Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

محمــود طـــرزی و شــهیدان ظلــم فـــرنگ! PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - ســـــیاسی
نوشته شده توسط پرتو نادری   
چهارشنبه ، 4 آذر 1394 ، 09:32

پرتو نادرییکی از شعرهای معروف محمود طرزی « شهیدان ظلم استعمار» نام دارد. از شعرهای نشر شدۀ او در سراج الاخبار. شاعر ظاهراً جنگ امپراتوری عثمانی با بلغاریا را در نظر دارد؛ اما با این بهانه  خواسته است تا روحیۀ ضد انگلیسی را در میان مردم افغانستان هم‌چنان زنده نگهدارد. به زبان دیگر این شعر فریاد آزادی‌خواهانۀ شاعر است در روزگاری که انگلیس همه اختیارات سیاست خارجی افغانستان را در دست دارد. این شعر در زمانی سروده شده است که افغانستان  دو جنگ خونین با انگلیس را پشت سرگذاشته و خاطرات تلخ و زجر دهندۀ آن جنگ‌ها هم چنان در حافظۀ اجتماعی و تاریخی مردم وجود دارد که نباید به فراموشی سپرده شود. به گواهی تاریخ امیر حبیب الله  در قرارداد 1905 با انگلیس به گونۀ پدرش همه اختیارات سیاست خارجی افغانستان را دو دسته به انگلیس تقدیم کرد. می شود گفت حبیب الله با این قرارداد بود که بر قرارداد ننگین دیورند بار دیگر مهر تایید گذاشت.  چنین بود که روشن‌فکران، آزادی‌خواهان و مردم افغانستان پیوسته در تلاش آن بودند تا کشور به استقلال کامل سیاسی  خود دست یابد. این شعر که آن را  می توان گونه‌یی از ترجیع بند گفت، شاعربا تکرار این بیت: شهیدان ظلم فرنگیم ما / به خون وطن لاله رنگیم ما /  خواسته است تا ظلم و خون ریزی  انگلیس در افغانستان را بیشتر بر جسته سازد  و برای مردم این پیام را بفرستد که سرزمین‌شان هنوز به گونه‌یی در چنگال انگلیس قرار دارد. طرزی می داند که سرانجام مردم افغانستان جهت دست‌یابی به استقلال کامل خویش در برابر انگلیس به پا بر می خیزند. پس باید این پیام برای آینده‌گان فرستاده شود.

شــبـی بـود تــاریـک چــون زلفِ یــــارد
زیــک جـنــگــلــی مـی ـنــمـــودم گـــذارر
چـــه جـنــگل مـهـیــب و مخوف سیــاه
درخـتـــان ســروش چــوعـفـریـت سـار
زمـیــن پــر زخــون وهــوا پــر دمــــه
بـه هـــر سـو جـســدهای خـونـیـن نثـــــار
بـه تــرس وبــه لــرز و بــه اندوه و فـکر
بـه آهــســتـه‌گی مـی ـشـــدم رهـســپـــــا ر
رســـیــدم بـه یـک مـقــبـر سـهـم‌‌گین
زانـــدیــشـــه وغـــم شـــدم بــی‌قــــرار
زبــیـــم و ز انـــدوه، ز درمــــانـــده‌گــــــی
نــشــســـتــم کـه یـک د م شــوم رسـت‌گار
نـیـــاســوده بـــودم دمـــی از تــعــــــب
کــه شـــد حـــالــت دیـــگــری آشــــکار
صــدای حـــزیــــنــی بــه گــوشـم رسیــد
کــه مــی گــفــت بــا نـالــــــش، زار زار

