Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

چـــرا شـــاه حبيب الله کلکــــانی شكســت خـــورد PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - تاریخــــــی
نوشته شده توسط پروفیسور رسول رهین، سابق استاد دانشگاه کابل   
شنبه ، 16 آبان 1394 ، 11:49

چـــرا؟ شـــاه حبيب الله کلکــــانی شكســت خـــورد؟پس از آنکه شاه حبیب الله کلکانی در کابل مستقر گردید، مخالفین حکومت شروع به فعالیت نمودند، در آن زمان دشمنان مهم زیرین برای شاه حبیب الله موجود بود:
۱- اولی علی احمد خان والی سابق کابل، پسر لویی ناب که در سمت مشرقی مجهز شده میرفت، پروفیسور رسول رهین، سابق استاد دانشگاه کابل
۲- دوم امان الله خان بود که (درقندهار نشسته بود و پس ازآنکه معین السلطنه عنایت الله سراج از
ارگ اخراج و سلطنت را به شاه حبیب الله کلکانی تسلیم نمود) دوباره در قندهار شروع به تجهیز ثانوی قوا نموده بود.
۳- در سرحدات جنوب کشور خصم ثالثی هم در راه بود و آن محمد نادر بود که با حزم و احتیاط کامل بطرف کابل میتاخت.
۴- در شهرکابل هم دو گروه ترورستی برای قتل شاه حبیب الله تشکیل شده بود.

علاوه از اینها، پلانهای دیگر نیز از طرف انگلیسها جهت بر انداختن شاه خوش قلب افغانستان طراحی شده بود که همه باهم در شکست حکومت دهقانی و مردمی شاه حبیب الله کلکانی نقش مؤثری بازی کردند. از آنجمله:


(۱) خروج امان الله خان از افغانستان،
(۲) پشت دور دادن روحانیون به شاه افغانستان،
(۳) خیانت رفقای شاه به جنبش دهقانی حبیب الله کلکانی،
(۴) پشتیبانی بی قید وشرط شاه کلکانی از مهاجران پار دریا
(۵) خرابکاریها و ناروا کاریهای یک عده از اطرافیان بیسواد شاه.


۱) ازحمایه انگلیس از نادرخان آغاز میکنیم:
یکی از عوامل شکست شاه حبیب الله کلکانی حمایت زیرزمینی انگلیسها از محمد نادر بود. هر چندانگلیسها از اول میخواستند مهره اصلی خودرا بجای شاه امان الله نشانند ولی چابک دستی محیر العقول حبیب الله کلکانی و نزدیکی اردوگاه او بشهرکابل سبب گردید تا حبیب الله کلکانی زودتر و اولتر از دیگران بر امان الله چیره شود و پایتخت کشور را به تصرف در آورد. گویا انگلیسها بعد ازتصرف کابل توسط حبیب الله کلکانی در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و مجبور گردیدند تا سیاست بیطرفی را در مقابل حکومت حبیب الله کلکانی اختیار نمایند. ولی پس از مدت کوتاهی از حکمروایی شاه حبیب الله کلکانی، انگلیسها دریافتند که با جوانمردی بمانند حبیب الله کلکانی که از متن جامعه، از بین دهقانان و باغداران و زمینداران بر خاسته است، نمیتوانند آرزوهای استعماری خود را بکرسی نشانند. روی این شناخت بود که انگلیسها با سیاست کجدار و مریز با حکومت قانونی شاه حبیب الله کلکانی بروحیه تعقیب اصل بیطرفی ادامه میدادند. ولی همینکه شاه حبیب الله کلکانی در جشن استقلال افغانستان شعـــار داد که " دروازه صندل را از لندن بکابل می آوریم" و نیز در نماز عید در مسجد عیدگاه کابل اعلان کرد که " نماز عید سال آینده را در لندن میخوانیم" انگلیسها بیشتر مصمم گردیدند که هر چه عاجل پلان خودرا عملی کنند و شخص اصلی و تربیه یافته خودرا به اریکه قدرت افغانستان رسانند.
از همین مرحله به بعد بیطرفی انگلیسها خدشه دار گردید و سوی ظن شان برشاه حبیب الله کلکانی بیشتر شده رفت. مخصوصاً پس از آنکه ازمدعیان سلطنت کاسته شده رفت، فقط دو رقیب باقی ماند. انگلیسها در موقعیت حساسی قرار گرفتند، یا که جانب حکومت قانونی افغانستان را میگرفتند و منافع شانرا ازدست میدادند و یاآنکه واضحاً مهره اصلی خود نادر را که سالها اورا باین هدف تربیه کرده بودند، حمایت میکردند.
بناً انگلیسها ترجیح دادند که عمال خودرا فعال ساخته نادر و برادران اورا که قبلاً از فرانسه جانب افغانستان حرکت داده بودند پشتیبانی بی دریغ نمایند که جریان کمکهای شان و مسلح ساختن وزیریها از آنسوی سرحد و تجهیز نمودن محمد نادر با اسلحه مدرن و دستگاههای تبلیغاتی، نمونه یی از هزار پشتیبانی هند برتانوی از محمد نادر میباشد که بحث بیشتر میخواهد.

