Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

نـــام اصــلی کشــور"ایـــران" "پــارس" است PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط پروفیسور رسول رهین، استاد دانشـــگاه کابل   
شنبه ، 20 دی 1393 ، 10:39

نـــام اصــلی کشــور"ایـــران" "پــارس" استاز نظر اکثر مؤرخان و تاریخ نگاران، بخش اعظم اقوام ایریایی که در دو طرف دریای جیحون زندگی داشتند، به عللی از سرزمین اصلی شان، آسیای میانه و دو لبه دریای آمو کوچیده و در فاصله های زمانی بین هزاره های سوم تا اول پیش از میلاد مسیح به نقاط دیگری، روی آوردند.پروفیسور رسول رهین

بخشی ازین مردم بسوی هند رفتند وبخش دیگری بسوی زمینهای غربی ایریانای بزرگ تا دهانه های فلات غربی رسیدند. ساحه ایکه این بخش ایریایی ها در آن متوطن گردیدند، هرودت آن ساحه را در تاریخ خود "پارس" نامیده است. اروپائیان و امریکائیان تا

دهه های چهارم سده بیستم هم این سرزمین را "پارس" مردمان آنرا "پارسی" و زبان شانرا "پرشین" می نامیدند. اروپائیان این نام را از نام یونانی کهن ایریانای غربی گرفته بودند. این نام در اوستا نیز "پرسو" ذکرگردیده است.

پارس مرکز حکمروایی هخامنشیان وسلاله ساسانی بودکه قرنها براین قلمرو و چندگاهی برمجموع قلمرو ایریانا که هردو بخش شرقی و غربی را در برمیگرفت حکمروایی کردند.

