار ج ۲، ص ۱۰٨)
۵) سید احمد قندهاری، کندک مشر، نائب سالار سقاوی
٦) کبل خان Kabal)) کرنیل سقاوی، پسر جانباز خان از چاریکار
٧) غلام حضرت، مهر بردار سقاء پسر غلام حیدر خان از چاریکار
٨) ملک خیر الله، پسر عبدالله باشنده جانقدم
۹) نصرالله ساکن جانقدم
۱۰) احمد جان ولد گل بابا از جان نما
۱۱) محمد نائب پسر باقی از جمال آغه کاپیسا
۱۲) شاه محمد پسر محمد یوسف
۱۳) لاجمیر پسر جانمیر از خواجه سیاران
۱۴) پهلوان باز و پسر نیک محمد، ساکن چاریکار
۱۵) مومن شاه پسر غریب شاه از چاریکار
۱٦) ملک زمان ناصری از فرزه
۱٧) ملا محمد رحیم پسر محمد حکیم از چاریکار
۱٨) بابا ضیا پسر محمد امان
۱۹) کرنیل احمدشاه لنگ پسر محمود شاه
۲۰) تاج محمد پغمانی پسر علی محمد خان
۲۱) خواجه شاه پسر خواجه سید.


تاج محمد بلوچ از ده ارباب پغمان از اعضای فعال مشروطه خواهان اول و دوم "جوانان افغان" در بخارا متولد شده، حینیکه وارد کابل شد نزد قاضی سعدالدین درس خواند. در دوره شاه حبیب الله در گیر و گرفت مــــــشروطه خواهان زندانی شد و چندی با داکتر عبدالغنی رئیس و آمر عمومی مشروطه خواهان اول در یک اتاق زندانی بود. با آغاز پادشاهی شاه امان الله رهاشد، چندی بعد مدیر گمرک اندخوی، زمانی حاکم دولت آباد بلخ بود، مدت زمانی بحیث قوماندان قوای افغانستانی در فراه اجرای وظیفه کرد. با جلوس نادرشاه غفلتاً گرفتار و اعدام گردید.
بقول غبار در جلسه حزبی جمعیت جوانان افغان تاج محمد پغمانی گفت: "اگر نادرخان را من از نزدیک می شناسم، افغانستان نباید از او انتظار خیری داشته باشد.اوبالای ملت افغانستان انتقام طلب دارد، وریشه مرد و مردمی را از بیخ خواهد کشید. وظیفه هرفردو جمعیت وطنخواه این است که تا حد توان ضد این رژیم تحمیلی مبارزه ملی را دوام دهد." (غبار ص ٦۲)
تاج محمد پغمانی یک روز پیش از قتل عبدالرحمن لودین به نادر نامه کوتاهی نوشته بود. همین نامه سند کشتن اورا بدست دژخیمان نادر داد. وی در نامه کوتاه خود نوشته بود: "شما که به ملت وعده حکومت ملی را داده وباز هم گفته بودید که پادشاهی افغانستان را قبول نخواهید کرد چه شد که بدون پرسش از ملت خودرا پادشاه ساختید و تمام برادران و اقارب خودرا به ماموریتهای بزرگ مقرر کردید. آیا این رویه مخالف وعده های تان نیست؟ یقین کنید که بدون تأسیس حکومت ملی و سپردنش به ملت درهیچ کار کامیاب نخواهید شد. جوانان وطن با شما همکاری نخواهند کرد." همچنان رباعی دیگری در آن زمان دست بدست میگشت:

روزیکه قضا نام تو بر صفحـــــه نوشت
بنمود ترا غاصب و غــــدار سرشــــت
حقا که زخیــــل خـــــــــــــائنانی نادر
زین بیش نمیتــوان ترا گفتن زشــــــت


طبق اظهارات رسمی دولت در حدود چار هزارعسکر منظم و شانزده هزار قوای یله جاری در کوهدامن مصروف حمله بودند. قوای یله جاری هنوز هم در حال آمدن بود و در مجموع قریب به ۳۰ هزار نفر میرسیده است... طبق نوشته اصلاح در حدود ۲۵ هزار قبایلی بکابل آمده بودند که شاید این تعداد مبالغه آمیز باشد. گفته شده که قراء و قصبات کوهدامن از قلعه مرادبیگ تا چاریکار سوختانده شده بود و تعدادی هم چور، چپاول و غنیمت گرفته شده و بکابل انتقال شده بودند.