2) مخالفت نظام بلشویکی در
مقابل حکومت افغانــستان:

از جانب شمال کشورهم، همینکه شاه حبیب الله کلکانی در رآس حکومت افغانستان قرارگرفت، شعار داد که "بخارا را باید آزاد کنم" از جانب دیگر حبیب الله خان روابط نزدیک و صمیمانه با مهاجران آسیای میانه در رآس امیر مخلوع بخارا سید عالم شاه خان داشت و از جنبش مقاومت موسوم به "باسمچیان" در ترکستان روسی حمایت علنی میکرد. در بار شاه حبیب الله کلکانی همیشه بروی سید عالم شاه خان و محمد ابراهیم بیگ لقی باز بود. شاه کلکانی از تجارب امیر بخارا استفاده مزید میکرد.
این را هم بیاد داریم که حبیب الله کلکانی پیش از رسیدن به قدرت در یک گروپ رضاکاران مسلمان تحت حمایت مولوی عبدالحی پنجشیری در پار دریا با بسمچیان تاجیک برای واپس گرفتن سمرقند و بخارا در مقابل قوتهای بلشویکی جنگیده بود و رابطه خوب و نزدیکی با جنگجویان پار دریا داشت.
بناً دولت بلشویکی با آنکه حکومت شاه حبیب الله کلکانی را نیمه برسمیت شناخته بود ولی دل خوشی از اداره او نداشت. سعی میکرد در خفا به هواداران شـــــاه امان الله کمک کند تا دوباره قدرت کشور را بدست گیرند. روی همین هدف حکومت بلشویکی غلام نبی خان چرخی را با گروه پریماکوف مجهز با اسلحه سنگین و مدرن بخاک افغانستان فرستاد و ایشان آستانهای قطغن و بدخشان و مزار شریف را تا حوزه پلخمری تسخیر کردند. ولی این درایت و مردانگی عیار خراسان زمین بود که نماینده کشور بلشویکی را بدربار کابل احضار کرد و اخطار داد که تا 24 ساعت قوای بلشویکی خاک افغانستان را ترک گویند ورنه اینک جنگ علیه بلشویکها اعلان میشود و اینجانب (حبیب الله کلکانی) رهبری جنگ را شخصاً بدست میگرم. باثر این اخطار شاه کلکانی بود که روسها قبل از پوره شدن موعد التیماتوم، کشور را ترک گفتند و حکومت انقلابی شاه حبیب الله کلکانی دوباره بر آستانهای شمال کشور مستقر گردید.
نشانه دیگر عدم همکاری بلشویکها با یاران حبیب الله کلکانی اینست ؛ زمانیکه نادر بر کابل مسلط گردید. شادروان استاد خلیل الله خلیلی در مزار شریف اعلان حکومت کرد و ازحکومت بلشویکی کمک خواست ولی دولت بلشویکی روسیه از کمک به خلیل الله خلیلی ابا ورزید.
این حرکتهای روسیه بلشویکی میر ساند که هرچند روسها نمیخواستند انگلیسها تا سر حدات شان نفوذ کنند ولی در پهلوی آن از حکومت شاه حبیب الله کلکانی نیز حمایت نکردند. نه تنها حمایت نکردند بلکه در شکست او نیز دست داشتند.