شایان یاد آوری است که در برهه یی از زمان، میان مهاجران ایریایی و دیگر ساکنان فلات پارس که غیر ایریایی بودند برخوردهایی صورت گرفت. اقوام بومی که در فلات پارس زندگی داشتند عبارت بودند از ایلامیان، تپوران، کاوسیان، آمادان و برخی از قبایل سیاه پوست. از قول اکثر تاریخ نگاران، ایریائیان برای اولین بار درحدود 3000 قم بسوی فلات پارس روی آوردند و این مهاجرتها در هزاره دوم و اول قم و نیز با روی آوردن امواج تازه یی از قبایل ایریایی به پشته فلات چندین مرتبه تکرار شده رفت.
آخرین موج مهاجران ایریایی که به سوی پشته فلات پارس روی آوردند، اقوام مادی و پارسی را شامل میشدند. چنانچه در سده هفتم قم مادها در غرب فارس به قدرت رسیدند، پس از آن قدرت حکمروایی پارس وبسیاری سرزمینهای مجاور بدست هخامنشیان افتاد. در 334 قم اسکندر مقدونی به پارس حمله کرد و درپی آن سلوکیان مدتی بر پارس حکم راندند. سلوکیان نیز بدست پارتها که قومی دیگراز نژاد ایریایی بودند، بر انداخته شدند و دودمان پارتیان (اشکانیان) نیز پس از چند قرن قدرتمندی جای خودرا به دودمان ساسانی سپرد و در پی آن دوران پارس اسلامی، بر پشته فلات فرا میرسید که همه این ماجرا ها را در تاریخ قدیم آسیای میانه خوانده ایم.
ايران یا (ایریا) از ديدگاه بخش پهلوانی، حماسی يا اسطوره يی شاهنامه فردوسی کشوريست که مرز شمالی آن را دريای آمو (رود جيحون) ميسازد، در سمت جنوب تا سرزمين هند ميرسد و در برگيرنده شهرها و سرزمين هايی مانند بخارا، سمرقند، خجند، بلخ، آيريا يا هری (هرات امروزی)، سيستان، هيرمند، زابل، کابل و... بوده است. مورخين آنرا به نام های ایريا، آيريان و آیريای شرقی نيز ياد کرده اند.
پژوهش های تاريخی و مطالعه کتابهای مقدس ایريایی های هند به نام «ويداها» و کتاب مقدس زردشتيان به نام «اوستا» نیز نشان ميدهند که اقوام هندوایريایی که اصلاً در آسيای ميانه و در دو طرف آمودريا ميزيسته اند، قبل از مهاجرت شان به سمت جنوب و غرب، پادشاهانی به نامهای يما (جمشيد)، فريدون،کيکاووس يا کاووس (در ويداها Usnas-Kavaya و در اوستا Kavi Usan) ) داشتند. گستره فرمانروايی کيکاووس از آسيای ميانه آغاز شده، به سمت جنوب بنابر روايت «ويداها» تا به دره سند و به سمت غرب بنابر روايت«اوستا» تا ری ميرسيده است.
بخش ديگری از شاهنامه را عمدتاً داستانها، افسانه ها و رويدادهای تاريخی سرزمينی تشکيل ميدهد که در آن سلسله شاهان هخامنشی و سپس ساسانی تا ظهور دين اسلام حکومت ميکردند. از تاريخ ميدانيم که مرزها و قلمرو فرمانروايی اين شاهان در تغيير دايمی بودند، اما اين سرزمين نيز در دوام چندين قرن ساحه بزرگی را احتوا ميکرد که برخی از مورخين معاصر آنرا به نام ایريای غربی و مورخين قديم و از جمله هرودت آن را به نام فارس یا پارس ياد کرده اند. فرمانروايان آن مرز و بوم در جنگ ولشکرکشيها با همسايه غربی خود (يونان قديم، مصر قديم، بابل) و همسايه شرقی خود (باختريا يا ایريای شرقی) بودند که گاهی به پيروزيهايی نايل می آمدند و زمانی هم به شکستها مواجه ميشدند، چنانچه پادشاه يونانی به نام اسکندر مقدونی توانست نخست به فارس ( ایريانای غربی) و سپس به ایريانای شرقی لشکرکشی کند. امروز کشوری وجود ندارد که دربرگيرنده تمام قلمرو ایريانای شرقی و غربی باشد. (برای معلومات مزید مراجعه شودبه "کشور مـا را فارس بناميد نـــه ايـران. زبان ما Persian نام دارد نه Farsi" نوشته پروفيسور احسان يارشاطر، ترجمه بزبان فارسی دری از داکتر محمد سالم سپارتک)
هنگامیکه فاتحان عرب سلطه شان را در سمت غرب تا اندلس و در سمت شرق تا باختر يا (ایریانای شرقی) گسترش دادند. در فرهنگ جهان اسلام حوزه گسترده ایریانای شرقی را به نام خراسان (به معنای مشرق زمين يا محلی که آفتاب از آن می آيد) ياد کردند. خراسان قلمرو وسيعی بود که از يکسو به عراق و از سوی ديگر به هند منتهی ميشد و شامل مرو، بلخ، تالقان، فارياب، هرات، بيهق، تخارستان، سيستان، هيرمند، غزنی، کابل، جوين، کرمان، نيشاپور، طوس، نسا، ابيورد، سرخس، بخارا، سمرقند، سغد، فرغانه و شهرهای بينابين آنها بود.
فاتحان عرب از يک طرف معرف دين اسلام شدند و از جانب ديگر بر سراسر متصرفات شان زبان عربی را به مثابه زبان رسمی دولتی تحميل ميکردند. نفوذ اعراب آنقدر قوی بود که بسياری از متصرفات و از جمله کشور قديمی مصر را به يک کشور و ملت عربی زبان تبديل کردند. اين خطر به طور جدی خراسان را نيز تهديد ميکرد و زياد احتمال داشت که در خراسان نيز گسست فرهنگی ميان دوران پيش از اسلام و بعد از اسلام صورت گيرد.
ولی خوشبختانه فرزندان خراسان بزرگ از جمله ابومسلم خراسانی دودمان خلفای اموی را که بر بنياد تعصب، تبعيض و ستم عربی استوار بود، برانداخت و آن را با دودمان عباسی تعويض کرد. خلفای عباسی را تا حدودی ناگزير به پذيرفتن سيادت سياسی و فرهنگی خراسانیها ساخت. خليفه عباسی، مامون الرشيد که از طرف مادر خراسانی بود، برای مدت 12 سال يعنی از سال 191 هجری تا 203 هجری از خراسان بر تمام جهان اسلام فرمانروايی کرد. سرزمین بزرگ خراسان دوره های درخشان طاهريان، صفاريان و سامانيان را تجربه کرد و سپس غزنويان پایه های دولت مستقل و نيرومند خراسانی را محکمتر برزمین کوفتند که قرنها از گزند باد وباران روزگارمحفوظ ماند. گویا خانواده های بزرگ خراسانی نگذاشتند که زبان عربی يگانه زبان رايج در خراسان باقی بماند و زبان بومی قديمی شان از بين برود. ایشان بر مبنای زبانهای قديمی خود زبان فارسی دری را با رسم الخط جديد عربی انکشاف دادند. شايان يادآوری است که در خراسان دوران سامانیان و غزنويان حتی هنگام نماز، اعلام حرکات نماز مانند رکوع، قيام و سجود به زبان فارسی دری گفته میشد. (درتاریخ بخارا آمده است که وقتی مردم درمسجد نماز می خواندند، مؤزن هنگام رکوع بانگ میزد: نگون کنیت و موقع سجود، فریاد میزد: نگون با نگون کنیت) در دربار محمود غزنوی احکام خليفه بغداد به فارسی دری ترجمه میشدند. خود محمود دستور ميداد که اسنادی را که ميخواهند به بغداد بفرستند، اول آنها را به فارسی دری تدوين کرده سپس به عربی ترجمه نمایند.
برمیگردیم به اصل موضوع: یارشاطرمینویسد: هرگاهی که ایریانای کبیر از نظرسیاسی بدو قسمت شرقی و غربی تقسیم شود، نام "ایران" نصیب قسمت شرقی ( یعنی افغانستان کنونی) میشود. و نام پارس را چه در تورات وچه در کتب یونانی و رومی به "شهنشاهی پارس" نوشته اند، مخصوص ایران جنوبی میبود. سعدی و حافظ پادشا فارس را پادشاه ایران نخوانده اند، حالانکه شعرای غزنوی، محمود و مسعود را پادشاه ایران خوانده اند.
صاحب چهارمقاله عروضی سمرقندی دروصف سلطان غور گوید: "چگونه پدری چون خداوند ملک، فخرالدوله والدین خسرو ایران ملک الجبال اطال الله بقا و ادام الله المعالی ارتقا که اعظم پادشاه آن وقت است و افضل شهریاران عصر." مؤلف تاریخ وصاف در حق شمس الدین کرت از سلاله های غوری آورده است: که مصداق این دعوی آنست که تا گوش جان و جان گوش به آواز جود مخدوم ملک اسلام شهریار ایران، خسرو بر و بحر شمس الحق والدین که روزگار امر نهی اورا رام باد و جریان افلاک مطابق مرام مشنف و مروح گشت..." در سال 818 چون بنای قلعه دارالسلطنه هرات (حصار اختیارالدین) را گذاشتند بر کتیبه کاشی آن قصیده یی نوشتند در مدح شاهرخ که این سه بیت از آنست:

ایا پادشاهی که بــــر روی دفتر
کلامی نیامد زمــــدح تو خوشتر
شهنشه الغ بیگ وسلطان ابراهیم
که هستند شایسته تخـت و افسر
یکی را نشانده است بر تخت توران
دگر کرده از بهرش ایـران مسخر

وجیه نسفی محمد کرت را سالار ایران خوانده گوید:
بسال شش صد و هفتاد وشش مه شعبان
قضا ز مصحف دوران چوبنگریست بفال
بنام صفدر ایــــــــرانیان محمد کرت
برآمد آیت الشمــــــس کورت درحال
(کتاب تاریخ نامه هرات، تألیف سیف بن محمد بن یعقوب سیفی الهروی به تصحیح زبیر صدیقی. کلکته 1943. ص 262)
سجع مهر محمود هوتکی بدینقرار بوده است:
سکه زد از مشرق ایران چو قرص آفتاب
شاه محمود جهانگیر سیـــادت انتساب
دین حق را سکه بر زر کـرد از حکم الله
عاقبت محمود باشـــد پادشاه دین پناه

