Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
نــه آریــانــای وجــود داشــته ونــه آریــایی بــوده است،... PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط سلیمان راوش   
پنجشنبه ، 24 دی 1388 ، 19:05

{افزون ِ بر نبشتۀ جناب پروفیسور داکتر لعل زاد  و جناب سیدی}
 سلیمان راوشنــه آریــانــای وجــود داشــته ونــه آریــایی بــوده است، هــزاره و تاجیــک، ازبیــک و پشــتون همــه مــردمــان بـومیی شــانــزده شهــر اهــورایــی اند.

من در جلد اول کتاب "نام و ننگ، یا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو" در رابطه به نامهای افغانستان امروزی در استوره و تاریخ یادداشت های مفصلی را ارائه نموده ام. بر اساس آن یادداشت ها ی تاریخی، ثابت می گردد که کشور ما هرگز بنام آریانا یاد نگردیده و به چنین نام در تاریخ جهان کشوری نیز وجود نداشته است.

همچنان در رابطه به نژاد آریایی نیز یادداشت هایی در همانجا به نقل آورده شده که نشان می دهد، نژاد آریایی آن گونه که پارسیان و برخی از تاریخنگاران سرزمین ما مدعی مهاجرت و حضور چنین نژادی از ناکجا آباد در استوره و تاریخ سرزمین{ایران = افغانستان امروزی} پارس {= ایران امروزی} و سند و خوارزم دیگر جاها می باشند، اصلاً نه چنین مهاجرت صورت گرفته و نه چنین نژاد در استوره و تاریخ به ویژه کشور ما وجود دارد.


در همینجا لازم می آید که یاد آورشوم که در کتاب دوجلدی "سیطرۀ 1400 سالۀ اعراب بر افغانستان" از این قلم، دربرخی از موارد از کلمه آریانا و آریایی استفاده برده شده است. مسلماً هنگامی که کتاب یاد شده را می نوشتم تمام تحقیقات و پژوهشهای مرا تاریخ تجاوزات اعراب بر افغانستان (خراسان) تشکیل میداد و هنوز تحقیق و پژوهش را در بارۀ تاریخ هویتی مردمان سرزمین خراسان یا افغانستان امروزی آغاز نکرده بودم. بنا براین اگر در برخی از موارد نام سرزمین مان را آریانا و یا از نژاد آریایی یاد کرده باشم دلیلی بر کم اطلاعی و تقلید از تفکر دیگران بدون توجه به حقیقت و گوهر مسله بوده است. در این زمینه امید صاحبان اندیشه و تحقیق کوتاهی مرا به من ببخشند. هر چند که این کوتاهی را در کتاب چهار جلدی "نام و ننگ، یا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو" در جلد اول آن جبران نموده ام.

به هرحال، در این جستار "بحث" چند نکتۀ دیگر را که بعداً به آن برخوردم که به اثبات می رساند که نژاد آریایی یک افسانۀ و آنهم جعلی چیزی دیگری پیش نیست خواستم به عرض برسانم. سعی می کنم تا هرچند فشرده و بدور از تکلفات کلامی و حایشه روی و بغرنج نگاری موضوع را مطرح نمایم.

همه آگاهیم که اوستا و ریگ ویدا دو گنجینه تاریخی اند که قدامت هزاران ساله دارند. گذاراز مرحلۀ استوره به مرحلۀ تاریخ در واقعیت با نبشتن این دو اثر در کشور ماآغاز می یابد. متکای اکثر از پژوهشهایی استاتید تاریخ باستان را نیز، در شرق و غرب همین دو اثر بیشتر تشکیل می دهد.

حالا، در هردوی این گنجینۀ های تاریخی ازهجرت قوم و یا نژادی به نام آریایی و کشور آریانا وجود ندارد. بر علاوه، بعد از هجوم و ایلغار اعراب بر کشور ما در تواریخ که اعراب و غیر اعراب نوشته اند، در هیچکدام آنها ما به کشوری به نام آریانا و مهاجرت نژادی بنام آریایی بر نمی خوریم. معمولاً تاریخ طبری را ام التواریخ می خوانند. در تاریخ طبری نیز با آنکه بحث و گزارش مفصلی در باره شاهان پیشدادی بلخی و کیانیان بلخ تا به یزدگرد ساسانی در تیسفون دارد. از کشور آریانا و نژاد آریایی مهاجر گزارشی به عمل نیامده است.

 علاوۀ از این کتب جغرافیایی که ابن حوقل، اصطخری، ابن خرداد، یعقوبی و مهم از همه ابوزید بلخی نوشته است در هیچ کدام از این آثار از آریانا و نژاد آریایی خبری نیست.

 در تواریخی مانند تاریخ یعقوبی (احمد بن ابی یعقوب ابن واضع یعقوبی)، تاریخ بناکتی (روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب، داود بن محمد)، تاریخ کامل ابن اثیر(عزالد ین ابن اثیر)، تاریخ گردیزی (ابوسعید عبدالحی بن ضحاک ابن محمود گردیزی)، تاریخ گزیدۀ حمدالله مستوفی (حمدالله بن ابی بکر)،مروج الذهب(ابوالحسن علی بن حسین مسعودی)، روضة الصفا(محمد بن خاوند شاه بلخی) و چند تاریخ از متقدمین دیگر هیچ کدام ذکری از قوم مهاجر بنام آریایی و یا کشوری بنام آریانا نه نموده اند.

اما آنچه که در اوستا آمده است و نیز ریگ ودا "ریگ ویدا" از آن یاد می کند، آن عبارت از شهریست بنام [ائیرین وئج] نه کشوری. در اوستا از این شهر چندین بار یاد شده است که صورت مفصل آن در [وندیداد] آمده است.