3) پشت گشتاندن آخند هاو
روحــــــانیون به کلکانی:
طوریکه میدانیم، شاه حبیب الله کلکانی، چند روز بعد از آغاز حکومت در یک جمع بزرگ مردم کابل از طرف روحانیون کشور لقب "غازی" یافت، دیری نگذشت همین روحانیون، رجال مهم و چیز فهم کابلی با گذاشتن لنگی بر سرش اورا "خادم دین رسول الله" خواندند. این القاب بخاطر آن به شاه حبیب الله کلکانی داده نشده بود که او یک عالم و دانشمند جید بوده باشد تا مردم به پاس تقدیر از علمیتش اورا بالقاب غازی و خادم دین رسول الله تقدیر کرده باشند. بلکه این بخاطری بود که مردم بر مردانگی، اخلاق عیاری، مظلوم نوازی، جوانمردی و شجاعت او اطمینان داشتند. ورنه اویک دهقان زاده عادی کلکانی بود و طبیعت به غیر ازمردانگی ودلیری و راستگویی چیزدیگری باو نداده بود. بلکه این بخاطر آن بود که انگلیسها عمال خودرا دستور داده بودند تا انقلابیون ضـد شاه امان الله را در هرگوشه و کنار افغانستان حمایت کنند تا مگر یکی از ایشان بتواند حکومت شاه امان الله را بر اندازد. چنانچه خلاف میل انگلیسها قرعه فال بنام حبیب الله کلکانی زده شد و او بر اریکه قدرت افغانستان تکیه زد. این میرساند که قدرت اصلی مادی و معنوی در افغانستان دردست انگلیسها بود. درحقیقت متنفذین، قشر آخوندها و روحانیون مطیع و مستخدم حکومت هند برتانوی بودند که قدرت اصلی جامعه افغانستان را تشکیل میدادند. این قدرت متشکل بود از حضرت شور بازار، حضرت جغتو، حضرت نقیب و غیره. این روحانیون و حضرات در داخل افغانستان و در هند برتانوی گوش بآواز بودند که چه وقت و چطور هند برتانوی بایشان چه دستور میفرستد و چطور عمل کنند.
بازهم آگاه هستیم؛ زمانیکه نادر خان بر اریکه قدرت افغانستان تکیه زد همین آخند ها و روحانیون بودند که فتواها به کافر بودن همان شاه حبیب الله کلکانی که چندی پیش بدستور انگلیس اورا "خادم دین رسول الله " گفته بودند و لقب "غازی" داده بودند، صادر کردند. همین حضرات بودند که حبیب الله کلکانی را بروی قرآن پاک وادار ساختند که به نادر تسلیم شود و همین روحانیون و حضرات مجددیها بودند که فتوای قتل عام مردم شمالی را صادر کردند و هزاران انسان بیگناه را در وادی کوهدامن، قره باغ، چاریکار تا کاپیسا و ریزه کوهستان و بگرام و نجراب قتل عام و دارایی های منقول و غیر منقول شان را یا غارت کردند ویا زمین سوخته برایشان بجا گذاشتند.

4) خروج امان الله خان از افغانستان:
اینهم قابل درک است که دسته متجرب وباکفایت اداره شاه کلکانی از آینده تشویش داشتند، خصوصاً موجودیت امان الله خان را در قندهار خطر بزرگی برای خود میدانستند. باین ارتباط برای رفع این خطر از سر راه خود بدستیاری روحانیون عقب گرا اعلامیه 19 فقره یی را به تصویب رسانیدند که در آن شاه امان الله را تکفیر و از حکومت افغانستان خلع کردند. ایشان برنامه ریفارم حکومت جوانان افغان به سرکردگی شاه امان الله را عقب انداختند. معارف تحت کنترول روحانیون قرارگرفت، وزارت خانه های معارف و عدلیه به تیپ غربی از میان برداشته شد.
ولی با وجود اعلامیه روحانیون عقب گرا، امان الله خان بعد از خروج سردار عنایت الله خان از کابل دوباره اعلان سلطنت کرد و با قوای منظم روانه پایتخت گردید. اما در نیمه راه فضل عمر مجددی، (نورالمشایخ، حضرت شور بازار) با هزاران تن ازگروه ایلجاری زدرانیها در مقام غزنی در حالیکه قوتهای شاه امان الله با عساکر حکومتی در نبرد بودند وعساکر حکومتی نزدیک به شکست بود به دستور انگلیس در صحنه داخل گردیده جلو عبور شاه امان الله بطرف کابل را گرفتند. این شکست ضربه یی بود که شاه امان الله را متقاعد ساخت تا از خونریزی بیشتر بپرهیزد و دست از مبارزه دوباره بکشد و کشور را ترک گوید. همینکه شاه امــان الله از طریق (بندر چمن) با لباس زنانه از خاک افغانستان خارج گردید، وضع تغییر کرد و جمیع عمال انگلیس در داخل افغانستان که تا آندم به طرفداری حکومت کلکانی تبلیغ میکردند به شاه حبیب الله کلکانی پشت دور داده علیه او به تبلیغات نادرست و پرو پاگندهای نا جوانمردانه آغاز کردند که در رأس همه این تبلیغات منفی حضرات و مجددیهایی که در هرقدم حبیب الله کلکانی را بدرقه میکردند و تشویق به جهاد و خلع شاه امان الله میکردند، قرار داشتند.
پس از خروج شاه امان الله، انگلیسها زمینه را طوری مساعد کردند که در سمت شمال کشور آرامش نسبی بر قرار باشد و شاه حبیب الله کلکانی در کابل مستقر بماند. ولی جنگ از جنوب کشورازسرحدات هندوستان تا کابل امتداد یابد و نقشه تسخیر افغانستان از همان سمت ادامه پیدا کند. تا آنکه زمان آن فرا رسد که انگلیسها حکومت شاه حبیب الله کلکانی را خاتمه داده کاندیدای اصلی خود را روی صحنه آورده و زمام امور افغانستان را بدست او سپاریدند.

