Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

طرح: چند مورد املایی در زبان پارسی دری PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - زبــــان
نوشته شده توسط علی شاه صَبّار   
يكشنبه ، 22 اسفند 1395 ، 07:40

علی شاه صَبّاربه پندار من، زبان دری در افغانستان در سالهای اخیر روزهای بیچارگی و وامانی خود را میپیماید. هر روزی که بر زبان و ادبیات پارسی سپری میشود، بیش از پیش مظلومتر میگردد و مورد بیرحمی قرار میگیرد و بسوی بحران املایی گام میگذارد. خواننده احساس نکند که حرف در مورد سرایش شعر و نوشتن داستان و یا سایر پدیده های ادبی است، نخیر! صرف درد دل ما از نه همگون بودن املای زبان پارسی در این کشور بحران زده است. البته انکار نباید کرد که در پهلوی آن، نابسامانیهای دیگری نیز بوده، که ما و این زبان را رنجانده است؛ مثلاً آیا در کشوری که ادعا میشود زبان فارسی بطول عمر اسلام قدامت دارد، ولی یکی از اهل زبانش نتوانسته با ادعاهای بلند و بالا، یک "فرهنگ زبان دری" را برای هموطنانش بنویسد؟ فقطه اتکا، همیشه بر این بوده که همزبانان ما این کار را در ایران انجام داده اند، دیگر در اینجا نیازی نیست که ما خود را به زحمت اندازیم.
در حالی که فرهنگ نویسی در زبان دری از نیم قارۀ هند شروع شد و بعد از طی مسافتهای طولانی راهش را به ایران باز کرد. اما در اینجا، در افغانستان، ما فقط نظاره گر همۀ این فعالیتها بودیم و تا هنوز هم هستیم. بهمین خاطر است، که امروز واژه های "دانشگاه و دانشکده" را از ما گرفته اند، و حتی مهر سکوت را بر لب ما میکوبند تا این کلمات اصیل لسان این سرزمین را بر زبان نرانیم. اگر ما قبلاً در این دیار، "فرهنگ"ی را مینوشتیم و این واژه ها را در آن، جامیدادیم، اکنون به این "بیگانه پرستی" متهم نمیشدیم. در حالی که در ایران در طی سالهای مدید، به ده ها فرهنگ لغات نوشته شده، هر دانشمند و پژوهشگری در حصۀ خود نقشش را ادا نموده است، و از این نترسید که فلانی فرهنگ را نوشته، پس به من دیگر ضرورت نیست. دهخدا نوشت، حییم نوشت، عمید نوشت، معین نوشت و دیگران هم نوشتند. مگر در میان ما، یکی هم پیدا نشد تا دست به "فرهنگ" نویسی بزند و به پای خود ایستاد شویم. پس، "از ماست که بر ماست"!! از این درد جانکاه میگذریم که نتوانستیم "فرهنگ زبان فارسی" را در افغانستان نوشته کنیم؛ چه پارسی به پارسی و چه هم پارسی به انگلیسی و یا دیگر زبانها و برعکس آن.  
و اکنون هم که با مشکل املایی مواجه هستیم ناشی از این بی تفاوتی است. حالا هر نوع املائی را که خواسته باشیم درست بنویسیم، ناگزیر به فرهنگهای لغات زبان دری محصول کشور همسایۀ ما ایران مراجعه نماییم، و اخیراً استفاده از این نوع فرهنگها هم، ما را به "بیگانه پرستی، ایران پرستی" و غیره متهم ساخته است.
