Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

مـــا و شـــاهنـــامــۀ فـــردوسی PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - زبــــان
نوشته شده توسط دکتر رویین   
يكشنبه ، 4 بهمن 1388 ، 23:01

دکتر روییندر نخستین شمارۀ «خاک» لازم بود از سرآّغاز مدنیتی ارجمند، سخن گفته آید که در هر برگ آن، نقش روشن خاکی را میتوان دید که مردمی با کار و پیکار شان فرهنگ گسترده دامان و ریشه داری را پی افگنده بودند. این البته مایۀ سر افرازی و افتخار ما و بشریت فرهنگ پرور است. ولی این بحث را در مجالی دیگر وا میگذاریم و از علل عدم اقبال ما به فردوسی و شاهنامه میگوییم.

 

شاهنامۀ فردوسی اثریست در اوج هنر سخنوری نوشتاری، در جامعه شناسی تاریخی ما، در ایمان زرف به اصول اخلاق پسندیدۀ انسانی و در بیان استوره (اسطوره) ها و آیینهای ملی و مردمی ما. آیینه یی در برابر ما که در آن خود را و گذشتۀ خود را با همه کمبود ها و زشتیها و با همه پاک نهادی ها و خوبی های ما بنگریم.
مـــا و شـــاهنـــامــۀ فـــردوسی

بدانیم که کی بوده ایم و چی گونه زیسته ایم. چی داشته ایم و چی نداشته ایم. ازین جاست که میگوییم شاهنامه آیینه یی است قد نما در برابر ما و چنین اثری بیشتر از هردورانی دیگر برای ما (این زمانی) است اگر بتوانیم آنرا برتابیم و دریابیم. جای بسی افسوس است که سالیان دراز آنرا بر نتابیدیم چرا که سیاست فرهنگی ما در گذشته ها، این اثر بزرگ را برایمان بیگانه وانموده بود و آنرا به گوشه یی رانده. سیاست قبیله سالارانه، سیاست ضد ملی در پوشش جانبداری از به اصطلاح (وحدت ملی) که اگر از ریشه ات و از افتخارات ملی ات میگفتی، آن به گونه یی کوششی در راه برهم زدن آن وحدت موهوم تلقی میگردید و میدان چنان کاری ازت گرفته میشد. چرا که یکی از نمود های بافت قبایلی آن است که انتقاد کردن بر شیوه های همه گیر اندیشه های کلیشه یی، پوسیده و دگمها و تابو های مرسوم که با سخت جانی از سوی دولتهای قبیله پندار ادامه مییافت، جرم نا بخشودنی به شمار میرفت.

 

رویداد های بیست سال پایانی باز هم به این گفته مهر پذیرش میگذارد. آنهمه کشت و خون که در کشور جان گرفت و هنوز هم روان است اگر از دست اندازیهای بیرونیان چشم بپوشیم، انگیزه درونی را بشترینه در فوران احساسات سر کوفتۀ ملی، عقده ها وسختگیریهای قومی باید جستجو کرد که از سالیان دور بدینسو دامن ما را گرفته است.

 