5) فرستادن سورجرنیل به جای جـــــنرال
محمد صدیق خان به ریاست تنظیمیه جنوبی:

آگاهی داریم که یکی از جنرالهای صادق و وفادار شاه حبیب الله کلکانی جنرال محمد صدیق خان قوماندان تنظیمیه سمت جنوبی بود. جنرال محمد صدیق خان فرزند خواجه کلان یکی از برادران تحصیل کرده شیرجانخان همه کاره حضور شاه حبیب الله کلکانی بود. او توانسته بود با تمام فشارهای نظامی طرفداران نادرخان مقابله کند و نگذارد که سمت جنوبی بدست دشمن بافتد. و نادرخان اورا یکی از موانع بزرگ در راه مؤفقیت خود در سمت جنوبی میدانست. جنرال محمد صدیق خان با آنکه زخم بر داشته بود ولی بنابر وخیم بودن اوضاع جنوبی بوظیفه خود ادامه میداد. گماشته های انگلیس در اطراف شاه حبیب الله کلکانی برای باز کردن راه نادر خان در سمت جنوبی، دست بکار شده پلانی طرح کردند تا جنرال محمد صدیق خان از پکتیا خواسته شود و بجایش شخص دیگری که از طرفداران نادرخان باشد بفرستند. روی این منظور گماشته های انگلیس به شاه حبیب الله مشوره دادند که وضع جنرال محمد صدیق خان وخیم است باید هرچه عاجل جهت مداوا بکابل خواسته شود. شاه فرمان داد که جنرال محمد صدیق خان جهت تداوی کابل بیاید. اما جنرال محمد صدیق خان با درک اوضاع به شاه کلکانی نوشت "که وضعم آنقدر بد نیست که سبب مرگ شود. اگر من بکابل بیایم وضعیت جنوبی نهایت خراب خواهد شد. از آمدنم بکابل صرف نظر فرمائید."
اما دست اندرکاران انگلیس شاه را مجبور ساختند تا جنرال محمد صدیق خان را بکابل بخواهد و چنین هم شد. سیاست را طوری چرخاندند که بجای جنرال محمد صدیق خان، جنرال محمد عمر خان مشهور به سور جرنیل که در اوایل از طرفداران امان الله خان بود وبعداً به شاه حبیب الله کلکانی پیوسته بود، تعیین گردد.
سور جرنیل که اصلاً از سیاه سنگ شهرستان شکردره آستان کابل و از فامیل با شهامت ناصری بود بر خلاف دیگر اقوام ناصری شخص جـــاه طلب، خائین بخاک، ملت و قوم بود. همین سورجرنیل بود که در اوایل از افراد طرف اعتماد امان الله خان بود ولی در اواخر به او خیانت کرد و طرفدار شاه حبیب الله کلکانی گردید. شاه حبیب الله هم نظر به اعتماد قومی اورا به صفت قوماندان جنوبی تعیین نمود. همینکه سورجرنیل قوماندان پکتیا مقرر گردید، اقبال و بخت شاه حبیب الله کلکانی قوس نزولی خودرا پیمودن گرفت.
زمانیکه جنرال محمد عمر سورجرنیل به گردیز رسید. جنرال محمد صدیق خان عازم کابل گردید. بعد از اینکه صاحبزاده محمد صدیق خان عازم کابل شد، سورجرنیل طور مخفیانه با جنرال محمد نادر در تماس شده و معاهده به عمل آوردند که سورجرنیل می باید به طرفداری نادرخان همکاری نماید وبعد از گرفتن قدرت سورجرنیل می باید به صفت صدراعظم کشور مقرر شود. روی این معاهده با محمد نادر سورجرنیل بکابل اطلاع داد که وضع جنوبی نهایت وخیم و قوای دولتی قلیل است هرچه عاجل قوا بفرستید. سورجرنیل تا وقتی تیلفونی به کابل در تماس و قوا خواستن گرفت که بالاخره شخص شاه حبیب الله کلکانی در تلفون به سورجرنیل گفت، درکابل قطعاً عسکر نمانده، اگر می خواهید که صرف چند نفر پیره دار و حاضر باشان را که مانده است بفرستم، خو دیگر کسی نیست.
چون سورجرنیل به مشوره شاه ولیخان کابل را از عسکر خالی کرد موضوع را طور خصوصی به جنرال محمد نادرخان راپور داد. روز سوم بعد از اطلاع سورجرنیل در حالیکه قوای دولتی درقسمت سید کرم، جهت دفاع از گردیز درمقابل عساکر نادرخان آماده حمله بودند، نا گهان قوماندان قوا سورجرنیل در 16 میزان 1308هش از عساکرمتعلقه خود جدا و تسلیم قوای محمدنادر شد. این مسأله ضربت شدیدی بر پیکر قوتهای دولتی زد، وعسکر دولتی که خودرا بی سرپرست دیدند در حالیکه چند صد نفر شان به شهادت رسیدند، درجنگ شکست خوردند. قوای نادرخان تحت سر پرستی شاه ولیخان در حالیکه اسلحه زیادی از عساکر دولت در گردیز بدست آورده بودند به طرف کابل در حرکت افتیدند.
این یکی دیگر از عواملی بود که در شکست شاه حبیب الله کلکانی تأثیر گذار بود و باعث گردید که قوتهای پکتیا به سر کردگی شاه ولیخان اسلحه کافی مدرن از عساکر دولتی حاصل وبرای سقوط رژِیم دهقانی و مردمی شاه حبیب ا لله کلکانی جانب کابل در حرکت آیند که در نتیجه کابل بدست غداران تاریخ سقوط کرد.

