Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607 Warning: preg_match(): Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
پــارســـی دري PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - زبــــان
نوشته شده توسط طاهر احمدی   
سه شنبه ، 9 شهریور 1389 ، 11:40

ســـرور گـــرامي
در مقاله اي زير نام پيشينه ي زبان پارسي دري نوشته ي دكتر يمين، شوربختانه راستي و حقيقت علمي قرباني تعصبهاي احساسي گشته است. نويسنده كوشش دارد بپذيراند كه سرچشمه ي زبان پارسي دري بهر روي در افغانستان بوده و چون اين هدف وي بوده، همه واقعيات بديهي از چشم ايشان ناديده گرفته شده است.

دلايل زير گواه چيزهايي ديگر است. پيش از يادآور مي شود كه صفت دري برپايه ي شواهد تاريخي كه خود ايشنبدان استناد كرده اند،زبان دربار ساساني (در جنوب غرب ايران) بوده نه در شرق و ايران كه امروز افغانستان نام دارد.

 

الف- زبان پارتي - كه بي گمان به جز در نواحي غرب ايران كه بنا به واقعت پايتخت شاهان پارتي بوده، در بخشي از افغانستان كنوني هم بدان سخن گفته مي شده- به هيچ روي مولد يا مادر زبان پارسي دري نمي تواند باشد با كوچكترين نگاهي به بازمانده هاي از زبان پارتي كه در متون مانوي در تورفان و همين گونه سنگنبشته هاي ساساني و كتب پارسي ميانه هست، دريافتن توان كه پارتي اولا با زبان پارسي ميانه- مادر زبان پارسي نوين يا دري- تفاوت آشكار دارد و دوديگر اين كه ميان پارسي ميانه -كه بيشتردر جنوب غرب ايران بدان سخن مي رفته اما زبان رسمي همه كشور ايران آن زمان نيز بوده، - و پارسي دري شباهت وهمساني بقدري است كه هر پژوهشگر بي غرض بر آن گواهي دهد. نموده اي از پارسي ميانه از"خسرو كوادان و راهيگ"ـ متون پهلوي، چاماسپ آسانا ترجمه سعيد عريان كتابخانه ي جمهوري اسلامي ايران صفحه ي 234 سال انتشار1371

 

بگو كو خورشن-ي كَدام خوشتر و پد مزگتر؟-

گوَود راهيگ كو انوشگ هفت كشور خوداي ِكامگ هنجام، فرمايد شنودن خورشن-ي آن خوشتر اود پد مزگتر، اندر گشنگي و تن-درستي اود ابي-بيمي خورند....ـ

 

ترجمه به پارسي دري

بگو كه خورشي كدام خوشتر و به مزه تر؟-

گويد راهي كه انوشه هفت كشور خداي ِ كامه انجام، فرمايد شنودن آن خورش به مزه تر كه اندر [زمان] گشنگي و تندرستي و بي بيمي خورند..ـ

 

راهنماي زبان پارتي، دكتر حسن رصايي باغ بيدي نشر ققنوس1385 صفحه ي 142 (M 47 I ) اكنون نبشته هايي از پارتي ميانه از دستنوشته ي مانوي داستان گرويدن مهر شاه يه ماني

 

اذيان اوو فريشتگ واخت كو: اندر وهشت كي تو نام بري اواغون بوذستان اهاد چواغون اِم من بوذستان. اذيان فريشتگ زاناد هو اواوريگ پرمانگ.ـ

 

ترجمه به پارسي دري "آن گاه به فرستاده گفت كه: اندر بهشتي كه تو نام بري بوستاني مانند اين بوستان من باشد؟ آنگاه ـ

"فرستاده دانست بي باوري انديشه را.

