Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

و آن خط زنی با چادری زیره یی!... PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - ســـــیاسی
نوشته شده توسط سلیمان کبیر نوری   
جمعه ، 28 مهر 1396 ، 12:39

سلیمان کبیر نوریتازه یک سال از سقوط حکومت دکتور نجیب گذشته بود.
کابل دیگر کابل پیشین نبود. چه نارساست که بگوییم دگرگون شده بود!
سیمای شهر، قیافه جاده ها و نمای جوانب پارک ها، کوچه ها و پس کوچه ها، و به ویژه سیما ها، ژست ها و حرکات و چهره آدم های شهر کاملن دگر گون شده بود. این چهره ها با تداعی ی تصاویری از تاریخ سده های پیشین، یاد آن سده ها را زنده می ساخت.
.............
بیشتر سیمای شهر کابل، اگر کمی ژرفبینانه و جهان بینانه نگاه می کردی، چیز های بسیار از بزرگترین تراژیدی های همه زمان ها و همه  زمین های گستره های سرتاسر این سیاره بزرگ را منعکس میساخت. از جمله تصاویر فجایع  و تباهی های جنگ دوم جهانی را دران فراوان می خواندی.
همه روزه و هر از گاهی صدا های دهشتناک انفجار بم، راکت و هاوان... توپ و تانک، هوای کابل را پاره پاره میکرد و کالبد زخمی و خون چکان آنرا به هم ریخته تر و پر جریحه تر میگردانید.
مردمان ماتمزده در شهر  ویران شده ی کابل را،  گاه دخمه ته کاوی و گاه گور ها و گور نما در آغوش سخت میفشرد. عمده ترین نقاشی های در و دیوار شهر، همان بود که با توته های گوشت و قطرات خون شهریان خورد و بزرگ نقش گردیده!
غریوی انفجار؛ آوای آتش و دود، ضجه  و فریاد بازماندگان قربانیان و جانباختگان در دل آسمان خدا موج می زد...؛؛؛ و گویی در گوش و در عرش خدا لانه میکرد. مصیبت چنان بزرگ  و وسیع، سیاه و تیره، بلند و هیبتناک می نمود که گویی به تصدیق رویکرد های اساطیری از قدرت خشم و غضب  خود خدا می پرداخت. مثلا، گویا، دیگر کابلی نبود. ما همه در شهر های افسانوی سَدوم* و عَموره یا گموره* بودیم. آنگاه که الله غضبشان کرده است، تا جاییکه کسانِ در گریز هم اگر پشت سر نگاه میکردند به سنگ بدل میشدند!
یا تو گویی دود ها و شعله های آتش، چیغ و فریاد  دلسوختگان و بوی به آتش سوختن کابلیان را شاید می خواستند در یک قرارداد جنایتکارانه به شیاطین  آسمان بفروشند.
................................
دربد ترین روز های راکت باران مرگبار و ویرانگر، در کابل نیز؛ شماری مردان پیر، معیوبان، کودکان و زنانی سیه پوش بودند که گویا با بی اعتنایی به اصابت راکت ها در گوشه و کنار شهر پرسه میزدند. مثل این که آنان گوشی برای شنیدن انفجار های مهلک و مهیب؛ و چشمانی برای دیدن به خون تپیدن ده ها رهگذر و دست فروش و کراچی ران( دست و دهان) در جاده های شهر؛ که همه روزه اتفاق می افتید، نداشتند. اما  در واقع آنان از نهایت بیچارگی برای زنده ماندن خود و کودکان دلبند شان از سر ناگزیری به تگدی می پرداختند.
وقتی جنگ ها میان تنظیم های مدعی جهل فی سبیل اللهی و معرف جهل فی سبیل الله  شدت می گرفت، آخرین امکانات سیستم ترانسپورت شهر هم مختل می شد. از جمله سیستم ترانسپورت موسسات دولتی نیز برهم خورده و فلج می شد.
با اینهمه  کارمندان دوایر مهم و مؤسسات نظامی از جمله وزارت امورخارجه تا حد امکان به وظایف شان می رسیدند. وزارت امور خارجه ترانسپورت مجهز داشت. اما در روز های راکتباران، دریوران همه غایب بودند. دران روزگار قشر عادی جامعه نمی توانست از موتر های شخصی شان استفاده کنند. موتر داشتن هم بلای جان بود.  موتر های شخصی از جانب گروپ های مسلح  به غنیمت گرفته می شد. یا اگر با دزدان مواجه می شد، مالکش نیز جان خود را از دست می داد.