6) خیانت سید حسین وزیر جنگ
شاه حبیب الله کلـــــــــکانی:

طوریکه آگاهی داریم، سید حسین یکی از رفقای اصلی و جانی حبیب الله کلکانی بود که از آغاز حرکتهای عیاری و جوانمردی و جوانی های حبیب الله کلکانی یار و همرای او بود، شخصاً کلکانی بر او وسایر دوستان و رفقای همسنگر خود سخت وفادار بود و به مشوره های شان با همان صنعت عیاری و جوانمردی گوش میداد و باصطلاح " مرگ یاران را جشن میدانست."
بقول سیدغلام رسول، زمانیکه نادرخان به پا در میانی مستقیم حضرات و مجددیها در قرآن شریف مهر کرد و حبیب الله کلکانی را با 17 نفر دوستانش بخشید و به پایتخت دعوت کرد، بازهم حبیب الله با سوء ظن این دعوت را پذیرا شده بود، نه از سرنوشت خود بلکه از سر نوشت یاران و همکارانش تشویش داشت. این 17 نفر عبارت بودند از خود حبیب الله، حمیدالله، سید حسین، شیرجانخان، محمد صدیق خان، محفوظ خان، سید محمد قلعه بیگی، ملک محسن، عطاء الحق خان، اسلم ملقب به سر لچ، غیاث الدین مارکی، و غیره.
شاهدان عینی میگویند: پس از مشوره ها و تشویق های پیهم حضرات و مجددیها، حبیب الله به چهاریکار رفت و در آنجا مجلس بزرگی را از طوایف مختلف شمالی دایر کرد و در آن مجلس علل تسلیم شدن خود و سقوط رژیمش را توضیح داده از حاضرین خواستار شد تا از دو کار یکی را قبول کنند. یا تمرکز قوا و مقابله با نادرخان ویا تسلیم شدن. در این جلسه پسران خواجه کلان خان، صاحب زاده عطا الحق خان، محمد صدیق خان، شیرجانخان، و محمد کریم خان خسروی، سید حسین و محمد ابراهیم بیگ لقی و غیره اشتراک داشتند. در شهر های جبل السراج و چاریکار در این وقت نیروی کافی طرفداران حبیب الله از مزار شریف، قطغن و تاشقرغان جمع شده بودند.
ژورنالیست توانا شمس الحق آریانفر در کتابی زیر عنوان " راست قامتان تاریخ" در باره گفتمان این مجلس بزرگان شمالی اززبان شاهدان عینی که در مجلس حضور داشتند، حقایقی را بدست میدهد که تا حال در هیچ یک از منابع و مدارک گذشته در باره علل اصلی شکست حبیب الله کلکانی ذکر نگردیده است.
او مینویسد يكي از موی سفیدان كه 20 سال پيش از امروز در حدود 65 سال عمرداشت و از تحصيل يافته هاي عهد اماني و معلم مكتب بود، آنچه را پيرامون حبيب الله و سيد حسين مي دانست چنين حكايت كرد:
"وقتي من در مكتب درس ميخواندم، سيد حسين كه وطندارم بود، در دهمزنگ زنداني بود. روز هاي رخصتي با عسكري كه او را همرايي مي كرد, مي آمد و مرا با خود به گشت و گذار مي برد، با هم چاي مي خورديم و بدينگونه يك نوع دوستي و رفاقت در كنار وطنداري ميان ما برقرار بود.
وقتي شاه حبيب الله كلكاني قدرت را گرفت. سيد حسين كه شخصيت مقتدر بود. شخصيت هاي متنفذ را از ولايات جمع نمود و در عمارتي كه در محل هوتل پلازا حاضر وجود داشت جلسه نمود. مرا كه آدم درس خوانده و معلم و همچنان دوست سيد حسين بودم، نيز دعوت نموده بود ومن تقريباً همه كاره بودم. سيد حسين مي‏خواست مــن‏كاري بگيرم. ولي من قلباً ازينكه تحصيل يافته دوره امان الله بودم، به سيد حسين و حبيب الله خوشبين نبودم. از آنرو كاري را قبول نكردم.