 

ب- اگر اين فرض اثبات نشده را بپذيريم كه پارتي دنباله ي اوستاييست، خود گواه آورديم كه اين زبان اساس دري نيست، چه زبان اوستايي هيچ پيوند مستقيمي با دري ندارد،اوستايي يك زبان متعلق به دسته ي زبانهاي ايراني شرقيست (زبان پهلوي، ادبيات و دستور آن، آموزگار، تفضلي، نشر معين ص 11) دانيم كه پارسي دري يك زبان متعلق به دسته جنوب غربي زبانهاي ايرانيست.بلكه نويسنده از روي تعصب از ياد برده اند كه هم در دوران باستان زباني به نام پارسي باستان بوده كه در جنوب غربي ايران بدان سخن گفته مي شده كه آن را مادر پارسي ميانه و ار آن طريق مادر پارسي دري مي دانند.ـ هر چند كه بسياري واژه هاي زبانهاي گوناگون از جمله پارتي در آن يافت مي شودـ اما اين دليلي بر پارتي بودن پارسي نمي شود! همچون آن كه در پارسي دري واژگان كردي، آذري، گويشهاي مركزي ايران، هندي، عربي، مغولي و...هم بسيار يافت شود.

 

ج- در دوران باستان و ميانه زبان رايج در سرزمينهاي كه در دوران ما نام افغانستان دارد زبانهايي چون سغدي، ختني، بلخي و هفتالي بوده كه از دري كاملا جداست.

 

د- اين كه زبان پهلوي ساساني لهجه اي از زبان پارتيست غلط است. زبان پارسي ميانه را اصطلاحا پهلوي ساساني مي نامند و اين زبان جدا از پارتي است وهر دو زبان جداگانه اي اند و نتوان يكي را لهجه اي از ديگري دانست همانگونه كه گفته شد كافيست پژوهنده يك متن پارسي ميانه را برگيرد و بخواند و آن را با يك متن پارتي ميانه مقايسه كند. زبا پارسي دري بي گمان دنباله ي پارسي ميانه است و پارتي از آن بسيار دور.

 اما طبيعيست كه ميان اين دو زبان برخي همسانيها يافت شود. اين از خويشي و هم ريشگي زبانهاي ايراني است (زبانهاي آريايي را بجاي ايراني گذاشتن علمي نيست زيرا زبانهاي آريايي شامل زبانهاي هندي اروپايي هم مي شود)ـ

 

ه- به غلط نويسندگان صدر اسلامي صفت پهلوي را به پارسي ميانه داده اند. در آن زمان چون پارسي ميانه رو به فراموشي مي رفته و گونه ي جديدترش "پارسي دري" به كار مي رفته براي تفاوت گذاشت ميان اين دو -كه عملا يكي و در ادامه ي هم بوده اند-، نويسندگان واژه ي پهلوي را -كه نام زبان تقريبا انقراض يافته ي پارتي بوده- استفاده كرده اند.ـ(زبان پهلوي ادبيات و دستور آن ژاله آموزگار احمد تفضلي نشر معين صفه ي 13و 14)ـ

 

طبيعي است همه دغدغه ي دكتر يمين از ابتداي مقاله دگرگون كردن واقعيت و دادن هويت افغاني به پارسي دري است و تا آنجا تعصبشان پيش مي رود كه براي به كرسي نشاندن ادعاهاي خويش پارسي ميانه را -كه مزاحم ادعاهايشان است-منتفي مي دانند! زباني كه شواهد بجا مانده ازش آنقدر هست كه انكارش مزاحي بيش نيست- و يكسره وجود پارسي باستان را نيزانكار مي كنند! -زباني كه سنگنبشته هايش در استان پارس و ديگر جاها با چشم غير مسلح! توان ديد اما با چشم تعصب صد البته هچ چيز نتوان ديد.

 گر زبان پارسي در استان فارس ايران پيش از اشكانيان به كار مي رفته واگر اشكانيان هرگز پارسي نبودند و اگر در همزمانشان استان پارس در ايران وجود داشته و مردم آن نواحي پارسي ميانه سخن مي گفتند و پارتي شباهت بسياركمتري به دري نسبت به پارسي ميانه دارد، و اگر هيچ شواهدي از زبان پارتي باستان جز اندكي تگواژه ها دردست نيست و اگر پارتي ميانه كتيبه اي بر خلاف گفته ي دكتر يمين، خود بيشتر از پارسي ميانه ي كتيبه اي هزوارشهاي آرامي دارد؛ اگر استنادشان به متون مانويست، اين حقيقت كه به همان اندازه كه اين متون، پارتي دارند داراي متون پارسي ميانه بي هزوارش هستند، وجود دارد، گناه حقيقت يا مردم ايران امروز نيست ـ.