صد ها سرویس دولتی ی ملی بس مشهور به" تاتا" و " چودر" با اسکلیت های سوخته و سیاه در قرارگاه های شان انبار شده بود. از بس های شهری دولتی اصلا خبری نبود. بس های برقی شهر همه به آتش کشیده شده و پایه های لین اتصالی آنها از بیخ و بن اره شده و به پیشاور انتقال شده بودند.  مینی بس ها  طور محدود؛ گاه و ناگاه رفت و آمد داشتند.
در یکی ازچنین  روز های محشری، از خانه بیرون شده به یک  ایستگاه بس خود را رسانیدم (ایستگاه بهارستان). قهار عاصی شاعر نامور کشور را در حالیکه مجله ای را در حالت لوله در دست داشت، در ایستگاه منتظر دیدم. ولی با یک سلام و علیک، چون موتر وزارت خارجه فرارسید ناگزیر یک خدا حافظ گفته، او را ترک کردم. بعد از حدود بیست دقیقه همین که به دفتر رسیدم؛؛؛ خبر مرگ قهار عاصی را از طریق تلفون برایم دادند. آه که چه دردناک بود.راکت و یا هاوانی در همان ایستگاه بهارستان او را نقش زمین کرده و با خونش ایستگاه را رنگین ساخته و جانش را گرفته بود.  
در حالات تشدید راکت پراگنی از سوی چهار آسیاب بر کابل، شاملان کم ترانسپورت هم اغلب برای احتیاط راکبین را پیاده و پراگنده میساختند تا موقع ضرورت به پناگاه ها متوسل شوند . وسیله ترانسپورتی مان خود را به سرعت هر چه تمام به ایستگاه  ده افغانان رسانید.  و من فاصله ی حدودن سه صد متر را از ده افغانان تا وزارت امور خارجه با پای پیاده راه پیمودم.
فقط با طی این مسیر سه صد متری، حدود هفت تا نه خانم با چادری و یا با چادر را، در کنار درختی و یا سایه ای نشسته دیدم که از تک و توک رهگذاران، طلب پول و کمک می کردند.
من ولو هرچه پول خورد در جیب می داشتم، تا نزدیک دفتر کارم، معمولن جیبم خالی می شد.
اما انچه توجه ی من را امروز بیشتر به خود معطوف ساخت، در نزدیکی در ورودی ساختمان  هفته نامه کابل که محاط به وزارت خارجه بود، در پیاده رو، کنار درخت سرو، خانمی با چادری زیره یی نشسته بود. این خانم جملاتی را به زبان می آورد که ورد زبان سایر زنان گدایی گرها نیز بود (او بیادرا! پدر اولادایم شهید شده؛؛ کس و کوی ندارم. اولادایم گشنه است. یک چیزی به نام خدا کومک کنید!).
آواز این خانم نسبت به سایر گدایی گران، طنین عجیبی را از گوش هایم عبور می داد. آوازش قسم دیگر حزین، رسا، جذاب و غیر متعارف مینمود.
بعد تر هم چندین باری که از نزدش می گذشتم؛ دلم می خواست که بتوانم معنای این آواز را احساس بکنم و بدانم که دران چه رمز و سحری نهفته است. اینک هم که ازان راه می گذشتم، وقتی نزدیک آن چادری زیره ای شدم، بدون اراده میخواستم طنین آهنگ آوازش را به دقت شنیده و هر انچه ابهام در صدای لطیفش نهفته است، آن را حس کنم و بدانم.
احساس می کردم که آن خانم با ازدست دادن بهترین هایی از زندگی خویش؛ اکنون مجبور شده است تا گدایی کند. من مثل همیشه، گاه گاهی پولی برایش می دادم. بعد از چند ماهی متوجه شدم که وقتی من نزدیک می شوم؛ دگر صدایی ازین خانم نمی شنوم. خانم سکوت می کند. و زمانی که می بیند که من فرا می رسم و نزدیکش میشوم؛ به یکبارگی خاموش می شود. وقتی من از مقابلش عبور می کنم؛ با صدایی سحر آمیز  که آمیخته با درد آتشین و جانسوز است، آهسته می گوید" سلام"!
من هم با پاسخ دادن " سلام" از کنارش رَد می شوم. اما احساس می کردم که این " سلام" با این همه سنگینی تلخ و جانگداز که دارد یک پیام نامریی را بازگو می کند....من هم می خواستم تا پولی با خود داشته و روی گوشه چادری زیره یی رنگش که گسترانیده بود بگذارم.