معلم ادامه میدهد: در شمال افغانستان قواي شوروي با همراهي غلام نبي خان چرخي داخل شد، سيد حسين با قوايش به ولايات شمال افغانستان رفت. سيد حسين همانجا ماند و حملات نادرخان بالاي كابل آغاز يافت. حبيب الله هرچند احوال مي نمود تا سيد حسين با قوايش براي حمايت و دفاع از كابل بيايد، سيد حسين نمي آمد تعلل مي كرد. من به همراهي بيست تن از ريش سفيدان شمالي براي خبر گيري و احوال پرسي سيد حسين به مزارشريف رفتيم، تا رسم وطنداري را بجا آورده باشيم. در همين زمان باز هم خبر هاي حبيب الله پيهم مي رسيد ولي سيد حسين امروز و فردا مي كرد. بالاخره ريش سفيدان همه مداخله كردند و او را ناگزير ساختند كه حركت كند.
در رابطه با تعلل او بعد ها دريافتيم كه نادرخان به او نامه فرستاده و نوشته بود: «تو خود را از حبيب الله دور بساز. من وقتي قدرت را گرفتم نائب السلطنه من هستي».
به اين اساس سید حسین در حرکت کندی می کرد تا نادر خان قدرت را بگیرد، که در آن صورت بازهم او صاحب قدرت و نائب السلطنه خواهد بود. ما سید حسین را مجبور کردیم و بالاخره حرکت کرد. گرچه بسیار به سرعت حرکت کردیم و در یک شب و دو روز به جبل السراج رسیدیم، اما زمانی بود که حبيب الله كابل را ترك نموده، به چاريكار آمده بود. وقتي با سيد حسين در چاريكار روبرو شد، خطاب به او گفت: آغا (امیر حبیب الله کلکانی، سید حسین را "آغا" میگفت) دير آمدي.
به هر صورت با رسيدن قوا، حبيب الله باز هم آمادگي گرفت و عده را موظف كرد تا در مقابل قواي نادر ترتيب دفاع را بگيرند وآماده حمله بکابل شوند. وقتي گروپ ها حركت كرد، سيد حسين سركـرده آنـهـا را (كه متـأسفـانـه اسمش را از ياد برده ام) خواست و گفت: «حال كه لالا (سيد حسين، حبيب الله را "لالا" مي گفت و او سيد را "آغا") محكم اس برين، اما كار از كار گذشته، زياد ده فكر جنگ نباشين. مقصد حركت كنين، حالي كه لالا ميگه». بازهم مي بينيم كه سيد حسين خاطرش جمع و به اين باور بود كه تنها حبيب الله از قدرت كنارميرود، او نائب السلطنه است و نبايد كاري كند كه باعث خرابي روابط شود. بهر حال در چاريكار نشسته بوديم كه خبر آمد، سراي خواجه را منگليها آتش زدند و مناطق ديگر را آتش زده و چپاول كرده آمدند. هنوز سيد حسين به اين باور بود كه به چاريكار نخواهند آمد.
بعد از مدتي خبر رسيد كه منگلي ها به چاريكار رسيدند. از آنجا حركت كرديم و به ارگ جبل السراج رفتيم. چاريكار را هم آتش زدند. مردم همه از شهر خارج شده بودند. نيرو هاي منگلي به پيشروي ادامه دادند و به نزديكي جبل السراج رسيدند. سيد حسين كـه اطمينان خاطر هم داشت، ديگر نمي توانست چيزي بگويد: حبيب الله خطاب به او گفت: «آغا ديگه راهي نمانده. فقط يك راه وجود داره مي جنگيم يا دشمن ره مي زنيم و يا مردانه شهيد مي شويم. غير از اين راهي نيست. اي هم نامردي اس كه فقط به فكر زنده كشيدن خود باشيم و اي مردمه بحال خودش رها كنيم. خوب اس اگر هر بلايي باشه، سر ما و شما باشه تا بالاي اي مردم».
جناب شمس الحق آریانفر از زبان همان معلم میگوید: اين صحبت ها را نمودند و بعد كمر ها را بستند. فقط 12 نفر بودند حبيب الله، حميدالله، سيد حسين، پهلوان... (نام همه افراد را آن استاد گفت كه متأسفانه اكنون يادداشت ها با من نيست و نمي توانم آنها را مشخص ذكر كنم). پادشاه و وزيردفاع و نائب السلطنه و مردان بزرگ ديگر كه تا يك روز پيش فرمانروا بودند، اكنون با پاي هاي برهنه، كمر هاي بسته، تفنگ ها را به شانه انداختند و چون شيران ژيان خود رادر بيشه زدند و در مقابل نيرو هاي متجاوز به خانه و زندگي شان نبرد را آغاز كردند.
