Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

عبــاس خــروشــان، روایت‌گــر رویــدادهــای بســیار انــدوه PDF پرینت ایمیل
کی کیست - شخصیت هــــای مـــلی، ادبـــی و تــاریخـــی
نوشته شده توسط پرتو نادری   
يكشنبه ، 13 دی 1394 ، 15:19

پرتو نادریمی پندارم، کم‌تر جایی شنیده‌ام یا خوانده‌ام، شایدهم بهتر باشد بگویم که هیچ‌جایی نه شنده‌‌ام و نه هم خوانده‌ام که عباس خروشان نیز از تیرۀ شاعران پایداری افغانستان است. او در سال‌های تجاوز شوروی دست‌کم ده سال را در زندان پل‌چرخی در پشت میله‌ها ماند؛ اما دراین سال‌های شکنجه وعدذاب هرگز نا امیدی و دل‌مرده‌گی نتوانست  بر باغستان روان شاعرانۀ او سایه اندازد. این سرودۀ او را در زندان می خوانیم که شاعر چه روان روشن و آزاده‌یی دارد. گویی آن ایمان و باوری که عباس خروشان به فروپاشی شب داشته همیشه پنجرۀ گشوده‌یی بوده است روی به سوی بامداد که شاعر حتا در ژرفای شب نیز تبسم خورشید را تماشا کرده است.

چو آفتاب درخشان منیر می مانیم
به آفتاب، که روشن ضمیر می مانیم
درین کرانۀ شب چون طلوع خورشیدی
به یاد و خاطر تاریخ، پیرمی مانیم
بمان که مثل گیاهان هرزه مست شوند
من و تو سرو بلند مسیر می مانیم
زتارهای غم عنکبوت‌، غصه مخور
گسستنی‌است، نه دایم اسیر می مانیم
نه آن کس‌ایم که زندان زبون مان سازد
به سان شیرژیان و هژیر می ما نیم

خروشان در سال‌های تجاوز شوروی در زندان با استواری و امید به آینده سرود و در سال‌هام که از پل‌چرخی به زندان بزرگ جامعه راه یافت بازهم برضد تجاوزشوروی سرود و برضد حکومت دست نشاندۀ آن. او در کلیت شاعری است هدف‌مند. بر بنیاد بینش سیاسی – اجتماعی که دارد رسالت‌مندانه می سراید. او نه تنها نسبت به زنده‌گی و رویدادی های سیاسی- اجتماعی کشور و نسبت به بینش شاعرانۀ خود برخورد مسوُولانه دارد؛ بلکه می خواهد تا شاعران دیگر نیز باچنین مسوُولیتی بسرایند و در پیوند به چنین رویدادهایی خاموش نمانند. او شاعر  را پیامبرعشق می داند و پیامبرآزادی و پیروزی که نباید در برابر بی عدالتی و سیه روزی مردم خاموش بنشینند.

الا شاعر الا پیغمبرعشق
درآن هنگامۀ بسیاراندوه
تو می گفتی که فرزند زمینم
درآن هنگامۀ درد وغم روح
تومی گفتی که فریاد زمانم
درآن شب‌ها که جاویدان نما بود
در اقلیمی که از خشکی فنا بود


الا شاعر الا پیغمبر سبز
دوباره آسمان اندوه بار است
دو باره ابرهای تیره برشد
زمان در روح خود فریاد پرورد
تو این فریاد را فریاد گر شو
زمین در خویشتن جوشد
تو فریاد زمین وعشق و مادر شو
که در این پیش‌تازی‌ها
هزاران رود
هزاران باد یار تست
اگر منصور بودن در نهاد تست