شهیــدان ظـلم فـرنگـیــم ما
به خون وطن لاله رنگیم ما
ازاین صوت محزون ازاین خوش بیان
به گــرداب غـم غــوطــه خــوردم روان
زخــود بـی خـبــر بـودم از جوش غـم
که نــاگــه دگــر حـالـتــی شــد عـیـــان
سـه کــالــبـد بـرآمـــد ز زیــر زمـیـــــن
نـبـد هـیـچ چـیــزی به جـز اسـتـخـوان
به پـیــش یـکـی لــوحــه سـنـگ مـــزار
رسـیـدنـدنـد بــــا نــــا لــه و با فــغــان
شــنــیـــدم کـه گــفــتــنــد بــا یک دگــــر
کــه مـــارا چــرا کـشـــت ایـن دشمنــان
بــیــاییــد تــا بــهـــر اخــلاف خــویش
خــصــوصــاً بـه اخــوان افــغــانـیــــان
وصــیــت نـویــســـیم وآگـــه کـنــیــــــم
کــه غــافـــل نـبــاشــیــد از مکـر شـان
شهیــدان ظـلم فـرنگـیــم ما
به خون وطن لاله رنگیم ما

همان گونه که گفته شد« شهیدان ظلم استعمار» نه تنها یکی از معروف‌ترین شعرهای طرزی است؛ بلکه با مضمون و محتوای مقاومت‌گرانه و دشمن ستیزانه،  زبان و نماد گرایی‌های که دارد، یکی از شعرهای تاثیر گذار او بر شاعران دیگر نیز بوده است.  سرور صبا شعری دارد که در آن می توان این تاثیر را به گونۀ روشن دید. این شعر صبا نیز شعری است آزادی‌خواهانه و از شمار شعرهای مقاومت که از پیروزی مردم در برابر تجاوز انگلیس و آزادی‌خواهی مردم سخن می گوید. به گفتۀ نویسندۀ  کتاب ادبیات دری در نیمۀ نخستین سدۀ بیستم این شعر در شمارۀ نزدهم ، سال پنجم سراج الاخبار به نشر رسیده است.

در آن دم که از جور دهر کهن
اجانب در آمد به خاک وطن
ز دست ستم‌پرور دشمنان
به خون غوطه زد طفل و پیرو جوان
پسر بی پدر شد، پدر بی پسر
زمین سوگوار آسمان نوحه‌گر
چو عهد خزان گلشن افسرده شد
گلستان شاداب پژمرده شد
زبس در وطن ظلم شد آشکار
بر آشفت یک دم صغار و کبار
به جان عدو آتش افروختند
تن شوم شان را چو نی سوختند
تن چند این جا به خاک اندریم
از آن مردمان وطن پروریم
به عشق وطن نقد دل باختیم
فدای وطن خویش را ساختیم
تپیدیم چون لاله در خون خویش
دل داغ‌دار و تن ریش ریش
چو شد خاک از خون ما لاله زار
شد از غصه قلب شفق پر شرار
وطن پروران جوانیم ما
شهید کف دشمنانیم ما

گذشتیم در عشق کشور زمال
ز فرزند دل‌بند و اهل و عیال
به تن جامۀ رزم آراستیم
ظفر از خدای جهان خواستیم
به دشمن نمی دیم جنگ  و ستیز
به بازوی عزم و به شمشیر تیز
که تا دشمنان را زبون ساختیم
از این ملک مینو برون ساختیم
جوانان میدان جنگیم ما
شهید رۀ نام و ننگیم ما
1381، ص 72-73.

