نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| روش هــای درست نویسی ودرست گــویی در زبان (بخش هفتم) |
|
|
|
| ادبیـــــات - زبــــان |
| نوشته شده توسط جاوید فرهاد |
| سه شنبه ، 15 تیر 1389 ، 05:45 |
|
نادرستی های مشهور نگارشی (غلط های مشهوراملایی) در زبان فارسی، از دشواری های رایج دانسته می شود؛ زیرا گاهی این نادرستی ها، امکان اشتباه مفهومی در رویکرد معنایی زبان را فراروی ما می گذارد.
آذان واذان: این دو واژه، از نگاه مفهومی، دومعنای متفاوت باهم دارند. "آذان" به معنای "گوش ها" و"اذان" به معنای، آگاه کردن، خبردادن زمان نماز برای نمازگزاران است. بنابراین هر دو را به یک روش نگاشتن وبه لحاظ مفهومی به کاربردن، نادرست است.
آزوقه یا آذوقه: در اصل این واژه را- که "آزوغه" هم نوشته اند- ترکی است. پس با توجه به روش نگارش واژه های خارجی در زبان فارسی، این واژه را باید با"ز" نوشت وبه گونه ی "آزوقه" ونه با" ذال" وبه گونه ی "آذوقه".
اسب واسپ: نگارش این واژه به هردوگونه ی"اسب" و"اسپ" درست است؛اما امروزیان بیشتر"اسب" می نویسند؛اما پارینیان این واژه را با"پ" می نوشتند و به گونه ی "اسپ". از سوی دیگر، همین واژه، جزء، دوم نام های کهن خراسانیان نیز بوده است مانند:"ارجاسپ، جاماسپ، گشتاسپ، تهماسب، لهراسپ و...
اتو یا اطو: این واژه عربی نیست (ممکن است فارسی ویا روسی باشد)پس بهتراست به"ت" وبه گونه ی "اتو" نوشته شود ونه با"ط" وبه گونه ی"اطو".
انتروعنتر: این دو واژه نیز دومعنای متفاوت دارد. "انتر" واژه ی فارسی است ومعنای آن "بوزینه"می باشد؛ اما "عنتر" در زبان عربی، گونه ای ازمگس بوده واز منظر مجازی، به معنای "شجاع" است.
تاس وطاس: "تاس" واژه ی فارسی بوده وسپس عرب ها آن را گرفته وبا "ط" وبه گونه ی "طاس"می نویسند.بنابراین، بربنیاد روش هنجارمندنگارش درزبان فارسی، بهتراست به "ت" نوشته شود ونه با"ط".
تراز یا طراز: "تراز" نیز فارسی است وعرب ها آن را گرفته (معرب کرده اند) ودرزبان عربی آن را با"ط" وبه گونه ی "طراز" می نویسند؛ اما نگارش آن به "ط" درزبان فارسی مجاز نیست. گونه ی نگارش آن در فارسی، "تراز" با "ت" است.
ذلت وزلت: معنای "ذلت"خواری یعنی متضاد "عزت" است؛ اما"زلت" به معنای"سهو"و"خطا" است. فترت وفطرت: "فترت" به معنای رکود، پراکنده گی، سستی وبی حاصلی میان دو دوره ی خوشبختی ویا فاصله میان دو دوره ی فعالیت است؛ اما "فطرت" به "ط" به معنای "سرشت" است.
ارابه وعرابه: "ارابه" واژه ی فارسی است و"عرابه" معرب آن. در نگارش فارسی بهتر است گونه ی فارسی آن؛ یعنی "ارابه" نوشته شود.
واژه های مستعمل ومهمل( پول مول، دیوار میوار، دروازه مروازه): در زبان فارسی، بسیاری از پارسی زبانان، بیشترواژه ها رابه شکل دوتایی به کارمی برند که واژه ی نخست آن معنادار بوده وبه آن "مستعمل" می گویند وواژه ی دوم را که با واژه ی نخست هم وزن وقافیه است وهیچ معنایی ندارد، "مهمل" نامیده می شود مانند: پول مول، دیوارمیوار، دروازه مروازه، ریزه میزه، زغال مغال و...
مجسمه و پیکر (پیکره): هرگاه شکل ویا نیم رخ(یا چهره ی کامل) ویا بدن کسی به گونه ی برجسته برسنگ چوب ویا گچ نشان داده شود، درفارسی به آن "پیکر" می گویند. اما "مجسمه" شکل کامل و تنه ی تمام چیزی یا انسان است وچون مجسمه، شکلی شبیه به تنه ی چیزی یا بدن انسان را نشان می دهد، در فارسی به آن "تندیس" گفته می شود ونه"پیکر یا پیکره"؛ زیرا معنای تن(بدن) روشن است و"دیس" هم به معنای "شبیه و مانند"است. پس باتوجه به این مسأله، معنای آن می شود"شبیه تن" که همان "تندیس" است.