در اثنای بازگشت قبایل از کابل بخانه هایشان نادرشاه وبرادرانش چالی بخرچ داده، برای هریک از اقوام مختلفه بعد از آتش زدن و تخریب شهرها و بازارهای چاریکار و سرایخواجه، جایزه برای دستگیری، بریدن سرهای کشتگان یاغی و فرستادن بدربار کابل، کشیدن مردگان یاغی از قبر گذاشتند. حبس و زندان، اهانت ولت و کوب قین وفانه، تیل داغ، زجر و شکنجه و تخریب، زنجیر و زولانه، اعم از قیام کنندگان و مطیع دولت، تهدید باحضار ناموس، اعدام ها، کشتارهای دسته جمعی بدون تحقیقات و بدون محاکمه، برادرکشی، زمین سوزی و…و را خمیر مایه برای فاجعه های اخیر قرن، در اوراق تاریخ تعبیه کردند. به نوشته فرهنگ "...کوهدامن مغلوب شد، اما این پیش آمد، خاطره تلخی از تبعیض، تفرقه افگنی دولت در بین مناطق و اقوام مختلف در اذهان مردم بجا گذاشت." (35)
انجنیر نوراحمد سلطانزاده پالیسی تبعیضی وبرادرکشی نادرشاه را اظهر من الشمس یاد کرده و مقاله تحت عنوان "مدال شاهی برادرکشی" در قیـــد قلم آورده است. در این مقاله یک سند تاریخی انکار ناپذیر را معرفی نموده است. این سند که یک مدال فلزی است، در قسمـــت بالایی آن این مطلب حک شده است: "اعلیحضرت غازی محمد نادر شاه افغان" در قسمت وسط آن نشان دولتی محراب و منبر و سال ۱۳۰۹ و در قسمت پائین آن نوشته شده است "نشان خدمت سرکوبی اشرار شمالی" این مدال که بوزن ۱۹۵ گرام نقره خالص ساخته شده بشکل نشانی در کلاه نادرخان نصب بود. (36)
بر علاوه شاه جدید با روشنفکران (بویژه طرفداران امان الله خان که اورا به جاسوسی انگلیس متهم میکردند) با خشونت برخورد کرده، غلام نبی خان چرخی، غلام جیلانی خان چرخی، محمد ولیخان دروازی، محمود خان سامی عبدالرحمن لودین، و تاج محمد پغمانی را اعــــــــدام کرد. بعضی از روشنفکران دیگر و مشروطه خواهان نیز قربانی اختناق نادری شده و مدتی در زندان افگنده شدند که در آن جمله میر غلام محمد غبار، محمد ابراهیم صفا، سرور جویا و غلام محی الدین انیس شامل بودند.
از طرف دیگر، محمد نادر در طول شکستهای سیاسی اش در دیار پناهندگی که سخت اورا آدم عقده یی، انتقامجو، مغز ستیز و شخصیت ستیز بار آورده بود شاید با مطالعه و الهام از کتاب "شهریار" تحت تأثیر فلسفه ماکیاولی "استبداد جدید" رفته، خشونت، جباریت و زورگویی بر روی دیگر سکه او حک شده بود. فلهذا شخصیت زمامداری با چنین روحیه افراطی و فارغ از فرهنگ تعادل تأثیر عظیمی در جامعه افغانستانی داشت.
به باور محمد نادر شاه برای مطیع ساختن مردم، یک زمامدار خوب مانند شیر درنده خو وبا قدرت باشد و مانند روباه مکار بوده، همیشه مردم را فریب بدهد و منتهای کوشش خودرا بخرچ بدهد تا حقیقت کار و عمل زشت اش را پنهان نماید.