به موجب وندیداد اهورامزدا (= خداوند بزرگ) در نخست شانزده شهر را یکی پی دیگر می آفریند که نخستین آن [ائیرین وئج] می باشد. در وندیداد چنین می خوانیم: « نخستین از جاها و شهر های بهترین را آفریدم من که اهورامزدا [هستم] ائیرین وئج [بود] با دائیت یای نیک.»1

 در اینجا دو مساله را باید بررسی کرد.

یک : معنی ائیرین وئج، مطابق به گزارش اوستا ائیرین وئج (که بعد ها در اثر تکامل و تغییر گفتار و لهجه به اریه – آریه – ایرین - آرین – اریا و آریا ویج تبدیل یافته) اسم مکان است و دلالت بر مکان خاص دارد. در این صورت جایی که اکثری از تاریخنگاران و زبان شناسان کلمۀ آریا و آریایی را مأخذ از این نام میدانند و آن را به معنی نجیب و نجیب زادگان و سرزمین نجبا ترجمه و تفسیر نموده اند، غلط مشهورو ناشی از بینش های نژادگرایانۀ جعلی به حساب می آید.

دو: ائیرین وئج گفته شد که اسم مکان است. دراین صورت باید روشن ساخت که این مکان در کجا واقع بوده و هست؟. متکی بر پژوهشهایی گیگر Geiger، تیل،Tiele کیپرت kiepert، آندراس Andreas و غیره،ائیرین وئج عبارت از سرزمین چشمه گاه های رود آمو و سرزمین های دو سوی آمو می باشد که این مناطق شامل بدخشان و تخارستان و اطراف آن نیز می گردد. به موجب اوستا مرکز ائیرین وئج باید بدخشان بوده باشد. در وندیداد فرگرد یک گفته می شود که « آنجا ده ما زمستان است و دو ماه تابستان» در اوضاع و احوال جغرافیایی آن روزگار این ده ماه زمستان درست بوده است. امروز نیز مشاهده می شود که سرد ترین منطقۀ در جغرافیای کشورما همان بدخشان است. که تابستانهای کوتاه و زمستانهای دراز دارد.

گذشته از این، وجود رود آمو که یونانی ها در آن هنگامی که مجموعۀ از شانزده شهر اهورایی را به نام باختر یاد می شناختند، این رود را بنام اکسوس یاد می گردند و قبل از آن بر طبق روایت اوستا این رود [ونگوهی دائی تیا] یاد می شده است. وجود آمو می رساند که ائیرین وئج، بدخشان تا خوارزم وکاشغر ماوراءالنهر می باشد. شاید سوال گردد که چگونه میتوان اثبات کرد که رود ونگوهی دائی تیا که در اوستا اختصاراً" دائی تی" یاد می گردد همین رود آمو می باشد ؟.

نخست به موجب اوستا، در آبان یشت – یشت پنجم می خوانیم که (زریر) برادر کی گشتاسب هنگام رفتن به نبرد تورانیان در کنارۀ رود دائی تیا مراسم ستایش اهورامزدا را بجا می آورد. در همین یشت همچنان (زرتشت) پیغام آور خدا در کنار رود ونگوهی دائی تیا درخواست میدارد که در تبلیغ دین به کی گشتاسب موفق شود. در دین یشت – یشت شانزدهم می خوانیم که : « زرتشت در ایرانویج، کنار رود دائی تیا، آشی (فرشتۀ راستی) را می ستاید و می خواهد تا در تبلیغ "هوته اُسا" همسر کی ویشتاسب به آیین نیک مزدایی توفیق یابد و موفق می شود

آخرین درخواست کننده شاه گشتاسب است که وی نیز در ایرانویج، کنار رود دایی تیا ایزد را ستوده و می خواهد تا بر رقیب نیرومندش، "آشته ائورونت" غلبه کند و ارجاسب تورانی را بر اندازد و بر عده ای دیگر از دیویسنان تورانی پیروز شود و در همه آرزو هایش چون دیگران موفق می شود»1

ما آگاهیم که به موجب شهادت همۀ تواریخ کی گشتاسب شاه بلخ بود. زریر برادر گشتاسب نیز از بلخ به سمت توران حرکت نموده است.

 و نیز آگاهیم که زرتشت پیغام آور خدا، در بلخ بوده و آیین خدا پرستانۀ خود را در بلخ در زمان "کی گشتاسب" به مردمان از سوی خداوند به ارمغان آورد. بنا براین به موجب اوستا و ریگ ویدا و نیزشاهنامۀ فردوسی و خدای نامک های دورۀ ساسانیان و سایر پژوهشها ازمستشرقین غربی، رود ونگوهی دائی تیا رود آمو می باشد. هر چند که اگر گفته شود که گشتاسب در بلخ بوده چگونه در بدخشان قربانی داده است. ما آگاهیم که رود آمو از کنارۀ بلخ نیز می گذرد.

بعد از شهر ائیرین وئج، اهورا مزدا پانزده شهر دیگر را نیز برای زیست "کیومرسیان" معرفی میدارد. این شهر ها عبارت اند پس از ائرین وئج، دوم شهر سغد 3- مرو 4 – بلخ 5- نیسایه (نسا) [فاریاب] 6 – هرات 7 – وئکرته [کابل] 8 – اوروی.{این شهر در اوستا نامعلوم است اما نیبرگ آن را عبارت از ترکستان چین می داند.}. 9 – شهر خنته می باشد. {هاشم رضی و احمد علی کهزاد آن را گرگان نوشته اند. اما به نظر می رسد که باید "ختلان" باشد. 10 – هرخوئی تی [هروئی تی = اراخوزیا = رخج = وادی ارغنداب] 11 – هئتومنت [ هیلمند = هیرمند] 12 – ری 13 – چخره می باشد[ کهزاد آن را کخره نوشته است و از زبان دارمستتر آن را غزنی می نویسد اما به گمان این قلم باید چخچران باشد. 14 – ورنه است. [ این شهر نیز نامعلوم است اما نیبرگ آن را اطراف جیحون می خواند اما کهزاد بدون ذکر موخذ آن را بامیان می نویسد]. 15- هئته – هیندو " پنچاپ، هفت رود". 16 – رنگها است.[ نام این شهر که در کناری رود قرار دارد که معلوم نیست اما نظریات مختلف ارائه گردیده است گیگر، یوستی نیبرگ آن را با سیحون و سیر دریا یکی دانسته و مارکوارت آن را رود زرفشان میداند هارله آن را جیحون می خواند. به هر حال از این رود چندین بار در اوستا یاد گردیده است.] 1