او رفته رفته تنها با سلام دادن اکتفا نمی کرد. با حرکت سرش نیز از زیر چادری زیره یی، من را تعقیب می کرد. تا به درِ وزارت داخل شوم. حتمن دلش پُر بود. می خواست چیزهایی بگوید. مگر توقف من فقط به گذاشتن پولی در روی چادری اش خاتمه می یافت و بس.
تا که  روزی بلافاصله بعد از ادای سلام  برایم گفت: - او بیخی مثل شما بود... بیخی مثل شما... و او را راکت ها از مه گرفت.
امروزی هم دیگر؛  به سلام دادن اکتفا نکرد و ادامه داد: - ... درین روز راکتباران چرا از خانه بیرون شدین؟
من متعجب  شدم و پاسخ دادم: " تشکر. وظیفه هم مهم است."، و از کنارش به سرعت گذشتم.
وقتی در دفتر از کار فرصتی  کردم؛ صدای پر مهر و شیرین این خانم در گوشهایم طنین انداز بود" سلام !... درین روز راکتباران چرا از خانه بیرون شدین؟ باید... باید جان خوده احتیاط کنین".
با خود می گفتم: عجب است... چرا به من می گوید در روز راکت باران از خانه بیرون می شوی؛ اما چرا به زندگی خودش نمی اندیشد؟
در دفتر بودیم، برای تمامی شعبات اطلاع داده شد که حکمتیار از چارآسیاب، بین ساعت ده تا ده ونیم وزارت خارجه را زیر ضربات راکت قرار می دهد. باید همه کارمندان به جا های مصوون اخذ موقعیت نمایند.
من و سایر  همکاران، پیش از ساعت ده به تهکوی ساختمان مرکزی( قصر مرمرین) که دفتر مان دران قرار داشت؛ پناه گرفتیم . در این ساختمان از لحاظ مهندسی حتا مقاومت در برابر بمباردمان هوایی هم در نظر گرفته شده است.
واقعن ضربات راکت از منطقه ی چهار آسیاب وزارت خارجه را هدف پی هم قرار داد. بعد از حدود یک ساعت، این باران مرگ و تباهی  قطع شد.
بعد از یک ساعت آرامش، خواستم دفتر را به قصد خانه ترک نمایم. وقتی از دفتر بیرون شدم، صحن سر سبز وزارت خارجه و  هوا و فضای آن همه به نظرم یک کابوس وحشتناک را حکایه میکردند. اشیا و درختان همه چهره ی سخت و سوخته  و در عین حال یخ زده داشتند که گویا از لای دود و آتش و انفجار گذشته و به زمهریر رسیده باشند.
از وزارت خارج شدم. روی سرک عمومی را همه جا سنگ پارچه ها و پریده های ساختمانی و شاخچه های شکسته درختان فرش کرده بود. این صحنه برایم چندان غیر معمول هم نبود. اما اینبار احساس میکردم که  بیشتر از پیش گویای ترس و وحشتی است که در زمین جوشیده و بر آسمان مستولی شده است.
شاید این همه تبعات را، امواج ترس و دلهره آنچنان راکتباران شاید از وجود هر انسانی عبور می داد.
فقط با بیرون شدن از محوطه وزارت، دیگر باره غریوی انفجار راکتی در نزدیکی ها، بازهم سکوت نسبی هوا و زمین را درهم شکست. به سرعت به طرف ده افغانان راهم را گشودم. بی محابا چشمم به آن زن چادری زیره ای میخکوب شد که بی حرکت در کنار درخت آشنایش، همان درخت سرو ناجو، افتاده است و سرش به طرف جوی کنار پیاده رَو خط بزرگ موجداری از خون کشیده است. به نظرم آمد که خط راه میشود؛ هم موسیلینی خواند و هم هیتلر؛ هم چنگیز؛ هم آتیلا... نه! نه! بیشتر از همه میشد گلبدین خواند با باریکه ای از...یار و یییر و آی و ایس... در پس و پیش!!
از خریطه زن که چون خودش پاشان شده بود؛ بسته ای هم در کاغذ اخباری پشاوری بیرون زده بود؛
روی بسته خوانده میشد:....کنفدراسیون... افغانستان ـ پاکستان ..... اسلامی پارتی امیر کا....!!!!!
پایان

--------
*
"سَدوم"  و " عُموره " دو شهری بود که در کرانه ی رود اردن موقعیت داشتند. طبق اشاره در تورات و قرآن، همان قوم لوط بودند که درین دو شهر مورد خشم و غضب خداوند قرار گرفته وهمه  نابود شدند.  






Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 213 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.