Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

تاجیکــــان در گــــــذرگاه تاریـــخ (بخش دهـــــم) PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط پروفیسور رسول رهین   
چهارشنبه ، 9 ارديبهشت 1394 ، 08:29

وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد: (خُــراســـان باختــری یــا افغــانســتان کنــونی)
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد:

اسناد درباری نشان میدهد که در دوران صدارت شاه محمود خان، سردار محمد داوود پروفیسور رسول رهینمشغول طراحیهای دامن زدن اختلافات داخلی و جناح بندی ها میان ارگ نشینان کابل بود. چنانچه او پس از تلاش زیاد توانست موافقت شاه را بدست آورد تا شاه محمود خان را از پوست صدارت خلع کند.

بفرمان شاه، سردار محمد داوود در (6 سپتامبر 1953- مارچ 1963) مقام صدارت را به دست آورد. محمد داوود خان پس از اشغال وظیفه به ایجاد ساختارهای خودرایانه و سازماندهی ابزاری برای پیشبرد مرامهای خودغرضانه با جدیت آغاز نمود. در واقع به زعم خودش راهی را در پیش گرفت تا با پیاده نمودن پندارهای خود، بر بغرنجی ها و گرفتاری ها غلبه نماید. داؤد خان در دوران صدارت خود از صلاحیتهای بسیاری برخوردار بود. حتی در غیاب شاه کفالت او را نیز انجام می داد. چنین وظیفه مهمی که همواره با امر و دادن دستور و نبود مانع و مخالفت در مقابلش همراه بود، شخصیت او را طوری شکل داد که یقیناًدرتغییر شیوه حکومتداری، خصایل اداری و شخصیتی او حایز اهمیت میباشد.(1)

داؤد خان با استفاده از قدرت بی قید وشرط در نخستین گام های حکومت خودمختارخود گونه یی عقب گرد به دورۀ صدارت سردار محمد هاشم خان را در پیش گرفت. این عقب گرد که جلوه های نخستین آن در زمان شاه محمود خان دیده شده بود، از طرف حکومت جدید عمق و وسعت بیشتریافت. او سرکوب و در زندان نگهداشتن مخالفین و معترضین حکومت استبدادی، مخصوصاً تاجیکان طرفدار اصلاحات و مشروطه خواه را ادامه داد.

تکیه بر ساختار دیکتاتور مآبانه و موقع ندادن به فعالیتهای سیاسی- فرهنگی نیروهای مخالف، موقع ندادن به آزادی هایی که سیاست حکومت را به اعتراض و انتقاد بگیرد، اصل عمده و اساسی حکومت خودکامه او را تشکیل میداد. محمد داوود خان رویکرد سرکوب گرانۀ حکومت پیشین را گسترش داد. پندارهایی را که در زمینۀ سمت و سو دادن کشور در پیش گرفته بود، از دریچۀ قدرت به اجرأ می نهاد. قدرت عملی و صدور دستورها در دست او متمرکز بود. پس از محمد داوود خان، برادرش سردار محمد نعیم خان که سمت معاونیت او را به عهداه داشت، ادارۀ امور را سمت می داد. باقی وزرا و حکام و کارمندان دولت، اطاعت گران اوامر او و اجراکنندگان دستورها و لزوم دیدهای این دو سردار بودند. با آن که صدراعظم عملا ًشخص قدرتمند حاکمیت بود، اما بنا بر رعایت ظواهر امر و چارچوب مشارکت حکومت سلطنتی، گاهگاهی با شاه هم صحبت و مشوره هایی انجام میداد.

سکوت مرگباراین دو برادر مغرور و خود رای در سال 1935ع در مقابل تصمیم عجولانه کشور پارس در تغییر نام پارس به "ایران" یکی از ضربه هایی بود که بر پیکر میراث فرهنگی و ادبی غنی و پر بار تاجیکان که رقبه آن جغرافیای وسیعی از خراسان بزرگ را در بر میگیرد، وارد آورد. این ضربه یی بود که هردو برادر داؤد و نعیم وشرکای جرم و خیانتهای شان نه تنها بر میراث فرهنگی و تمدنی آسیای میانه وارد آوردند بلکه حوزه وسیع تمدنی مارا در معرض لیلام مفکوره های پوچ و بی محتوای فاشستی خود قرار دادند. این حرکت خائنانه دو برادر (داؤد و نعیم) در فروش و لیلام غنایم فرهنگی و باستانی ایران کهن که چتر بزرگی بالای جغرافیای وسیعی از آسیای میانه و مرکزی قرار داشت و دارد، همین حالا هم وزن و گرنگی فرهنگ و میراث های باستانی وزنین آن بر شانه های کوچک "ایران کنونی یا پارس قدیم" گرانی کرده، فرهنگیان آن کشور نمیتوانند خودهارا بافتخار میراث دار این حوزه بزرگ تمدنی جهان قدیم بدانند. از همین جاه است که همیشه بگومگوهای فرهنگیان و روشنفکران ایران کنونی با روشنفکران و فرهنگیان کشور های قلمرو بزرگ ایران باستان چون افغانستان، تاجیکستان، اوزبکستان تا بخشهایی از پاکستان کنونی صورت میگیرد و پارسیان قدیم یا ایرانیان جغرافیه کنونی نمیتوانند به هیچ عنوان خودهارا مالک آنهمه عظمت وشکوه بیابند. از جانب دیگر آنچه میراث فرهنگی چند هزار ساله که زیر نام پارس یا پرشیا داشتند آهسته آهسته ازدست داده میروند و حالا از آنهمه میراث فرهنگی، صرف میراث دار نام خلیج فارس میباشند وبس که البته آنهم نمیتواند شکوه وجلال فرهنگی دوهزار ساله کشور باستانی پارس یا پرشیای قدیم را برایشان باز گرداند. (2)
اینجا اینهم قابل ذکراست که اکثر تحلیل گران مسائل افغانستان بر این باورند که ماجرای اخیر نژادی و لسانی در افغانستان برخاسته از اهداف دو جریان خارجی و داخلی یی میباشد که اخیراً در حوزه تمدنی ما عمداً و قصداً دامن زده شد وهنوزهم زده میشود.
