Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
ســایت «افغــان جــرمــن آنـــلاین» ســانسـور مــی کند PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - زبــــان
نوشته شده توسط عبدالسمیع رفیع صافی   
سه شنبه ، 11 اسفند 1388 ، 17:55

بنام خداوند یکتا و بی همتا

عبدالسمیع رفیع صافیاگر روزی حساب گرفته شود، قلم به دستان و روشنفکر نما های ما، گناهکارترین مردم شناخته خواهند شد.  هر چه به سر این ملت عذاب کشیده ی ما آمده، به دست باسوادان و دانشمند نمایان وی آمده. کسانی که کشتی این ملک را ناخدایی کرده اند، همه صاحب قلم و به قول خودشان، صاحب نظر بوده اند.

ما که سواد آموخته ایم و به حق  یا ناحق ورقه ی به دست آورده ایم و بسیاری از ما از فضل و معرفت بویی نبرده اند و آن چه خوانده اند و بکار می بندند، درس سیاه دلی، تفرقه، تعصب، تنگ نظری، سود جویی و نامردمی است.

دانش و فکر در روزگار ما مانند امور دیگر ببازی گرفته شده. مگر کسب علم برای آن است که سینه گشاده تر و نظر بلندتر گردد؟ ما در روزگاری بسر می بریم که کشور های واپس مانده از رکوت و رخوت برانگیخته شده اند و روز شب تلاش می کنند تا خود را به کاروان تمدن امروز برسانند، تا زندگی خویش را بدان گونه که شایسته ی دنیای کنونی و حیثیت انسانی است، بیارایند.

بیایید تا اعتقاد بیاوریم که لذت های هست بسا بزرگتر و پاینده تر و والاتر از لذت های که بعضی ها در سانسور کردن و دست کاری کردن و کتمان حقایق و ایجاد تعصب لسانی و قومی جستجو می کنند و آن لذات، لذت آزادی بیان وعقیده  است، لذت دفاع از حقیقت و عدالت است، لذت آزاد اندیشیدن و حقایق را گفتن است.

 

با تاسف باید یادآور شوم که در این اواخر، مقالات فرستاده شده ی من، از طرف « افغان جرمن آنلاین» و یا واضحتر بگویم جناب ولی احمد نوری، سانسور، دست کاری و حتی به نشر نرسیده که موجب نگرانی بنده گردید.

صادقانه باید بگویم که با دست اندرکاران این سایت، هیچ نوع ارتباطی و تماسی ندارم، آن گونه که بعضی ها مرا دوست بسیار نزدیک این سایت می دانند و به این لحاظ در این اواخر در پی آزار و اذیت و تخریب من برآمده اند، نه ایشان را دیده ام و نه با ایشان سخن گفته ام و نه هیچ نوع تماسی با جناب ولی احمد نوری، (مسئوول بخش مقالات در مورد زبان و ادبیات و فرهنگ)، داشته ام و نه دارم. من به آزادی بیان و عقیده  ایمان دارم و روی همین اساس مقالات خود را نه تنها به این سایت، بلکه به تمام سایت های افغانی فرستاده ام.

همان نبشته ها که سانسور، دست کاری و نشر نگردیده، در این جا از آن ذکر می کنم:

1. مطلبی که در مورد « واژه های مروجه ی افغانی و ایرانی» از قلم جناب ولی احمد نوری در سایت افغان جرمن آنلاین موجود است، نقد کرده بودم، به نشر نرسید. متن آن را بخوانید:

 

سلام و تحیت به دوست و برادر عزیز و رجاوند، جناب ولی احمد نوری:                 (  28 جنوری سال 2010 )

 

در این که امروز، افغان جرمن آنلاین، دارد آهسته آهسته به یک مکان علمی، مطالعاتی و دانش سرا مبدل می شود، هیچ تردیدی نیست، و به هر اندازه که از تعصب و تنگ نظری در مورد پخش و نشر مطالب، فاصله گرفته شود، به همان اندازه زمینه ی فراهم ساختن این سایت به یک مرکز علمی، تحقیقی و ادبی برای تمام اقشار جامعه ی افغانی، چه در داخل افغانستان و چه در بیرون مرز ها، مساعد می گردد. خوشبختانه هم اکنون، می توان در تمام عرصه ها، در این سایت پُربار مطالعه کرد و از مطالب متنوع آن بهره برد. هم چنان مطالب تحقیقی علمی نیز در آن درج است.