انگیزه دیگری که بازهم از همان سیاست ضد ملی دولتهای گذشته ریشه میگیرد آن است که کوشش به خرچ داده میشودتا از سر چشمه های والای فرهنگ ملی خویش دور بمانیم واز خود بیگانه گردیم تا شاهنامه و آثاری از این دست را که بسته به تاریخ، زبان و ادبیات فارسی دری است به گونه غیر مستقیم بسته به ایران کنونی بدانیم. من خود در دانشکدۀ زبان و ادبیات کابل چنین تلاشها و جفا ها را به چشم دیده ام. که آگاهانه ذهن و روان شاگردان دانشجو را در بارۀ شناخت حقایق فرهنگ ملی شان سمت و سوی ناروا میبخشیدند. گذشته از این گونه شیوه های آشکاره و نا آشکاره، در بارۀ فردوسی، هرگز نشستی پژوهشی یا یاد کردی از سوی دولت بر پا نگشت. نه تنها از او که از ناصر خسرو، سعدی، حافظ،نظامی، رودکی و برخی دیگر از ستاره گان درخشان ادب و زبان دری نیز. بگذریم از این که هیچگاه از مایه های داستانی شاهنامه که در این آب و خاک روی داده اند فیلمی برای جوانان کشور ساخته نشد تا بر غرور شایستۀ ملتی صحه گذاشته میشد. مگر ما حق داشتیم شاهنامه را به دست فراموشی بسپاریم؟ یا شخصیتهای جهانی شدۀ خودمان را در محدودۀ تنگی بگنجانیم و آنگاه به آسانی کنار شان بزنیم به این بهانه که اینان یا از سر زمین ما بر نخاسته اند یا اندیشه های شان منع مذهبی دارد (!). تا جایی که به یاد دارم تنها از مولانا عبدالرحمان جامی، دقیقی بلخی، سنایی غزنوی، وخواجه عبدالله انصاری، مولوی جلال الدین محمد بلخی و خالد برمکی ویکی دوتن دیگر به این دلیل ساده که خاک افغانستان زادگاه و یا آرامگاه اینان بوده است، بزرگداشتی برپا گشته است. این فرو گذاشتها، کژ اندیشیها و بد انگاریها بازهم ریشه در همان سیاست اغفال ملی و پرورش شوونیزم قبایلی داشت که هر کدام از فرهنگیان کشور به نوعی از آن آزار ها دیده و در دل خون خورده اند. اگر سلطان محمود غزنوی امپراتور توانمند کشور باری برای زمان کوتاهی از روی کینه ورزی و سخن چینی برخی از بد گویان در بار، دست رد به سینۀ (شاهنامه) این اثر جاودانی زد، تاریخ گویی یکبار دیگر آن رویداد را به دست متعصبان دربار کابل در سدۀ بیستم وبیست ویکم تکرار کرد. در حالی که نامهای شاهنامه یی در همین آب و خاک هنوز که هنوز است به زنده گی خویش ادامه میدهند و مردم نسل اندر نسل نام فرزندان خود را از متن شاهنامه بر میگزینند. نامهایی چون: جمشید، رستم، بهمن، بهرام، هوشنگ، اسفندیار، آرش، آرزو، هما، سهراب، فریدون، زریر، زردشت، تهمینه، فرامرز، کاوه، رودابه، سیاووش و.... ونام شهر هایی چون: کابل، زابل، بلخ، سمنگان، تالقان، فاریاب،گوزگانان، بربرستان، قندهار، اندراب، پنجشیر، بدخشان، شگنان، نیمروز، بامیان، سیستان و نام کوهها و دریا ها چون: البرز، هندو کوه، جیحون، آمو، هیرمند،، دریای بست و غیره. که در سراسر شاهنامه، این نامهای دیار کهن ما و قهرمانان آن هستند که ماجرا ها و کارنامه های مردان و زنان نام آور شاهنامه را رنگ و معنا بخشیده اند.

 

جای افسوس است که در بررسی و چاپ شاهنامه تلاش غربیان بیشتر از شرقیان بوده است که درین راه کار های چشمگیر و سودمند پژوهشگرانی چون: بارتولد، نولدکه، ژ.مول، وولرس، برتلس، سرویلیام جونز، لومسدن و دیگران سزاوار یاد آوریست و میدانیم که اینان بررسیهای بسیاری در بارۀ ادیبان و هنر وران خویش چون راسین، کرنی، شکسپیر، ودیگران نیز انجام داده اند وسد ها کتاب و نسک در بارۀ هر کدام آنها چاپ کرده اند که اکنون دیگر مایه و زمینه یی یرای کار بیشتر میسر نیست. ولی در کشور فردوسی (کشور فردوسی میگویم.زیرا با آنکه زادگاه او آنسوی مرز قرار گرفته است ولی او در قلمرو دولت غزنوی پرورده شده و به زبان دری خراسانی شعر گفته است. در کتاب « از فردوسی بیاموزیم » از زبان استاد علی احمد کهزاد،مورخ نامدار کشور، میخوانیم: « افغانستان یک نام تازه وجدید است وفردوسی شاعر بزرگ و حماسه سرا از عدم استعمال آن معذور است.کلمۀ (افغان) به شهادت شاهنامه به عنوان عشایری سابقه هزارساله دارد – ولی اسم ترکیبی و وطن (افغانها) یعنی (افغانستان از ١٥٠سال تجاوز نمیکند. کسی که شاهنامه را سرتا اخیر یک دفعه مرور کرده باشد و با عقل سلیم کمی در اطاف نامها ی خاص – اماکن دقت نموده باشد، میداند که ایران فردوسی کجاست؟ در میان این اسما یاد شده، در شاهنامه ٩٥ در صد آن نام های نقاط مختلف افغانستان است...، مملکت ما در تاریخ معاصر (افغانستان) در دورۀ اسلامی (خراسان) به طور کل و جامع در دوره های قدیم پیش از اسلام (آریانا) (ایران) یاد میشد.... پس فردوسی مملکت (خراسان) یعنی کشور خودش – سلطان محمود زابلی شاهنشاه خودش که او را شاهنشاه ایران میخواند، همه را خوب میشناسد و از جزییات آن به کلی با خبر است و این یک امر طبیعی است و غیر از این طور دیگر نمیتواند باشد.... » _ (١)