جریان اول، جریان خارجی ناشی از پلانهای جهان فرمانی هیتلر در عبور از خاک پارس(ایران کنونی) و افغانستان و داخل شدن در سر زمین افسانوی و غنی هند کبیر بود که بدست رقیب سرسخت آلمان انگلیسها قرار داشت. هیتلر برای رسیدن به هند بزرگ، پلانی طرح و مردم پارس و افغانستان را "برادر بزرگ" و از نژاد پاک آرین خواند. او به پیروانش و حکومات پارس و افغانستان توصیه نمود که گویا "نژاد پاک آرین" اصیلترین نژادهای جهان و آزادگان اند و رهبری جهان شایسته ایشان میباشد. اوگزارش هيأت اکتشافی «هنتيگ- نيدرماير» را که از منطقه هندوکش درسالهاي 1914 - 1915، بعمل آورده بود، نادیده گرفت و افغانستان را مرکز سياست خارجی و نظامی آلمان قرار داد و سعی کرد که افغانستان را به اتحاد آلمان در جنگ جهانی اول عليه هندوستان که مستعمره انگلستان بود، دعوت کند. هرچند تلاش هیتلر بنابر وابسته بودن بیحد افغانستان به انگلیس بی‌ثمرماند، ولی هیتلرازتلاش دست نکشید وکمکهای بی دریغ حکومت آلمان را به افغانستان جاری نگهداشت. در سال 1921 دوباره روابط ديپلماتيک بين آلمان و افغانستان برقرار گردید. وبر اساس يک قرارداد فرهنگی که ميان اين دو کشور منعقد شده بود، در ســال 1924 مکتب آلمانی (نجات) بعداً (امانی) را در کابل تاسيس و قراردادی جهت ايجاد خط راه آهن و اعزام متخصصين آلمانی به افغانستان به امضا رسانيد. پس از آن در سال 1926 پيمان دوستی ميان اين دو کشور امضاء شد. (3)
هرچند پادشاه جديد افغانستان، منحیث دست نشانده انگلیس، سياستی متمايل به بريتانيا را دنبال می‌کرد، ولی به حفظ روابط دوجانبه ميان افغانستان و آلمان وفادارماند. اهميت ژئوپليتيک افغانستان که از شمال با شوروی و در جنوب همسايه هندوستان که مستعمره بريتانيا بود، موجب شده بود که اين کشور همواره به عنوان جزء جدائی ناپذير طرح‌هاي نظامی آلمان باقیماند.
ملاجظه بفرمائید، پيشنهاد تغيير نام "فارس" به "ایران" از جانب سفير آن وقتِ فارس در جرمنی مطرح شده بود که خود سخت زير تاثير نازيهای آلمان بود. میگویند برخی از دوستان جرمنی آن سفير، او را متقاعد ساخته بودند که با به قدرت رسيدن رضاشاه، فارس صفحه نوينی از تاريخ خود را گشوده و خود را از زير نفوذ بريتانيا و روسيه رها ساخته است که مداخلات شان در امور ايران به خصوص در دوران زمامداری قاجارها آن کشور را فلج کرده بود. ایشان مشورداده بودند که اينک " بسيار بموقع است که منبعد کشور فارس به نام اصلی اش يعنی «ايران» ياد شود. اين نه تنها آغاز نوينی به شمار آمده وعصرجديدی از تاريخ فارس را به جهانيان نشان خواهد داد، بلکه همچنان (نژاد پاک آريانی) باشندگان آنرا نیز برجسته خواهد ساخت؛ زيرا نام «ايران» با «آريانی» پيوند دارد و از آن اشتقاق شده است. "
دکتور سید شهرام ایرانبومی در باره تغییر نام فارس به ایران چنین مینویسد: بنابر اسناد موجود، درماه دسامبر سال 1934م برابر با دی ماه شمسی وزارت امور خارجه ایران به موجب بخشنامه یی (متحد المال) که برای کلیه نمایندگیهای سیاسی خود درکشورهای خارج ارسال داشت، دستور داد که از اول فروردین سال 1314 شمسی برابر با 22 مارس 1935م بجای کلمه "پارس" و "پرشیا" کلمه ایران بکار برده شود. (مراجعه شود به مقاله دکتر سید شهرام ایرانبومی، زیر عنوان "ایران چگونه ایران شد" اطلاعات، شماره 402، 19 دسامبر 1995) (4) منبع باز می نویسد: به لخاظ تاریخی قدامت شکل گیری واژه پرشیا (Persia) به بیش از دو هزار پنجصد سال پیش بر میگردد. در حالی که کاربرد لفظ ایران (Iran) در عمل قادر نیست بار سنگین تاریخی محتوای فرهنگی، تمدنی را که در زبانهای خارجی به پرشیا معروف بود، ادا کند. خلاصه لفظ ایران و ایرانی بمعنای اعم کلمه مترادف است با لفظ آریانا و آریانی که اطلاق میشده است بر نژاد، زبان، فرهنگ و تمدن آریاییها، اما اکنون که واژه ایران و ایرانی بصورت اخص زیرکانه به کشور و مردم ایران امروز اختصاص یافته و مفهوم جغرافیای تاریخی وسیاسی را گرفته است اشتباهات، ابهامات، وسؤ تفاهماتی را بار آورده است که در خور بحث و توجه عمیق است.        
ولی اینقدر باید گفت که یادکردن فارس بنامهای دیگر و يا زبان شانرا به نامهای ديگر، به معنای زيان رسانيدن به شهرت فارس و فرهنگ پرغنای آن میباشد. مخالفان نام فارس، پارس باید بدانند که پارس بمعنای عام آن عبارتست از نام مملکت کنونی ایران در سابق و بطور خاص نام یکی از مهمترین ایالت آن کشوربوده است. چنانکه سعدی در دیباچه گلستان می فرماید:
اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست
تابر سرش بود چــــو تویی سایه خدا
امروز کس نشان ندهد در بسیط خاک
مانند آستان درت مأمــــــــتن رضا
برتوست پاس خاطر بیچـارگان وشکر
برما و بر خدای جــــهان آفرین جزا
یارب زباد فتنه نهگدار خــاک پارس
چندانکه خاک را بـــــود وباد را بقا
باز گوید:
همانا که در پــــــارس انشای من
چومشک است کـم قیمت اندوختن
حافظ گوید:
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
بیاکه نوبت بغداد و وقت تبــــــریز است
بعضی از دلتمردان کشور پارس از جمله دکتر احسان یارشاطر معتقد است که کلمه پرشیا با یک تداعی بسیار مطلوبی همراه است. و همچنین محمد علی فروغی بدین باور بود که این تغییر بدان می ماند که معرفه یی را نکره کرده باشیم. (مراجعه شود به مقاله محمد علی فروغی،" نامه کانون ایران" اردیبهشت 1367، ص6) (5) داکتر افشار یزدی در جلد اول "افغان نامه" مینویسد: در زمان هخامنشیان دولت آن زمان ایران را پارس میگفتند.