باز سجع مهر دیگر او:
دولت سلطان حسین نابود شد
شاه ایران عاقبت محمود شد
رفیقی سیر جانی در ضمن قصیده یی که دروصف محمود افغان سروده اورا حامی زبان فارسی دری خوانده شاهان صفوی را به ترک منشی منسوب دانسته است. مطلع اینست:
امروز روز عزت و دیهیم و افسر است
عهد بلند پایه و دور مظـــــفر است
آنجا گوید:
دیروزبود لهجه دربـــــار اجنبی
امروز قند پارسی آنجا مکرر است
در تاریخ خوانده ایم اشرف هوتکی پس از پیروزی بر ترکان روش اعتدال و نرمش درپیش گرفت وبه جای تعقیب عثمانیها که در حال عقب نشینی بودند (1726م برابر 1139هش) با آنها همراهی کرده اسرای آنهارا آزاد ساخت. سر انجام قرار داد صلحی امضا شد و شاه اشرف بعنوان "شاه ایران" و سلطان بعنوان "خلیفه مسلمانان" شناخته شدند و هم در قرارداد صلح مقرر شد که مناطق تحت اشغال ترکیه به ایران باز گردانده شود.
در سال 1139 در عهد شاه اشرف موقعیکه به تـــرغیب ملا زعفران کتیبه یی بر مسجد اصفهان روی کاشی خشتی وبا خط نسخ نوشته شد، اشرف شاه ایران خوانده شده است. درین کتیبه بین هردو فرد شعر عربی یک فرد شعر فارسی است:
لقد امر السلـــطان خلقلن عصره
زصدیق است انــــــوار صداقت
ومنفایق فی ایران عــــز جلاله
زفاروق است اســــــرار عدالت
واشرف السلطان السلاطین اسمه
ز ذی النوریـن نور فیض رحمت
(این خط به خط زرد طلایی نوشته شده)
ومنه استفاض الناس حســـــن نوالیه... ز انوار علی حـب ولای