شاید همین مشکلی بوده که زمانی اتحادیۀ نویسندگان افغانستان تلاش ورزید تا رساله ای را تحت عنوان "روش املای زبان دری" تدوین نماید. ولی کاش بجای نوشتن این رساله، همۀ نویسندگان و سایر پژوهشگران این نهاد و در کل افغانستان را این اتحادیه به نوشتن یک "فرهنگ جامع زبان فارسی" در افغانستان وامیداشت.
باید اعتراف نمود؛ در آن روزگاری که اتحادیۀ نویسندگان به تألیف این رساله دست یازید نیز، پراگندگیهای املایی در زبان ما وجود داشت و ضرورت تألیف این رساله نیز نیاز مبرم بود، ولی با تأسف بعد از آن، این رساله نه تنها اینکه مشکلات املایی را حل ننمود و کسی به آن توجه نکرد، بل دهها مشکل املایی را بر مشکلات قبلی افزود، و قلم بدستان در نتیجه؛ "هم از زاغ ماندند و هم از رزّاق". تا آن زمانی که یعنی تا زمان نوشتن این رساله، همگونی املایی در ادبیات افغانستان و ایران و حتی تاجکستان کاملاً مشهود بود، ولی بعد از نوشتن این رساله یک روند مشکل آفرینی در ادبیات فارسی افغانستان عرض وجود نمود و افرادی مانند من بیچاره را به این گمان انداخت، که نشود نویسندگان این رساله عمداً کوشیده باشند تا املای زبان پارسی را در این کشور بحرانزا، درهم و برهم سازند؟
در این رساله، جریان املای زبان را چنان رنگ و روغن داده اند، و چنان تیوری آفرینی کرده اند، که اصلاً آدم نمیتواند تصور کند که واقعاً یک حرکت و تصحیح دلسوزانه است، و یا واقعاً املا را در جادۀ اصلیش روان ساخته باشند. بهر حال بزرگانی که در این تیم مشغول بررسی و تحقیق بوده اند، از میان همۀ آنها عجالتاً دو تا خیلی برجسته هستند: مرحوم پوهاند دکتر محمد رحیم الهام استاد دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل، روحش شاد باد! و محترم آقای پویا فاریابی.
خوانندگان گرامی آگاهی دارند، که مرحوم استاد رحیم الهام، پشتون است و آقای پویا فاریابی هم ازبک. باز انگشت انتقادم بطرف اهل زبان فارسی افغانستان، بویژه تاجکان و هزارهها است که در میان شما [استادان] کسی دیگری وجود نداشت که این بار مسؤولیت را اتحادیۀ نویسندگان و آقای دستگیر پنجشیری به گردن شما میانداخت؟ و یا هم مثل شانه خالی کردن از نوشتن فرهنگ لغات، باز هم فرار را بر قرار ترجیح دادید؟ یا فقط مصروف ریشه یابی تاریخی قومی بودید و هستید تا مسلم شود که باشندۀ اصلی این سرزمین کدام قوم است؟
من از مزایای فراوانی که در این رساله وجود دارد، یاد نمیکنم، زیرا خود رساله گویا است، ولی از دید بنده املای چند مورد در این رساله بدون اظهار دلیل و منطق جا داده شده است، مثلاً: "زندگی" صاف و ساده را برای شما "زنده گی" و "همبستگی" را "همبسته گی" ساخته اند، که نه در گذشته ها در ادبیات فارسی ما چنین موردی وجود داشته و نه هم دیروز و امروز در ادبیات دری تاجکستان و ایران و حتی پاکستان. در ادبیات امروز ایران، بطور خاص، چنین املائی کاربرد ندارد، اگر منطقی در اضافه سازی حرف "ه" در میان یک واژه وجود میداشت، حتماً دانشمندان ایران نیز ملتفت این امر میشدند و از بالای آن با بی تفاوتی نمیگذشتند. و در پهلوی آن، آیا دستور زبان و املای سابق فارسی افغانستان از یاد ما رفته است؟ درست است که ادبیات هر زبان به مرور زمان تکامل مینماید، ولی نه با این بی پروایی.