خروشان در این شعر ظاهرأ وضعیت را برای خود بیان می کند و از خود نقبی می زند به سوی شاعران دیگر. می خواهد بگوید که شاعری تنها سخن گفتن در آسایش نیست؛ بلکه شاعر روایت‌گر مصیبت‌های مردم و جامعۀ است که در آن زنده‌گی می کند.  او این‌جا ازهنگامۀ بسیار اندوه می گوید. از هنگامه‌یی که روان مردم را در تاریکی فرو برده است. شب آمده است، همه جا خیمۀ سیاه‌اش را بر افراشته است و این شب تاریک، هستی سیاه خود را جاودانه می انگارد. آسمان اندوه‌بار و پوشیده از ابرهای تاریک است. فریاد در گلوی زمان و  زمین بغض بسته است. زمین در خویش می جوشد. وقتی این همه مصیبت بیان می شود خواننده خود صدای فریاد را می شنود. برای آن که خواننده در این تصویر سیمای خون آلود یک رویداد را می بیند. رویداد تجاوز شوری بر افغانستان را. آیا شاعری که خود را فرزند زمین و فریاد زمان می خواند می تواند در برابر چنین رویداد سیاهی خاموش بماند! واقعیت همین است که شماری خاموشی پیشه کردند و لبی به شکوه تر نکردند؛ اما شاعر ذهنی خروشان  نمی تواند خاموش بماند. به زبان دیگر خوشان او را ناگزیر می سازد تا مسوُولیت خویش را در یابد و به فریاد زمان خود بدل شود.
چنین است که او از پیامبر ذهنی خویش می خواهد تا فریاد های زمین را فریادگر شود، فریاد عشق شود و مادر زمین شود. به پیش بتازد و اگر منصوری بودن را فراگرفته باشد و اگر منصوری در نهاد او فریاد می زند، باید بداند که هزاران رودخانه او را به دنبال خواهد کرد. این رودخانه می تواند امواج پایان ناپذیر مردم باشد که نسل در نسل در جست و جوی حق و عدالت راه خواهند زد ومبارزه خواهند کرد.
هرچند شاعر در پایان شعر بار دیگر از دشواری راه سخن می گوید، با این حال از شاعران دیگر می خواهد تا از وحشت بیداد نهراسند و هم‌چنان سرودگر روزگار خود باشند. برای آن که شب جاودانه نیست. شب می میرد. او با چنین باورداشت‌هایی می رسد به پایان شعر که با سپیده دم فردا رنگین می شود و سپیده دم همان بهار مردم  است. بهار بهروزی و بهزیستی مردم.

الا شاعر الا پیروز
راه عشق دشوار است
طرب این‌جا همان رقص مسیحا بر سر دار است
مترس از وحشت بیداد، پیغام زمان بر خوان
که این شب نیز می میرد
که این شب نیز مردار است
و فردا با طلوع آفتاب از شرق می خندد
واین فردا بهاران است
بهار خرم و بهروز انسان است

1360
زندان پل‌چرخی

سال 1365 خورشدی است. ظاهراً داکتر نجیب الله پای در خط مصالحۀ ملی گذاشته است. تا این زمان هزاران انسان در سرزمین  شاعر کشته شده یا در پشت دیوارهای سنگین زندان اند. از رده‌های گوناگون از روشن‌فکر تا دانشمندان، شاعران، نویسنده‌گان، کارشناسان، شخصیت‌های سیاسی تا کشاورزان و تهی دستان دهکده‌های گرسنه و خون آلود. چنین است که او نمی تواند ذهن شاعرانه اش را قناعت دهد که از حلقوم حزب دموکراتیک خلق صدای راستین صلح بلند شده است. هرچند بر بیناد چنین سیاستی آزادی زندانیان روی دست گرفته شده، اما این امر نمی تواند روان پرخاش جویی شعر را آرامش بخشد و او را به سازش با سیاست حکومت فراخواند. این گونه است که می خواهد هم چنان شاعر استقامت و پایداری  باقی بماند و شعر استقامت و پایداری را برای زنده‌ مانده‌گان زمزمه کند تا تاریخ استقامت را یاد گیرد.

اشک، شوره زار را کشت‌زار نمی سازد
هامون خشک را حباب، آب نمی شود
وقتی هم‌زنجیران یک یک از پا در آمدند
دندان بر جگر بگذار
فریاد را کنارمرداب‌های حقیقی دفن کن


برای آنانی که هنوز زنده اند
شعر استقامت را زمزمه کن
و بر دیوارهای زندان
خاطره و یاد گار منویس
شعار حک مکن
مبادا لرزش دست و دلت را در یابند
مگر تو بهترین سربازنیستی دلاور!
و گام‌های تومسیر تاریخ را
رقم نزد!
پس درود خدا و خلق برتو باد، سرباز!
نه گریه ونه فریاد
بگذار تاریخ‌‌، پایداری را بیاموزد!

1365
زندان پل‌چرخی

او به وضعیت خوش‌بین نیست. هرچند حکومت دست نشانده بر بام‌سیاست‌های روزمره، طبل سرخ صلح را می کوبد؛ با این حال نام شب را شبانه‌ها  چنان قفل جادویی بر دروازۀ خیابان‌های شهرها می آویزند. صدای گام‌های دشمن در تاریکی می پیچد و خواب کودگان را آشفته می سازد.

بیرون هنوزفاجعۀ شش جدی است
کفتارها و زوزه و سرما وخرس‌ها
خون ریزی‌های بی حد و بیمار کج روان
تمدید جاده‌های سیاه  آز و حرص‌ها

در این شعر کاربرد ترکیب «کج‌روان» یک مفهوم چند بعدی را در ذهن تداعی می کند. نخست این که کج روان استعاره‌یی می تواند باشد برای آن مثلث شوم . یعنی حزب، حکومت دست شانده و شوری. با این مفهوم که از راه راست گم شده اند و به راه نادرست به پیش می روند. دو دیگر کج‌روان با چنین مفهوم استعاری می تواند این مفهوم را نیز در ذهن بیدار کند که آن مثلث شوم کج اندیشه است. اندیشۀ کج و نا صواب دارد. قتال  و آدم کش است  و بیرون از ارزش‌های آزادی و انسانی!