استاد یارشاطر مینویسد: اين هم مضحک است که کشور ما بسيار بیجا بالای آن پافشاری ميکند که خليج فارس به همان نام معروف تاريخی خود ياد شود تا بر رابطه تاريخی آن با فارس تأکيد شود؛ اما همزمان زيانهای بزرگتر و مهمتر ناشی ازاستعمال نام «ايران» بجای «فارس» را ناديده ميگيرد. (برگرفته از شمارهء پانزدهم مجلهء «ميراث ايران») (6) اينکه شهروندان کشورهای همسايه فارس در کدام زمان چه نامی را برای کشور خود ترجيح ميدهند، ميگذاريم برای خود شان.
تغییر نام "پارس" به "ایران" صدمه سنگینی بر پیکر فرهنگ کشور پارس (ایران کنونی) وارد کرد. این نام از یک جانب کشور پارس را بی هویت و بی میراث فرهنگی سرشار و غنی آن ساخت که قرنها از طرف کشورهای جهان شناخته شده بود، از جانب دیگر توده های وسیع خراسان بزرگ و ماوراالنهررا که حالا به چندین کشور تقسیم شده اند در تحت تهاجم فرهنگ ستیزی پارس (ایرانی های کنونی) قرارداد. چنانچه همین اکنون ایرانی های ناسپاس از ایران که از کلمه آریانا، آریانی "آرین" گرفته شده است و در بر گیرنده هویت ملیونها انسانی میباشد که در پارس قدیم ویا ایران کنونی زندگی ندارند. ولی دارای فرهنگ ایرانی یا آریانی هستند. فرهنگیان و دانشمندان و محققان هریک ازین کشورها افتخارات آریانا یا ایران قدیم را از آن خود می شمارند. از اینست که ایرانیها در حقیقت با گرفتن و اشاعه نام ایران برکشور خـــــــود نه تنها مالک افتخارات فرهنگی بزرگی نشده اند، بلکه افتخارات و فرهنگ خاص بخودرا که جهانیان آنرا بنام فرهنگ "پرشیا" و زبان آنرا "پرشین" می فهمیدند از دست دادند. در مقابل فرهنگ ساحه وسیع و بزرگی را که دارای زبانهای مختلف و مدعیان بیشمار فرهنگی میباشد، کمایی کردند. وقتی از میراث فرهنگی و کلتوری آریانای کبیر صحبت میشود مالک آن میراث نه تنها ایرانی ها بلکه افغانستانیها، تاجکستانیها، اوزبکستانیها، ترکمنها و بسا مراکز دیگر فرهنگی خودرا میدانند. گذاشتن نام "ایران" بالای "پارس" در حقیقت جنجال و بگومگو هایی ایجاد کرده است که برای "ایران کنونی" مضار آن بیشتر از مفاد آن میباشد. گویا ایران را از داشتن یک فرهنگ غنی خاص خودش محروم و بدامن یک فرهنگ بزرگ دامن چندین کشوری داخل ساخته است.
از همین جا بود که دانشمندان و محققان "ایران کنونی" با گذاشتن شتابزده این نام بر فارس اعتراضات شدید خودرا اعلان کردند و دوباره نام آن کشور را به فارس تغییر دادند. ولی بنابرعدم مدیریت سالم وزارت خارجه ایران، نام ایران بر کشور فارس باقی ماند و منازعه های میراث فرهنگی آن ادامه یافت. ایرانی های نا آگاه تا هنوز هم با تمسک از نام ایران خود را مالک تمام میراث فرهنگی آریانا و خراسان بزرگ دانسته، دانشمندانی چون رودکی، ابن سینا، فارابی، مولانا جلال الدین محمد بلخی و...و را از آن ایران کنونی قلمداد مینمایند. درحقیقت امروز این موضوع به یک منازعه قلمی بین دانشمندان و چیز فهان و نویسندگان افغانستانی، تاجکستانی، اوزبکستانی و ایرانی مبدل گردیده و در سمینار ها و کنفرانسهای علمی و تحقیقاتی مشترک فرهنگیان حوزه بزرگ خراسان و ماوراالنهر، باعث ایجاد بگومگو های زبانی و لفظی و حتی استعمال کلمات آمیخته با مطایبه و خنده دار بین باشندگان این کشور ها، میگردد.
ولی آنچه مسلم است اینست که دولتمردان پارس (ایران کنونی) باید بدانند و اینرا آگاهانه در مغز و خون وریه های خود احساس نمایند که نام "ایران" نمیتواند جوابگوی فرهنگ دراز دامنی باشد که حوزه وسیع و بزرگ آسیای میانه و مرکزی را از اکسوس تا اندوس و از چین ماچین تا دامنه های بالکانات احتوامیکند. دیگر آن زمان سپری گردیده است که مالکان اصلی فرهنگ بزرگ آریانای کبیر خاموش نشینند و بگذارند که برادران پارسی ما در قلمرو مشترک مان یکه تازی کنند و خودهارا میراث خور رودکیها، مولانا ها و جامیها و سنایی ها و بوعلیها و بیرونیها شمارند. درحالی که چندان ارتباط نزدیک نه از لحاظ جغرافیایی و نه از لحاظ حوزه های فرهنگی باستانی با بوعلیها و فارابیها و بیرونیها دارند. ندای ما بسوی آن عده دولتمردان، دانشمندان و فرهنگیان پارس یا (ایران کنونی) که تا هنوز سر سختانه طرفدار نام "ایران" بجای "پارس" میباشند؛ اینست که فرهنگیان و چیز فهمان حوزه بزرگ آریانا از جمله افغانستانیها و تاجکستانیها بایشان مراجعه کرده میخواهند دلایل مستند و منطقی شانرا صرف نظر از مقوله "نژاد پاک آریانی" بر خاسته از فاشیزم هیتلری که بر بنیاد سیاست خام و پوچ نازیستهای آلمان استوار بوده است در انتخاب و قبول یک نام بزرگ یک تمدن بزرگ جهانی که ملیونها انسان یک حوزه بزرگ جغرافیایی برآن مالک هستند ابراز دارند. هرگاه ایشان در مقابل استدلال و دلایل روشنفکران خود ایران کنونی و دانشمندان و فرهنگیان کشورهای تاجیکستان، افغانستان، اوزبکستان ترکمنستان وسایر حوزه های علمی وفرهنگی آریانی منطق و دلایل قانع کننده نداشته باشند، بهتر مینمایدتا هنوز که هنوز است و تازه دست و پای فرهنگیان حوزه بزرگ آریانای کبیر باز گردیده است نام بزرگ ایران را رها کرده دوباره به همان نام اصلی و بومی کشور آریانای غربی که از جانب هرودت "پارس" گفته شده بود و اروپائیان و امریکائیــــان تا هنوز بنام پـــارس آشنایی کامل دارند، باز گردند.