بهرحال، من در این جا، نمیتوانم، آنچه که در ذهنم در مورد پراگندگی املایی وجود دارد، و آن را بنام داشته های خود ولو ناقص هم که باشد، نانوشته بگذارم.
یک، یکی از این موارد، املای جمع بستن اسم در زبان دری است، خصوصاً با "ها"، مانند: "کشتی ها، کتاب ها، نان ها، زن ها" و غیره. اکثر نویسندگان وقتی چنین اسمها را جمع میبندند، "ها" را از اصل اسم جدا مینویسند، مانند موارد بالا، نمیدانم منطق این کار در کجاست؟ اگر بنویسیم که "کشتیها، کتابها، نانها، زنها"، در این صورت چه گناهی صورت میگیرد؟ من منطق خود را در این مورد دارم، ولی چشم دارم تا متخصصین خاصتاً در عرصۀ املا نویسی، ما را به اصل امر ملتفت بسازند.
دو، املای صیغۀ زمان حال در فعل، ما نند: "می روم، می گوییم، می خوانی، می دانید، می کوبد، می نوشند" و غیره. باز هم به پندار من، چه میشود که بنویسیم: "میروم، میگوییم، میخوانی، میدانید، میکوبد، مینوشند"؟ یعنی پیشوند "می" را با اصل فعل یکجا باید نوشت. آیا در این صورت خبط املایی صورت میگیرد، یا بدعتی به راه میافتد؟ در این مورد نیز منطق و استدلال خود را دارم که؛ مدلل، درست و مطابق عرف املایی است. از جانب دیگر در گذشته و امروز هم در هنر خط نویسی، خصوصاً در هنر خطاطی از هر نوع خوانده ایم، که اگر حرف "ه" و یا حرف "م" یا حرف "ی" و یا هم هر حرف دیگری در شروع، در وسط و یا در آخر یک واژه بیاید کدام شکل را بخود میگیرد؟ مطابق آن ما حق نداریم چنین پیشوندها و پسوندها را جدا بنویسیم و دارای یک شخصیت جداگانه و مجزا از اصل واژه بسازیم.
سه، کاربرد حروف و یا حرفها و یا پسوندهای "ء"، "یی"، "ئی"، "ای" در یک متن یا در یک واژه البته از نظر بنده نهایت بی قاعده شده است. اکنون دانسته نیست و سیستم خاص املایی هم وجود ندارد، که هریک از این نویسه ها چگونه و در کجا به کار گرفته شود؟ هر قلم بدست و هر رقم زن، هر قسمی که دلش خواست مینویسد. مثلاً تخلص فریدون را چگونه بنویسیم: "بدره ای"، "بدره یی" و یا "بدره ئی"؟ آقای فریدون، که مترجم خیلی معروفی در ایران است، خود به اینگونه مینویسد: "فریدون بدره ای". ولی اگر کسی مرا وادارد تا این املا را بنویسم خواهم نوشت: "فریدون بدره یی".
زیرا در ادبیات ایران و بعداً هم اینجا در ادبیات افغانستان در این اواخر نویسنده ها مدلل شده اند، که "ای" (علامۀ نکره) را در موارد زیر بکار ببرند:
-    "دیروز نوشته ای را خواندم در مورد رئیس جمهور"،
-    یا "دسته ای از سربازان کشور داخل سرحد پاکستان شده اند"،
-    یا "چشمه ای که آب زلال دارد باید در میان کوهها جسجو گردد" و غیره.
اینجا "ای" (تنکیر) واحد سازی همان اسمهای "نوشته، دسته، چشمه" است و آن را منفرد و یا مفرد میسازد. این امریست که در تمام نوشتجات فنی و مسلکی امروزی ادبیات پارسی دری خاصتاً در ایران جریان دارد.