و از خامۀ پروفسور عبدالحی حبیبی میخوانیم: «.... برای مردم افغانستان که با فردوسی خراسانی علایق کهن استوار دارند و بسا حقایق و مجعولات را در بارۀ او غزنه و سلطان محمود شنیده اند وفردوسی هم در آن زمان از تبعۀ دولت غزنویه بود و کتابش هم سر آمد آثار زبان دری است فرقی ندارد که فردوسی مذهبا چه بود؟... فردوسی در قلمرو سیاسی و ادبی وفکری عصر سامانیان بلخی و غزنویان افغانستان پرورده شد و شاهنامه او سر آمد آثار دری این عهد است و بنابرین خود او با اثر جاویدش جزُ تاریخ و ادب ماست.» (۲).

 

 ولی با اینهم جز چند کتاب انگشت شمار و شماری از مقاله، در بارۀ او و همگنان او چون بیهقی و مولوی وسنایی و ناصر خسرو و....کار جدی و پژوهشی در خور در کشور آنان، به چشم نمی خورد. که این غفلت رفته رفته به گونه یی به از خود بیگانه گی ملی ما انجامیده است. همان سان که چسبیدن به گذشته و اتکای بیش از حد به آن زیانبار است، بریدن و نداشتن آگاهی از آن نیز به گمراهی و بی هدفی می انجامد. ملتی می تواند راه آیندۀ خودش را با استواری وسربلندی بپیماید که از گذشته اش و از خوب و خراب آن به روشنی آگاه باشد. زیرا راه آینده تنها وتنها از گذشته و حال میگذرد وهیچ آینده یی بدون گذشته و اکنون، نمایی ندارد.

 

پس از کودتای هفت ثور که برخی از روشنفکران و استادان کشور با استفاده از وضعیت دگرگون شده و این شعار که همه ملتها و مردم کشور دارای حق و حقوق برابر فرهنگی اند و هیچ قومی بر قوم دیگر برتری ندارد، کار هایی را روی دست گرفتند. کتابهای آموزشی به زبانهای ملی کشور دری و پشتو، ازبکی و ترکمانی و بلوچی تالیف گردید و انجمن نویسنده گان از سوی دولت پیریزی گردید.چاپ کتابها وپژوهشهای ادبی فزونی گرفت. هرچندکه در این بازار کالاهای سبکمایه یی نیز پیشکش گردید که بیشترینه اهداف آوازه گرانه داشتند در راه گسترش اندیشه ها ودستور های حزب فرمانروا، ولی با آنهم برخی از روشنفکران و اندیشمندان به چاپ آثار خوبی دست یافتند. که می توان از آن شمار چاپ دوبارۀ شاهنامه فردوسی، تاریخ بیهقی، مثنوی مولوی، تاریخ سیستان وتاریخ بخا را را نام برد. این کتابها بیشتر از سوی کمیتۀ دولتی طبع و نشر به ریاست آقای نورالله تالقانی (از یاران زنده یاد محمد طاهر بدخشی) و به کوشش او چاپ و نشر گردید.

 