تا جایی که موضوع به مالکان اصلی و بومی ایران باستانی تعلق میگیرد، نزد عموم فرهنگیان و تاجیکان بومی کشور مان قبولی نام "ایران" از طرف دو برادر (داؤد و نعیم) و نشان ندادن عکس العمل جدی مبنی بر رد این تقاضا خیانت ملی یی محسوب میشود که حکمرانان خانواده در حق فرهنگ و میراث فرهنگی بومی و اصیل تاجیکان در حوزه بزرگ خراسان بزرگ روا داشتند. تاجیکان بومی خراسان بزرگ این خیانت بزرگ ملی عمدی و قصدی حکمرانان قلابی کشور را هرکز نمی بخشند و در هر دوره تاریخ ایشان را از جمله خائنین ملی کشور میدانند که هیچگاه بخشیده نخواهند شد. (7)

جریان دوم، جریان داخلی بود. این جریان مربوط به حزب ملی گرای افغان ملت و گروه موسوم به پشتوتولنه میشود. این گروه ها در زمان ظاهرشاه حدوداً 50 سال قبل اعلام موجودیت کردند. موسس افغان ملت غلام محمد فرهاد معروف به "پاپا" تحصیل کرده آلمان بود. پاپا به همراه همسر آلمانی اش که از هواداران هیتلر بود به نظریه " برادر بزرگ آریایی" اعتقاد عمیق داشت. ونیزدر همان دوران گروهی از قلم بدستان ملی گرا به رهبری صدیق الله رشتین سازمان ادبی پشتوتولنه را تاسیس کردند. در این زمینه لطیف کریم استالیفی یک تن از نویسندگان کشور چنین عنوان می کند: "ما نسبت به ضدیت این اشخاص (ملی گرایان پشتون) در مقابل اقوام کشور وزبان فارسی دری به خوبی واقف هستیم. اینها از چند گروه تشکیل شده اند که از ابتدا، اساس تسلط قوم برتر و زبان پشتو را گذاشته اند. محمدگل مومند وزیر داخله دردوران ظاهرشاه و پدرش نادرشاه، این درخت را پرورش داد و آنچه آثار تاریخی – علمی و ادبی به زبان فارسی را درشمال افغانستان یافت ازبیخ تراشید وحتی آن قدررشکش آمد که چرا به احترام حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی روستایی مسمی به بهاءالدین ولد باشد و آن را به بی معنی ترین کلمه یعنی "اشپوله" تغییرنام داد... " (137) (117) (مراجعه شود به شماره 6-7 فصلنامه «دُرّ دري» 1377 خورشيدي. (8)
گذشته از فروش نام تاریخی حوزه بزرگ تمدنی تاجیکان، محمد نعیم برادر محمد داؤد، در دوران سمت وزارت معارف خود در همسویی با هیتلریزم تلاش کرد تا تاریخ کشور را تغییر بدهد. او به دانشمندان و تاریخ نگاران وظیفه داد تا پتانها (پختون ها) را که تا آندم خودهارا سلیمانی و سلیمانیه می خواندند و ریشه تاریخی خودرا به حضرت موسی پیغمبر می رسانیدند، تغییر هویت نژادی داده، ایشان را آریایی بنگارند. برای بکرسی نشاندن این هدف نعیم خان شعرا را واداشت تا در چوکات وزارت معارف ترانه ها و شعر هایی بسرایند که در آنها نام نسل پاک آرین و نژاد آریایی بازتاب وافر داشته باشد. چنانچه نسل کهنتر کشور تا هنوز شاهد شنیدن ترانه های "زمرکان" و سارندوی بچه گان" با نشان دستمالهای رنگی بگردن و کلاه مخصوص بسر و سرایش ترانه های "نسل پاک آرین" و…و. میباشند.
از جانب دیگر محمد نعیم برای اینکه مفکوره جعل تاریخ را بکلی و عمیقتر بکرسی بنشاند، تمام کتب درسی وزارت معارف و کتب کتابخانه وزارت معارف را که در آنها پتانها (پختونها) از نژاد سلیمانی و سلیمانیه ثبت گردیده بودند و نیز نشانه هایی از عدم آریایی بودن آنها مشاهده میشد، جمع آوری کرده و در صحن وزارت معارف که در بوستانسرای کابل، واقع در پارک زرنگار فعلی بود، حریق نمود. قسمیکه جریان حریق و سوختاندن میراث فرهنگی کشور را در صحن وزارت معارف همه روشنفکران وقت و دانشمندان مشاهده میکردند و مخفیانه می گریستند. جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی که خود در صحنه کتاب سوزی در وزارت معارف حاضر بود چشم دید خودرا قصه میکند که خیلی درد آور میباشد. (9)
بر میگردیم باصل موضوع:
محمد داوود از داشتن برنامه هایی برای تجدد بی بهره نبود. برای تحقق آن، نزدیکترین همکاران خود را در کابینه از دوستان هم اندیش و هم رأی خودگماشت که بیشترین آن ها از پشتونها و اعضای "کلوپ ملی" بودند. او برای انسجام طرح های در نظر داشته خود، به برنامه ریزی هایی پرداخت که از سال 1955 زیر نام پلان های پنج ساله آغاز شد. به رغم ناموفق ماندن برنامه های اقتصادی که حکومت او در نخستین پلان پنج ساله در نظر داشت و به رغم فضای نامناسب سیاسی، موج حرکت بطی، طبیعی و تأثیرات داد و ستد محدود تجاری با کشورهای خارجی، مؤسسات تجاری - صنعتی نیز تبارز یافتند. اما با تأثیر منفی سرمایه گذاری های خارجی، نقش منفی واردات و ندیدن روی سیاست تشویق آمیز حکومت، آنها مجال رشد لازم نیافتند. در حالی که بانک ها که زیر نظر حکومت قرار داشتند، با رونق افزایش سرمایه مواجه شدند.