میرزا جعفر راهب طوسی در مدح احمد شاه درانی گوید:
کنم خامه فکـــــر را تازه سـر
به مدح شاهنشاه نیکـــــو سیر
جهاندار احمد شه ســــــر فراز
که در های دلهاست بر وی هراز
خداوند دولت بــــــــر ایرانیان
در درج اقبـــــــــــال درانیان
احمد شاه درانی در فرمان تاریخی 16 شوال 1167 مطابق (1753 م) که در نشریه فرهنگ ایرانزمین چاپ شده است کلمه افغانستان را بکار نبرده و در عوض آرزو کرده است تا به یاری خداوند سراسر ایران را به زیر فرمان خود آورد... " بنگریم: درین وقت که پروردگار عالم این دولت خداداد را بنواب همایون ما ارزانی فرموده است، منظور نظر اقدس چنانست که بفضل قادر لم یزل اسرای مسلمانان که در عهد نادرشاه گرفتار گردیده نجات از ارض قدس دهیم و در عرض راه تون و قاین و غیره ولایات که به تصرف امنای دولت قاهره در آمده هرچه اسیر مسلمان بود نجات یافته و حال قلعه مشهد را محاصره داریم، ان شالله همینکه قلعه فتح شد بکلی کل ایران به تصرف آمد...
شهاب تر شیزی در رثای تیمور شاه درانی گوید:
ملک ایران گشت ویران چون دل آشفتگان
ای دریغا تاجدار خــــسرو ایران کجاست؟
همچنان که هرات دل خراسان خوانده شده ایران هم دل جهان نامیده شده است. چنانکه نظامی در هفت پیکر گوید:
همه عالم تنست و ایــران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دل زمیـــن باشد
دل ز تن بهه بود یقیـــن باشد
همین نکته که ایران یا ایریانا (افغانستان امروزه) قلب آسیاست در آثار مؤلفان متأخر نیز انعکاس کرده است. چنانکه راجا مهندرا پرتاب یکی از آزادی خواهان معروف هند عنوان کتاب خودرا " افغانستان یا قلب آریان" Afghanistan the heart of Aryan نام داده است. همان است که اقبال گوید:
آسیا یک پیکـر آب و گل است
ملت افغان درآن پیکر دل است
از گشـــــــــاد او گشاد آسیا
از فساد او فســـــــــاد آسیا
خوشبختانه در ميان دانشمندان و فرهنگيان ايرانی شخصيتهايی با وجهه بزرگ علمی وجود دارند که زيان کاربرد قراردادی واژه ها را درک ميکنند و بعضاً در اين مورد به ديگران نيز هشدار ميدهند. يکی از آنان دانشمند شهير، داکتر احسان يارشاطر، پروفيسور ديپارتمنت ايرانشناسی يونيورسيتی کولومبيای امریکا است که مقاله يی در باره گذاشتن نام" ایران" بجای"پارس" در شماره پانزدهم مجله «ميراث ايران» که در امريکا به تيراژ 15 هزار نسخه به چاپ ميرسد، به نشر رسانيده است.
یار شاطر در مجله "میراث ایران" مینویسد: حکومت فارس در سال 1935 ميلادی از همه کشورهايی که با آنها روابط ديپلوماتيک داشت، تقاضا کرد تا پس از اين فارس را به نام «ايران» ياد کنند. اين تغيير نام که بر بنياد درک نادرست ناسيوناليستی صورت گرفت، يک اشتباه بزرگ بود. قابل یاد آوری است که پس از به قدرت رسيدن حزب نازی به رهبری هيتلر در جرمنی، تيوری دروغين«نژاد پاک آرين» به ميان آمد. مطابق اين تيوری نه همه اروپاييان چشم آبی و موطلايی بلکه تنها جرمنها بودند که گويا به اين نژاد پاک تعلق داشتند. ساير اقوام اروپایی مانند سامی ها و به خصوص يهودی ها که گويا پاک نژاد نيستند، می باييست کشته میشدند. چنانچه در زمان هيتلر ميليونها يهود در اردوگاه های مرگ و کوره های آدم سوزی سر به نيست گردیدند.
چنانکه گفته آمدیم، با تطبیق تئوری دروغین "نژاد پاک آریانی"، هيتلر ميخواست با ترکيه و فارس متحد شود و از راه افغانستان به هند برتانوی دست يابد. گویا بیطرفی افغانستان در جنگ جهانی موجب ناکامی نقشه های نظامی هيتلر در منطقه گردید. متحدين هم جهت ناکام ساختن نقشه های هیتلر مانع های متعددی میان پيوندهای نظامی جرمنی، ترکيه، فارس و افغانستان ایجاد کرده بودند. روی همین تصامیم بود که بریتانيا و اتحاد شوروی ايران را تحت کنترول خود گرفتند و دولت افغانستان با بی طرفی در جنگ جهانی و اخراج اتباع جرمنها و ايتاليایی ها از افغانستان موقعیت خودرا در بحران جنگ جهانی حفظ کرد. اما آنچه که مايه تعجب است، بقا و دوام روياهای « نژاد پاک آریانی» به شکل ديگرش در پارس پس از جنگ جهانی و سقوط هیتلریزم ميباشد.
قبلاً اشاره نمودیم که پيشنهاد برای تغيير نام فارس به ایران از جانب سفير آن وقتِ فارس در جرمنی مطرح شده بود که خود سخت زير تاثير نازيها رفته بود. میگویند برخی از دوستان جرمنی آن سفير، او را متقاعد ساخته بودند که با به قدرت رسيدن رضاشاه، فارس صفحه نوينی از تاريخ خود را گشوده و خود را از زير نفوذ شوم بريتانيا و روسيه رها ساخته است که مداخلات شان در امور ايران به خصوص در دوران زمامداری قاجارها آن کشور را فلج کرده بود، اينک بسيار بموقع است که منبعد کشور فارس به نام اصلی اش يعنی «ايران» ياد شود. اين نه تنها آغاز نوينی به شمار آمده وعصرجديدی از تاريخ فارس را به جهانيان نشان خواهد داد، بلکه همچنان "نژاد پاک آريانی" باشندگان آنرا نیز برجسته خواهد ساخت؛ زيرا نام «ايران» با «آريانی» قرابت و پيوند دارد و از آن اشتقاق شده است.
دکتور سید شهرام ایرانبومی نیز واژه ایران را مشتق از آریانا دانسته در باره تغییر آن چنین مینویسد: بنابر اسناد موجود، درماه دسامبر سال 1934م برابر با دی ماه شمسی وزارت امور خارجه ایران به موجب بخشنامه یی (متحد المال) که برای کلیه نمایندگیهای سیاسی خود درکشورهای خارجه ارسال داشت، دستور داد که از اول فروردین سال 1314 شمسی برابر با 22 مارس 1935م بجای کلمه "پارس" و "پرشیا" کلمه ایران بکار برده شود. (مراجعه شود به مقاله دکتر سید شهرام ایرانبومی، زیر عنوان "ایران چگونه ایران شد" اطلاعات، شماره 402، 19 دسامبر 1995) منبع باز می نویسد: به لخاظ تاریخی قدمت شکل گیری واژه پرشیا Persia به بیش از دو هزار پنجصد سال پیش بر میگردد. در حالی که کاربرد لفظ ایرانIran در عمل قادر نیست بار سنگین تاریخی محتوای فرهنگی تمدنی را که در زبانهای خارجی به پرشیا معروف بود، ادا کند. خلاصه لفظ ایران و ایرانی بمعنای اعم کلمه مترادف است با لفظ آریانا و آریانی که اطلاق میشده است بر نژاد، زبان، فرهنگ و تمدن آریاییها، اما اکنون که واژه ایران و ایرانی بصورت اخص زیرکانه به کشور و مردم ایران امروز اختصاص یافته و مفهوم جغرافیای تاریخی وسیاسی را گرفته است اشتباهات، ابهامات، وسؤ تفاهماتی را بار آورده است که در خور بحث و توجه است، مخصوصاً برای همسایگان.