باید افزود که در گذشته با سوادان و روشنفکران اگر نه به گونۀ گسترده، در گِردۀ ویژه، با شاهنامه آشنا بودند. به ویژه از سالهای ۱٩٣۱و بنیاد یافتن انجمن ادبی کابل بدینسو، مردم و با سوادان با جهان اساتیری (اساطیری) و واقعیتهای شاهنامه، کم وبیش آشنا گشتند. چاپ کتاب « افغانستان در شاهنامه » نخسین کوشش در معرفی شاهنامه و نقش تاریخی کشور از سوی دانشمند و مورخ بر جسته استاد احمد علی کهزاد بود. همچنان چاپ شاهنامه از سوی کمیتۀ طبع و نشرو پخش آن در میان مردم دومین گام سازنده در معرفی این اثر گرانبهای ملی ما بود. سپس چاپ ترجمۀ کتاب « چهار مقاله » اثر محمود شیرانی هندی توسط پروفیسور عبدالحی حبیبی قندهاری و چاپ کتاب « دقیقی نامه » به کوشش استاد سید مخدوم رهین (گمان میرود هردو کتاب یاد شده در دورۀ حکومت داوود خان به چاپ رسیدند) و سپس در سال ۱۳٦٣«تاریخ ادبیات دری » برای صنوف هشتم که در آن برای نخستین بار شاهنامه و فردوسی به گونۀ گسترده، در نمای کتاب آموزشی برای شاگردان مکاتب کشور چاپ گردید و در فراخنای گسترده تری به دسترس خانواده ها و مکاتب سپرده شد، از جمله کار های ارزنده یی بودند در آن راستا. به همین گونه در سال ۱٣٦١ به مناسبت هفتۀ بزرگداشت فردوسی کتاب « از فردوسی بیاموزیم » (٣) که دارای بخشهایی از ویژه بیتهای متن شاهنامه زیر نام: دیدگاههای فردوسی، سخنانی از دیروزیان وامروزیان در بارۀ فردوسی و شاهنامه و معرفی فردوسی به چاپ رسید و در میان دانشجویان پخش گردید. همچنان گشایش کرسی فردوسی شناسی در دانشکدۀ زبان و ادبیات از جمله تلاشها و کوششهای نیکی بودند در راستای شناساندن شاهنامه و آفریننده اش فردوسی خراسانی. جا دارد در این باره از خدمات استاد سیدمخدوم رهین یا سپاس یاد آوری کرد که برای نخستین بار مضمون فردوسی شناسی را در دانشکدۀ زبان و ادبیات – بخش دری او تدریس کرد. بنده که دانشجو بودم برای نخستین بار به دنیای راز ناک شاهنامه توسط ایشان آشنا گشتم که تاکنون آن تشنه گی، سیرابم داشته است.که میتوان گفت آن کار به گفتۀ عربها - فتح الباب فردوسی شناسی درکشور بود.

 

دران سالها برگزاری هفته فردوسی در دانشگاه کابل کار آسانی نبود. زیرا سیاست تبعیضی علیه یزرگان ادب فارسی دری به ویژه فردوسی، دوام خود را در میان برخی از حلقه های متعصب درباری حفظ کرده بود. باید یاد آوری گردد که در یکی از مجالس سیمینار علمی خالد برمکی در تالار وزارت اطلاعات و فرهنگ، بنا به رسم روان که پیشنهاد هایی از سوی اعضای سیمینار مبنی بر بزرگداشت از شخصیتهای علمی – ادبی کشور برای آینده داده میشد بنده و استاد مایل هروی، پیشنهاد بزرگداشت از فردوسی را به مجلس تقدیم کردیم و جناب پروفسور حبیبی که خود گرداننده مجلس بود، آنرا یادداشت کردند و نتیجه را به مجلس آینده وا گذاشتند. در مجلس آینده آقای حبیبی آن پیشنهاد را از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ به رهبری آقای عبدالمجید سر بلند، رد شده اعلام نمود. چون این روزنه بسته شد با همراهی و پایمردی گروهی از استادان دانشکدۀ زبان وادبیات دانشگاه کابل – بخش دری، چون زنده یاد پروفسور سرور همایون، استاد عارف پژمان، استاد بنووال، استادعین الدین نصر، استاد کامله، استاد بیرنگ کوهدامنی و استاد بهروز، موضوع را با رییس دانشگاه کابل دکتر اسدالله حبیب در میان گذاشتیم و از شکست آن برنامه از سوی وزارت فرهنگ یاد آور گردیدیم. دکتر حبیب از پیشنهاد یاد شده با خوشرویی پذیرایی نمود و گفت. دانشگاه کابل میتواند و حق دارد از آن گوهر تابندۀ هنرو ادب در ی بزرگداشتی را سازمان دهد. همان بود که موضوع را از راههای دیگر و به کمک بلند پایه گان حزبی، حل شده اعلام کرد و بدینگونه برای یک هفته در تالار کتابخانۀ دانشگاه کابل از فردوسی خراسانی با خوانش مقاله های پژوهشی علمی بزرگداشتی شایسته و رسمی به کار گرفته شد ونیم تنۀ فردوسی نیز توسط یکتن از استادان دانشکدۀ هنر های زیبای آن زمان در آستانۀ دروازۀ دانشکدۀ زبان و ادبیات دانشگاه کابل ساخته و نهاده شد (با افسوس نام آن استاد گرامی، سازندۀ آن پیکرۀ زیبا یادم نیست) که پس از استیلای مجاهدین بر دانشگاه کابل ندانستیم که بر سر آن تندیسۀ زیبا چی آمد که ازان اکنون خبری و نمایی دیده نمیشود. نکتۀ بسیار مهم و شایستۀ یاد آوری آن است در نشستهای آن سیمینار از جناب پروفسور حبیبی نیز فراخوان به عمل آمده بود تا در آن حضور کارا داشته باشند. که ایشان نظربه ضعف مزاجی که عنوان کردند از دادن مقاله چشم پوشیدند ولی در عوض در یکی از نشستهای آن، سخنرانی عالمانه و جالبی داشتند که به گفتۀ جناب عبدالغفور پویا مدیر مجلۀ « عرفان » برخی از گفته هایشان را بلا فاصله در یکی از شماره های مجلۀ خود در آن سال، به چاپ رساندند.