 

ساكنان افعانستان و ايران بي گمان همان مردمان ايران بزرگ و هم ميهنان يكديگرند و هر دو ملت امروزين بايد به

ياد داشته باشند كه تاريخ و فرهنگشان يكيست و با هم در همه چيز آن شريك اند. در اين فرهنگ برخي مظاهر خاستگاه غربي و برخي شرقي داشته است. زبان پارسي دري چه دوست داشته باشيم چه نه نامش و ساختارش روشن كند كه خاستگاهش استان پارس در جنوب غربي ايران امروز است و مناطق شرقي تنها پس از سقوط ساساني آن را چون زبان رسمي ساسانيان بوده بكار گرفته اند وحتي اين به ضرر زبانهاي محلي آن سرزمينها -كه به جاي خود بسيار ارزشمند ومحترمند(سغدي، بلخي، ختني، هفتالي)- تمام شده است. زبان دري يك گونه ي تحول يافته تري ازخود زبان پارسي ميانه بود. (ژيلبر لازار، راهنماي زبانهاي ايراني جلد 2 ويراستار روديگر اشميت ترجمه ي فارسي زير نطر دكتر حسن رضايي باغ بيدي صفحه ي 437و 438)ـ،

 و در برابر بايد پذيرفت كه نويسندگان و شاعران ايران بزرگ در شرق، تاجيكستان و افغانستان امروزين، حق بزرگي در رواج و پويايي زبان و فرهنگ پارسي دارندـ

تعصب و خودنگري و احساساتي برخورد كردن با مسائل علمي در شان يك پژوهنده نيست و كار و شخصيت وي را به شدت تخريب مي كند از هر جا و هر كشور كه باشد

 

با احترام فراوان و آرزوي پيروزي و شادكامي براي مردم با فرهنگ و رنجديده ي افغانستان

 

Advertise your business here. Click to contact us.
  • دلیل  - زبان پارسی -دری
    داکتر یمین در ادبیات پارسی کوه کهنی است که با طوفان نمی لرزد. به نظر بنده چنین بحثی اطلاعات کافی و ت حصصی به کار دارد و مطالعۀ عمیق تاریخی. با احساسات می توان استدلال هایی عقلی کرد ولی اینگونه استدلال ها سندی برای ثبوت شمرده نمی شود و بیشتر به زبان لقی شباهت دارد. شمال افغانستان کنونی به صورت منحصر ب ه فردی مهد تمدن و انقلاب های عمدۀ فرهنگی و صنعتی در حیات باستانی انسان از 50 هزار سال پیش است و ایرا ن و دوران های ساسانی به مقایسۀ افغانستان کودکان چند روزه ای بیشتر نیستند. تاریخ کنونی جهان که دروغ ه ا و کلاهبرداری های تاریخ را با شواهد قرن بیست و یکم و تکنولوژی بی نظیر بی اثر می سازد، اکنون این حقی قت را به ثبوت می رساند. وقتی آتش تعصبات و مداخلات سیاست بازی های کهن دشمنان خدا برای برهم زدن وفاق ا نسانی شعله سر داده است، بحث های بی مایه دردی را نه تنها درمان نمی تواند که بر همان آتشی که من و ترا می سوزد و ایران و پاکستان در دودش کور می شوند هیزم افگندنی بیش نیست. با احترام
  • طاهر احمدي  - پارسي دري