بدینگونه ملاحظه می شود که باشندگان این شانزده کشور اهورایی همه آنهایی اند که امروز بنام هایی هزاره و تاجیک و ازبیک و پشتون یاد می شوند. در استوره و تاریخ همۀ اینها یکجا زندگی کرده اند و از ائرین وئج بر اساس استوره کوچ را به سایر شهر ها آغاز نموده اند.

ما میدانیم که استوره پیش گذشته هایی تاریخ می باشد که به تاریخ می پیوندد. بر پایۀ این اصل نه در استوره و نه در تاریخ، نه کشوری به نام آریانا یاد گردیده و نه نژادی را به این نام می یابیم. در تاریخ هایی یونان باستان به ویژه پس از ایلغار و تجاوز الکسندر(سکندر) کشور ما به نام باختر یاد گردیده است. این عنوان نیز از سوی یونانی ها داده شده است. مقارن تجاوز سکندر، کورش شاه پارس به بلخ حمله نموده بود. آن زمان بلخ مرکز شانزده کشور اهورایی بود که بلخ را بلیکا می گفتند. شاه آن "بسوس" بود که کورش را شکست داد و او را کشت و لشکریانش متجاوزش را تارومار کرد. در همین زمان اسکندر به بلخ حمله می کند و جسد کورش را به پارسیان می سپرد.

 در این زمان وقتی به تاریخ رجوع می شود کشورما یعنی همان شانزده شهر اهورایی که دامنۀ وسیع تا سند و چین و دجله دارد به نامهایی بومی خود یاد می گردد. اما یونایان آن را بنام باختر می نامیدند که قرنها به همین نام نیز باقی ماند. بعد ها در زمان کوشانیان این نام به خراسان تبدیل یافت و تا زمان شاه شجاع درانی نماینده انگیس از سوی انگلیس ها بنام افغانستان یاد گردید. اینها همه واقعیت های صریح تاریخ اند که جز با تعصب و تنگ نظری نمی توان آن را رد نمود. تمام اسناد به اثبات می رساند که فقط ائیرین وئج نام شهری بوده است. چون این اولین شهربود و اولین مسکن انسان اولیۀ سرزمین ما.

 بنا بر این نسل های بعدی بنا به روایت های نیاکان، این سرزمین را به نام اولین شهر آن[ائیرین وئج] یاد می کردند و مطابق به لهجه خود ایشان "اری ها "، "اریه" و غیر می گفتند. چنانکه در ریگ ویدا نیز بنام اریه خوانده شده اند. در سرود اندرا و اندرانی در بند 19 چنین نوشته شده است:« "داسه" و آریه" را از یک دیگر تشخیص داده نظر کرده می رویم» یا در سرود 129 بند 5 می خوانیم که:

« حتی آن فرد آسمانی که برای همراهی آمد، ویشنو به اندرا خدائی به خدائی تر که سازندۀ صاحب تخت و در سه جهان مردم آرین را کمک می کند و بپرستنده سهمش را از قانون مقدس می بخشد»1

در سه سرود دیگر نیز آریه و اریا آمده است که همه در معنی باشندگان سرزمین معین و مشخص می باشد، نه در معنی قوم و یا نژاد خاص. ما بنا بر شهادت تاریخ و استوره آگاهیم که هوشنگ که از نواده های کیومرث می باشد مرکز سلطنت خود را از بلخ و یا بدخشان به هند می برد.در مروج الذهب مسعودی می خوانیم که « و هوشنگ به هند اقامت داشت»1

فردوسی بزرگ هوشنگ را شاه هفت کشور معرفی میدارد:

چو بنشست بر جایگاه مهی

چنین گفت بر تخت شاهنشهی

که بر هفت کشور منم پادشاه

جهاندار و پیروز فرمانروا

سایر تاریخ ها نیز شهادت می دهند که هوشنگ پایتخت را مدتی به هند انتقال داد. بنا براین، مردم سرزمین هند آنها را که با هوشنگ به هند رفته بودند بنام شهر آبایی شان یعنی اریه - اریا که همان ائرین وئج می باشد یاد می کرده اند، که حتی نهرو نیز در کتاب نگاهی به تاریخ جهان از همین معنی استفاده می کند. بدون شک پس از آنکه دوباره پایتخت به بلخ انتقال می یابد عده از ائیرین وئجی ها در انجا باقی می مانند و اختصاراً به نام اریه یا اریا ها یاد می شوند. از این رویداد نیز معلوم می گردد که ائیرین وئج همان بدخشان و حول و حوش آن می باشد.

 اما راجع به توطئۀ نژادی آریایی:

 ما در بالا ثابت کردیم که آریا ها همان مردمان بومی شانزده کشور اهورایی اند که تا به امروز در سرزمین خویش زندگی دارند.

 اما از هجرت نژادی به نام آریایی تا کنون هیچ یک از تواریخ و جغرافیه نویسان نتوانسته اند که بگویند این نژاد رویایی از کجا به کشور ما مهاجرت نموده اند. همه گفته ها در حد حدس و گمان اند. اما چرا من آن را توطئه نامیده ام. واقعیت این است که این توطئه ساسانیان و پهلوی ها پارس می باشد. به موجب شهادت تاریخ، پارس ها یک قوم کوچک از مردم شانزده کشور اهورایی بوده اند که مانند بسیاری از قبیله های دیگر در زمان پیشدایان بلخی به هرسویی کوچیده اند، اینها نیز بسوی غرب کوچیدند.