 

استاد حبیبی در جایی از سخنان خویش به موضوع جالبی اشاره کرده گفتند: « روی سخنم با شماست. (رو به جوانان) من شاهد یک واقعۀ بد سیاسی بوده ام که پسانها زیانهای بزرگی به پیکر فرهنگ ما وارد کرد و آن بخشیدن نام (ایران) به کشور همسایه ما بود. قضیه چنان است که در دورۀ زعامت رضا شاه، مکتوبی از سوی کشور فارس عنوانی دولت امانی فرستاده شد و در آن نامه از دولت افغانستان خواسته شد تا نطر خودرا در مورد گزینش واژۀ (ایران) به جای (فارس) که نام اصلی آن کشور بود، ابراز بدارد و حکومت امانی بی آنکه به پیامد های آن آگاه باشد و سهم کشورما را درآن نام در نظر بگیرد، موافقت خود را به آن گزینش اعلام کرد. من وعبدالهادی داوی و نور محمد به وزارت خارجه وقت رفتیم و اعتراض خود را در مورد آن حاتم بخشی ابراز کردیم ولی کسی سخن ما را نشنفت.... حالا شما جوانان وقتی به کشور های اروپایی میرویدو در سیمیناری و کنفرانسی می نشینید، میشنوید که همه میگویند فرهنگ ایران، ادبیات ایران، تمدن ایران مولوی ایرانی، سنایی ایرانی دقیقی ایرانی وغیره، شما نمیتوانید که اعتراض کنید و بگویید نه اینها افغانستانی هستند نه ایرانی. زیرا منظور این شرقشناسان ایران بزرگ یعنی افغانستان امروز، آسیای میانه و فارس است و نه ایران امروز. پس اعتراض شما جای ندارد ولی این برای کسانی که واقعیت تاریخی را نمیدانند هم در افغانستان و هم در خارج، گمراهی آور است وبه سود ایران امروز تمام میشود و شما جز خاموشی چیزی گفته نمیتوانید. پس ما با گزینش نام موجود کشور یعنی (افغانستان)، در یک انزوای فرهنگی که زادۀ اشتباه سیاستمداران ما بود قرار گرفته ایم. »

پسانها این حقیقت را از زبان استاد احسان یار شاطر، پژوهندۀ نامدار ایرانی در رادیوی اروپای آزاد - رادیوی آزادی به تاریخ ٣٠ جولای سال جاری ۲٠٠١ در برنامۀ (یک کتاب، یک نویسنده) شنیدم که عین موضوع را بیان داشتند.

 

ایران فردوسی کجاست؟

همان سان که میدانیم واژۀ (ایران) تقلیب وازۀ (ایریا)ی اوستایی است. این واژه در اوستا به گونۀ (AIRYANAM VAEJAH) آمده است. به معنای تخمه و نژاد آریایی. در زبان پهلوی اشکانی به گونۀ ARYN نیز آمده است. این واژه به معنی نجیب زاده و آزاده است با پسوند (ان – پسوند نسبت) به معنی نجیب زاده گان و اگر (ان) پسوند مکان گرفته آید به معنای جایگاه ایرها یا ایرانیان خواهد بود.