    برادر گرامي

    با درود و احترام

    مي انديشم چند نكته ي مهم در اين باره بايد روشن شود:
    1- بنده نه د ر آن پاسخنامه ي كوچك و نه در هيچ جاي ديگر، هرگز مردم افغانستان، فرهنگ ايشان(شامل زبانها، موسيقي، باو رها، هنر، ...)و تاريخشان را كوچك نشمرده و نمي شمارم، چه بي گمان اگر چنين كنم به خويش كه ايرانيم هم ب ي حرمتي تموده ام.(يادمان باشد ايران و افغانستان ديرزماني نيست كه از هم جداشده اند.)
    2- هنگامي كه از  "علم" سخن مي گويم، اين است كه آنچه با گواهي اثبات شود راگفتن و پذيرفتن توان و آنچه گواه خلا ف بر آن باشد يا بر جوينده پوشيده باشد، گقتن و باورانيدن نتوان. نمونه ها ي سخن احساساتي، بخشهايي از پ اسخ شماست كه نوشته ايد
    الف: "50 هزار سال تمدن شمال افغانستان"
    -مي دانيم كه اقوام آريايي حد اكثر 5 هزار سال است كه مهاجرت خويش از سرحدات جنوب سيبري (به احتمال)آغاز نموده اند و در سرزمينهاي ميا ن كردستان امروزي تا هندوستان پخش شده اند. اگر تمدني پيش از 5 هزار سال در اين سرزمينها پيدا شود مربو ط به آرياييان نمي شود و از آن ِما چه افغان، ايراني، هندي، و ... نيست.
    ب: نوشته ايد "تاريخ ايرا ن و ساساني كودكي چندروزه اي بيش در مقابل تاريخ افغانستان نيست."
    خود پيداست اين سخن چه اندازه بي  اساس و برخاسته از احساسات است. لزومي ندارد ياد آور شوم تاريخ ايران اولا از تاريخ افغانستان جدا نيست ، دوديگر اين كه مردماني كه در ايران امروزي زندگي مي كنند، دست كم از دوره ي ماد، تاريخ مدوني دارند كه  حدود 3500 سال پيشينه ي آن پيداست.
    ج- زبان پارسي، زبان پارسي است و پارتي، پارتي. پارسي دري به پارسي ميانه شبات بيشتر دارد، اين از يك مقايسه ي ساده روشن مي شود.اين بحث ندارد. خوانن دگان مي توانند با تهيه كتب مربوطه يا مراجعه به سايتهاي دانشگاهي و متون موجود، خود شباهت چشمگير دري ب ه پارسي ميانه را داوري كنند.
    از آن گدشته همان پارتي هم حدود گسترشش هم در غرب ايران(همدان) بوده، هر  چند بي گمان پارتهااز شمال خراسان آمده اند واين هم واقيت است.
    زبان مردم بومي افغانستان امروز در دور ه هاي ميانه(330 پيش از ميلاد تا 651 ميلادي) و حتي نوين، بلخي، ختني، سكايي، خوارزمي، سغدي (نيز در تاج يكستان) بوده و جزو زبانهاي ايراني بزرگ و آريايي اند، از پارسي هيچ كم ندارند و بسيار ارزشمند و در خور  پژوهشند.
    زبان پارسي چه دوست داشته باشيم چه نه، در زمان ساسانيان به مركزيت استان پارس در ايران، زب ان رسمي بوده و زبان پارسي دري-گونه ي گفتاري پارسي ميانه_ زبان دربار ساساني در همان مناطق. بر اين ادع ا گواهاي تاريخي است. پارسي زبان رسمي همه ايران بزرگ آن زمان هم بوده، پس مي توانسته در افعانستان هم س خن بدان گويند، اما آنجا زبان بومي نبوده است، همانگونه كه در بسياري از استانهاي ايران آن روز چون طبرستان(مازندران)، سپاهان(اصفهان)، همدان، ري، سمن گان (سمنان)، ... هم پارسي زبان بومي نبوده است.
    ه- آميختن سياست با علم بزرگترين اشتباه است. من هم همداستانم كه ملت افغانستان شايسته ي وضعي بهتر و  آرام براي پيشرفت و بهروزيند و دخالتهاي همسايگان، هر كه باشد را -طبيعي است كه- بسيار نادرست مي دانم.
     