نویسنده توانای کتاب (درآمدی بر تاریخ افغانستان، تألیف مهدیزاده کابلی) این موضوع را با دقت و ظرافت خاصی مورد تحلیل و بررسی قرارداده است، میگوید: در آغاز واژه «ايران» نزد جهـــانيان طنين بيگانه يی داشت و بسياری از آنها نميتوانستند رابطه آن را با فارس درک کنند. بعضی ها چنين فکر ميکردند که شايد «ايران» يکی از کشورهای نوبنياد مانند عراق و اُردن باشد که از فروپاشی امپراتوری عثمانی به وجود آمده است و يا کشوريست در افريقا يا جنوب شرق آسيا که تازه استقلال خود را به دست آورده است. حتی اغلباً آن را با عراق به اشتباه ميگرفتند که خود در زبانهای خارجی يک هويت تازه بود. نام نو کشور نتوانست پيوند نژادی و خونی فارس را با غرب نشان دهد، اگر نشان داده ميتوانست هم، معلوم نبود که اين کار برای فارس چه مفادی داشت. برعکس، نتيجه آن شد که اغلباً «ايران» را يک کشور عربی و يا عربی زبان می انگاشتند. گذشت زمان و همچنان رويدادهايی مانند اشغال کشور در سال 1941 توسط قواي متحدين، ملی سازی صنايع نفت در زمان مصدق، همه و همه، نام کشور را در عناوين مطالب خبری و مطبوعاتی جهان قرار دادند و آرام آرام نام «ايران» در مجموع پذيرفته شد و واژهء «فارس» (Persia) به طور نسبی از استفاده افتاد؛ هرچند که اين پروسه در بريتانيا کُندتر از ايالات متحدهء امريکا بود.     
برگزينی نام «ايران» بدون شک اعتبار فرهنگی کشور فارس را خساره مند ساخت و ضربه مدهشی بر منافع درازمدت آن وارد کرد. نزد تحصيلکردگان پارس قدیم در همه جا، نام «فارس» احساسات دلپذيری را در ذهن زنده کرده و ميراث فرهنگی اين کشور را برجسته ميسازد. در همه جا از هنرهای فارس، ادبيات فارسی، قالينهای فارس، ميناتور فارس، مساجد فارس و باغهای فارس حرف زده ميشود که همه اينها نشان دهنده ظرافت عمومیِ ذوق و فرهنگ فارسیها بود. اين نيز درست است که واژهء«فارس» در ذهن غربيها حوادث تاريخی مانند جنگهای فارس با يونان را زنده ميسازد و هم اين مطلب را به ياد می آورد که فارس سرزمين پادشاهی مطلق العنان و يونان مهد دموکراسی بود. حتی در اين صورت نيز «فارس» تصويری از يک کشور ضعيف و عقب مانده نی، بلکه از يک امپراتوری پرقدرت را در اذهان زنده ميسازد. اين نيز به سود واژهء «فارس» است که در تورات آمده است که کوروش پادشاه فارس، يهودی ها را از اسارت بابل نجات داد و به آنان کمک کرد تا معبد ويران شده يورشليم را دوباره اعمار کنند. ( مراجعه شود به کتاب (درآمدی بر تاریخ افغانستان، تألیف مهدیزاده کابلی. تهران، نهضت، 1376، ص6)
یارشاطر مینویسد: برعکس، نام «ايران» هيچ يک از خاطرات بالا را در ذهن جهانيان زنده نميسازد. در زبانهای ديگر، غير از فارسی، «ايران» يک واژه ميانتهی بوده و نشان دهنده کشوريست بدون گذشته يا بدون کدام فرهنگ خاص. در عصری که همه کشورها برای ايجاد تصوير يا سيمای مناسبی برای خود در جهان، پول زيادی را خرج ميکنند، کشور فارس برعکس کاری کرد تا خود را از تمام شهرت و تاريخ پرغنايش محروم سازد. مقامات رسمی فارس که در سال 1935 ميلادی اين تصميم را اتخاذکردند، نتوانستند درک کنند که بسياری از کشورهای دارای تاريخ کهن در زبان خودی به يک نام و در زبانهای ديگر به نامهای ديگر ياد ميشوند. اگر لحظه يی می انديشيدند، شايد درک ميکردند که اگر يونان، Egypt ( مصر) يا چين از ديگران مطالبه ميکردند که منبعد کشورهای شان را به ترتيب به نامهای هيلاس، مصر يا ژونگو ياد کنند، اين کشورها افتخارات زيادی را از دست ميدادند. نام «Egypt» بلافاصله خاطره در باره اهرام، خط هيروگليف، لوحه ها و ديگر آثار باارزش و پردرخشش تاريخی را در اذهان زنده ميسازد، درحاليکه خارج از کشورهای اسلامی، نام عربی «مصر» همان ارزشها را به ياد نمی آورد. او علاوه میکند: خسارات ناشی از تغيير نام کشور به هموطنان متفکر و انديشه ور ما از همان آغاز معلوم بود. محمد علی فروغی، يک دانشمند با وجهه که در سال 1941 صدراعظم شد، اين خسارات را با اين جمله مشهورش خلاصه کرد: «ما با يک حرکت قلم، نام شناخته شده و مشهور را به چيزی ناآشنا مبدل کرديم.»
استاد احسان یارشاطر بازمینویسد: سرانجام، در تابستان سال 1959 ميلادی کميته يی برای بررسی پيشنهاد يکی از نويسنده گان مبنی بر تغيير دوباره نام کشور به وجود آمد. اين کميته متشکل از دولتمردان و دانشمندان شهير اعم از: سيد حسن تقی زاده، يکی از مشروطه خواهان برجسته و سخنگوی سنا، علی اکبر سياسی، رئيس افتخاری دانشگاه تهران، سناتور عيسی صادق، در گذشته وزير آموزش و پرورش و رئيس مکتب عالی پداگوژی تهران، سناتور علی دشتی، اديب و نويسنده شهير و عبدالله انتظام، رئيس شرکت ملی نفت وداکتر احسان يارشاطر بودند. اين کميته گزارشی را برای حکومت تهيه و پيشنهاد کرد که نام کشور دوباره تغيير داده شود و از تمام کشورها خواسته شود تا فارس را به همان نامی ياد کنند که در زبان شان در گذشته رايج بود. حسين اعلی، وزير دربار که رياست آن کميته را به عهده داشت، اين پيشنهاد را به شاه تقديم کرده و تأييد او را نيز اخذ کرد. سپس به وزارت امور خارجه وظيفه داده شد تا آن فيصله را در عمل پياده کند. اما وزارت خارجه اين کار را با دلسردی و به طور نيمبند اجرا کرد: اين تقاضا را مطرح نساخت که به طور بلااستثنا آن کشور را به نام «فــــارس» ( Persia) ياد کنند، بلکه به سفارتخانه های خارجی پيشنهاد کرد که ميتوانند آن کشور را به نام عنعنوی آن ياد کنند. اما در آن زمان نام ايران نزد جهانيان تا حدودی رواج يافته و معمول شده بود. حتی برخی از ايرانيان، آنهايی که از يکسو اطلاع نداشتند که نام فارس در سراسر جهان تصور درباره يک فرهنگ پرغنا را در اذهان زنده ميسازد، و ازجانب ديگر نشه مزايای هويت اتنيکی نهفته در نام ايران، هنوز از سر شان نپريده بود، استعمال نام ايران را به خصوص در مراودات شان با خارجيها ادامه دادند. همچنان شايان يادآوری است که اصلاً نامه متحدالمال وزارت خارجه کاربرد هردو نام يعنی «فارس» و «ايران» را اختياری ساخت. در مطبوعات رسمی که بعد از سال 1959 در خود فارس به نشر ميرسيد، گرچه از هردو نام استفاده ميشد، با آنهم کاربرد نام «ايران» بيشتر بود. او مینویسد: يکی از پيامدهای بسيار ناگوار استفادهء دوامــــدار از نام «ايران» و بيگانه گی آن با فارس اين است که در همين تازه گيها در زبان انگليسی برای نشان دادن زبان کشور فارس به عوض واژه «Persian» واژه «Farsi» رايج و معمول شده ميرود. درنتيجه، شايد به زودی ما شاهد آن باشيم که پيوند ميان «Persian» و «Farsi» و حتی «ايران» در عباراتی مانند «Persian poetry» اشعار فارسی و «Persian literature» ادبيات فارسی صدمه ببيند. اگر ما بر استعمال واژه «Farsi» به جای «Persian» پافشاری کنيم، آن روز چندان دور نخواهد بود که جهانيان فکر کنند که فردوسی، رومی و حافظ گويا در کدام زبان مرده سخن گفته اند، يعنی زبانی که زيباترين و دلپذيرترين بخش ادبيات جهانی در آن نوشته شده است، گويا يک زبان مرده است. اگر واژه «Persia» در زبان انگليسی به حيث يگانه نام کشور ما باقی ميماند، هيچ کسی ضرور نميدانست که واژه ناآشنا و پرمدعای «Farsi» را به زبان انگليسی وارد کند و به عوض واژه آشنای «Persian» به کار برد تا بر انگليسی زبانان فضل فروشی کند که نام زبان ما «Persian» نی بلکه «Farsi» است.            