 

در کتاب « اوستا » (نشر کردۀ شورای فرهنگی افغانستان در سویدن) به خامۀ پروفسور عبدالاحمد جاوید، در بارۀ این واژه چنین آمده است:

« این لفظ در سنسکریت آریا ورته (ARYA VARTTA) یا (ARYA VARSHA) ضبط شده است. یعنی جایگاه و چراگاه که محتملا دامنه های شمالی هندوکش و حوزۀ رود آمو (اکسوس) یا (جیحون) بوده است. مارکوارت در کتاب معروف خود (ایرانشهر) مینویسد: آریانم وایجو AIRANEM VAEJO یعنی ایران ویج یا سر زمین اصلی ایرانیان همین خوارزم است در صورتی که تا سر چشمه های زرافشان آمو دریا و سیر دریا در طول تاریخ، ایران نشین بود. از سوی دیگر آرتور کریستین سن آریا را از نام اقوام آّئورس AURSS که از قرن دوم پیش از میلاد در خوازرم میزیسته اند مشتق میداند. فرای در تاریخ ایران باستان آورده است: بسیاری از دانشمندان، سر زمین باستان ایرانیان (آریانیم ویجه) را خوارزم تشخیص داده مطابق با نام محلهای که در وندیداد١ـ٢ذکر یافته است. دانشمند گرانقدر دکتر صفا در یکی از مقالات خود نوشته است: تاریخ داستان ایران با زنده گانی آریاییان یعنی قوم هندو ایرانی در کشور های سیر دریا (سیحون) و آمو دریا (جیحون) آغاز شده است که در فر گرد دوم وندیداد آنرا ئیرن واجه airyana vaeja نامیده اند و در جای دیگراین دفتر آمده است، آریانا در ادوار قدیم منحصر به ایران شرقی (افغانستان) اطلاق میشده است. پس بنابر اشارات، قدیمترین نام کشورتاقرن ٤ میلادی آریانا بوده است. که در دورۀ ساسانی مبدل به (ایرانشهر) و بعد ایران میگردد. مرزهای آن گسترش مییابد. » همانجا.

 

از بحث تاریخی و درستی و نادرستی این نامگذاریها میگذریم. آنچه که درین بحث مهم است، این است که واژۀ (ایران) هیچگاه در شاهنامه به معنا ومفهوم ایران کنونی یعنی سر زمین وکشور ایران کنونی نبوده و نیست، بلکه کشور ما را اگر نه کل کشور ایران بدانیم، بخش اساسی و بزرگ ایران باستان بوده است. چنانکه در شاهنامۀ فردوسی از زبان دقیقی شاعرمیخوانیم:

 

از آنجا به بلخ اندر آمد سپاه

جهان شد ز تاراج و کشتن سیاه

نهادند سر سوی آتشکده

بران کاخ و ایوان زر آژده

همه زند و استش همی سوختند

چه پرمایه تر بود بر توختند

از ایرانیان بود هشتاد مرد

زبانشان زپزدان پر از یاد کرد

همه پیش آتش بکشتند شان

ره بنده گی بر نوشتند شان

زخونشان بمرد آتش زردهشت

ندانم جزا جایشان جز بهشت

 

زنی بود گشتاسپ را هوشمند

خردمند وز بد زبانش به بند

زآخر چمان باره یی بر نشست

به کردار ترکان میان را ببست

از ایران ره سیستان بر گرفتپ

ازان کار ها مانده اندر شگفت

نخفتی به منزل چو بر داشتی

دو روزه به یک روزه بگذاشتی

 

چنین تا به نزدیک گشتاسپ شد

به اگاهی درد لهراسپ شد

بدو گفت چندین چرا ماندی

خود از بلخ بامی چرا راندی

سپاهی زترکان بیامد به بلخ

که شد مردم بلخ را روز تلخ

همه بلخ پر غارت و کشتن است

 ازایدر ترا روی بر گشتن است

بدو گفت گشتاسپ کین غم چراست

 به یک تاختن درد وماتم چراست؟

چو من با سپاه اند آیم زجای

همه کشور چین ندارند پای

چنین پاسخ آورد کین خود مگوی

 که کاری بزرگ آمدستت به روی

شهنشاه لهراسپ را پیش بلخ

 بکشتند و شد بلخ را روز تلخ...(٤)

 

دیده میشود که پس از یورش ارجاسپ تورانی به بلخ، زن گشتاسپ شاه از بلخ به سوی سیستان نزد شوهر میرود تا او را از آن هجوم هولناک، آگاهی دهد. وشاهنامه بلخ را ایران میخواند. از ایران ره سیستان بر گرفت.