نادرخان سعی درین داشت که بهر وسیله ولو به کمک سلاح بیگانه بر مسند قدرت برسد و آنرا حفظ کند. او با خون ریختن و سرکوبی هزاران نفر شخصیتهای ملی، آزادیخواه، مبارز روشنفکر اهل قلم، هنرمند، نویسنده قیام کننده و مخالف و رقیب سیاسی ملیونها انسان دیگر را می ترساند تا ازین عمل او درس بگیرند و احساس تبارز شان معدوم گردد. چنانچه در اسناد محرم آمده است: "... درین اعتراف گردیده که چور و غارت در کوهدامن بسیار زیاد بوده و دست آورد قابل ملاحظه داشته است... نادرشاه در صحبت با سفیر برتانیه گفته بود که:... در مجموع نتیجه خوب بود. قبایلیها یک مقدار چور و چپاول کردند...
مردم کابل سخت ترسیده اند و یک درس برای همه مردم افغانستان و قــــوم و قبیله تاجیکان که سر به شـــــورش بگذارند داده شـــــــــده است (۱٦ جولای ۱۹۳۰) با الهام ازهمین واقعه بود که میگفت: "من افغانستان را چنان اصلاح خواهم کرد که یک نفر پیشخدمت دولت بتواند با یک چوب بانس سرتاسر کشور را بگردد و هیچ فردی در برابر او جرأت تیز دیدن را نداشته باشد" (37)
در هرحال بعد از آنکه محمد نادر، این شخصیت تهاجمی و پرخاشگر، قدرت را گرفت، حتی قبل از ورودش بکابل لشکریان قومی بشمول قبایل وزیری و مسعود ماورای سرحد که به نوشته تایمز The Times (سپتمبر ۱۹۲٨م) شاه حبیب الله بر حکومت هند بر تانوی بخاطر اجازه دادن آنها به قلمرو افغانستان پروتست کرده بود، گماشته های انگلیس ساختمانهای دولتی از جمله ارگ شاهی و قصر دلکشا و خانه های ارکان دولت شاه حبیب الله را چپاول نموده، مال و منال آنرا بغارت بردند. به قول فرهنگ بحواله فریزر تتلر این چور و چپاول مذکور نتیجه توافقی بود که قبلاً درین مورد با بعضی از سران قبایل حاصل شده بود.
گویا بعد از شهادت شاه حبیب الله کلکانی تاجیکان شمالی به کیفر گناهان ناکرده از جانب دولت وابسته به استعمار انگلیس به چوقه های اعدام سپرده شدند، قتل عام و تاراج گردیدند و آنانیکه از مردان زنده مانده بودند، به زندان ها و شکنجه گاههای مخوف استعماری حکومت سه برادر کشیده شدند، زنان اسیر و در یرغملهای لشکریان حشری وقومی آنطرف دیورند، به غنیمت برده شدند.
بدنبال سرکوب قیام آزاد گان شمالی مال و دارایی تاجیکان حومه کابل و شمالی تره که گردید و تا آخرین داروندار آنها بتاراج رفت. بعد از این لشکریان حشری قبایل تمام زمین، باغها و خانه های تاجیکان بیدفاع را به تملک خود در آوردند. برای گرفتن زیورات زنان، پستانهای شانرا بریدند. محمدگل مومند به تقلیید از انگلیس شهر چاریکار، کاپیسا، سرایخواجه،کلکان ودهکده های شمالی رابه آتش کشید. صد ها تاجیک، بدون برپایی محکمه از جانب محمدگل مومند اعدام شدند. تنها در یکروز در کابل پنجاه ویک تن از تاجیکان دلیروآزاده شمالی اعدام شدند. مومند، هزارها اسیر تاجیک کاپیسایی وپروانی بیدفاع راکه از خانه هاجمع آوری کرده بود، بنام قوم شاه حبیب الله کلکانی در غل وزنجیر به زندانهای کابل تسلیم داد ودارایی آنهارابه لشکر قومی خود مباح اعلام نمود. دولت برای هر سر بریده یک تاجیک یک هزار افغانی انعام تعیین کرد که بعد ازین تصمیم غداران تاریخ، تاجیکان امکان زندانی شدن را نیز از دست دادند. زیرا نسبت به تسلیم کردن زنده تاجیکان، تقدیم کردن سر آنها منفعت اقتصادی بیشتر داشت. نادر غدار سمبول اعدام و قتل عام مردم شمالی را در کلاه خود نصب کرد وبه کسانیکه بیشتر قتل عام میکردند نشان افتخار قتل عام مردم شمالی را در سینه او نصب میکرد. (38)