در این روز ها، به یک بخش این کتابخانه « آرشیف سایت»  که در آن نبشته های شما چشمگیر است، سر زدم، و باید با صراحت اذعان بدارم که زحمات و تلاش شما پیرامون مسایل، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی قابل تمجید و در خور ستایش است. در بین مقالات شما، به یک نبشته زیر عنوان «  اصطلاحات مروجه ی افغانی به اصطلاحات مروجه ی ایرانی» برخوردم و لازم دانستم تا نکته نظر های خود را در این رابطه به شما تقدیم کنم و از آن میان آن چه که با زیربنای قوی علمی و تاریخی  استوار باشد، برگزیده شود، زیرا مسئله ی زبان و فرهنگ، نهایت مهم و خطیر است و در آن جای هیچ نوع ذوق و تفنن بکاربردن وجود ندارد.

در آغاز این نبشته، شما به اصالت تاریخی زبان دری که زبان مردم افغانستان است، چنین اشاره نموده اید:

« از آن جایی که افغانستان میراث دار فرهنگ های از شهر های نامی  و تاریخی کهن به قدامت چند هزار ساله است، مثل: کابل نامی، که دوره های باعظمت را شاهد است، یا غزنه، سرزمین امپراطوری، یا سمنگان نامی، زابل بزرگ، قندهار افسانوی، هری یا هرات باستان، بدخشان تاریخی، بامیان، بزرگترین سرزمین علمی و اکادمیک بودایی، یا بلخ بامی، ام البلاد و... و.... که هر یک شان، بزرگ ترین دانشمندان، شعرا، ریاضی دانان، ستاره شناسان، اطبای بزرگ، مثل، البیرونی، ابن سینا، سنایی، مولوی، شمس، ناصر خسرو  و.... و...  به جهان دانش تقدیم کرده اند. از اینرو، زبان در افغانستان، منحیث زبان بالا، یعنی زبان میرزایی شناخته شده است. چنان چه در اکثر جا های  افغانستان کلمات مثل ( گسیل، رست کردن، شکل و شمایل، روان کردن و.. و.. ) را در محاوره ی روزمره ی خود کار می گیرند، پس همین عوامل ذکر شده ی بالا سبب می شود که در افغانستان، زبان بالا را  دری و زبان کاملا عوامی را به نام فارسی شناسایی کنند. چنان چه اکثریت شعرا خود مفتخرند که به زبان دری شعر سروده اند. و این گفته ی ما را ناگفته صحه می گذارند.»

این گفته ی شما، با آن چه که زیر اصطلاحات مروجه ی افغانی و ایرانی آمده است، کاملا  در مغایرت قرار دارد.

لغات سُچه ی دری مردم افغانستان را که همین پیش کسوتان ما، مثل: مولانا، سنایی، ناصر خسرو و... و... به کار برده اند و شما از آن بنام « زبان بالا » یاد کرده اید، اصطلاحات مروجه ی ایرانی قلمداد شده و هرچه از جنس پسمانده های عربی، انگلیسی  و ساخت و بافت مردم عوام است،  زیر اصطلاحات مروجه ی افغانی درج شده است.

در این که ما از زبان دری خود به عنوان زبان بالا که شما فرموده اید، کار نمی گیریم و پست همتی ما با عوامل تاریخی و سیاسی سبب شده است تا از این زبان و فرهنگ بدور بمانیم، این دلیل آن نمی شود که ما زبان خود را به دیگران به عنوان تحفه اهدا کنیم و یا آن را به دیار فراموشی بسپاریم و به آن چه که تفاله ی زبان های دیگر است، قناعت کنیم و زمانی که از زبان و فرهنگ سخن رود، خود را صاحب زبان بالا و ادبی و مولانا و بیدل بدانیم. ما از این دو ادعا، باید یکی را برگزینیم. یا ما حقیقتأ وارثین زبان مولانا و سنایی و ناصر خسرو استیم، در صورتی که اگر حقیقت دارد، باید زبان شان را  پذیرفته، معیار سنجش قرار بدهیم، یا این که نظر به این فهرست، هرچه که ساخت و بافت عام و پسمانده های دیگران است، به آن دل خوش کنیم و هرکس از روی تفنن و ذوق آزمایی زبانی برای خود درست کند؟