در عرصۀ رشد معارف، "پلان پنج ساله اول انکشافی از 1956 تا 1961 به توسعه مکاتب ابتدایی متمرکز گردید..." در همان سال های تطبیق پلان اول، به تعداد مکاتب ذکور و اناث، موسسات تعلیمی، دارالمعلمین ها در ولایات و فاکولته ها (فاکولته های زراعت و انجنیری در سال 1956) در کابل افزوده شد. در این دوره نخستین پلانگذاری از صد درصد اطفال واجد شرایط شمول در مکتب تنها پنج در صد روانه مکتب شدند." سردار محمد داوود برای جلب علاقه و تمایل قبایل آن سوی دیورند به جلب و تأسیس دو مکتب لیله ثانوی بنامهای (دخوشحال خان لیسه و د رحمان بابا لیسه) در شهر کابل پرداخت و زمینه را برای تعلیم هزاران جوان پشتون از مردم قبایل آن سوی دیورند در کابل مساعد ساخت." صدها نوجوان سرحدی درین دو لیسه "رحمـــان بابا" و "خوشحال خان" و برخی از مؤ سسات آموزشی دیگر به تحصیل پرداختند و شهادت نامه گرفتند و عدۀ زیادی از آنها برای آموزش عالی به خارج کشور فرستاده شدند. تا جایی که اطلاع داریم هیچ یک از این تحصیل یا فتگان، جز در مورد استثنایی و آنهم در بدل گرفتن امتیازهای چشمگیر، به افغانستان بر نگشتند و خدمتی به این کشور نکردند. در حالی که جوانان محروم تاجیکان و هزاه گان وسایر اقوام محروم و مظلوم افغانستان از تحصیلات عالی آنهم بخارج کشور محروم بودند از پول نان فقیرانۀ شان پشتونهای سرحدی تحصیل میکردند و در نهایت باتحصیل شان آب در آسیاب دشمن افغانستان می رخیتند که خیلی مضحک بود.(10)

اختــلافـات زبــانی و نژادی:
مسألۀ انتخاب زبان رسمی درجريان سالهای دهۀ سی و اوايل دهۀ چهل اشکالاتی را بار آورد. در سال 1936 پشتو بحيث زبان رسمی افغانستان اعلان شد واستعمال وترويج آن درسطح اداری تشويق گرديد. درسال بعد هيأت مشورتی وزارت معارف مقررات جديدی وضع نمودکه بر اساس آن پشتو بحيث زبان درسی درسطح ابتدائی در سراسرافغانستان اعلان گرديد. درعين زمان نام انجمن ادبی کابل که درتحت رهبری وزارت معارف قرارداشت به"پشتو تولنه" تبديل شد، وباايجاد شعبات جديدتوسعه بيشتر يافت. مسؤليت اصلی پشتوتولنه تدوين لغتنامۀ پشتو ومعياری ساختن گرامرپشتو بود. به تعقيب تأسيس پشتوتولنه اسم مجلۀ کابل به (د کابل مجله) ودرسال1941اسم سالنامۀ کابل نيزبه "دکابل کلنی" مبدل گردید. اماطوريکه می اسکنازی مينگارد با وجودتبديل شدن عنوان مجلۀ کابل وسالنامه به پشتو, قسمت عمدۀ متن هردونشريه به زبان فارسی دری بود. (11)
بقول سيدقاسم رشتيا که درسالهای بعدوظيفه وزارت مطبوعات را به عهده داشت، هدف اصلی رهبران سياسی آن دوره از ارتقا دادن پشتو بحيث زبان ملی ورسمی افغانستان تقويۀ وحدت وهويت ملی از طريق ترويج يک زبان واحد بود. بااينکه اين اقدامات ازطرف گروهِی که طرفدار ايجاد هويت ملی مبنی برهويت قومی پشتون بودند، جداً پشتيبانی ميشد، ولی هرگز نتوانست عملی گردد و زبان پشتو جانشین زبان فارسی دری که در تار و پود جامعه ریشه عمیق داشت و دارد، گردد. (12)
از همین جا بود که پلان تبديلی زبان درسی به پشتوبا اشکالات زيادی روبروشد. زیرا زبان فارسی دری قرنهازبان مروج اداری، درسی وتجارتی بود و بحيث زبان بين الاقوامی کشور شناخته شده بود. بنابران رسمی ساختن زبان پشتوبجای فارسی نارضايتی اقوام غيرپشتون رابارآورد. بطورمثال، ترکمنها و اقليتهای اوزبک از زبانی که جهت تسهيل دراجرای معاملات شان کار میگرفتند زبان فارسی دری بود و آنرا از متن جامعه آموخته بودند، ازاينکه مجبوربودند زبان پشتو را بحيث زبان سوم بياموزند، ناخوشنود بودند. برعلاوه, به نسبت کمبودی معلمين پشتو درمناطق غيرپشتو زبان، تبديلی زبان درسی به پشتو با مشکلات زياد مواجه شد.
تأثيرات منفی سياست جديدزبانی دراجرای مسائل آموزشی و معاملات تجارتی کشور، سران فاشیزم را وادارساخت تا سياست زبانی راتعديل نموده وهردوزبان را بحيث زبانهای رسمی افغانستان اعلان نمايند. درسال 1946سردارمحمدهاشم خان کاکای ظاهرشاه که قدرت واقعی درعقب نظام سلطنتی بشمارميرفت، ازوظيفه اش به حيث صدراعظم افغانستان کناره گرفت وبجايش سردارشاه محمود خان, عموی کوچکترشاه که تمايل به افکارآزادی خواهی داشت، بمقام صدارت رسيد. ازاقدامات مهم شاه محمود خان برگرداندن زبان فارسی دری به حيث زبان رسمی کشوربود. سيد قاسم رشتيا که درکابينه شاه محمودخان وزارت مطبوعات رادردست داشت, در خاطرات خودمينويسد که نجيب الله خان توروايانا, وزير معارف در کابينۀ جديد, بااينکه خودپشتون درانی بود, تبديلی زبان درسی را به پشتو اشتباه بزرگ وصدمۀ جبران ناپذيری به سيستم درسی افعانستان اعلان نمود. دراثرتوصيۀ توروايانا سيستم درسی افغانستان دوزبانه شد، به اين معنی که درمناطق پشتوزبان سيستم درسی به زبان پشتو و زبان فارسی دری بحيث زبان دوم درسی ودرسايرمناطق کشور سيستم تدريسی به زبان فارسی دری وتدريس پشتوبعنوان زبان دوم تعيين گرديد.