کاربرد "یی" و "ئی" (که هر دو بشکل نسبتی استفاده میشود) خیلی پراگنده تر از "ای" است. این دو حالت که حالت نسبتی و یا نسبت دادن است، هم باید از یکدیگر تفکیک شود. یا مسلم شود که یکی از این دو مورد باید انتخاب شود و در تمام جا همگون باشد، و یا هم برای هر یکی از اینها وظیفۀ جداگانه ای را باید گذاشت. زیرا در یکی از مقالات، دوستی در سایتهای انترنتی، روی وزنه داشتن حرف "ء" در ادبیات دری تأکیدات فراوانی داشته بود. من نیز میپذیرم که هر عنصر ادبی و حرفی به مورد در زبان ما باید ذخیره شود و به حیث یک ملکیت و یا سرمایه باقی بماند. حذف "ء" و یا "ئی" در ادبیات فارسی کدام مشکلی را حل نمیکند.
موارد استعمال این دو نویسه: "مردان امریکایی بنابر ویژگیهای پرورشی خود خیلی پرخاشگر هستند". البته در حالاتی که یک اسم با "الف" ختم شود، در آنصورت "ی" نسبتی به دو یا ("یی") تبدیل میشود، ولی در حالات دیگر همان یک "ی" استفاده میشود. مثلاً: "برنج بارۀ بغلانی به هر آسانی بدست نمیآید". در اینجا صرف یک "ی" نسبتی بکار رفته است. به سلسلۀ این واژه های نسبتی: پاکستانی، لغمانی، قندهاری، آسترالیایی، البانیایی، بلغاریایی وغیره. در عین زمان این حالات با "ئی" هم در ادبیات ما بمشاهده میرسد: آسترالیائی، البانیائی، و غیره.
اکنون بحث اساسی در مورد فرق بین "یی" و "ئی" است، که در کدام حالت "یی" به کار گرفته شود و در کدام حالت "ئی"؟ من خیلی علاقمندم، که این هر دو نویسه باید حفظ شود، آنطوری که در بالا اشاره کردم، ولی باید فرقی میان آنان قایل شد. من به این نظر هستم که باید نویسۀ "ئی" را از کنار "یی" دور کرد و در جانب "ای" قرار داد. چرا؟ بخاطری که "الف" و "ء" هر دو یک چیز است، زمانی که همزه در شروع واژه یا عباره بیاید قد راست میکند و به "الف" تبدیل میشود. ما در بالا مسلم ساختیم، که "ای" (نکره) در کجا استعمال میشود و چه را به ثبوت میرساند. پس، آنهمه وظایفی را که "ای" انجام میدهد، باید همان وظایف را به "ئی" (نکره) هم سپُرد، ولی با کدام تفاوت؟ اگر تفاوت وجود نداشته باشد پس بهتر است در همان حال اولی خود در جنب "یی" قرار داشته باشد و یا از آن هیچ کار گرفته نشود. در عین زمان، از لحاظ تلفظ نیز "ای" و "ئی" همگون ادا  میشود و تلفظ "یی" با این دو تا، خیلی فرق دارد.
وظیفه ای که من به "ئی" میسپارم، همان وظیفۀ "ای" است، مُنتها "ای" در آخر اسمی قرار میگیرد که به "ه" مختوم باشد، و باید "ئی" در آخر اسمهائی قرار بگیرد که به "الف" ختم شده باشد. مثال "ای" و "ئی" را نمیتوانیم در یک واژه بررسی کنیم، تنها میتوانیم در یک عباره و یا جمله تشریحش کنیم. لب لباب چند مورد بررسی شدۀ بالا را در زیر طی چندین جمله و عباره مثال میزنیم:
1.    کاربرد "ء":
-    از معرکۀ جنگ بیشتر کسان روی برگشت ندارند.
-    دلدادۀ تو از همه چیز گذشت تا با تو وصلت پیدا کند.
-    به گفتۀ رئیس جمهور، کشور به بحران رفته است.