همان گونه که شما در بالا فرموده اید، مردم افغانستان، دارای زبان و فرهنگ بسیار بالا و ادبی است و در کنار آن، زبان گفتاری و زبان عام  « دیالیکت» هم دارد و این در تمام زبان ها مروج است. اگر ما منکر زبان ادبی و کلاسیک خود باشیم، زبانی که دیگران استفاده از آن را بر خود فخر می دانند، فکر می کنم این انکار و سبک سری به زیان فرهنگ و زبان  ما تمام خواهد شد. آیا ما می توانیم خود را وارثین مولانا، بیدل، سنایی و خواجه ی انصار بدانیم و آنگاه زبان شان را نپذیریم؟؟

اظهارات  کریم خرم، وزیر بی دانش و بی فرهنگ در قرن بیست و یکم، در مورد کاربرد واژه ها، از روی سبک سری، تعصب، خامی و عدم مطالعه ی وی بود که باعث بسیار سرو صدا شد. این چنین اشخاص در این برهه ی زمانی، عمدآ از طرف همسایه های بدخواه ما بر ما مسلط می گردند تا هویت زبان و فرهنگ ما را بپوشانند. بر اهل خرد و دانش است تا این فقدان را در بیرون مرزی افغانستان جبران کند و هویت زبان و فرهنگ خود را مشخص سازد، نه این که از آن ها به پیروی بنشیند.

یک بار به دست آورد های این شخص نگاه کنید. وزارت فرهنگ ما به دستور پاکستان توسط این پهلوان، فلج شده بود....

با کمال تاسف، در فهرست شما، آن لغات را که استادان زبان دری و شاعران سرزمین باستانی افغانستان از دیر زمان به کار برده اند، ایرانی خوانده شده.

در فهرست لغات اصطلاحات مروجه ی افغانی و ایرانی، که به ترتیب الفبا آمده است، در حقیقت یک نوع توهین و تحقیر به ملت افغانستان شده و به این معنی تلقی می گردد که گوییا، ملت افغانستان، از زبان ادبی کلاسیک و پُربار خود اصلا استفاده نمی کند و شاید هم شایستگی آن را ندارد، و حتی دلیلی  بر بی سوادی و کم ذوقی این ملت می باشد که از زبان اصیل خود بی موجب فاصله گرفته است. در حالی که صد ها نویسنده و شاعر و متفکر افغان، روزانه با این زبان می نویسند،می خوانند و تحقیق و نقد می کنند.

ما با داشتن صد ها نویسنده، شاعر، محقق، داستان نویس و منتقد، هیچ اثری از این فرهنگیان را در سایت افغان جرمن آنلاین نمی بینیم و این پرسش را بار بار از خود کرده بودم؟؟ اما حالا دارم سر نخ را به دست می آورم.

این مطلب را پس از آن که نوشته ی من زیر نام « درنگی بر اظهارات استاد واصف باختری» از سوی شما در چند موارد سانسور شد، دریافتم. یکی آن جا که بر کاربرد درست کلمات دری با استاد واصف باختری موافق بودم و دوم این  که ایرادی بالای کریم خرم و سبک سری هایش داشتم، و سوم این که، آن جای مقاله که بنده از مورخ ایرانی نقل و قول کرده بودم، حتی شما گفتار مورخ ایرانی را به ذوق خود دست کاری و سانسور کرده بودید، در حالی که گفتار برگرفته از کتابی و یا نویسنده ی باید با حفظ و امانت داری بدون کم و کاست نشر شود. پس از نشر این مطلب، بنده مورد انتقاد یک سری از اهل قلم قرار گفتم و ایمل های بسیار ناگوار و زشت از برکت شما دریافتم که باید به آن ها با خردورزی پاسخ می گفتم. چون اهل قلم از این آگاهند که این حقیر 40 سال است که در سرزمین زبان دری قدم و قلم می زند و در تمام نقاط جهان به تحقیق می پردازد، و در ادبیات کهن و جدید دست آورد های دارد و بیشتر از 28 جلد کتاب را به همین زبان شیوای دری نوشته است، و چنین لغزشی  از جانب من را هیچ کسی تصور نمی کرد. به عبارت دیگر و به زبان عام « شما زدید 40 ساله عبادت ما را با سانسور و دست کاری های نادرست که از هر حیث مجاز نیست، خراب کردید». در این اواخر، پل ارتباطیی را میان خود و دانشجویان دانشگاه کابل، دانشکده ی ادبیات برقرار کرده، خواستم از طریق سایت پُربار افغان جرمن آنلاین، به سئوالات شان  پاسخ ارائه کنم، چون در کابل کسی به داد شان نمی رسد. این نبشته ی من از جانب شما به نشر نرسیده، به علت استفاده از دانشجو و دانشگاه. حالا می خواهم به درست بودن و اصالت این لغات اشاره ها داشته باشم و می آیم روی اصل مطلب:

 

دانش، دانش آموز، دبیر، دانشگاه، دانشکده، دانشجو، آموزش، آموزگار و بازرگان، واژه های زبان دریست.»  استفاده و کاربرد این واژه گان، برای هم وطنان عزیز ما مجاز است.

اگر نیازی به شرح در این مورد باشد، که فکر نکنم، باز هم این حقیر در خدمت شما است. و اما آن چه که مربوط به سایت افغان جرمن آنلاین در قبال سرنوشت نبشته ها و مطالب فرستاده شده از جانب فرهنگیان می باشد، منبعد باید غور جدی صورت بگیرد و من پیشنهاد می کنم که در مورد پخش و رد مطالب ادبی، فرهنگی و به خصوص تحقیقی، نظریات دیگر صاحبان قلم را نیز داشته باشید.  

شما با کمال میل می توانید این نبشته  را در معرض نظر خواهی قرار بدهید، تا ببینیم که هم وطنان ما در این مورد چگونه استدلال می کنند و می اندیشند.           عبدالسمیع رفیع صافی

 

این مطلب زیر عنوان « شناسایی واژه گان زبان دری» در سایت وزین کابل پرس به نشر رسید.

....................................................................................

 

2.   مطلب دیگر، به لحاظ کاربرد واژه های « دانشگاه، دانشجو» به نشر نرسید. بخوانید:

 

به نام خدا

 

تجنیس یا جناس در کلام بیدل

 

یک تن از دانشجویان دانشگاه کابل، رشته ی ادبیات، در مورد تجنیس در کلام بیدل، از این حقیر پرسیده است.

 

تجنیس یا جناس:
یكسانی یا شباهت قابل توجه دو واژه یا بیشتر است در تلفّظ و اختلاف در معنی. کلماتی که پدید آورنده ی جناس اند، ارکان جناس نامیده می شوند.


گاهی اركان جناس در تلفظ كاملاً یكسان و فقط تفاوت معنی دارند

.
گلاب است گویی به جویش روان  

همی شاد گردد زبویش روان

روان(جاری) و روان(روح و جان)ارکان جناس اند که تلفظ یکسان و معنی متفاوت دارند.


انواع جناس:

جناس انواع مختلف دارد، مانند: جناس تام، جناس ناقص، جناس ناقص حرکتی، جناس ناقص اختلافی، جناس ناقص زاید، جناس ناقص مرکب، جناس ناقص قلب، جناس خطی، جناس زایی، جناس صامت، جناس محرف، جناس مفروق. من در این نبشته، قصد تعریف هر کدام را با مثال های آن ندارم، بلکه به اختصار به آنچه که مراد است، اشاره می کنم.

 

تجنیس در کلام بیدل:

 

کیست از راه تو چون خاشاک بردارد مرا      1

شعله جارویی کند تا پاک بردارد مرا            2

.............................

  1. برداشتن، بر طرف کردن، برکنار کردن
  2. نیست کردن، فنا شدن

................................

بس که بی قدری دلیل دستگاه عالم است          1

چون پر طاووس یک عالم نگین بی خاتم است     2

............................

  1. جهان
  2. مقدار زیاد

............................

چه ممکن است که راحت سری برآورد از ما؟   1

مگر نَفَس رود و دیگری برآورد از ما       2

...............................

  1. برآوردن، به معنی، میسر شدن راحت، راحت نصیب شدن، آرام شدن
  2. برآوردن، موفق شدن

................................

زین وجودی کز عدم شرمنده می گیرد مرا      1

گریه ام گر درنگیرد خنده می گیرد مرا           2

...........................

  1. به معنی، خجلت دادن، خجل ساختن، شرمگین ساختن
  2. خنده را آغاز کردن، به خنده شدن

.......................

طرحی قیامتی ز جگر می کشیم ما         1

نقاش ناله ایم و اثر می کشیم ما            2

.........................

  1. به معنی،  تحمل کردن
  2. به معنی، کشیدن و یا نقاشی کردن یک اثر

..........................