درجريان سالهای دهۀ چهل وپنجاه اقدامات جدی برای تعميم و ترويج زبان پشتو و ارتقای آن بعنوان زبان ملی بعمل آمد. وزارت اطلاعات وکلتورموظف شدتا درترويج وپيشرفت زبان پشتو از طريق مطبوعات اقدام نمايد.اکادمی پشتوبه اينکارپيشقدم شده ودر توسعه لغتنامه, طرح املای صحيح برای نوشتن زبان پشتو ورشد زبان و ادب پشتومساعی جدی بخرج داد. ازجمله ابتکارات اکادمی طرح عناوين رسمی بزبان پشتوبود. القاب اعزازی"آقا"،"خانم"و "بيگم"، که ريشۀ ترکی داشتند، به کلمات پشتو"شاغلی"،" ميرمن" و"پيغله"مبدل شد. همچنان موسسات دولتی واکادميک، شفاخانه ها, دواخانه ها، تياترها, انجمنهاوسازمانهای ملی عناوين پشتواختيارنمودند. رتبه های علمی استادان دانشگاه کابل"دانشفر، دانشیار، دانشپژو، دانش اندوز، دانشور و دانشمند) به اصطلاحات پشتو (پوهیالی، پوهنیار، پوهنمل، پوهندوی، پوهنوال و پوهاند) مبدل ونام موسسات علمی دانشگاه به پوهنتون و دانشکده به پوهنحی تبديل شد.(13)
باايجادکشورپاکستان در سال (1947م) و عقب نشينی بريتانيا ازنيم قارۀ هند مسألۀ خط ديورند مورد مباحثه قرارگرفت. افغانستان حق خود اراديت مناطق پشتون نشين يا پشتونستان را که درسال1893مطابق معاهدۀ ديورند ازپيکر افغانستان جدا و ضميمه پاکستان شده بود، مطالبه نمود. اين رويداد همزمان باتشکيل گروهی از آزاديخواه ملی بنام"ويش زلميان" (جوانان آگاه) بود. اکثراعضای اين گروه که درابتداء تعدادآن به بيست ودونفرميرسيد، جوانان روشنفکرپشتوزبان قندهار، ننگرهار بودند. درسال1947رهبران اين گروه اعلاميۀ تحت شعار"ويش زلميان غوالو" به پشتوصادرنمودندوبه اساس همين شعارخودرا"ويش زلميان" خواندند. درسال1948ويش زلميان با برنامه واهداف معين سياسی، عضويت کامل ودايرنمودن جلسات منظم بحيث يک گروه فعال سياسی عرض وجود نمود. اهداف مهم سياسی ويش زلميان بوجودآمدن سلطنت مشروطه وانتخابات آزاد, تأمين حقوق مدنی, تفکيک قوای ثلاثه، حمايت ازحق خود اراديت پشتونستان وتقويۀ زبان پشتودرمقابل نفوذگستردۀ زبان فارسی دری بود.
داوودخان موقف انعطاف ناپذيری درموردمسألۀ پشتونستان اتخاذنمود وحمايه ازآزادی پشتونستان و جدائی مطلق سرزمِينهای پشتون نشين راازپاکستان جزخط مشی سياسی خودقرارداد. درنتيجه، درسالهای آخردهۀ1950 اختلاف بين افغانستان وپاکستان روی مسألۀ پشتونستان روبه وخامت گذاشت و بالاخره درماه سپتمبر1960منتج به قطع روابط بين کابل واسلام آباد وانسدادسرحدات پاکستان برای انتقال موادتجارتی ازراه پاکستان شده وخسارات چشمگيری به تجارت واقتصاد افغانستان وارد نمود.
باتشديدبحران سياسی روی مسألۀ پشتونستان، استعمال زبان پشتو بعنوان وسيلۀ تبليغات راديوئی عليه پاکستان اوج گرفت. برنامه های پشتودرراديوکابل انکشاف نمود, واستعمال زبان پشتودرمطبوعات کشور بطورقابل ملاحظه افزايش يافت. بااينهم، باوجود اقدامات جدی دولت درتوسعه ورشدزبان پشتو، زبان فارسی دری تفوق خودرابعنوان زبان اداری, آموزشی, بازرگانی و مسلکی حفظ نمود.

کودتای داؤدخان و اعلان جمهوریت:
در 26 سرطان 1352 هش سردارمحمدداودبه دوام سلطنت کهنه پایان داد، نظام جمهوری اعلان گردید. رهبر کودتا عضو خانوادۀ سلطنتی، شخص عصبی مزاج، دیکتاتور و شؤنیست بود وبا علاقمندی و پشت گرمی شوروی تجزیه پاکستان رابا الحاق ماورای خط دیورند مطرح کرد. چنانچه بخاطر بکرسی نشانیدن این عمل نا آگاهانه و عاقبت نه اندیشانه داؤدخان در ادعای الحاق طلبی یکجانبه و سفربری نظامی علیۀ پاکستان، افغانستان تاحال فراوان آسیب دید است. بعداً پروگرام سیاسی رژیم کودتای 26 سرطان « خطاب بمردم افغانستان» هم ملهم ازسیاست شوروی تلقی شد. بنابراین دیگر اندیشان و روشنفکران غیروابسته برداشتها و واکنشهای متفاوت ازجمهوری شاهانۀ داود داشتند. رژیم کودتا یکعده از تاجیکان مخالف راکشت وبرخی رازندانی ساخت. گروههای تاجیکان مذهبی تندروسازمان یافته دردوسه نقطۀ کشورشورش برپا کردند، سرکوب شدندوبه پاکستان گریختند وموردحمایت و پرورش ستاد نظامی غرب قرارگرفتند.