براي اولين بار صداي فير و مقابله در برابر نيروي متجاوز و چپاولگر كه از سوي نادرخان وظيفه داشتند شمالي را غارت نمايند شنيده شد. سر مردم براي نادر و مالش براي منگلي مباح شده بود. اين نبرد و مقابله چنان جسورانه و با تهور صورت گرفت كه در اندك زماني چپاولگران پا به فرار گذاشتند.
حبيب الله و يارانش، باغ به باغ و ميدان به ميدان دشمن را تعقيب مي كردند، تا به چاريكار رسيدند. در اين لحظه در شمار ياران حبيب الله از هر گوشه و كنار افزود شده بود كه شمار شان در حدود بیش از يك هزار مي رسيد و اولين نفر هاي شكستي منگلي ها به كابل رسيده بود.
درست در كنار مسجد، لب راه در شهر چاريكار رسيده بوديم، كه يك موتر از كابل رسيد. در مقابل حبيب الله و سيد حسين كه ريش سفيدان و مجاهدان ديگر در كنار شان بودند، ايستاد شد. در موتر شير آقاي مجددي بود كه صدا نمود: به لحاظ خدا ديگر اين برادر كشي را بس كنيد. حبيب الله گفت: جنـگ را نـادر مـي كنـد. مـا از خـانه و زندگي خود دفاع مي كنيم.
حضرت مجددي قرآن شريف را كشيد و به حبيب الله نشانداد و گفت: نادرخان به قرآن مهر نموده و قسم ياد نموده است كه با شما جنگ ندارد و شما را امان داده است. بيائيد باهم برويم كابل ديگر جنگ و برادر كشي ختم گردد.
حبيب الله گفت: من به قرآن نادر باور ندارم. اما سيد حسين كه هنوز تاثير نامه نادرخان در وجودش باقي بود، خيز زد و در موتر نشست و گفت: بياميريم لالا، حال كه ده قرآن قسم ياد كرده، ديگر جنگ چه بكار اس. حبيب الله بازهم گفت: مه به قرآن او اعتماد ندارم.
سيد حسين از موتر پائين شد و حبيب الله را كش كرد با خود در موتر نشاند. دروازه هاي موتر بسته شد، مثليكه انسان در خواب ديده باشد، با سرعت موتر دور خورد و به حركت ادامه داد. در حين دور خوردن سيدحسين شيشه موتر را پائين كرد و تفنگ و تفنگچه حبيب الله و از خودش را بيرون انداخت و گفت: ما و شما براي صلح ميريم، ديگه تفنگ ضرورت نيست.
موتر از نظر ناپديد شد، در حالي كه همه گيچ و منگ مانده بوديم و نمي دانستيم چه شد و چه مي شود، ساعتي بعد موتر به دروازه ارگ رسيد، درست زماني بود كه منگلي ها و قبايلي ها، همه وحشتناك و سراسيمه كالا ها و غنيمت هاي خود را بار مي كردند، ارابه هاي شان بار شده بود. همه مي گفتند: عجله كنيد كه سقوي ها مي رسند. در همين لحظه بود كه موتر در مقابل ارگ ايستاد شد و حبيب الله و سيدحسين در ميان بهت و حيرت مردم پياده گرديدند.
معجزه شده بود. كسي باور نمي كرد. مگر راستي حبيب الله و سيدحسين بود كه آمـده بـودنـد؟ با دريغ و درد آنچه ميديدند واقعيت بـود. حبيب الله و سيـدحسين را نزد نادر بردند. نادر در محل خاصي نشسته و عقبش در حدود صد تن از افراد قبايل با سلاح هاي خود ايستاده بودند.
بعد از ديدن حبيب الله و سيدحسين، نادر خان براي أنكه حيله خود را تمام نموده باشد گفت: من قسمي كه قرآن نموده ام شما را بخشيدم. در همين لحظه صد نفر كه در عقبش بودند، يكباره فرياد زدند؛ ما نمي بخشيم. ما خون فرزندان خود را مي گيريم. تا اين زمان سيدحسين كاملاً آرام بود، شايد فكر مي كرد، نادر به او توجه مي كند و او نائب السلطنه مي شود؛ اما وقتي اين درامه مسخره را ديد و نيرنگ بازي نادر را متوجه شد، يكباره عصبي شد و ديگر هرچه به دهانش آمد، خطاب به نـادر گفت: آنها را با فشار از تالار بيرون كشيدند و پس از آن بود كه با 13 نفر از يارانشان در كنار خندق ارگ تيرباران شدند. جنازه هاي آنها را در دروازه هاي ارگ آويزان كردند. تا مردم باور كنند كه حبيب الله و سيد حسين كشته شده اند.