طرزی در شعر « شهیدان ظلم استعمار» در نخستین سطرها، یکی از دشوارترین دوره‌های تاریخ  کشور را تصویرگری می کند. به زبان دیگر شاعر می خواهد بگوید دشمنی که در کمین نشسته هر آن آماده است تا چنین وضعیتی را در افغانستان پدید آورد. این شعر با نمادهایی که همه بیان‌گر استبداد و تجاوز بر آزادی کشور است آغاز می شود.
شب تاریک، جنگل سیاه، جنگل مخوف و هیبت‌ناک، درختان عفریت سار، زمین خون آلود، هوای تاریک و پردمه، جسدهای خونینی فتاده به هر سوی که از آنان خون جاری است همه و همه دریک سکوت ترس‌ناک و اضطراب انگیز، چشم انداز خونین و استخوان سوزی را در برابر خواننده می گشاید. چنین وضعیتی جز هراس، دلهره و نگرانی چیزی دیگری را پدید نمی آورد. شاعر در نخستین تصویرها خواسته است وضعیتی را نشان دهد که استعمار با خون سرزمین های دیگر و با خون پاس‌داران آزادی است که قامت بر می افرازد و زنده می ماند.
در این شب تاریک کسی از میان چنین جنگلی با این همه درختان عفریت سار می گذرد. او چه کسی است؟ شاید نمادی است از حس آزادی خواهی و آگاهی سیاسی مردم که از میان عفریت‌های سیاه و دیوهای خون آشام می گذرد.  تا او گام بر می دارد در هرگام پایش به جسدی بر می خورد و صدای گام‌هایش در آن هوای تاریک پردمه می پیچد. گویی  او از صدای گام های خویش صدای مرگ، ویرانی و غارت را می شنود.  شاعر در هر بیت خواننده را گام گام با اضطراب تازه‌یی رو به رو می رساند.
هشدار می دهد؛ اما با تلخ ترین و هرآس آورترین تصویرها. این همه در با زبان ساده و به دور ار گونه تکلف ادبی بیان می شود و در کلیت شعر از چنان تاثیری بر ذهن خواننده بر خواننده برجای می گذارد که انسان خود را در دامن چنان شب خوف انگیر و چنان جنگل عفریت سار و زمین پوشید از جسدهای خونین احساس می کند. خامشی  ترسناکی همه جا چادر افراشته و تا می شنود صدای گام های لرزان و هرس ناگ خودش است که او را بیشتر در پیلۀ ترس فرو می کشد.
این همه احساس زجر دهنده تمام هستی خواننده را در بر می گیرد که نا گهان به گور یا مقبر ترسناکی می رسد،  می خواهد  لحظه یی بیاساید؛ اما نمی تواند و بعد این بیت او را بیشتر از گذشته  در میان بازوان هول و اضطراب فرو می افگند:
نـیــاســوده بـــودم دمــی از تــعـب
کــه شــد حـالــت دیـــگـری آشکار

این چه حالتی است که در کنار این گورترس‌ناک پدیدار می شود! آیا حالت بدتر از این هم می تواند وجود داشته باشد؟ چنین است که شعر وسواس و نگرانی بیشتری را درخواننده بیدار می کند. بعد در آن سکوت سیاه و ترس‌ناک، صدایی می شنود حزین و دردناک که با نالش زار زار می خواهد چیزی برای او بگوید:
صــدای حـــزیــــنــی بــه گــوشـم رسیــد
کــه مــی گــفــت بــا نـالــــــش، زار زار

طرزی در این شعر قدم به قدم ، به زبان دیگر بیت به بیت خواننده را از هفت خوان هول و اضطراب به دنبال می کشد و در هر بیت آتش جستجویی را در او بیدار می سازد. حال آن سکوت دردناک شکسته است و خواننده صدای حزینی را می شنود که با نالش زار زار می خواهد پیامی را به او برساند، بعد می شنود که صدای شهیدان این سرزمین است، صدای مردانی که جان دادند و از جان گذشتند تا دیگران زنده بمانند؛ اما این صدا می خواهد به آینده‌گان بگوید که هیچ گاهی دشمن را فراموش نکنید و هرگز شهیدانی را که برای آزادی این سرزمین جان داده اند از یاد مبرید:

شهیــدان ظـلم فـرنگـیــم ما
به خون وطن لاله رنگیم ما

وقتی شعر« شهیدان ظلم استعمار» را می خوانی مانند آن است که یک نمایش‌نامۀ تراژیدی تاریخی را تماشا می کنی، در دو پرده. این شعر از نیروی برزگ تجسمی برخوردار است. چنان که هر پرده ترا با حالتی رو به رو می سازد. بهتر است گفته شود که ترا با حالتی گرفتار می سازد. تو خود را در آن تاریکی در آن جنگل در میان آن درختان عفریت سار می یابی!  در نهایت پیام آخرین همان است که دشمن را فراموش مکن و خود را و هویت خود را فراموش مکن و تاریخ خود را.
در بخش دوم شعر یا در پردۀ دوم این تراژیدی، دیگر آن صدای حزین و هراس‌ناک را از ورای درختان عفریت سار نمی شنوی؛ بل این بار با حالت هراس آور تر، دردناک‌تر و در نهایت تراژیک‌تری  رو به رو می شوی. تو که از آن صدای حزین همه هیجان شده ای و از خود تهی، حالت دیگری ترا پیش می آید و تو بیش‌تر از پیش دگرگون می شوی:

زخــود بـی خـبــر بـودم از جوش غـم
که نــاگــه دگــر حـالـتــی شــد عـیـــان
سـه کــالــبـد بـرآمـــد ز زیــر زمـیـــــن
نـبـد هـیـچ چـیــزی به جـز اسـتـخـوان

این کالبدها همان شهیدان ظلم فرنگ اند که با ناله و فغان از دشمن شکوه سر می دهند و در کنار گوری با هم گرد می آیند و می خواهند بر لوح آن گور برای آینده‌گان پیامی بنویسند که از مکر دشمن غافل نمانید که دشمن در هزار چهره بازهمان دشمن است. سه کالبد از زیر زمین فراز می آیند با هم می نالند از بیداد دشمن و در کنار یک گور سر به هم آورند و یک یپام را می نویسند نه بر روی چند تخته سنگ بل، بر روی یک تخته سنگ، آن هاسه تن اند، بیانگر تنوع گروهی مردم؛ اما در پیام یکی شوند، پیامی هر سه تن خود را در آن می بینند:

شهیدان ظلم فرنگیم ما
به خون وطن لاله رنگیم ما

ما مردمان گوناگونی هستیم، به قوم های گوناگون تعلق داریم، تا خون مان برزمین می ریزد، همه اش یک رنگ دارد. رنگ سرخ، تا به هم می آمیزند دیگر نمی توان در میان خون ها فرقی و تمایزی را دید. دیگر نمی توان خون‌ها را از هم جداکرد. چون می میریم در زیر یک خاک فرو می روم. در زیر یک خاک می پوسیم.

وقتی شعر پایان می یابد خواننده را رقتی نا شناخته‌یی فرا می گیرد و ذهنش می دود به گذشته های دور. به میدان‌های جنگ آزادی و مقاومت که جوان‌مردانی درخت آزادی را با خون خود آب‌یاری کردند و امروزه روح آنان از ما می خواهد که خون آنان را پاس داریم ، رادی و مردانه گی آنان را پاس‌داریم. نام آنان را پاس‌داریم که ستاره‌گان تاریخ ما هستند، سپاهیان گم‌نام آزادی خود را پاس داریم که بی هیچ هیاهویی خون شان را روی خاک‌های تشنه و سنگ های داغ این سرزمین ریختند تا گل  آزادی همیشه شگوفا بماند! تاریخ را جعل نسازیم، که جعل تاریخ  زنده‌گی اجتماعی را به جهنمی بدل می کند و چنین می شود گفت: «جعل کنند‌ه‌گان تاریخ سگان دوزخ اند!»

با این همه در تمام این شعر چیزی که در ذهن من جایگاه خوش نیافت، همان « زلف یار» است که از مصراع نخستین شعر آویخته شده است.  در شعر گذشتۀ پارسی دری تا ورق بر می گردانی این زلف یار است که روی برگ‌های شعر شاعران سنبل افشانی می کند. گاهی هم این زلف یار است که چنان ماران سیاه بر گردن شاعران حلقه می زند.

زلف او مار است و من بیمار اویم کاشکی
حلقه گردد یک شبی بر گردن بیمار مار

گاهی هم ریسمانی شده است تا شاعر منصوری شود خود را از آن فرو آویزد. زلف بیشتر کاربرد تغزلی داشته و هر جا که با زلف یار بر می خوری گونه‌یی از عاطفۀ عاشقانه و تغزلی در تو بیدار می شود؛ اما این جا زلف یار ترا به چنان شب و جنگلی می کشاند که در هرگام هراس است و خون و مرگ و پیکرهای خونینی به هر سوی افتاده . از یک نگاه این غیر منتظره بودن زلف یار در مصراع نخستین می تواند شگفتی انگیز باشد؛ اما در کلیت با تصاویری که در پی می آیند، تناسب و هم‌خوانی ندارد.

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 333

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 183 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.