در کابل خانواده حکمران هزارها جریب زمین را از دهقانان پارسی زبان تصاحب وجزء دارایی شخصی خود قرار دادند. محمد هاشم صدراعظم در شیوکی، چهلتن، پغمان، شکردره، لوگر، بگرامی، جلال آباد به هزارها هکتار زمین را عمدتااز تاجیکان واقوام غیر پشتون مصادره کرد وجزء دارایی شخصی خود گردانید. این تنها نبود، روشنفکران، نویسنده گان وشاعران پارسی زبان، که از زیر تیغ جلادان در مشروطیت اول، دوم و سوم جان بسلامت برده بودند، اینبار بنا بردشمنی دیرینه با استعمار زیر سلاخی رژیم وابسته سه برادر قرار گرفتند. تعدادی به جوقه های اعدام سپرده شدند،تعدادی هم به زندانهای مخوف وشکنجه گاههای قرون وسطایی حبس شدند و عده یی هم تبعید گردیدند. آل یحیا پروسه پشتونیزه کردن کشور را کماکان ادامه داد. او زمینهای زیادی را در آستان کاپیسا به وزیریها ومومند های آنطرف دیورند بخشید وبدینسان گام دیگری را در تغییر ترکیب اجتماعی شمال کابل به اساس برنامه های اسلاف خود برداشتند.

امتیازات دیگــــر
ملیشه های جنوبی:

رژیم پس از ختم قتل عامهای تبعیض گرایانه و سرکوب شدید مردم کوهدامن، کوهستان از اقدامهای انتقامجویانه وسرکوب گرانه تاجیکان شمالی، سیاستهای تبعیض آمیز دوگانه اش را بخاطر حفظ و بقای این خاندان وابسته بخارج که تا هنوز اردوی قوی تشکیل نکرده بود و بشدت احتیاج خودش را به قوه قبایل احساس میکرد، بادادن امتیازات، "سیاست تفرقه افگن" به نفع دولت خارجی که همیشه کشور را در داخل خودش مشغول نگهمیداشت قوای ملیشه وزیری و جنوب را بر علاوه اجازه چور و چپاول ارگ و تاجیکان کابل، شمالی و صفحات شمال کشور به دادن چندین امتیاز دیگر مفتخر ساخت. برخی ازین امتیازات عبارت بودند از:
- مراتب نظامی اعزازی،
- معافیت از خدمت زیر پرچم،
- معافیت از مالیه دهی،
- معافیت از نگرفتن تذکره تابعیت،
- اجازه حمل سلاح،
- جابجا کردن اجباری اقوام در مناطق غیر پشتون،
- اعطای بهترین اراضی تا جیکان بایشان ویکتعداد امتیازات دیگر.
این سیاستهای دوگانه داخلی که تمام عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و غیره را نه تنها در دوره استبداد کبیر در یک کشور دارای دوقانون ادامه داشت بلکه اثرات سؤ و تخریش کننده آن در افتراق و انقطاب قومی و استخوان شکنی وحدت ملی واقعی در بیشتر دوره های تسلط این خانواده ادامه داشت. البته در سیاست خارجی نیز عمل دوگانه صورت میگرفت. (39)
(ادامه دارد)
--------------------------------------------------------------------------------------------

منابع:
1)میر غلام محمد غبار «افغانستان در مسیر تاریخ»، جلد دوم، تاریخ، جون 1999،
ویرجینیا ایالات متحده امریکا. ص 68
2) «افغانستان در مسیر تاریخ» جلد دوم. ص44
3) «افغانستان در مسیر تاریخ» جلد دوم. ص. 44
4) تارنمای آریانانت 31 مارچ 2007 م
5) ازیادداشتهای شخصی نگارنده.