 در طی زمانه ها آنها دولت جداگانۀ را تشکیل دادند بنام دولت و کشور پارسها. پس از تشکل دولت، اینها به تجاوزات گستردۀ از جمله به کشور ما اقدام نمودند ولی همیشه با مقاومت مواجه شده اند با آنکه مدتی توانستند کشور ما را اشغال نمایند. ولی اشغال آنها هیچگاهی پایدار نبوده و مردم سرزمین خراسان با ایشان دست و پنجه نرم نموده و حتی گاهی پارس جزی از ولایت های کوشانیان و یفتلیان به شمار آمده و در دوره اسلامی، پارس همیشه یکی از ولایت های خراسان به شمار می آمده است که این موضوع را د اکتر شجاع الدین شفا درمقدمۀ کتاب ارزشمند و گرانبهای خویش " تولد دیگر" به درستی یاد می نماید.

اما توطیه در کجاست؟ پارسیان به منظور این که خود را {خود تافتۀ جدا بافته} نشان بدهند. خویشتن را به نژاد نا پیدایی پیوند زده اند. در حالیکه قبیلۀ از مردمان شانزده شهر اهورایی اند که از بلخ و یا بدخشان به طرف غرب کوچیده اند و زبان و دین ایشان نیز همان زبان و دین است که در بلخ و بدخشان رواج داشت که بعداً آن زبان را بنام کشور خود زبان پارسی {یعنی زبان پارسیان} یاد نمودند. زبان مردم خراسان را به نام زبان دری خواندند.

 در این زمینه باید گفت که"همای بنت بهمن" شاه بلخ در زمان شاهیی خود مرکز سلطنت را از بلخ به بغداد "تیسفون" انتقال داد. میدانیم که وقتی مرکزیت از یک شهر به شهر دیگر انتقال پیدا نماید تمام خدم و حشم نیز به آنجا می روند. چون دربار در آنجا اسقرار یافت. درباریان به لهجۀ بلخی سخن می گفتند، بنا بر این، لهجۀ بلخی (خراسانی) مشهور به زبان دری شد. یعنی زبان "دربار". در واقعیت لهجۀ پارسی همان زبان بلخی می باشد که به آن مردمان شانزده شهر اهورایی صحبت می کردند. آنجا که دری را از "دره" میدانند نیز توطئه پارسیان است که میخواهند شکوه و عظمت این زبان را کوچک جلوه داده و به دره و ده منسوب سازند، نه شهر و دربار و کشور. مثلاً ترفند دیگر پارسیان که برخی از اساتید ما نیز از آن تقلید نموده اند اینست که زبان بلخی را زبان اوستایی می گویند. در حالیکه اوستا نام کتاب است و این کتاب به یک زبان نوشته شده است. ما میدانیم که کتاب اوستا را پیغام آور خدا زرتشت در بلخ نوشته نموده، بنا بر این اوستا به زبان مردم بلخ نوشته شده است. چرا نمی گویند زبان بلخی. برای اینکه سعی کرده اند که زرتشت و اوستا را نیز منسوب به خویش بسازند.

به هر حال من این موضوع را در جلد اول کتاب "نام و ننگ" مفصلاً به بررسی گرفته ام. خواننده عزیز می تواند به آنجا مراجعه نماید.

 اما در مورد نژاد آریایی باید گفت که در تمام تواریخ و استوره هایی بجا مانده، پادشاهی در شانزده شهر اهورایی از کیومرس " کیومرث" آغاز می گردد. کیومرس اولین شاه است که در استوره اولین انسان روی زمین بوده که خداوند خلق کرده و یهودیان، عیسائیان و مسلمانان آن را " آدم" می گویند.

در تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی (احمد بن ابی یعقوب ابن واضع یعقوبی)، تاریخ بناکتی (روضة اولی الالباب فی معرفة التواریخ والانساب، داود بن محمد)، تاریخ کامل ابن اثیر(عزالد ین ابن اثیر)، تاریخ گردیزی (ابوسعید عبدالحی بن ضحاک ابن محمود گردیزی)، تاریخ گزیدۀ حمدالله مستوفی (حمدالله بن ابی بکر)،مروج الذهب(ابوالحسن علی بن حسین مسعودی)، روضة الصفا(محمد بن خاوند شاه بلخی) همه از کیومرث یاد می آیند و بعد از او همه شاهان را پسران کیومرث می نویسند که به سلطنت می رسند. همه خانواده های که در بلخ و بدخشان به شاهی رسیده اند و بعد که دارالسلطنت به بغداد در زمان همای بنت بهمن کوچ می کند، تا به زمان ساسانیان به این طرف یعنی در{ایران = افغانستان امروزی} کوشانیان و یفتلیان، همه و همه از نسل کیومرث اند. هیچگونه انقطاع در سلسلۀ شاهان تا به یفتلیان به وجود نیامده است. طبری در تاریخ طبری می نویسد که : « و گبران طوفان را ندانند {منظور از طوفان نوح است. از مولف}و گویند: از روزگار کیومرث پادشاهی داشته ایم و کیومرث همان آدم بود و پادشاهی از سلف به خلف رسید تا به دوران فیروز پسر یزدگرد پسر شهریار. گویند: اگر طوفانی بود می باید نسب قوم بریده باشد و پادشاهی از میان رفته باشد. »1

 ببینید که چگونه واقعیت به گونه بسیارقشنگ و مقبول آن در تاریخ ثبت گردیده است.