از بس قماش دامن دلدار نازک است       1

دستم ز کار اگر نرود کار نازک است       2

.............................

  1. به معنی، ظریف و نازک
  2. به معنی، حساس

...........................

ای کعبه جو! یقینی اگر کار بستن است      1

احرام بستنت همه زنار بستن است           2

............................

  1. به معنی، مراد و هدف است
  2. به معنی بستن است

..............................

بس که از طرز خرامت جلوه ی مستانه ریخت     1

رنگ از روی چمن چون باده در پیمانه ریخت     2

...............................

  1. به معنی، نمودار شدن
  2. به معنی، ریختن

...............................

چشم واکن، حسن نیرنگ قدم بی پرده است    1

گوش شو، آهنگ قانون عدم بی پرده است      2

.................................

  1. 1.                    به معنی، حایل و پرده
  2. 2.                    مراد از پرده ی اله ی موسیقی است

.................................

ما به کس آشنا نمی گردیم                 1

گر شدیم آشنا، نمی گردیم                  2

.........................

  1. به معنی آشنا شدن و معرفت حاصل کردن
  2. از آشنایی گشتن، یعنی آشنا را ترک گفتن

............................

 

چند مثال دیگر از کلام بیدل را که در آن تجنیس به شکل دشوار و پیچیده استفاده شده،  این جا می آورم و شرح آن را به دوش دانشجویان رشته ی ادبیات واگذار می شوم. آدرس تماس با من: این ایمیل آدرس توسط Spambot ها محافظت شده، برای مشاهده آن باید جاوا اسکریپت را فعال کنید

 

ستم است اگر هوست کشد که به سیر سرو و چمن درآ

تو ز غنچه کم نه دمیده ای در دل کشا به چمن درآ

.........................

گداز گوهر دل، باده ی ناب است شبنم را

نم چشم تحیر، عالم آب است شبنم را

.......................

کرده ام باز به آن گریه ی سودا، سودا

که ز هر اشک زدم بر سر دریا، دریا

......................

مکش ای آفتاب از فکر زر بر پشت آتش را

ز غفلت می پرستی چند چون زردشت آتش را

.........................

ما را ز گرد این دشت، عزمی ست رو به دریا

پُر کهنه شد تیمم، اکنون وضو به دریا

........................

 

امید وارم برای آن عده از هم و طنان عزیز که نسبت به این حقیر سئو طن داشته، چیز های در ارتباط با من و سایت افغان جرمن آنلاین گفته اند، حقیقت قضایا را دریافته باشند. من در قید و بند زبان، قوم و قبیله نبوده، قلم من در خدمت بشریت و آرمان های والای انسانی است. از سانسور سخت متنفرم. همین سانسور باعث شد تا هم وطنان عزیز نسبت به من سئو ظن پیدا کنند.

عبدالسمیع رفیع صافی    

 

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • ناشناس

    ادم شک می کند به کسی که فهم بلند او کوه و کوتل
    اشعار بیدل را مو شگافی کندو از ترفند های مزورانه ی افغان انلاین بی اطلاع باشد.

    وجه مشترک شما و افعان انلاین در یک کلمه نهفته
    است اون کلمه ی دری است که شما و دست اندرکاران
    سایت افعان انلاین روی کاربرد ان تکیه دارند.

    سایت افغان انلاین شما را اله دست خود شان قرار
    داده از گفته های شما در راهی تحقق هداف خود شان
    استفاده می کنند.

    مگر شما از م حتوای داخل کتاب دوهمه سقوی وحزب افغان
    ملت بی اطلاع اید.مگر شما از اهداف اسمعیل یون
    حبیب رفیع سلیم ان لایق بخبرید.نخیر همه را می دانید

    که همه ی این اشخاص و هم فکرانشان در سایت افغان
    انلاین فعالا نه کار می کنند.و شما رفتید دست
    همکاری با ایشان دادید.

    شما خودیتان می گوئید فارسی دری وتاجیکی یک زبان
    است اگر این زبان هشتاد یا صد میلیون گوینده
    داشته باشد شما خوش می شوید یا به گفته و تخیل

    سایت و هواداران افغان انلاین که می گویند پانزده
    درصد نفوس کشور غیر پشتون است و زبان دری در
    اقلیت است.باید تابع اکثریت باشید.و با این اندیشه زمینه سازی می شود تا در فردای نه چندان دور زبان رسمی کشور زبان پشتو شود.
  • salim
    افغان جرمن = اوغان ملتی = غول = دشمن آرامی, دشمن آزادی بیان, دشمن وحدت ملی, دشمن علم و دانش, دشمن عد الت اجتماعی, دشمن اقوام غیر پشتون, مزدور انگلیس, مزدور عرب و پنجابی ها.