استادیارشاطر علاوه میکند که ما نبايد تاثير ناگوار آن خارجيان نابلد، همان سازندگان کورسهای فارسی، دوبله کنندگان فلمها، ترجمانان؛ کارگردانان، رساله نويسان و پيروان کم صلاحيت ايرانی را ناديده بگيريم که با شيفته گی در زبان انگليسی به عوض واژهء «Persian» واژهء «Farsi» را به کار ميبرند و با مباهات ميگويند که اين زبانيست که در کشوری به نام ايران به آن حرف زده ميشود و فراموش ميکنند که زبانی که خيام در آن رباعی سروده است، در دوام چندين قرن زبان عمده ادبی در نيم قاره هند بود و در واقعيت امر زبان عمده ادبی و اداری در سراسر کشورهای شرقی جهان اسلام بود.
استعمال نام «ايران» برای کشور و واژهء «ايرانی» برای همه آنچه که به اين کشور مربوط است و تعلق دارد، نوعی سردرگمی اصطلاحی (ترمينولوژيک) را ايجاد کرده است. اصلاً واژهء «ايرانی» وسعت بيشتری نسبت به واژه «فارسی» دارد و دربرگيرنده چندين زبان به شمول کُردی، بلوچی، اُسِت (Ossetic)، فارسی، پارتی، سُغدی و همچنان بسيار زبانهای ديگر قديمی و معاصر است. ونیز واژهء «ايران زمين» به کشورهايی اطلاق ميشود که در آنها مردمان ايرانی زبان به سرميبرند، نه تنها دربرگيرنده فارس است بلکه تاجکستان، افغانستان، بلوچستان و اُسِت (Ossetia) نیز میباشد و در زمانه های بسيار قديم و در قرون وسطی همچنان دربرگيرنده سُغديانه، خوارزم، پارت وغيره نیز بود. به همين دليل اتخاذ نام «ايران» برای کشور «فارس» مرز تفاوت ميان مفاهيم مختلف را مغشوش و مبهم ساخته و نوعی سردرگمی را به ميان آورده است.)
اکنون که شرایط فرهنگی، سیاسی و جغرافیایی کشورهای حوزه خراسان شرقی تغییر یافته است، ايجاب ميکند که حکومت فارس از همه جهانيان تقاضای رسمی جدی تر بکند تا در مورد کشور فارس و زبان فارسی همان نامهای عنعنوی سابق را استعمال کنند. «ايران» و «Farsi» واژه های خوب و دلپذير استند، اما تنها در زبان فارسی. در اين ميان تمام آنانی که زبان فارسی، تاريخ فارس و ادبيات فارسی را فرا ميگيرند و آنانی که در اين باره مينويسند، امريکايی استند، بريتانيايی و يا ايرانی، بهتر است منتظر تقاضای رسمی حکومت ايران نباشند و از همين اکنون به زبان انگليسی، کشور ایران را تنها به نام «Persia» و زبان شانرا تنها به نام «Persian» ياد کنند. یادکردن فارس بنامهای دیگر و يا زبان شانرا به نامهای ديگر، به معنای زيان رسانيدن به شهرت فارس و فرهنگ پرغنای آن میباشد. مخالفان نام فارس، پارس باید بدانند که پارس بمعنای عام آن عبارتست از نام مملکت کنونی ایران در سابق و بطور خاص نام یکی از مهمترین ایالت آن کشوربوده است. چنانکه سعدی در دیباچه گلستان می فرماید:
اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست
تابر سرش بود چــــو تویی سایه خدا
امروز کس نشان ندهد در بسیط خاک
مانند آستان درت مأمــــــــتن رضا
برتوست پاس خاطر بیچـارگان وشکر
برما و بر خدای جــــهان آفرین جزا
یارب زباد فتنه نهگدار خــاک پارس
چندانکه خاک را بـــــود وباد را بقا
باز گوید:
همانا که در پــــــارس انشای من
چومشک است کـم قیمت اندوختن
حافظ گوید:
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
بیاکه نوبت بغداد و وقت تبــــــریز است
این نکته که در آثار سعدی و دیوان حافظ کلمه ایران بیش از یکی دو بار بکار نرفته بجای خود قابل تأمل است. از آنجمله این بیت در بوستان است:
بگفت ای خداوند ایران و تور
که چشم بد از روزگار تو دور
بعضی از دلتمردان کشور پارس از جمله دکتر احسان یارشاطر معتقد بودند که کلمه پرشیا با یک تداعی بسیار مطلوبی همراه است. و همچنین محمد علی فروغی بدین باور بود که این تغییر بدان می ماند که معرفه یی را نکره کرده باشیم. (مراجعه شود به مقاله محمد علی فروغی،" نامه کانون ایران" اردیبهشت 1367، ص6) داکتر افشار یزدی در جلد اول "افغان نامه" مینویسد: در زمان هخامنشیان دولت آن زمان ایران را پارس میگفتند.
استاد یارشاطر مینویسد: اين هم مضحک است که کشور ما بسيار بیجا بالای آن پافشاری ميکند که خليج فارس به همان نام معروف تاريخی خود ياد شود تا بر رابطه تاريخی آن با فارس تأکيد شود؛ اما همزمان زيانهای بزرگتر و مهمتر ناشی ازاستعمال نام «ايران» بجای «فارس» را ناديده ميگيرد. (برگرفته از شمارهء پانزدهم مجلهء «ميراث ايران») اينکه شهروندان کشورهای همسايه فارس در کدام زبان چه نامی را برای کشور خود ترجيح ميدهند، ميگذاريم برای خود شان. در اين رابطه شاهد دو نمونه افراط و تفريط بوده ايم :
الف: استعمارگران بريتانيا چون نميخواستند که کشور پهناور هند به شکل يکپارچه استقلال خود را به دست آورد، تمام مساعی را به خرج دادند که آن را چند پارچه سازند. همان بود که بخشی از سرزمين هند را يکجا با بخشی از افغانستان به نام مصنوعی و رياکارنه پاکستان به رسميت شناختند.
داکتر سپارتک مترجم متن انگلیسی مقاله استاد یارشاطرمینویسد: چند دهه پيش (در سال 1966) در نيويارک يک دوست پاکستانی بمن گفت: "انگليسها ما را از ميراث فرهنگی هندوستانی و افغانستانی ما محروم ساختند. اگر ما جزو هند ميبوديم و يا جزو افغانستان، در هر دوصورت ميتوانستيم به تاريخ چند هزارساله خود افتخار کنيم. اما کشور مصنوعی کنونی ما عاری از هرگونه ميراث فرهنگی و تاريخی است. طرفداران جدايی از هند هم ميراث باارزش خراسانی و هم ميراث شکوهمند هندی را از ما گرفتند. ميهن من پاکستان، کشوری است که گويا تاريخ ندارد."
تغییر نام "پارس" به "ایران" صدمه سنگینی بر پیکر فرهنگ کشور پارس (ایران کنونی) وارد کرد. این نام از یک جانب کشور پارس را بی هویت و بی میراث فرهنگی سرشار و غنی آن ساخت که قرنها از طرف کشورهای جهان شناخته شده بود، از جانب دیگر توده های وسیع خراسان بزرگ و ماوراالنهررا که حالا به چندین کشور تقسیم شده اند در تحت تهاجم فرهنگ ستیزی پارس (ایرانی های کنونی) قرارداد. چنانچه همین اکنون ایرانی های ناسپاس از ایران که از کلمه آریانا، آریانی "آرین" گرفته شده است و در بر گیرنده هویت ملیونها انسانی میباشد که در پارس قدیم ویا ایران کنونی زندگی ندارند. ولی دارای فرهنگ ایرانی یا آریانی هستند. فرهنگیان و دانشمندان و محققان هریک ازین کشورها افتخارات آریانا یا ایران قدیم را از آن خود می شمارند. از اینست که ایرانیها در حقیقت با گرفتن و اشاعه نام ایران برکشور خـــــــود نه تنها مالک افتخارات فرهنگی بزرگی نشده اند، بلکه افتخارات و فرهنگ خاص بخودرا که جهانیان آنرا بنام فرهنگ "پرشیا" و زبان آنرا "پرشین" می فهمیدند از دست دادند. در مقابل فرهنگ ساحه