    من هم موافقم كه اين كشمكشهاي بي مورد جايي ندارد و سود هيچ كس از ما نيست. اما بايد جانب واقعيات حفظ  شود. پژوهش و يافته هاي علمي ربطي به دوست داشتن يا نداشتن من و شما ندارد.واقعيت را نمي توان چون پسندم ان نيست انكار كنيم. ملتها مي توانند در درازاي تاريخ برخي زبانها يا گويشها را فراموش كنند و يا برخي  را بومي كنند.
    با احترام

      طاهر احمدي
  • ناصر قشقایی  - پیرامون زبان دری

    بادرود به استادان گرامی
    استاد یمین و استاد احمدی
    با نگرش به پیشینه ی ایران بزرگ که در برگیرنده ی سرزمین های بزرگی چون خوازرم - سغد - بلخ - فرارود - سیستان -هرات - خراسان بزرگ - کوهستان - خوزستان- تا سوری و مصر و ... بوده است وبا نگاه به اینکه مردمان این سرزمین گسترده چگونه و با چه زبانی با یکدیگ ر سخن می گفتند " جستاری است که به درستی پیرامون پژوهش و بررسی نشده است و شگفت آنکه زبانشناسان و دیرینه شناسان بزرگ زبان دری را برآمده از زباپارسی میانه که خود دنباله پارسی باستان است میدانند واین گمانه با هیچ سنجش خردمندانه ای که خرد تندرست بپذیرد سازگار نیست . شما به من بگویید که یک زبان(پارسی باستان) تصریفی دشواربا آن همخوان های آغازین و با دستگاه شمارش سه گانه و نر و ماده و خواجگی که هر واژ ه 72 گونه توانایی صرفی دارد چگونه پس از گذشت نزدیک به 100 سال پس از تازش اسکندر به یک زبان پیوندی وس اده همچون زبان پارتی و پس از آن زبان پارسیگ( پهلوی)درآید . من با گواه هایی از دیرینه ایران و گردآوری واژگان کهن این زبان ها و سنجش آنان با یکدیگر به این گمان رسیدم که زبان دری کهن ترین زبان ایرانی است و همواره همزمان و هم سو همچون کوهی استور و باپشتوانه ی مردمی در کنار زبان های پارسی باستان - اوس تایی - پارتی و پارسیگ ایستاده است و ازآن رو که زبان گفتاری همه ی مردم ایران بوده و در دل خود هزاران داستان و جستارهای فرهنگی داشته است و سوی دیگر بسیار نرم و کاربردی بوده است و توان داد وستد واژگانی ب سیار نمیرومندی بوده توانسته است در برابر زبان های دولتی آن روزرگاران تاب آورد . برای استواری این سخن و نشان دادن گواه ها می توانید با من به گفتگو بنشینید .
  • طاهر احمدی
    با درود به سرور گرامي جناب آقاي قشفشايي
    با درخواست پوزش از ديركرد پاسخ،