    از این ها چه توقع می توان داشت؟؟؟
  • ناشناس
    سلام،باید عنوان مفاله را جناب سمیع رفیع می نوشت :افغان جرمن جعل میکند:
  • salam
    چرا سايت افغان ـ جرمن سانسور ميکند ؟! برای اين که معتقدات و منويات اين سايت با رسم و راه و منويات سا ير اهالی افغانستان ، تفاوت اساسی دارد . اينک به شمه ای ازين ديدگاه متفاوت سايت متذکره اشاره ميکنم : ۱ــ افغان جرمن همه شاهان متاخر افغانستان را تعظيم و تجليل ميکند! ۲ـ افغان جرمن ، سعی ميکند همواره زب ان افغاانستان را دری بنامد و ازآن ايرانيان را فارسی ! ۳ ـ افغان جرمن با رژيم آخوندی ايران و دست اندا زی های اين رژيم چندان کاری ندارد، بلکه با فرهنگ و تاريخ و تمدن قوم ايرانی ( آريايی) مباررزه و پرخاش و دشمنی ميکند ! ۴ ـ اين سايت، شيعيان افغانی را اغلب نوکر ايران ميداند ( گاه آنان را ايرانی ، ميگويد) ۵ـ اغلب ،متفکران و نويسنده گان تحصيل کرده ايران را،نيز جاسوس ،وطنفروش قلمداد ميکند! ۶ ـ اين سايت تل ويحا و صراحتا گاه طالبان را « جنبش ملی » و مقاومت مردمی ، معرفی ميدارد! ۷ــ افغان جرمن، قيافه و مرام يک رسانه همه گانی راندارد، بلکه افکارافراطی يک قوم خاص را تبارز ميدهد! آشکار است که هر مطلبی که اين عقايد را تضعيف يا تخريب کند، درين رسانه يا نشر نميشود يا با تعديل و تصرف، نشر ميشود .

  • احمد
    جناب آشنا

    آقای رفیع نویسندهء است که تا بحال هیچ نوع تعصب و تفرقه در نوشته هایشان دیده نشده و همیش ه به تمام سایت ها بدون تبعیض فرستاده اند، و این هم از شهامت و راستی شان است که وقتی احساس میکنند که افغان جرمن آنلاین سانسور میکند، این حقیقت را آشکار میگوید.
    بیدل دانستن چه ربطی به سانسور کردن پالیس ی یک سایت دارد؟ شما به هیچ صورت آقای رفیع را با همان فاشیست های پشتون نمیتوانید مقایسه کنید. آنچه که آقای رفیع میگوید و مینویسد با آنها آسمان تا زمین فرق دارد. ما باید حق بین باشیم.
  • مهندس شاه امیر فروغ  - با سلام و عرض ادب