 به هر حال،صورت مفصل تسلسل شاهان سرزمین ما را ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه به صورت بسیار مفصل و جامع می نویسد. چنانکه در همین کتاب زیر عنوان " مردم و آغاز خلقت" می خوانیم که:

« کیومرث، تا زمان مشی و مشیانه که ایشان را مادر پسران و دختران می دانند و در نزد ایرانیان [= خراسان و افغانستان امروزی. از مولف] به منزلۀ آدم و حوا هستند تا زمان ازدواج مشی و مشیانه تا هوشنگ»1

 

بیرونی بعد از خلقت انسان که از تخمۀ کیومرث به وجود می آید و " میشی و مشیانه "آدم و حوا" خلق می گردد تا هوشنگ را دورۀ آغاز خلقت می نامد و از هوشنگ به بعد را دورۀ پیشدایان بلخی می خواند. جدولی را که بیرونی ترتیب داده چنین است:

« کیومرث که انسان نخستین محسوب می شود،هوشنگ، طهمورث، جم، جمشید... والخ» 1

 

 پس از آن از کیانیان بلخی و و اشکانیان و بعد ساسانیان و کوشانیان و یفتلیان نام می برد. بیرونی از همه ملوک در جغرافیایی شانزده شهر اهورایی یاد می کند. با قرائت این بخش از کتاب ابوریحان، گذشته از آن که تمام اقوام کشور امروزی افغانستان واقعیت های گذشتۀ تاریخی خود را در می یابند به این نتیجه نیز می رسند که نژاد آریایی یک افسانۀ تخیلی چیزی پیش نیست.

 از جانب دیگر برای اینکه ما توانسته باشیم اسناد دیگری دال بر رد نژاد آریایی را ارائه دهیم خوانندۀ عزیز را به مطالعه تمام آن تواریخ که در بالا نام برده شده دعوت می نمایم. مثلاً در زین الخبار گردیزی فهرست شاهان سرزمین ما بدون انقطاع از کیومرث تا به آخر در شش طبقه ردیف گردیده است که طبقۀ اول را از طهمورث پسر کیومرث آغاز می کند. اما اینکه چرا گردیزی از کیومرث نام نمی برد جایی سوال است. شاید به خاطری مسایل مذهبی باشد زیرا اگر از وی نام می برد باید می گفت که کیومرث همان انسان اول است. باب اول را از طهمورث تا به زو بن طهماسب، طبقۀ دوم را به نام کیانیان یاد نموده و از کیقباد تا دارا تشریح می دهد و طبقۀ سوم را ملوک طوایف " اشکانیان" از اشک اردوان می نویسد و طبقۀ چهارم را ملوک ساسانی می خواند و از اردشیر می آغازد و به قباد بن فیروز ختم می کند و طبقۀ پنجم را زیر عنوان اکاسره از انوشیروان تا به یزدگرد بن شهریار به پایان می رساند. 1

علاوه بر این، شاهنامۀ فردوسی که همۀ جهانیان آن را به دیدۀ قدر می نگرند و مردم پارس و خراسان {ایران و افغانستان امروزی} از آن به مثابۀ سند هویت ملی خویش یاد می نمایند. در همین اثر پرمایه، فردوسی بزرگ از کیومرث در یکی از شانزده کشور اهورایی یاد کرده و بدون انقطاع تا به یزدگر ساسانی فهرست وار تاریخ را بیان می نماید.

در شاهنامۀ فردوسی از همۀ شاهان بنام شاه ایران زمین یاد می شود. شاهنامه شهادت می دهد که ایران همان خراسان و افغانستان امروزی می باشد. در شاهنامه اصلاً از فارس به مثابۀ پایتخت شاهان در دورۀ پشیدایان،کیانیان و اشکانیان هیچگونه ذکری به عمل نیامده است. دورۀ ساسانیان را نیز در تسیفون بغداد نشان می دهد نه در فارس.

بنا براین وقتی تمام تاریخ و اسناد تاریخی مبتنی بر این واقعیت است. پس این آریایی ها کی ها اند. معلوم می شود که این یک جعل است. جعلی که پافشاری روی آن در واقع بی هویت ساختن مردمان سرزمین ما را در بر دارد. از کیومرث تا به آخر همه مردمان بومی همین سرزمین اند که روز ی در ادبیات ما ایران و بعد باختر و خراسان و امروز خلاف تمام صریح تاریخ به نام افغانستان یاد می شود، می باشند. اگر اقوام کوچکی در این سرزمین مهاجر هم شده باشند اینجا هویت خویش را باخته و جز مردمان این سرزمین گردیده اند. اما هیچگاهی مردمان این سرزمین جز اقوام مهاجر نشده اند. به هرروی، مسلۀ جعلی بودن نژاد آریایی و کشور آریانا را ما در کتاب نام و ننگ مفصل یاد نمود ایم این مختصر فقط در حاشیۀ نوشته جناب پروفیسور داکتر لعل زاد و جناب سیدی نگاشته شد.

 خرد یار و مددگار همه

 

پینوشتها:

1 – وندیداد، ترجمۀ هاشم رضی، ج 1، ص 193،انتشارات فکر روز،چاپ اول 1376تهران

2– اوستا، ترجمه و پژوهش هاشم رضی، ص 432

3– وندیداد، جلد اول، ص 194 – 244

4– گزیده سروده های ریگ ودا، ترجمۀ دکتر محمد رضا جلالی نائینی، چاپ سوم، 1372، نشر نقره، ص357 – 377

 5 – ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، ج 1 ص 217

6– محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج1 ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص،143

7– ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه، ترجمۀ اکبر دانا سرشت، چاپ 4، ص 145

8– رجوع شود به کتاب آثارالباقیه، از ص 142 تا 159

9- رجوع شود به تاریخ گردیزی از ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی از ص 31 تا به 104

یادداشت:

 خوانندگان عزیز جهت معلومات بیشتر در بارۀ بلخ و ایرانویج میتوانند در وبلاک من به این آدرس مراجعه نمایند:

www.satavez.blogfa.com

http://www.satavez.blogfa.com/

 

.