    مي انديشم چند نكته ي بن يادين اينجا فراموش شده است كه به آن اشاره مي كنم:
    1- بنده عرض ننموده ام زبان دري دنباله ي مستقيم ز بان پارسي باستان است. با اين وجود بايد دانست كه بر پايه ي نبشته هاي متاخر پارسي باستان، اين زبان تصر يفي خود در مراحل پاياني عملا با ازدست دادن لاحقه هاي پاياني_همان كه نقش دستوريش را مي ساخته_ به سمت  زباني تحليلي مي رفته و شما را به كتاب پارسي باستان Kent ارجاع مي دهم، گرچه بي گمان آن را مصالعه فرم وده ايد.
    2- درست است كه پس از فروپاشي هخامنشي- 330پ.م تا پادشاهي اشكاني- حدود 250 پ.م. زمان چنداني  نگذشته است، اما بايد دانست كه "زبان گفتاري" نانوشته ي مردمي مي توانسته سالها پيش از فروپاشي  شكل نويني به خود گرفته باشد و خود سر آغاز زبانهاي بعدي باشد. دوديگر اين كه زبان اشكاني يا پارتي ميان ه دنباله ي پارسي باستان نيست و سنجش دگرگوني پارسي باستان با پارتي ميانه درست نيست.
    3- از همه مهمتر شما فراموش كرده ايد كه نخستين آثار به جا مانده از دوره ي ميانه به 224 ميلادي-آغاز ساسان يان- به بعد بر ميگردد، يعني زماني كه زبان كاملا دگرگون شده و شكل تحليلي پيدا نموده، حتي آثار پارتي بجا مانده بيشتر به اين دوران مربوط مي شود و از آغاز دوره ي اشكانيان بجز سطوري كوتاه ب ا هزوارش بسيار چيز مهمي بدست نيامده است.
    بايد به ياد داشت كه زبان پارسي ميانه و دري هر دو تحليلي اند.5-زبان پارتي ميانه كهنتر از پارسي ميانه است و عملا پارسي ميانه در مرحله ي سوم (1-پ.باستان 2پارتي ميا نه 3-پ. ميانه دگرديسي است و به سرشت چهره اي نوينتر دارد.
    همان آثار ساساني اوليه هم نشانهاي بسياري از تصريفي بودن دارد(همانند تفاوت نقش دستوري صريح و غير صريح  در اسم و ضمير)
    4-ما اصلا در باره ي خويشاوندي پارسي دري و پارسي ميانه سخنمان است نه پارسي باستان. بنابر اين همانن ديها و ناهماننديهاي اين دو مرحله يك زبان را بررسي مي كنيم نه موضوع پارسي باستان.
    شما هرگز با هيچ خر دي-اگر پارسي ميانه را خوانده باشيد- نمي توانيد هماننديهاي تامي كه اين دو دارند را "انكار"
    كنيد. اين كمي گمان برانگيز است چون هر كه در اين رشته ي علمي كار كرده باشد نمي تواند از اين هماننديه ا آگاهي نداشته باشد.
    شگفت است كه در همان حال از پارسي ايران باستان 551 پ. م. سخن مي رانيد، و تاييد  مي فرماييد، زباني كه بي شك يكي از كهنترين زبانهاي ايراني پس از اوستاييست، ناگهان مي فرماييد كهنترين  زبان ايراني دري است، كه قدمتش تنها 1400 است. بي گمان دري همان پارسي ميانه بوده كه در پايان دوره ساسا ني -شايد از خسرو پرويز به بعد- مردم كوچه و بازار ايران بدان "به گونه اي گفتاري" سخن مي گفتند  كه از گونه ي رسمي اش (پارسي ميانه)بدليل عاميانه بودنش متفاوت شده بوده است.اين همان پايه ي پارسي دري  است كه در سده هاي نخستين اسلامي مي بينيم.
    متون بسيار پارسي ميانه ي بجا مانده بجز در خط و صرف افعا ل متعدي ماضي (ساخت ergative )و فرهنگ واژگان سره ي بيشتر يا كهن-چهر تر با پارسي دري تفاوتي ندارند. هم ان صرف متعدي ergative هم در بسياري از گويشهاي استانهاي فارس، كرمان لرستان و .. هنوز رعايت مي شود (گو يش كندازي، دواني،و...).
    بنده يك نمونه آورده بودم، نمي دانم چگونه شباهت و همانندي نمي بينيد؟ كتابه ا موجود است و پژوهش ممكن.
    باز هم مي گويم موضوع پارسي باستان ربطي به همساني پارسي دري و ميانه ندارد و پيش كشيدنش تنها"خروج موضوعيست"
    با جمله اي به پارسي ميانه (با خط فارسي دري البته براي آسا ني خواندن)پايان مي برم و ترجمان آن رامي آورم:

    "پَد يزدان كام ديرزيوشن بويد. مَه و وَه و پيروز گر باد دادار اهورمزد، رايومندِ فرومندِ هَرويسپ آگاه. فرَجَفت پَد درود و شادي و رامشن"

    " يه يزدان كام دير زي باشيد. مَه (بزگ) و به(خوب) و پيروزگر باد دادار اورمزد، راي-مندِ فره مندِ همه آگا ه. فرجاميد به درودو شادي و رامش"

تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 362

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 183 مهمان آنلاین


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.