2.    کاربرد "ی" نسبتی:
-    دیروز یک خانم هندی به گروگان گرفته شد.
-    زنان آلمانی خیلی طنّازند/اند.
-    در دشمنی با شما بسیار چیزها را از دست خواهیم داد.

3.    کاربرد "یی" نسبتی، در واژههائی که به "الف" مختوم است:
-    مردمان کانادایی قد بلند دارند.
-    کالاهای البانیایی در بازار افغانستان پیدا نمیشود.
-    گفته میشود که هسپانیاییها از مهاجرین دل خوش ندارند.  

4.    کاربرد "یی" نسبتی و نکره:
-    لباس هندیی که رنگارنگ نباشد مورد پسند مردمش نیست.
-    فرد آلمانیی که اندیشۀ هتلری نداشته باشد، چیزی از عنصر آلمانی بودنش کاسته است.  
-    ای مردم! دشمنیی که شما را تباه کند از آن بپرهیزید.

5.    کاربرد "ی" نکره در آخر اسمهائی که مختوم به "الف" و "ه" نباشد:
-    هر چه گشتم کسی را نیافتم که کمکم کند.  
-    به گفتۀ مشهور کشوری که صاحب نداشته باشد برباد میشود.
-    هرچه بگندد نمکش میزنند      وای به حالی که بگندد نمک.

6.    کاربرد "ای" نکره:
-    انقلاب، روزنه ای بسوی رفاه و آزادی است.  
-    دیروز در راه، درمانده ای را دیدم، که از مردم امداد میطلبید.
-    از خانه ای که دود نخیزد، تو پنداری که مرده در آن خُفته است.