6) پروفیسور سید سعدالدین هاشمی. چهره استبداد کبیر در آئینه تاریخ. فصلنامه
آریانای برونمرزی، سال نهم شماره اول(حمل 1386) ص 3 – 10
7) پروفیسور هاشمی. فصلنامه آریانای برونمرزی.سال نهم، شماره اول. ص 3 – 10
8) «افغانستان در مسیر تاریخ»، جلد دوم، ص 20
9) عبدالحق مجددی. حقیقت التواریخ افغانستان؛ از امیر کبیر تا رهبر کبیر. کابل،
میوند، 1378 هش. ص 510 – 511.
10) میر محمد صدیق فرهنگ.افغانستان درپنج قرن اخیر. تهران،شریعتی، 1387هش.
ص601 – 605
11) محمد نبی «عظیمی»، اردو و سیاست در سه دهه اخیر افغانستان» جلد اول و
دوم، پشاور، 1377هش. ص 20
12) «افغانستان در مسیر تاریخ»، جلد دوم،ص 55
13) «افغانستان در مسیر تاریخ»، جلد دوم، ص 74
14) «اردو و سیاست در سه دهه اخیر افغانستان» جلد اول و دوم، ص 21
15) «افغانستان در مسیر تاریخ»، جلد دوم، ص 61
16) «افغانستان در مسیر تاریخ»، جلد دوم، صفحات 66 و 67
17) دکتور وداد بارش. زمامداری امیر حبیب الله خان کلکانی. ص 189 – 191
18) 16) شاه آغا مجددی، امیر حبیب الله خادم دین رسول الله.
19) پروفیسور هاشمی. ص 3 – 10
20) «افغانستان در مسیر تاریخ»، جلد دوم، ص 108
21) پروفیسور هاشمی. فصلنامه آریانای برونمرزی. ص 3 – 10
22) «افغانستان در مسیر تاریخ»، جلد دوم، ص 72
23) «افغانستان در مسیر تاریخ»، جلد دوم، ص 163
24) «افغانستان در مسیر تاریخ»، جلد دوم، صفحات 171- 172
25) محمد نبی «عظیمی»، «اردو و سیاست در سه دههء اخیر افغانستان» جلد اول و دوم، پشاور، 1377هش.
26) «افغانستان در مسیر تاریخ»، جلد دوم، ص169
27) سلطان علی کشتمند « یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی خاطرات شخصی بابرهه هایی از: تاریخ سیاسی معاصر
افغانستان» چاپ اول: 2002. ص 373
28) سلطان علی کشتمند« یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی خاطرات شخصی با برهه هایی از: تاریخ سیاسی معاصر
افغانستان»، ص 417
29) لطیف کریمی. یغمای دوم منگلی. پشاور،دارالنشرافغانستان،1384. ص 47 – 82
30) هاشمی. چهره استبداد کبیر در آئینه تاریخ. ص 3 – 10
31) همایون بهاء. محمد گل مومند بابای فاشیزم و ستم ملی در افغانستان. تارنمای خاوران.
32) میر غلام محمد غبار. افغانستان در مسیر تاریخ. ج دوم. 68 – 74
33) مرحوم میر غلام محمد غبار. افغانستان در مسیر تاریخ. جلد دوم. ص 68 – 74
34) همایون بهاء.
35) همایون بهاء
36) مهدی فرخ. تاریخ سیاسی افغانستان. ص 496 - 498
37) مهدی فرخ. ص 488 – 508
38) انجنیر نوراحمد سلطانزاده. مــدال شاهی برادرکشی. تارنمای خاوران و نیز هاشمی. چهره استبداد کبیر. در آئینه تاریخ.
ص 3 – 10
39) روزنامه کاروان. شماره های 187، 197، 198. و میر محمد صدیق فرهنگ. افغانستان در پنج قرن اخیر. ج 2، ص 573 – 598.






Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در جمعه ، 25 بهمن 1392 ، 08:49
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 329

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 104 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.