وسیع و بزرگی را که دارای زبانهای مختلف و مدعیان بیشمار فرهنگی میباشد، کمایی کردند. وقتی از میراث فرهنگی و کلتوری آریانای کبیر صحبت میشود مالک آن میراث نه تنها ایرانی ها بلکه افغانستانیها، تاجکستانیها، اوزبکستانیها، ترکمنها و بسا مراکز دیگر فرهنگی نیز خودرا میدانند. گذاشتن نام "ایران" بر "پارس" در حقیقت جنجال و بگومگو هایی برای ایران ایجاد کرده است که مضار آن بیشتر از مفاد آن میباشد. گویا ایران را از داشتن یک فرهنگ غنی خاص خود محروم و بدامن یک فرهنگ بزرگ دامن چندین کشوری داخل ساخته است. چنانچه دانشمندان و محققان ایران با گذاشتن شتابزده این نام بر فارس اعتراضات شدید خودرا اعلان کردند و دوباره نام آن کشور را به فارس تغییر دادند. ولی بنابرعدم مدیریت سالم وزارت خارجه ایران، نام ایران بر کشور فارس باقی ماند و منازعه های میراث فرهنگی آن ادامه یافت. ایرانی های نا آگاه تا هنوز هم با تمسک از نام ایران خود را مالک تمام میراث فرهنگی آریانا و خراسان بزرگ دانسته، دانشمندانی چون رودکی، ابن سینا، فارابی، مولانا جلال الدین محمد بلخی و...و را از آن ایران قلمداد مینمایند. درحقیقت امروز این موضوع به یک منازعه قلمی بین دانشمندان و چیز فهان و نویسندگان افغانستانی، تاجکستانی، اوزبکستانی و ایرانی مبدل گردیده و در سمینار ها و کنفرانسهای علمی و تحقیقاتی مشترک فرهنگیان حوزه بزرگ خراسان و ماوراالنهر، باعث ایجاد بگومگو های زبانی و لفظی و حتی استعمال کلمات آمیخته با مطایبه و خنده دار بین باشندگان این کشور ها، میگردد.
تغییر نام بی مثمای فارس به ایران باعث گردیده است که از سال 1935 ميلادی به اينسو اکثريت قريب به اتفاق فرهنگيان ايران، در کاربرد واژه هايی چون «ايران»، «ايرانی»، «ايرانيان»، «ميتولوژی ايرانی»، «اقوام ايرانی»، «عقيده ايرانی»، «جهانبينی ايرانی»، «شاعران ايرانی»، «ادبيات ايرانی»، «مليت ايرانی»، «مدنيت ايرانی»، «فرهنگ ايرانی»، «رسوم ايرانی»، «علوم ايرانی»،«اخلاق ايرانی»، «روح ايرانيت»، «ماهيت ايرانی»، «اسطوره های ايرانی» «حماسهء ملی ايران»، «افسانه های ايرانی»، «ايران شناسی»، «هندو-ايرانی»، «ميناتور ايرانی»، «ايران زمين»... «قوم آريانی»، «فرهنگ آريانی»، «قوم فرمانروا»، «اديان آريانی» مبادرت میورزند. برخیها از اين هم پا را از گليم انصاف و واقعبينی علمی و تاريخی فراتر گذاشته و در اين کار مبالغه نی، غلو نی، بلکه اغراق ميکنند. واژه های یادشده ممکن کدام گناهی نداشته باشند و ميتوان در جاهای لازم و در پهلوی ديگر واژه ها از آنها کار گرفت. گناه در کاربرد شيفته وار، پيشداورانه، تکراری، قراردادی و بيهوده اين واژه ها نهفته است.ایشـــــان کاربرد واژه هايی مانند « فارسی دری»، «زبان دری»، «حوزه فرهنگی فارسی زبانان»، «شاعر فارسی زبان»، «سخنسرای دری زبان»، «آريانا»، «اقوام هندوآريانی»، «خراسان کهن»، «خراسانی»... را يا به کلی فراموش کرده اند و يا عمداً از کاربرد آنها اجتناب ميورزند. در بعضی از نوشته ها کار به جايی ميکشد که تمام شعرای فارسی دری زبان، تمام دانشمندان فارسی زبان، بدون درنظرداشت تمام حقايق تاريخی و جغرافيايی زير نام قراردادی «شاعر ايرانی» و «دانشمند ايرانی» وغيره معرفی ميشوند، آنچه که رنجش خاطر همه هموطنان افغانستانی، تاجکستانی و اوزبکستانی و ترکمنستانی را به بار می آورد. داکتر سپارتک مترجم مقاله استاد احسان یارشاطر علاوه میکند که يکی ازدوستان ایرانیم در سالهای 1960 در کابل برایم گفت: بنابه هدايت پادشاه ايران، برخی از فرهنگيان ايرانی با پول هنگفت که از عوايد نفت بدست آمده، مهری با نام پرمدعای «ايرانی» تهيه کرده و موقعيت مناسبی را دردهن دروازه موزيم تاريخ خراسان وحوزه بزرگ باستانی فرهنگی فارسی دری زبانان خريداری کرده ودرکمين نشسته اند. همينکه پژوهشگران (شرقی ياغربی) نوشــــته يی، رساله يی، کتيبه يی، شاعری، نويسنده يی، پادشاهی و يا وزير دانشمندی و... را از موزيم خاک آلود تاريخ به بيرون ميکشند، اين مهربرداران به طور ناگهانی هجوم می آورند و مهر «ايرانی» را به پيشانی آن ميکوبند. اين کار آنان نه با عاليترين اندرز اوستا مبنی بر «پندار نيک، گفتار نيک، کردار نيک» همسو است، و نه با اندرزهای فردوسی تطابق دارد و اسلامی هم نيست. اصلاً روشنفکران ايرانی، هنوز که هنوز است، با روياهاي آريانی وداع نکرده اند. منازعه فرهنگ ربایی میراثی میان دولتهای برآمده از آریانای باستان تا امروز ادامه دارد و ایرانی های کم سواد تا هنوز هم از نام ایران استفاده کرده خودرا مالک دارایی های فرهنگی ایران باستان دانسته، دانشمندانی چون رودکی، ابن سینا، فارابی، مولانا جلال الدین محمد بلخی و...و..و را منحصر به فرهنگ خود میدانند.
ولی آنچه مسلم است اینست که دولتمردان پارس (ایران کنونی) باید بدانند و اینرا آگاهانه در مغز و خون وریه های خود احساس نمایند که نام "ایران" نمیتواند جوابگوی فرهنگ دراز دامنی باشد که حوزه وسیع و بزرگ آسیای میانه و مرکزی را از اکسوس تا اندوس و از چین ماچین تا دامنه های بالکانات احتوامیکند. دیگر آن زمان سپری گردیده است که مالکان اصلی فرهنگ بزرگ آریانای کبیر خاموش نشینند و بگذارند که برادران پارسی ما در قلمرو مشترک مان یکه تازی کنند و خودهارا میراث خور رودکیها، مولانا ها و جامیها و سنایی ها و بوعلیها و بیرونیها شمارند. درحالی که چندان ارتباط نزدیک نه از لحاظ جغرافیایی و نه از لحاظ حوزه های فرهنگی باستانی با بوعلیها و فارابیها و بیرونیها دارند. ندای ما بسوی آن عده دولتمردان، دانشمندان و فرهنگیان پارس یا (ایران کنونی) میشود که تا هنوز سر سختانه طرفدار نام "ایران" بجای "پارس" میباشند. فرهنگیان و چیز فهمان حوزه بزرگ آریانا از جمله افغانستانیها و تاجکستانیها بایشان مراجعه کرده میخواهند دلایل مستند و منطقی شانرا صرف نظر از مقوله "نژاد پاک آریانی" بر خاسته از فاشیزم هیتلری که بر بنیاد سیاست خام و پوچ نازیستهای آلمان استوار بوده است در انتخاب و قبول یک نام بزرگ یک تمدن بزرگ جهانی که ملیونها انسان یک حوزه بزرگ جغرافیایی برآن مالک هستند ابراز دارند. هرگاه ایشان در مقابل استدلال و دلایل روشنفکران خود ایران کنونی و دانشمندان و فرهنگیان کشورهای تاجیکستان، افغانستان، اوزبکستان ترکمنستان وسایر حوزه های علمی وفرهنگی آریانی منطق و دلایل قانع کننده نداشته باشند، بهتر مینمایدتا هنوز که هنوز است و تازه دست و پای فرهنگیان حوزه بزرگ آریانای کبیر باز گردیده است نام بزرگ ایران را رها کرده دوباره به همان نام اصلی و بومی کشور آریانای غربی که از جانب هرودت "پارس" گفته شده بو د اروپائیان و امریکائیــــان تا هنوز بنام پـــارس آشنایی کامل دارند، باز گردند.