7.    کاربرد "ئی" نکره: این مورد را من پیشنهاد مینمایم تا در نوشته ها و املاها، مانند "ای" کاربرد داشته باشد، ولی در حالت متفاوت، و آن در صورتی که آخر واژه یا اسم به "الف" مختوم باشد، بدینگونه:
-    دشنامهائی که از تو شنید، تو گویی مرحم جانش گشت.
-    دانۀ لوبیائی که بر زمین کاشتی، نرویید.
-    هر آن ملائی که حرمت مسجد را نداشته باشد جایش در دوزخ است.
خلاصۀ کاربرد چهار مورد اخیری که تنکیر یا مشخص سازی میکند:
1.    در آخر هر اسم و یا واژه ای که "ی" بیاید، باید با یک "ی" دیگر اشاره شود؛ ("یی"). البته این مورد با "یی" نسبتی امریکایی، آسترالیایی، البانیایی و غیره فرق دارد.
2.    در آخر هر اسم و یا واژه ای که "ی"، "الف" و "ء" نباشد، صرف با یک "ی" معین شود؛ ("ی").
3.    در آخر هر اسم و یا واژه ای که "ه" بیاید، باید با "ای" مشخص شود؛ ("ای").
4.    در آخر هر اسم و یا واژه ای که "الف" بیاید، باید با "ئی" وانمود شود؛ ("ئی").
چهار، کاربرد ضمیر "ش" هم از مشکلات خاصی حکایت میکند. در اکثر نوشته های نویسندههای مطرح، که دارای انشای خیلی بکر، طرحهای عالی توأم با خیالپردازیهای شاعرانه میباشند، کاربرد "ش" یا ضمیر "ش" هم کاستیهای خود را دارد، مثلاً نوشته میشود:
-    در کلام اش سحر و جادو نهفته است. بهتر است آن را خیلی ساده بنویسیم: "در کلامش ...".
-    من از خداوند پاک قلم اش را رسا میخواهم. ولی باید نوشت: "قلمش ...".
نویسۀ "اش" در حالاتی باید نوشته شود، که واژه مختوم به "ه" باشد، مثلاً: کتابچه اش، دکمه اش، معشوقه اش و غیره. و در حالاتی که واژه یا کلمه به "الف" ختم شود، باید چنین نوشت: کتابهایش، دستهایش، دیوارهایش، بابایش و غیره. ولی در صورتی که در آخر واژه، حروف "ء" و "الف" نباشد، در چنین حالتی صرف "ش" در آخر همان کلمه اضافه شود، مانند: کلامش، زنجیرش، والدینش و غیره.
صرف در حالتی، که در اخیر واژه حرف "ی" آمده باشد، در آن صورت، مشوره میخواهم، که ضمیر "ش" را چگونه باید بکار بست، با "اش" یا با "یش"؟ یعنی "دوستیش پایدار نیست"، یا "معلمی اش خیلی دوام نکرد". کدام یک فنیتر است؟ من خودم ترجیح میدهم، که باید با "یش" نوشت، مانند: "احمد از دشمنیش نمیترسد"، "من در دینداریش شک ندارم"، "در جوانمردیش جای سوال نیست" و غیره.
پنج، بکار گیری واژههای تأکیدی با استفاده از "الف" و "تنوین" (" اً ") است، یعنی مانند کلمات "قطعاً، کاملاً، عمداً، خاصتاً، عموماً" و به دهها کلمۀ دیگر. این نوع املا، دقیقاً مانند بسی موارد دیگر از زبان عربی شامل زبان پارسی دری شده است، و اکنون اهل زبان دری با آن خیلی آشنا هستند. ولی اخیراً در بعضی از نوشته ها این نوع املا را با پسوند "ن" مینویسند، مانند: "قطعن، کاملن، عمدن، خاصتن، عمومن" و غیره. فکر نمیکنم در این مورد از طریق نهادهای با صلاحیت اکادمیک و پداکوژیک، کدام هدایتی در امر درست نویسی آن صادر شده باشد. باز هم قلم بدستان ما چنین تغییر خود جوشی را بوجود آورده اند، و بطور خاص این پدیده در مقالات و نوشته های سایتهای الکترونیکی فراوان به چشم میخورد. نمیدانم علتش در کجا است، ولی آنچه که من میدانم، بعضی از نویسندگان گویا دست به نوآوری زده و املای زبان پارسی دری را "سچه" ساخته اند. به این معنی که اگر "خاصتاً" بنویسند گویا املای عربی نوشته شده است، ولی اصل فارسی آن "خاصتن" است.
اما من در اینجا منطق چندانی نمیبینم، زیرا فارسی سازی باید از ریشه صورت بگیرد، ریشه هم همان واژۀ "خاص" است. اگر استعداد و توانی وجود داشته باشد، باید عوض کلمۀ عربی "خاص" معادل دری آن را در میدان کشید، مثلاً: "ویژه"، و الی واژۀ زنده را نیم جان کردن کار درستی نخواهد بود. در عین زمان دوستانی که در کمپیوتر کار میکنند، فکر میکنم پیدا کردن دکمۀ "تنوین" برای شان مشکل آفرین است، بنااً راه را ساده یافته بجایش "ن" میگذارند. ما واژه های از عربی آمده را با تمام ریشه و قواعد آنان پذیرفته ایم و بهمانگونه بکار میبریم. از دید من ضرورتی وجود ندارد تا "عمداً" را "عمدن" نوشت. در چنین حالتی ما در معنی واژه تغییر آورده ایم یا بهتر بگویم آن را بیمعنا ساخته ایم. اینگونه شیوۀ کاربردی با تأسف در زبان پشتو فراوان صورت گرفته است، بهرحال.
بدینوسیله، از تمام استادان دانشگاهها، دانشگاهیان، پژوهشگران، محققین، دانشمندان و دست اندرکاران عرصۀ هنر، ادبیات و زبانشناسی میطلبم تا بر ما وقت ببخشند و کمی هم در این باره مشوره و یاری رسانند، تا به خطا نرفته باشیم. طرح ما در اینجا، ناشی از تجاربی که گویا در طی زمان از کتابها دریافته ایم. از این کار تنها چشمداشتمان اینست تا انگیزه ای باشد برای بزرگان این عرصه، و در ضمن اینکه اشتباهات ما را تصحیح بفرمایند، همچنان چراغ روشنی را با نوشته های علمی و پژوهشی خویش بر سر راه علاقمندان این رشته قرار دهند، تا در نور آن مسیر حرکت خود را خوبتر دریابند و درک نمایند. تیوری بافی و نظریه پردازی در موارد فوق حق مسلم متخصصین است، و به امید روزی که از زبان شان بشنویم و از قلم شان بخوانیم.  

علی شاه صَبّار
کابل، 28/9/1395خ برابر با 18/12/2016م    


Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 337

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 190 مهمان آنلاین


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.