    نویسندۀ گرامی آقای عبدالسمیع رفیع صافی ! با سلام و عرض ادب خدمت آن بزرگوار و آرزوی توفیق جنابعالی در کلیه امور زندگی و با پوزش از اینکه وقت گرانبهای تانرا میگیرم ، ضمناً با توجه به فرمایشات تان در مور د زبان ، ادب و تاریخ ادبیات کشور ، همچنین خدمات بی شایبۀ تان جهت راهنمایی جوانان کشور ، پژوهندگان مح ترم ، دانش آموزان عزیز و نو آموزانی چون حقیر ، میخواهم در مورد مقدمۀ مقالۀ تان ، بدون هر گونه غرض ورزی و حب و بغضی ، صحبت هایی داشته باشم و امیدوارم جواب عرایضم را دریافت نموده و از راهنمایی های تا ن کسب فیض نمایم .
    جناب صافی ! در پاراگراف سوم مقدمۀ تان نوشته اید
    ( مگر کسب علم برای آنست که سینه گش اده تر و نظر بلند تر گردد ؟ ) حقیر با خواندن این جمله چنین نتیجه میگیرم که ( نظرِ بلند ) مورد انتقاد شما میباشد . طوریکه میدانید ( نظر بلند یا بلند همتی )را عادت یا گرایش به چشم پوشی نسبت به رفتار اها نت آمیز دیگران ، معنی کرده اند .
    در ادامۀ همین پاراگراف چنین میخوانیم : ( ... که کشور های واپس مانده از رکوت و رخوت ... )
    اعتراف میکنم که واژۀ ( واپس مانده )را تا کنون نشنیده ام ولی کلمۀ ( پس مانده )ر ا که اصطلاح عامیانه است و در ادبیات آنرا( عقب مانده ) می نویسند ، بسیار شنیده ام. مانند ( کشور های ع قب مانده ).اگر هدف تان از بکار گرفتن این کلمه ، انتقاد از ( کشور های مخالف با پیشرفت و ترقی یعنی دول ت های مرتجع ) میباشد که یقیناً چنین نیست ، باید از واژۀ ( واپسگرا ) استفاده میشد . ضمناً حقیر باز هم اعتراف میکنم که معنی کلمۀ ( رکوت ) را نمی دانم و میخواهم معنی این کلمه را دقیقاً یاد بگیرم ، آیا ای ن کلمه مترادف با ( رخوت ) است یا معنی دیگری دارد ؟ واژۀ ( رکود ) را که ( بی حرکتی و عدم جنبش ) میباش د شنیده ام و معنی کلمۀ عربی ( الرکوه ) را که با تشدید و فتحۀ حرف « ر » و ضمۀ حرف « ک » نوشته میشود و جمع آن « رکوات » میباشد میدانم . این کلمه ( جام آب ، کوزۀ آب ، مشک آب ، حوض آب )همچنین ( قایق یا کش تی کوچک ) معنی میدهد .
    در پاراگراف چهارم این مقدمه میخوانیم :( بیایید تا اعتقاد بیاوریم ...) در این مورد هم اگر روشنی انداخته شود ممنون میشوم چون همیشه می نویسند( بیایید اعتقاد داشته باشیم ) یا ( بیا یید باور داشته باشیم ) .
    در ادامه و در آغاز نقد تان نوشته اید : ( سلام و تحیت به دوست و برادر عزیز و رجاوند ، جناب ... ) خواهشمند است در این قسمت هم روشنی انداخته شود که مخاطب شما (امیدوار به ارسال مط الب از جانب شما میباشد و یا امیدوار دیدار تان یا چیز دیگر ؟ )طوریکه خود میدانید کلمۀ( رجاوند یا رجام ند ) را ( امیدوار ) معنی نموده اند .

    با عرض ادب مجدد- مهندس شاه امیر فروغ

  • رفیع

    برای دوست نهایت عزیز ، مهندس شاه امیر فروع

    به پرسش های شما این گونه پاسخ ارائه می کنم:

    « مگر ع لم برای آن است که سینه گشاده تر و نظر بلند تر گردد»؟
    این جمله کورگونه نوشته شده و آن را میتوان اینگ ونه هم نوشت:
    آیا علم نه برای آن است که سینه گشاده تر و نظر بلند تر گردد ؟ اینگونه را همه متوجه می ش وند.
    هر دو کابرد، درست است و اینگونه نوشته ها در ادبیات ما کاربرد فراوان دارد.
    ................... .............................
    کاربرد کشور های پسمانده و عقب مانده را همه می دانند و اینگونه که من ن وشته ام، نیز کاربرد دارد.

    واپس مانده
    بازمانده . عقب مانده :
    دلم را منزلی پیش است و واپس ماندگ ان از پس
    که راهش سنگلاخ است و سم افگنده است پالانی .
    خاقانی.
    ز واپس ماندگان ناید درست این
    نخست ین را نداند جز نخستین
    نظامی.
    به دورافتادگان از خان و مانها
    به واپس ماندگان از کاروانها
    نظامی
    .. ..........................................
    اعتقاد داشتن:
    من اعتقاد دارم، تو اعتقاد داری، او اعتقا د دارد. کاربرد ساده ی آن است که همه به آن بلدیت دارند، اما، اعتقاد آوردن و ایمان آوردن، نیز موارد ا ستفاده دارد.
    « بیایید تا اعتقاد بیاوریم » نیز کاربرد دارد که همه به آن آشنایی ندارند و اینگونه موا رد در ادبیات ما چه در متون قدیم و جدید، به وفرت چشمگیر است. فقط با اندک زحمت و مطالعه، ما به اینگونه جملات برمیخوریم. من، هنوز در آن مقام قرار ندارم که به ابداعات نو و تازه دست بزنم و آن را به دیگران تقدیم کنم. هرچه که شما از جنس کلام و ساختار آن در سخنان من ملاحظه می کنید، در ادبیات ما کاربرد دارد ، در غیر آن هرگز چنین جسارت را نخواهم کرد.
    ........................................
    کلمه ی « ورجا وند» را به معنی، بلند پایه و ارجمند استفاده کرده ام:
    سلام و تحیت به دوست و برادر عزیز ورجاوند، یعنی : سلام و تحیت به دوست و برادر عزیز ارجمند و یا بلند پایه،
    .........................................
    کلمه ی « رکود» همان که شما فرمودید درست است، در تایپ بجای «د» «ت» نوشته شده، ازین بابت از شما نهای ت سپاسگزارم.