Advertise your business here. Click to contact us.
  • ربانی
    جناب راوش !
    اگر سر زمینی به نام آریا وجودداشته یا نداشته برای انسان های که در جغرافیای این منطقه ز ندگی میکنند بی تفاوت است . انسان در هر سر زمین وبه هرنام ومتعلق به هر نژادی که بوده همان یک انسان اس ت . اما برای من این سوال مطرح شده که "سرزمین اهورایی" چی است واین "هفت شهر اهورایی" کدام ها اند ؟آیا ساکنان این "شهر های اهورایی" چگونه موجوداتی بوده اند؟ امید است ما غافلان را روشن سازید.
  • امان الله از جرمنی

    سلام به دست اندرکاران این سایت و به نویسنده ی این مضمون، جناب سلیمان راوش مزدا.

    من از دیر زمانی است که نبشته های جناب راوش مزدا را میخوانم و تعجب میکنم که حالا همان نبشته های عاری از محتوا به شکل کتاب نیز عرضه شده است.
    جناب مزدا:
    شما در تمام نبشته های تان به دین اسلام تاخته اید و خود را زردشت ی معرفی میکنید، حتی در نوشته هایتان، مولانا و حافظ و همه بزرگان را زردشتی معرفی کرده اید. در نوشته ی تان در مورد تعلق در کلام بیدل، کاملا بخطا رفته اید. شما از کتاب های تاریخ معقوله ها را گرفته با تحر یف جمع آوری میکند و آن را زیر نام کتاب چاپ میکنید. کتاب شما در مورد اعراب ... قریب 700 مأخذ دارد که در حدود قریب 400 صفحه است. من ایک کتاب را خواندم، تمام آن نقل و قول های است که از سوی شما تحریف شده، حتی یک صفحه نوشته که تراوش افکار خود تان در آن باشد، وجود ندارد. شما جعل کاری میکنید و اسلام ستیزی و حالا به آن اکتفا نکرده، تاریخ را تحریف میکنید. بسیار جالب است.

    تمام فهرست مأخذ شما در نبشته های تان ، مربوط به نویسنده های اسلام ستیز ایرانی است، همین کافی است که خواننده بداند که کار شما جعل کاری است.

    خداوند هدایت نصیب کند
  • نوید احمد تلاش  - بسیار مضمون عالی
    بنده مضمون که با بسیار ناز و خرام نوشته کرده اید خواند و ! متاسفم!؟
    تو همیشه از دم از یک انسان اهل  دانش دانسته ای مگر اینکه تو یگانه خلاء که دارید "تهدید شما و تاخت و تاز بی مورد شما بالی اسلام ا ست" آخر آن مفکره فاشستی که تو را وادار به چنین یاوه گویی میکند مانع آن کم از کم باید شوید.
    باید  بیاد بیاور که چندی پیش مقاله ای تحت عنوان دین فروشی در سایت بین اگسترده ای کابل پرس داده بودیند! آی ا تو از آن وقت که جواب خود را کماکان با مشخصات کفری تو که بود به تو داده شد بس نیست!؟؟ شرم بر تو وار ی دانشمند و کور گنگ، لعنت بر آنکه شیطان سوارش شده باشد. من از تمام اشخاص که دم مسلمان زدن را دارد و  از دین مبین اسلام دفاع میکنند باید با دید مقالات این شخص دانشمد بیخرد همیشه خندیده و بدون آنکه دلیلی  بیشتری بگوید درقدم اول لعنت سراسری خویش را بروی تقدیم نماید. وسلام
  • احمد هروی  - سلمان رشدی دوم

    برادران گرامی ربانی و امان الله ! در عالم ناشناسی به شما بزرگواران سلام میفرستم و عرض میکنم که : اگر از نام « سلیمان » حرف « ی » را بردارید « سلمان » میشود و این دو نام مربوط به دو ملحد است . دوم اگر به تخلص این دو نفر توجه شود هر دو تخلص با حرف « ر » شروع میشود یعنی « راوش » و « رشدی » چنانکه اسم ه ای شان هم با حرف « س » شروع شده . پس هر ده نفر « س . ر » هستند . از طرف دیگر اگر توجه شود در هر دو ت خلص حروف « ر » و « ش » مشترک است ولی در تخلص « راوش » حروف « الف » و « واو » همچنان در تخلص « رشدی » حروف « دال » و « ی » مشترک نمی باشد . حالا اگر این حروف یعنی « یا - الف - دال - واو - یا » را در کن ار هم قرار دهیم جملۀ « یادِ وی » ساخته میشود از طرفی همه میدانیم که « یاد » یعنی « خاطره » و « وی » یعنی « او » معنی میدهد . پس به این نتیجه میرسیم که « سلیمان راوش » خاطرۀ « سلمان رشدی » را زنده کرده و شاگرد او میباشد . پس این « س - ر » شاگرد آن « س - ر » میباشد و نباید در مورد او و مقالات کفر آمیز ش ارزشی قایل شد چون اینگونه اشخاص ملحد در تاریخ زیاد آمده اند و رفته اند و هیچ غلطی هم نتوانسته اند و یک و نیم ملیارد انسان در جهان پیرو این دین و مدافع آن میباشند . مؤفق باشید . برادر تان احمد هروی
  • Kudos Talash  - The Fact


    15th January 2010 - adenae 25 dee 1388

    The documentary writtens in English and German la nguages evidenced that Kurosh lost his life in a battle against people who lived in other side of Oxus or Oxus River (amu darya)
    Mr.Suliman Ravesh does not wrote his source(s) . How does Mr. Su liman Ravesh know Kurosh was killed in a war by king of Balkh ? This allegation of Mr.S. Ravesh red uced 99% worth of his article

    In decades 1960 and 1970 (1340 and 1350) the puppet governments in Khorasan Country (Afghan=Aughan=Pakhtun - Stan) teached in schools that Kurosh was killed in a batt le in Paktia ! The students believed this wrong information. In year 1984 I read in historical res earch book in Hamburg - Germany the fact about finally battle of Kurosh ,and became inform that in h igh school had teached me incorrect

