ما مردم افغانستان٬ تقریبا در سه دهۀ آخر٬ با یک ذهنیت مریضی روبرو شده ایم. وآن٬ اینست که هرآنچیزی را که در توبرۀ فرهنگی خود داریم٬ باید و شاید مدیون فارس یعنی  "ایران امروز" بدانیم. و حتا نقد و بررسی فرهنگی را٬ توهین به فارسی زبانان جهان و کسرشان به مق ام حضرت والای مان "ایران علیه السلام" توجیه و تلقی کنیم.
این ذهنیت وقتی مریضتر میشود که ما ف کر میکنیم هرآنچیزیکه از ایران استخراج میشود٬ بلاقیدوشرط٬ درست و صحیح بوده که حتی تردید درآن٬ به مثابۀ تردید آیات الهی محسوب میشود.

مثلا قصۀ همین فروسی:
[۱] شهنامه نویسی در سرزمین ما پیش از فردوسی وجود داشته است.(شاهنامه مروزی٬ شاهنامه مویدی٬ شاهنامه ابوعل ی٬ شاهنامه منصوری٬ گشتاسب نامه)
[۲] فردوسی مخترع شهنامه نیست. چون پیش از او٬ اشخاصی چون مسعودی مروزی٬ ابوالموید بلخی٬ ابو علی بلخی٬  ابو منصوردقیقی بلخی...وجود داشته اند.
[۳] فردوسی شهنامه را از ذهن خود ننوشته است. یک بخش این شهنامه٬ حکایت های محلیست و بخش دیگر آن٬ سرگذشت ش اهان.
[۴] حکایت های محلیی شهنامه٬ در مرز و بوم افغانستان امروزی اتفاق افتاده که از آنجا بنام ایران یاد شده... 
[۵] سرگذشت شاهان شهنامه٬ سرگذشت پیشدایان و کیانیان بلخیست.
[۶] فردوسی در قسمت گویا اشکانیان٬ خاموش است؟؟!!
[۷] سرگذشت ساسانیان در شهنامه٬ افزوده های قرن بیست است.(چون سلسلۀ ساسانیان و هخامنیشیان٬ هیچگاه و به هیچصورت و به هیچوجه از بلخ نیآمده است.)
[۸] زبان شهنامه زبان دری بلخیست نه فارسی ساسانی.
[۹] محل نگارش این شهنامه غزنه است نه طوس.
[۱۰] فردوسی صرف و فقط برای پول٬ شهنامهبازی کرده است. و چون سلطان محمود وی را خلعت نداد٬ از طرف فردوسی هج و شد. (هجو نامه فردوسی)
سرزمین باستانی ما٬ پیش از فردوسی زبان٬ تاریخ و فرهنگ داشته و پس از فردوسی هم چنان.
تا میانۀ قرن چهارم هجری٬ کشور فارس یعنی "ایران امروز" فاقد هرنوع کتاب و اثر فرهنگی ب وده است. ازینرو٬ فردوسی مدیون فرهنگ٬ زبان٬ تاریخ٬ جغرافیا٬ آب٬ نان٬ هوا و فضای افغانستان میباشد. پس فردوسی وامدار ماست نه ما وامدار فردوسی.