    مخلص، رفیع
  • مهندس شاه امیر فروغ  - سلام مجدد

    محقق ارجمند جناب رفیع سلام
    از اینکه زحمت کشیده و نظر تانرا برایم اعلام نمودید از شما متشکرم . اگر ب از هم باعث زحمت تان شده و چند دقیقه یی از وقت گرانبهای تانرا گرفته و سؤالاتی را مطرح مینمایم ، پوزشم را بپذیرید .
    الف - آیا جملۀ ( مگر کسب علم برای آنست که سینه گشاده تر و نظر بلند تر گردد ) با جملۀ ج دید تان که نوشته اید ( آیا علم نه برای آنست که نظر بلند تر گردد ؟ ) معنی یکسان دارند ؟
    ب - آیااز واژ ۀ ( واپس مانده ) به گونه یی که شما در جملۀ تان به کار گرفته اید ، در آثار منثور استفاده به عمل می آی د ؟ آیا استفاده از این واژه به زیبایی کلام تان لطمه وارد نکرده ؟ آیا به اشعاری که به عنوان مدرک ذکر نموده اید و در آنها از واژۀ ( واپس ماندگان )استفاده بعمل آمده، توجه نموده اید ؟ یعنی اینکه توجه نمو ده اید که اگر حرف ( واو ) از این واژه حذف گردد و از کلمۀ ( پس ماندگان)استفاده بعمل آید ، شعر از وزن خارج خواهد شد . ضمن اینکه در آثار منظوم یا منثور به خاطر زیبایی کلام ، کلماتی را جهت استفادۀ بجا ،اب داع می نمایند و به کار میگیرند ، نه در هر جایی .
    ج - در مورد استفاده از واژۀ ( اعتقاد آوردن ) یا ( ا عتقاد داشتن ) ، اگر جملات ( بیایید تا اعتقاد بیاوریم که لذت های است ...) و ( بیایید اعتقاد داشته باش یم که لذت هایی است ... ) را با هم مقایسه نماییم ، به نظر شما کدام جمله گیرا تر و روان تر به نظر میرس د ؟ ضمناً هر متنی چه قدیمی و چه جدید ، ملاک استفاده برای درست نوشتن نمی باشد .
    د - در مورد جملۀ( سلا م و تحیت به دوست و برادر عزیز و ... ) ، اگر منظور جنابعلی استفاده از کلمۀ ( ورجاوند ) یعنی ( ارجمند و بلند پایه ) بود و نه ( رجاوند ) یعنی ( امیدوار ) ، باید در جملۀ تان از حرف ربط ( واو ) بین کلمات ( عزیز ) و ( ورجاوند ) استفاده می نمودید و چنین می نوشتید :( سلام و تحیت به دوست و برادر عزیز «و» ورج اوند ... )

    ارادتمند شما - مهندس شاه امیر فروغ


  • رفیع
    پس از عرض سلام

    به جواب شما پرداخته ام، نمی دانم چرا نشر نشده است.
    رفیع
  • یک دوست  - عجب ! ! !
    آقای رفیع سلام
    عجب !!! چرا سایت خاوران جواب شما را نشر نکرده است ؟ یکبار دیگر جواب تانرا به سایت خاو ران روان کنید. من از خاوران خواهش میکنم که آنرا نشر کنند.
    سایت محترم خاوران ! خواهش میکنم که جواب آ قای رفیع را نشر کنید . با تشکر یک دوست بی طرف .
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 337

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 161 مهمان آنلاین

Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.