 همانسان که پروفسور حبیبی اشاره کرده بودند با از دست دادن آن نام، کشور اکنون ظاهرا از انتساب بسا از مفاخر گذشتۀ خویش به نوعی بی بهره و محروم مانده و در انزوای فرهنگی قرار گرفته است و این چنانکه گفته شد زادۀ سیاست نادرست حکومتهای با ادارۀ قبایلی است که در تقریبا یک قرن گذشته بر این خاک تسلط بیدادگرانه داشته است هر چند ملت هرگز چنین ناروایی ها را بر نتابیده و آنرا به رسمیت نشناخته است.

 

جمشید شعله شاعر تخارستانی میگوید:

زادگاه پاک ما میهن آزاده گان

کنام مردان مرد، کمینگه پر دلان

مهد نژاد بزرگ سلالۀ آریان

سلاله دیهیم جم، وارث تخت کیان

همیش نقش سنان، مه علم کاویان

زیسته مردانه وار،به دهر در هر زمان

خواه به شمشیر کین، خواه به تاج ونگین

از گه پیشین زمان تا به دم واپسین

استاد صلاح الدین سلجوقی گفته است:

کشور گزین، خطۀ برین

ملک راستین، خاک آریان

مهد دانش وهنر فخر آسیا

 

و دهها و سد ها تن دیگراز نویسنده گان وشاعران دیروز و امروز از شکوهمندیهای آن نام بار بار یاد کرده اند. رودکی سمرقندی، ابو شکور بلخی وفردوسی خراسانی، عنصری بلخی و فرخی سیستانی و...، ممدوحان خویش را « شاه ایران » خوانده اند و میدانیم که ممد.حان این شاعران یا در پاردریا، بخارا و سمرقند یا غزنه و جوزجان و بلخ که از مراکز مهم سیاسی وفرهنگی خراسان دیروز و افغانستان امروز بوده اند بنیاد فرمانروایی نهاده اند نه ایران امروز.

 

رودکی میگوید:

شادی بوجعفر احمد بن محمد

آن مه آزاده گان و مفخر ایران

ابوشکور بلخی گفته است:

خداوند ما نوح فرخ نژاد

که بر شهر ایران بگسترد داد

 

فرخی سیستانی سرزمین سلطان محمود غزنوی را ایران ومردم آنرا ملت ایران میخواند:

چه روز افزون وعالی دولتست این دولت سلطان

که روز افزون بدو گشته ست ملک و ملت ایران

 

عنصری بلخی در قصیده یی در مدح خواجه احمد بن حسن میمندی وزیر سلطان محمود غزنوی میگوید:

دل نگهدار ای تن از دردش که دل باید ترا

تا ثنای کدخدای خسرو ایران کنی (٥)

 

بنا به گفتۀ شاد روان استاد جاوید، سعدی و حافظ هیچگاهی پادشاه فارس را پادشاه ایران نخوانده اند. حال آنکه شعرای غزنوی، محمود و مسعود را پادشاه ایران گفته اند. « زیرا تا دوران سلسلۀ امپراتوری ساسانیان کشور ایران کنونی را (پرشیا) مینامیده اند و تنها در دورۀ ساسانیان به شمول فلات شرقی آ نرا (ایران). (ایرانشهر) نامیده اند. به گفته پژوهنده یی بخش شرقی امپراتوری به نام (ایران و بخش غربی وجنوبی به نام (پارس) نامیده میشده » (٦) فردوسی از شهر های ایران که میتوان گفت تقریبا همه آن در خاک امروزین افغانستان قرار دارد، بدین گونه یاد میکند:

 