    We must not write the name of Professor Laal-Zaad beside the names of Mr. Abdul wahed Sayeedi , Mr. Suliman Ravesh because the writtens of Mr. A.W. Sayeedi are not research articles. I read just one of article Mr.A.W.Sayeedi last month , he chose like, Mr. Ah mad Ali Kahzad , and Mr.Azam Sistani Barak-Zaayee some parts of written from source(s) that he liked , then he allege who I took this information from page ... that book ! In a scientific research-a rticle must write all informations of sources , then the writer can write that he disagree with the se parts of sources for these reasons. The people will judge who is right

    The reasearch article of Mr.Laal-Zaad is just about the name of " Aria or Arya ", Mr. Laal-Zaad does not wrote a ny thing about the "Race" of Aryan or ethnics who are living in Khorasan Country(Aughan=Afg han=Pakhtun-Stan) because these two topics are diffrent themes , and must discuss seprate from each other

    Occasionally Mr. Musa Osman Hasti , and Mr.Azam Sistani Barak-Zaayee write knowingly some u ntrue themes that the Agency become happy and mirthful of them ,and the Agency send for them a yo ung lady with a pocket of dollars. (Most writtens of Mr.M.O.Hasti ,and some writtens of Mr.A.S.Barak -Zaayee are correct. The friends of Khorasan Country people write and say the " fact " about every body ,if she/he be an enemy also) I am responsible for all my writtens - ta_lash@yahoo .com

    Please print all of my written or print nothing. Thank You
  • muha.noor@gmail.com
    آ قا ی نویسند ه محتر م ر ا و ش سلا م
    د ر حقیقت نویسند ه با ید چیزی ر ا بود ه و هست
    آنر ا بنویسد ، اگرکتما ن کرد کم یا زیا د بنوشت
    دیگرنویسند ه ها ی محتر د ر جها ن و منطقه زیا د اند آ نها حقیقت آ نر ا مینویسند .
    با شند ه ها ی بومی خرا سا ن تورک ها، تا جیک ها هزاره ها بود ه اند با عرض حرمت محم د
  • آرش
    سلام به همه

    جناب راوش مزدا

    من از کنجکاوی قسمتی از نوشته های شما را خواندم و حیفم آمد که چرا وق ت خود را ضایع کردم. شما به این بیت مولانا که گفته است:
    آتش است این بانگ و او را نیست باد
    هر که این آتش ندارد نیست باد

    اشاره به زردشتی بودن مولانا کرده اید... افسوس افسوس. این بیت چه معنی ناب عرفا نی دارد و شما آنرا دلیل زردشت بودن مولانا آورده اید. همین قسم نوشته های دیگر تان، صرف تاخت و تاز و ح مله به دین اسلام است.

    بهتر است با نوشته های تحریف شده و دزدی از دیگران وقت ما را ضایع نکنید.

  • میر مسافرپور


    سلام علیکم،
    دوستان وهمزبانان فریخته سلامت و عافیت باشند، انشاء الله! و اما بعد:
    در عالم پر از اعجاز انترنت نوشتن –چه خوب و چه بد- و همین طور قاپیدن و دزدیدن و تحریف کردن و جعل نمودن کاری ست بی زحمت ؛ بدان شرط که آدم بی کار باشد! با یک کلیک –به گفته ای فارسی زبانان افغان- فیل، قیل می شود؛ راحتِ راحت. بی درد سر. این دیگر زور و بازو نه می خواهد و نه هم عقل سلیم.
    اندوخته های علمی –و در مواردی هم چرندی ات- دیگران را ازین جا آن جا دزیدن-با کمال تأسف- در میان عده ای از شهروندان افغان سنت شده است. آقای ان این سنت خیلی ها زشت است! هم اعتبار شما را زیر سؤال می برد و هم حیثیت شما را خدشه دار می سازد. خود محوری، خودبزرگ بینی و حقارت های خود را بزرگ جلو دادن مرض است و بسیار هم مهلک. شما را بیشتر از آن چه هستید، خوارتر و شخصیت شما را کوچک و کوچک تر می سازد. ویکتور هوگو فرموده ای دارد، نغز که مخاطب اش بیش تر انسان های مثل شما ست. ایشان می فرمایند: "آزادی یعنی انتخاب در میان دو بردگی ست: خودخواهی و وج دان. آن کی و جدان را می گزیند، انسان آزاده است."
    از سوی دیگر آقای راوش این اعمال ناشایسته ی شما از دیدگاه حقوقی خلاف کاری محسوب می شود و جناب شما شاید آگاهی لازم را دارند که به جرایم خلاف کاران ان ترنتی در قوانین جزایی تمام کشور های اروپایی تأکید شده است.
    دوستان اگر این نوشته ای بسیار ضعیف شما را با سرقت های دیگر "علمی" شما مقایسه نمایند، با مرور سطور اول به حدود سغور سواد شما پی خواهند برد.
    http://www.afghanasamai.com/asaausgabe4/dastan%20rawesh%20sulaiman.htm
    دوستان به این سایت هم ن ظر "کوتاهی" بی اندازید و به سرقت های آن:
    http://www.zendagi.com
    شخصی خلاف کاری دیگری هم هست با کنیه ای صباح که خودش را شاعر و نویسنده معرفی می کند
    http://www.farda.org/articles/Misc/ustad_saba h.pdf
    و چندین بار از سوی دوستان به عنوان سارق انترنتی افشاء و معرفی شده است.
    http://www.khawaran.co m/ShaiwanShukrullah_DuzdeFarhangi.htm
    ما فرمودیم این جعل پیشگان بی آزرم را که ازین دغل کاری ها چیزی ساخته نه آید. خردمند آن بود که از دانش دیگران بی آموزد نه این که اندوخته های معنوی دیگران را غصب کند .
    و اکنون که حدیث این خلاف کاران به پایان آمد، کلام آخر ما هم این باشد که زنیقی و دهری و آریایی و سا می و عرب و عجم و سیاه و سفید و سرخ و زرد و هندو و مسلمان و امثالهم انسان باشند؛ و مکرم ترین شان آن ب اشد که عدالت پرور باشدو غاصب و ظالم خوارترین ایشان.
    سخن همین جا کوتاه کنیم که به فرموده ای بیهقی  4;از حدیث، حدیث شکافد." از اشتباهات تایپی، .
    میر مسافرپور
  • میر مسافرپور
    با عرض سلام مجدد!
    یک نکته ای دیگر را در ارتباط دغل کاری هایی آقایان رواش و صباح و فرید سیاوش و ...اض افه کنم و آن این که هزلیات این سروران در سایت های "معتبر" فرهنگیان افغان نشر می شود. این پرس ش پیش می آید: آیا مدیران این سایت ها بدون این که زحمت مطالعه ای این اباطیل رابه خود هموار سازند، معج زه آسا با یک کلیک آن را به نشر می رسانند. می ترسم که این حدث و گمان من بیشتر به واقعیت نزدیک باشد؛ د رین صورت بهتر است از همین حالا فاتحه ای زبان و فرهنگ فارسی را بخوانید و بروید دنبال آن چه بدان مهارت و شایستگی دارید و درحق فارسی زبانان جهان بیشتر ازین جفا نکنید.و آن صواب باشد هم بر شما و هم بر خوان ندگان سایت های شما!
    سبز و سرفراز باشید.
  • عبدالمجید  - و اما در مورد نام « سلیمان راوش »