بر میگردیم به اصل موضوع:
در پهلوی عوامل بالا که هرکدام در بر انداختن رژیم شاه حبیب الله کلکانی سرنوشت ساز بود، یک گروه از اطرافیان شاه حبیب الله کلکانی که متعلق به یاران دوران عیاری و سنگر گیریهای او در مقابل وطن فروشان و قوتهای ظالم حکومتی بودند شامل میشدند. این اشخاص که تازه به قدرت رسیده بودند و تازه میدانستند که با استفاده از قدرت میتوان آرزوها و امیال حیوانی و غیر انسانی خودرا بکرسی نشاند، دست بکار شده بودند. هر چند شاه حبیب الله کلکانی و گروه با تجربه اطراف حکومت تلاش میکردند تا این گروه را آهسته آهسته به زندگی قانونی آراسته سازند ولی تا هنوز وقت بود و بسیار وقت دیگر ضرورت بود تا ایشان زیر کنترول نظام آیند و قانون پذیر گردند. بناً ایشان دست بکار هایی میزدند که انسانی نبود و بزودی عده کثیر مردم شهر ها و آستانهای کشور را از حکومت شاه حبیب الله کلکانی ناراضی ساخت.
بعلاوه شاه حبیب الله کلکانی در بیانیه های خود برای قطع مالیات و بهتر شدن اقتصاد مردم وعده ها داده بود که هیچکدام آن درآن شرایط دشوار جنگی ممکن نبود و نمیشد که یک شبه هم اقتصاد بهتر گردد و هم آرامش در سراسر افغانستان بوجود آید و هم دزدی، رهزنی و گروههای خیانت کار به چنگال قانون درآیند.
روی همین ملحوظات بود که بسیاری مردم در سراسر کشور از حکومت شاه حبیب الله کلکانی ناراضی شده بودند و احساس میکردند که تغییر رژیم نتوانسته است خوشیها مردم را بار آورد و بتوانند چشم امید به آینده درخشان کشور داشته باشند.
در نتیجه این نا امیدیها، مردم از عمال نا شایست حکومت کلکانی روز تا روز مأیوس گردیده میرفتند و تبلیغات دشمن نیز در زمینه کار سازیهای لازم را بعمل می آورد.
تا آنکه همه این عوامل و نابسامانیها دست بدست هم داده علل شکست و سقوط رژیم دهقان بچه انگور فروش را بار آورد که شاید این حادثه یکبار در تاریخ کشور صورت گرفته باشد.




Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در دوشنبه ، 19 بهمن 1394 ، 17:44
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 337

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 161 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.