شدن وگردیدن: "گردیدن" به معنای"گشتن" است ودر زبان فارسی در جایی به کار می رود که مراد از آن نشان دادن تغییر و دگرگونی در چیزی واز حالی به حالی گشتن آن چیز می باشد مانند:کتاب ترجمه گشت(یعنی پیش ازآن به زبان دیگری بوده است)، شهر ویران گردید(یعنی پیش ازآن آباد بوده است)، درخت سبزگشت"(یعنی پیش از این نروییده بوده است) و...که درهمه یی این گونه موارد، به جای "گردیدن"و"گشتن"می توان"شدن" وبه جای"گشت" و"گردید" واژه ی "شد" را به کاربرد.
بنیاد وبنیان: "بنیاد" واژه ی فارسی و"بنیان عربی است. معنای این دو واژه به هم بسیار نزدیک است(و دربرخی موارد این دو واژه راهم معنادانسته اند)؛ اما جای کاربردشان با هم تفاوت دارد.
"تفاوت کاربرد این دو واژه که به معنای اصل، پایه وشالوده است، در مادی یا معنوی بودن منظور گوینده قراردارد. یعنی اگر کسی نخواهد همیشه واژه ی فارسی "بنیاد" را به کاربرد و قرار باشد برای منظورخودیکی از این دو را برگزیند، واژه ی بنیاد (که در پهلوی بون یات است) گرچه دارای معنای مادی نیز هست؛ ولی بیشتر برای معانی معنوی و واژه ی "بنیان" تنها برای معانی مادی به کار برده شده است. حافظ می گوید: حالیا عشوه ی نازتو بنیادم برد+تادگرباره حکیمانه چه بنیادکند پس مثلا̎ برای پایه گذاری وتٲسیس موسسه یی(که وجود مادی دارد) می توان "بنیان گذار" گفت؛ولی برای کسی که راه و روش یا مکتب ادبی وازاین قبیل را پایه گذاری کرده ویا سلسله یی راتٲٴسیس نموده است (یعنی هنگامی که نه معنای مادی وملموس؛بلکه معنای معنوی مورد نظر است) باید"بنیاد گذار"گفت."
درگردن یا به گردن: برخی ها در هنگام نگارش حرف های اضافه ی "در" و"به" دقت نمی کنند ویکی را به جای دیگری به کارمی برند مانند:"اوگردن بند زیبایی به گردنش آویزان کرده بود" که درست آن این است: "اوگردن بند زیبایی" در "گردنش" آویزان کرده بود"؛ زیرا چیزی را"به گردن"نه، بل "درگردن" آویزان می کنند. هر حرف اضافه- باتوجه به کاربرد مفهومی آن- معنای جداگانه یی به فعل می دهد وما نمی توانیم، یک حرف اضافه مانند:"به" را درهمه مورد ها به کاربریم. میان آویختن از چیزی، آویختن به چیزی وآویختن در چیزی از نگاه معنایی فرق است وکاربردیکی به جای دیگری نادرست است. درفارسی دست، حلقه، گردن بند، کمند، طوق و... را "درگردن" می آویزند ونه "به" گردن. به این نمونه ها در شعر فارسی توجه کنید:
"چون بود طوق وفا درگردنت+ زشت باشد بی وفایی کردنت (منطق الطیرعطار)
حلقه یی درگردنم افکنده دوست+می بردهرجاکه خاطرخواه اوست(مثنوی مولانا)
به تازیانه گرفتم که بیدلی بزنی+کجا تواند رفتن کمند درگردن (سعدی)
تاچه خواهد کرد با من دور گیتی زین دوکار+ دست او درگردنم یا خون من درگردنش (سعدی)
این کوزه چو من عاشق زاری بوده ست در بند سرزلف نگاری بوده ست این دسته که درگردن او می بینی دستیست که بر گردن یاری بوده ست (عمرخیام)
پیشخوان وپیشخان: "پیشخان" میزدراز صندوق مانندی است که در جلودکان گذاشته می شود و فروشنده پشت آن می نشیند ویا می ایستد؛اما بسیاری آن را به گونه ی "پیشخوان" می نویسند وتلفظ می کنند.
"پیشخوان" به معنای کسی است که درمجالس وعظ وروضه خوانی، پیش از سخن ران چیزی را می خواند.
به مناسبت وبه بهانه: نوشتن "به بهانه" به جای "به مناسبت" در جمله یی مانند:"به بهانه ی سالگرد صدمین سال..." نادرست است؛زیرا""بهانه" به معنای "توسل به علت آشکار؛ اما دروغین برای انجام مقصود پنهانی" است.مانند:" سرور بیماری خود را بهانه کرد وبه مهمانی من نیامد" ؛ یعنی سرور چون نمی خواست به مهمانی ما بیاید، بیماری خود را بهانه کرد. باتوجه به چشمداشت واقعی ازمفهوم "به مناسبت" بهتر است، از کاربرد"بهانه" به جای"به مناسبت"پرهیز شده وبه رویکرد مفهومی در زبان توجه شود.
صفحه و صحیفه: "صفحه" به هر کدام از دو روی کاغذ و"صحیفه" به ورق کاغذ- که دارای دو روی است- گفته می شود. کاربردآن به جای یکدیگر ویا به یک معنا نادرست است.
غیظ وغیض:"غیظ" در عربی به معنای "خشم وغضب" است و"غیض" به معنای کم شدن (کاهش) آب می باشد.
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران




نادرستی هــای مشــهور نگـــارشی