    احمد هروی صایب سلام ! نوشته شما ،ربانی صایب و امان الله صایبه خواندم ، همِتو نوشته های دیگه بیادرا ره. همه خوب نوشته کدین خدا شما ره خیر بِتَه. ولی مه مستقیماً با راوش صایب مصاحبه کدم و سوال ربانی صا یبه از او پرسان کدم . راوش صایب گفت : به سه قسم می تانین ای هفت شاره بشناسین : اول - هر وخت اِقه آری انا آریانا نکدین و به اهورا ایمان آوردین ، خود آهورا صایب ای هفت شاره به شما مارفی میکنه. دوم - اگه به خیر موفق شدیم و مه و لالزاد صایب به کمک سیدی صایب ، نام افغانستانه به « لعلستان » و تام کابله به « سلیمانیه » و نام ارگ شاهی ره به « سید آباد » تبدیل کدیم و لالزاد صایب پاچا شد، مه صدراظم شدم و سید ی صایب وزیر آموزش عالی شد ، یک اکادمی کلان به نام اکادمی « هفت شار اهورایی » می سازیم و شما ده اونچه کل چیزه ده بارۀ ای شار ها یاد خات گرفتین . سوم - اگه به جای « الله » پرستی مثل مه خِرَدَه یار تان س اختین ، هفت شار چی که هفتاد شار اهورایی ره خات شناختین . از راوش صایب پرسان کدم که چه قِسِم خِرَدَه یار خود بسازیم ؟ گفتن که کتاب های مره بخوانین .
    باد از ای سوال ، سوالِ امان الله صایبه از راوش صایب پرسان کدم . راوش صایب گفت : به ای بیدر بگو که ای سوالا چیس که پرسان میکنی ؟ مگه نه می فامی که مه شاگ ردِ سلمان رشدی صایب هستم ؟ و ای گپا ره ازو یاد گرفتیم، مه جوابته نمی تانم بتم برو از سلمان رشدی صایب پرسان کو ، چرا سر مه قار میشی ؟
    ولی شما احمد هروی صایب ! تالیل تان ده بارۀ نام راوش صایب نافص اس و اوره قار ساختین . راوش صایب به مه گفت که ده مورد ریشۀ نام مه گپ نزدین و اضافه کد که : قِسمی که خبر د ارین مه زبان عربی ره زیاد بد می بینم ، ولی یک خوبی داره و او ای که بعضی وختا حرف « ی » یک نام کلانه به شکل چوچه تبدیل میکنه . مثلاً « عبدالله » به مانای بندۀ خدا که با زیاد کدنِ « ی » به او به « عبیدا لله » یانی بندۀ چوچه خدا تبدیل میشه . یا « حسن » یانی « خوب ، نیکو ، جمیل » که با زیاد کدنِ « ی » به « حسین » یانی حسنِ چوچه تبدیل میشه . اگه از ای فارمول طبق قوانین ریاضی کار بگیریم و به نامِ « سلمان » که آرایشگر مانامیته ، حرف « ی » ره زیاد کنیم به « سلیمان » یانی « سلمان چوچه » تغیر شکل پیدامیکنه و اینجه ثابت میشه که مه یانی « سلیمان راوش » چوچه سلمان رشدی صایب میباشم ولاغیر .
    ده پایان ای مصا حبه گر چی راوش صایب خِرَدَه یارِ مه کد ولی مه میگم که خدا « ج » که خِرَدَه به ما اعطا کرده است یار و مددگارتان باشد . با احترام بیادرِ خوردِ تان « عبدالمجید» از آریانا.

  • Azizullah  - Chi Chatyat Ra mibinam
    bakhatere mazmoon chati tan Muhtaram guftanamitanam chira ki shuma pisakhura az dushmanhai watan ma paisa migeren wa mazameen inchoneen bekar wa nadrost ra menawesesn, waqian mazamoone tan bisyar chat i bod lanat ba danish wa mafkorai shitani tan ZINDA BAD AFGHANISAT
  • ناشناس
    من میخواهم که افغانستان بنام هیچ شود تا همه ما از مملکت هیچ باشیم.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در جمعه ، 25 دی 1388 ، 14:14
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 337

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 213 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.