هر آن شهر کز مرز ایران نهی

بگوتا کنیمش ز ترکان تهی

از آباد و ویران وهر بوم وبر

که فرمود کیخسرو دادگر

از ایران به کوه اندر آیم نخست

در غرچه گان تا در بوم بست

دگر تالقان شهر تا فاریاب

همیدون ببخش اندرون اندراب

دگر پنج شهرست تا بامیان

دگر مرز ایران وجای کیان

دگرگوزگانان فرخنده جای

نهادست نامش جهان پهلوان

دگر از در بلخ تا بدخشان

همین است ازین پادشاهی نشان

فروتر که از دشت آموی و زم

همیدون به ختلان در آید به هم

چوشنگان و چون ترمذ و ویسه گرد

بخارا و شهری که هستش به گرد

همیدون برو تا در سغد نیز

نجوید کس آن پادشاهی به چیز

و زانسوکه شد رستم نیو سوز

سپارم بروکشور نیمروز

زنزدیک اوباز خواهم سپاه

سوی باختر بر کشاییم راه

بپردازم این تا در هندوان

نداریم تاریک ازین پس روان

زکشمیر وزکابل و قندهار

روا رو سوی سند هم زین شمار

وزین مرز پیوسته تا کوه قاف

به خسرو سپارم ابی جنگ و لاف (٧)

 

در استوره ها آمده است که در دورۀ فرمانروایی منوچهر، آرش تیری از تخارستان به سوی توران می اندازد که برکنارۀ جیحون فرود می آید که ازان پس آنجا را مرز ایران و توران میشناسند. هم اکنون آن جیحون استوره ها، در تاریخ امروز ما نیز مرز کشور ما و آسیای میانه را میسازد.

اگر واقعبینانه و بدون سختگیری به شاهنامه نگاه کنیم چنانکه مورخ نامدار استاد احمد علی کهزاد فرموده بودند میتوانیم گفت: نود وپنج در سد نامها و سرزمینها و شهر های یاد شده، بسته به سرزمینی است که در دورۀ باستان ایران، در دورۀ اسلامی (خراسان) و امروز افغانستانش میخوانند. بی آنکه سهم آسیای میانه و فارس نادیده گرفته شود چه همۀ این سرزمینها در درازای سده های بیشمار واحد فرهنگی یگانه یی بوده اند که امروزه حد ومرز جفرافیایی را چنانکه برخیها بسیار برجسته کرده اند، نباید در این گستره برجسته نمود و به انحصار آن پرداخت.این کار عملا به زیان فرهنگ یزرگ و غنامند ما می انجامد که از آن بیگانه گان سود خواهند برد.

 

 

پی نوشتها:

١- «ازفردوسی بیاموزیم » تالیف نگارنده دانشگاه کابل. عقرب ١٣٦۱ص – ٢٠

٢- همانجا.ص ٢٠ـ۲١

٣- پس از توزیع شمار اندک، این کتاب در هفتۀ فردوسی، از سوی مقامات دانشگاه کابل توقیف گردید و از توزیع آن جلوگیری به عمل آمد..بنده در سال ۱۳٨٧آخرین سفری که در کشور داشتم. چند جلد آنرا جناب پوهاند حیدری، رییس دیپارتمنت دری از انبار دیپارتمنت یافتند و در اختیارم گذاشتند که بدین وسیله از ایشان سپاس میدارم.

٤– شاهنامه – چاپ مسکو.

٥- نمونه های آورده شده از معاصران و کلاسیکها، از دفتر (اوستا) تالیف پروفسور عبدالاحمد جاوید – به کوشش پروفسور رسول رهین. چاپ شورای فرهنگی – سویدن.

٦- دفتر اوستا.

 ٧ – از نامۀ گودرز وذکر شهر های ایران - برگرفته از کتاب « ازفردوسی بیاموزیم » ص – ٩٤.

 

 

این مقاله در سال ١٣٨٠ در مجلۀ « خاک » به چاپ رسیده بود که با اندک افزایشی و ویرایشی در اینجا به چاپ سپرده شد.

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • ناشناس
    آفرین داکتر رویین. دست مریزاد.
    ن. امیری
  • ناشناس
    از شما تشكر ميكنم
    به اميد دوستي بين ايرانيان ساكن در كشورهاي مختلف
    محمد
  • ناشناس
    دوستان گرامي
    با پيشكش احترام به همه نظرات و عقايد مختلف
    لطفا نظرات خود را در خصوص نام صحيح و منصف انه براي افغانستان بيان فرمائيد:

    1-آريانا
    2-افغانستان
    3-ايران شرقي
    4-خراسان
    5-خاوران
    6-اير ان
    7- تاجيكستان جنوبي
    8-پشتونستان
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 6 بهمن 1388 ، 11:28
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 206 مهمان آنلاین

Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.