منابع عمده:
1) پروفیسوردکتور احسان یار شاطر. "کشورما را فارس بنامید نه ایران، زبان ما Persian نام دارد نه Farsi" ترجمه بزبان فارسی دری از دکتور محمد سالم سپارتک، مجله ایران شناسی و پژوهش در تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران و زبان و ادبیات فارسی، تارنمای خاوران.
2) سیف بن محمد بن یعقوب سیفی الهروی به تصحیح زبیر صدیقی. کلکته، 1943. ص 262
3) اکادمیسین پروفیسور احمد جاوید، اوستا؛ مهمترین سرچشمه تاریخ و فرهنگ ما، نمونه عالیترین ادبیات باستان، دفتر اول نگاهی به جغرافیای تاریخی آریانا، خراسان و افغانستان. ص 43 - 50
4) دکتر نجیب الله توروایانا (مترجم) جغرافیای سترابون و آریانا. کابل، انجمن تاریخ، ص 183 (تارنمای خاوران)
5) دکتور سپارتک (مترجم) متن انگلیسی نوشته پروفیسور احسان یار شاطر. تارنمای خاوران
6) دکتور افشاری یزدی. افغان نامه، جلد اول. تهران، 1359. ص265
7) پروفیسور رسول رهین. یگانگی زبان فارسی در دهکده جهانی. سویدن، شورای فرهنگی افغانستان، 1389. 355ص.

 

دهه های چهارم سده بیستم هم این سرزمین را "پارس" مردمان آنرا "پارسی" و زبان شانرا "پرشین" می نامیدند. اروپائیان این نام را از نام یونانی کهن ایریانای غربی گرفته بودند. این نام در اوستا نیز "پرسو" ذکرگردیده است.

پارس مرکز حکمروایی هخامنشیان وسلاله ساسانی بودکه قرنها براین قلمرو و چندگاهی برمجموع قلمرو ایریانا که هردو بخش شرقی و غربی را در برمیگرفت حکمروایی کردند.

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 23 دی 1393 ، 22:24
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 137 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.