اولین گام در سیاست داخلی داؤدخان، دست گیری سران تاجیک رژیم سلطنتی و زندانی کردن آن ها بود. افراد تحصیل یافته و با تجربه را دست گیر و به زندان افگند. پس از آن به دست گیری سران احزاب و گرو های سیاسی مخالف خود پرداخت و جوانان مسلمان دانشگاهی را که تازه تشکل یافته بودند به انواع حیله و نیرنگ دستگیر کرد در این گیرد و دار، بسیاری تاجیکان رفتن را بر ماندن ترجیح دادند و راهی کشور های بیرونی شدند.(14)
کار و پیکار یکجانبه و استبدای محمد داؤد در رژیم جمهوری و توجه مزید بر زبان پشتو و تکیه بالای قوم پشتون اورا یک قومگرا مطلق العنان جلوه داد و طوری تبارز کرد که گویا تمام هم و غم او در طول دورانهای سلطه و قدرتش همان اندیشه نژاد برتر هیتلری بوده باشد. شعار پشتونستان مستقل و حمایت از پشتونهای آن طرف خط دیورند ناشی از همین تفکر خام اوبود. او در دوران صدر اعظمی خود روابط دو کشور پاکستان و افغانستان را داغ و متشنج نگاه داشت ودر جهت این که باید پشتونستان مستقل از خاک پاکستان جدا و به افغانستان ملحق گردد، کوشید. حتی برخوردهای نظامی پراگنده در مرزهای دو کشور هم صورت گرفت. اما این تشنج و جنگهای سرد و گرم همواره موجب بی اعتمادی دو کشور شده، نه تنها مردم سرحد و وزیری به افغانستان نه پیوستند؛ بلکه همواره در جهت تحکیم دولت پاکستان تلاش کردند و افغانستان از این ناحیه متضرر گردید. افغانستان با متشنج کردن روابط خود با پاکستان و حمایت ایالات متحده آمریکا از پاکستان در دام اتحاد شوروی سقوط کرد. گرچه داوود خان تلاش می نمود که خود و دولت را مستقل نشان دهد و بتواند کشور پاکستان را دچار تنگنا نماید. اما در طول آن دوره ها این افغانستان بود که در تنگنا قرار گرفت و این افغانستان بود که شاهد تغییر حکومتهایی شد که پاکستان در آن بی نقش نبود. او از حکومت پاکستان انتقاد می کرد و میگفت که عدالت اجتماعی در آن کشور رعایت نمیشودو حقوق پشتون ها و بلوچ ها به رسمیت شناخته نمی شود. در حالیکه در خود افغانستان حرکتهای ضد تاجیکان و اوزبکان و هزاره گان جاری بود و فقر و عقب افتادگی بیداد میکرد. شهرها شبیه به روستا و مردم از تکنیک و صنعت بی اطلاع و بیشتر زراعت کار و مالدار و به صورت انسانهای اولیه زندگی می کردند. بی سوادی و بیچیزی در بین مردم افغانستان صبغه همگانی داشت. در حالی که حکومت پولهای هنگفتی را صرف حمایت مردم سرحد و وزیری می کرد. اما آیا با این کارها مردم و دولت افغانستان سود برد یا کشور همسایه؟ آیا تاکنون این مردم افغانستان است که تاوان سیاست های آن زمان را می پردازد ویا پاکستان؟ پاکستان روز به روز قدرتمندتر شده می رود و افغانستان با سیاستهای ناشیانه سرانش عقب مانده تر و ضعیفتر شده میرود. امروز هم جزو نا امن ترین، فقیر ترین و عقب افتاده ترین کشورهای جهان به شمار می آید. آیا این پسمانی به دوش چه کسی است؟ مردم یا حاکمان که نتوانستند سیاست توسعه و ترقی را تعقیب نمایند و مردم افغانستان را به یک چشم ندیدند. هم خود را قربانی کردند هم ملت را. سردار داوود خان در طول دوره های حکومت خاندانی خود که پسرعمویش ظاهر؛ شاهی می کرد، سمتهای دولتی متفاوتی را به عهده داشت. از وزارت دفاع تا صدر اعظمی پیش رفت. اما سر انجام بهاء دادن به طرفداران بلاک شرق او را زیر تیغ این بلاک کشاند.
ایران به عنوان ژاندارم منطقه از طرفداران ایالات متحده امریکا در منطقه در مظان اتهام رژیم داود خان قرار داشت. پاکستان نیز کشوری بود که اختلاف تاریخی با افغانستان داشت و دشمن تلقی می گردید. داود خان با آن که ژست ملی می گرفت و سخن از جمهوریت می گفت اما عملا چنین کسی نبود و در آن جهت عمل نمی کرد. هیچ گاه اراده و خواست مردم در تصمیم گیری های او دخالت نداشت او چنان فکر می کرد که بهتر از او کسی نیست، و بیشتر از او کسی نمی داند. در عمل رفتار او یک رفتار قبیله مدار و قوم محور بیش نبود. او قوم پشتون خود را بر اقوام تاجیک و هزاره و اوزبک ترجیح می داد و می کوشید یک رژیم آپارتاید قومی را در افغانستان بر قرار کند. در زمان او نهاد های قومی بر جسته شد، زبان پشتو دارای نهاد و نمانیدگی گردید. مکاتب و مدارسی مخصوصی ایجاد شد که تنها با زبان پشتو تدریس می شد. این مرد خود رای و خود بزرگ بین در نهایت با شوروی ها در افتاد و در سال های اخیرحکومت او، ناسازگاری میان حکومت او و اتحاد شوروی به میان آمد در نتیجه سیاست او تغییر کرد. این در حالی بود که بسیاری از کارها از توان وقدرت او بیرون رفته بود. دوستان زیادی از او گرفته شده بود، افراد با تجربه تاجیکان و هزاره گان یا در زندان به قتل رسیده بودند یا آن که راه فرار در پیش گرفته بودند. در نهایت او با جمعی از افراد وابسته به حزب دموکراتیک خلق، که در خیرخواهانه ترین حالت، نزدیکی بی حد وحصر به شوروی سابق داشت، باقی ماند. در زمان حکومت داود خان، حزب دموکراتیک خلق فرصت فراوان به دست آورد که به تقویت بنیه خود در داخل اردوی افغانستان بپردازد. در میان اردوی افغانستان صاحب وجاهت و مقام شود. وقـــــتی رابطه داود خان با شوروی ها به تیرگی گرائید، او احزاب خلق و پرچم راغیر قانونی اعلام کرد و این زمانی بود که این گروه در اردوی افغانستان ریشه عمیق دوانیده بودند و صاحب اعتبار و وجاهت شده بودند. هرچند داؤدحزب جدیدی به نام "ملی غوزنگ " تاسیس کرد، ولی این حزب، در میان مردم و تحصیل یافتگان افغانستان اقبالی پیدا نکرد جز تعداد اندکی که از نظر معیشیتی به حکومت وابسته بودند سایرین این حزب را نپذیرفتند. تنش ها میان حزب دموکراتیک و حکومت داود خان ادامه یافت، اعضای حزب دموکراتیک از پای ننشستند.در اردوی افغانستان به سازمان دهی پرداختند. تا آنکه « در 28 حمل سال 1357 هـش. ميراكبر خيبر در نزديكي مطبعه دولتي پهلوي سرك عام كشته شد. پرچمی ها قتل او را به دولت داوود خان نسبت دادند، در حالی که اکثر صاحبنظران بر این باور بودند که «خیبر» توسط كي.جي.بي و خلقي هاي مخالف پرچم به صورت مشترك كشته شد تا انگيزه یي جهت تحريك براي كودتا ايجاد گردد. اين قتل از هر طرف که باشد، از جانب کی. جی. بی ویا حزب اسلامی گلبدین حکمتیارکه اخیراً از جانب وحید مژده یک تن از نزدیکان گلبدین حکمتیار بصورت مستند افشاء گردیده است، به نفع جناح خلق و پرچم تمام شد كه مراسم تشييع جنازه وی شكل و رنگ يك اجتماع سياسي هزارها نفر را نشان داد. به اين ترتيب زمينه براي كودتا مساعد گرديد.(15)
بعد از قتل ميراكبر خيبر و دستگيري سران خلق و پرچم، درحالی که برخي از سران اين دو حزب که دستگير نشده بودند، قادر شدند درفاصله زماني اندكي، فرمان آغاز كودتا را صادر نمایند. صبح روز بعد قبل از طلوع آفتاب نيروهاي زميني كودتاچيان با تانك و افراد پياده وارد ارگ شده و سردار داوود خان را همراه با برادر و اعضاي خانواده اش از بين ببرند. چنانچه دیدیم اخیراً استخوانهای این خائین ملی به زبان و میراث فرهنگی تاجیکان را حامد کرزی رئیس جمهور متقلب و دست نشانده امریکا جمع آوری کرده طی محفلی در جوار قبر نادرخان، خائین ملی و قرآن زده پیشین کشور مدفون نمود.

نتیجه بحث اینکه:
-دوران صدارت داؤد اوج و نقطه اعتلای تعصب مذهبی و لسانی و قومی و منطقه یی به شمارمیرود.
- داؤد خان در ده سال صدارت خود مسأله پشتونستان را با جدیت و شدت غیرمنطقی و با یک مِنش قبیله گرایانه طرح کرد و روابط افغانستان را با پاکستان به نحوی متشنج ساخت که سیاست مداران غدار و جنرالهای خون آشام پاکستانی امروز انتقام حرکات عاقبت نیندیشانه او را از ملت مظلوم افغانستان می گیرند.
- ادامه سیاست پشتونخواهی و تقویت اردو از نظر تجهیزات پیشرفته، افغانستان را به استقراض از اتحاد شوروی سابق نا گزیرساخت و سر انجام افغانستان کاملآ به شوروی سابق و سیاست های زیانبار منطقه یی و جهانی آن وابسته شد.
- محمد داؤد در دوران صدارت خود گذشته از آن که تاجیکان و عده یی از عناصر وطن خواه و آگاه کشور را به زندان افگند، تاجیکان محبوس سیاسی دوران صدارت کاکاهای خود شاه محمود خان را نیز در حبس نگاه داشت و به امر او در زندان به شکنجه و تعذیب آنها می پرداختند.
- او پیش از دوران صدارت خود، در سالهای که جنبش ملی دورۀ هفتم شورای ملی در حال اوجگیری بود برای آنکه در برابر فعالیت های اعضای احزاب ملی وطن، خلق موانع ایجاد کند به تآسیس جمعیت کلوپ ملی پرداخت که سردار غلام فاروق عثمان، محمد عتیق رفیق، عبدالمجید زابلی، سید عبدالله خان، غلام حیدر عدالت و عدۀ دیگری اعضای آن بودند.
- در دورۀ صدارت داؤد صدها نوجوان سرحدی در لیسه های رحمان بابا و خوشحال خان و برخی از مؤ سسات آموزشی دیگر به تحصیل پرداختند و شهادت نامه گرفتند و عدۀ زیادی از آنها برای آموزش عالی به خارج کشور فرستاده شدند. تا جایی که آگاهی داریم هیچ یک از این تحصیل یا فتگان، جز در مورد استثنایی و آنهم در بدل گرفتن امتیازهای چشمگیر، به افغانستان بر نگشتند و خدمتی به این کشور نکردند. در حالی که مردم محروم و مظلوم افغانستان نان فقیرانۀ خودرا با آنان تقسیم کرده بودند.
- دوران صدارت سردار محمد داؤد، زمینه را برای برادر پر عقده و مغرور او مساعد ساخت تا یک بار دیگر در سیاست فرهنگی کشور، فعالانه وارد عرصه شود. میدانیم که نعیم خان هنگامیکه در کابینۀ محمد هاشم خان وزیر معارف بود بخشی از ترشحات مغز بیمار خویش را به نام حقایق دست اول تاریخی بر عده یی از تاریخ نویسان مملکت ما تحمیل کرد و با تآسف فراوان امروز هزارها هموطن ما آن چرند و پرند هارا به نام تاریخ افغانستان می خوانند و به آن متن های سراپا جعل و تزویر باور هم دارند.
این بود بخشی از کارنامه های سیاه و ننگین سردار محمد داؤد خان که بعضی از عناصر قبیله گرا او را شهید میدانند. استنتاج ما اینست که نباید از این دیکتاتور مطلق العنان که باید به محاکمه کشیده میشد قهرمان ملی ساخت. نه تنها او که هیچ یک از افراد شاغل وظایف مهم خانوادۀ نادر خان اندیشۀ راستین و وطنخواهانه یی برای آبادانی، آزادی و رفاه مردم بینوای افغانستان نداشته و ندارند و نباید از بازمانده های شان هم چشم امید میهن دوستی داشت.

زیرنویسها:
(1)    مجید. جمهوریت قلابی محمد داؤد. تارنمای خاوران
(2)    علی اکبر فیاض. افغانستان در عصر سردار محمد داؤد خان. تارنمای خاوران
(3)    ابراهیم فتا. سردار محمد داؤد قهرمان یا ضد قهرمان؟ تارنمای خاوران
(4)    داکتر سید شهرام ایرانبومی، "ایران چگونه ایران شد" اطلاعات، شماره 402، 19 دسامبر 1995
(5)    محمد علی فروغی،" نامه کانون ایران" اردیبهشت 1367، ص6.
(6)    مجلهء «ميراث ايران» شماره پانزدهم.
(7)    پروفیسور رسول رهین. یگانگی زبان فارسی در دهکده جهانی.سویدن، شورای فرهنگی افغانستان. 1389. ص 77 – 106
(8)     فصلنامه «دُرّ دري» 1377 خورشيدي.
(9)     یاد داشتهای شخصی پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی.
(10)    ابراهیم فتا. سردار محمد داؤد قهرمان یا ضد قهرمان؟ تارنمای خاوران.
(11)    داکتر بانو سنزل نوید. اختــلافــات زبــانی و وحــدت مــلی" اشــکالات رسمی شــدن زبــان" تارنمای خاوران
(12)    داکتر بانو سنزل نوید. تارنمای خاوران.
(13)    پروفیسور رسول رهین. املاء و انشأ زبان فارسی دری. "سرگذشت القاب علمی استادان دانشگاه کابل" کابل، انتشارات سعید. 1390.ص 252 -256
(14)    سید مظفر دره صوفی. داؤدخان مستبد جمهوری خواه. تارنمای شکیبایی.
(15)    چگونگی قتل میر اکبر خیبر و پایان جمهوریت استبدادی داؤد خان. تارنمای خاوران.






Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 15 ارديبهشت 1394 ، 09:41
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 329

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 118 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.