شب درادبیات سیاسی و شعرپایداری افغانستان نماد استبداد است. می شود گفت که این مفهوم به یک نماد قراردادی بدل شده است.  نماد استبداد نظام‌های که یکی پی دیگری آمدند، در تاریکی آمدند، در تاریکی توطئه کردند و در تاریکی آزادی‌خواهان را و مردمان را کشتند و کشور را در تاریکی نگه داشتد تا  بتوانند چنان خفاشانی خون‌خوار در تاریکی شکار کنند و خون بیاشامند. در شعر خروشان از این نماد برای تصویرگری نظام دست نشاندۀ تجاوز شوری  نیز استفاده کرده است. این جا شب،  یک مفهوم عام و انتزاعی نیست،  بلکه او به شب صفت‌ها و مشخصه‌های گوناگونی داده است تا توانسته باشد به گونۀ بهتر و حسی‌تری، ذات آن نظام خون آشام را به روشنی تصویرگری کند. روزگاری  منوچهری دامغانی برای توصیف یک قطره باران ده‌ها استعاره و تشبیه را در بیت‌های یک شعر خود به کار می برد تا خوانندۀ اشرافی او از آن همه تصاویر اشرافی لذت بیشتری ببرد؛ اما عباس خروشان در این شعر شب را ک نماد آن نظام‌ حاکم است را صفت‌های گوناگونی می دهد وتشبیه‌های تاریک و خوف انگیزی به کار می گیرد تا خواننده اش را بیشتر با ژرفای فاجعه سیاه  آشنا سازد. هر شاعر جهان ذهنی خود را دارد! مهم این است یک شاعر باید با جهان ذهنی خود با مسوُولیت و صمیمیت شاعرانه برخورد کند.

شب ایستاده بر روزن که بی ماه است و ناروشن
شب خورشیدها کشتن، شب مهتاب‌ها بستن
شب تندر، شب توفان، شب زوزه، شب گرکان
شب کولاک برف غم، شب خونین نا ایمن
شب اندیشۀ تاری، شب پرکینه گفتاری
شب کفتار سالاری، شب با روح اهریمن
شب هجرت، شب هجران شب سرما، شب زندان
بیابان‌های بی پایان، شب پیروزی دشمن
شب چون مرگ طولانی، شب رنج و پریشانی
حصار نای و زندا نی، شب سوهان روح من

در این چند بیت ذهن‌ خواننده‌‌یی که چگونه‌گی استبداد سرخ در افغانستان را تجربه کرده باشد، یکی و یک بار به سال‌های پرتاب می شود که ارتش سرخ شوری و حکومت دست نشانده کشور را به جهنمی بدل کرده بودند. هرچند جنایت‌های بیشتر شبانه‌ها صورت می گرفت، اما خون‌خواران سرخ اندیشۀ سیاه مغز ، روز را نیز برمردمان به شب یلدا بدل کرده بودند و مردمان در کوچه صدای پای تجاوز  را می شنیدند  که می آمدند تا چراغ ها یکایک خاموش سازند. شبانه‌ها تیرباران می کردند. روی دهکده‌ها بم می ریختند.  شبانه‌‌ها خانه‌ها را غارت می کردند و شهروندان را  به زندان می انداختند. مردمان شبانه‌ها کشور را ترک می کردند. شب نام داشت و این نام  بر روی همه جنایات نظام پرده می  انداخت.
تا این جا همه اش رنج مردم است. وضعیت حاکم  و کامگاری دشمن، اما شاعر این همه وضعیت دردناک را از آن بیان می کند تا در فرجام هش‌دار دهد که اگرشب ماندگار شود، آن‌گاه میهن به چه روز و روزگاری خواهد افتاد! چنین است که آخرین بیت شعر با چنین هش‌داری به پایان می رسد!

به پا از بهر سربازی، کهن پوشان آزادی
اگر شب ماند و شد محکم، چه می آید براین میهن

چنین ویژه‌گی در شعرهای پایداری خروشان خیلی‌هم چشم‌گیر به نظر می آید. در شعرهای پای‌داری او بیشترینه وضعیت با دردناک‌ترین تصویرها چنان توصیف می شود که می پنداری که هالۀ سیاهی از نا امیدی و افسرده‌گی روحی تمام هستی شاعر را در برگرفته است و انتظار داری که درپایان شعر با یک روح  افسرده‌ و نامیدی  رو به رو خواهی شد!  بر خلاف چنین پنداری پایان شعرهای او بیشترینه روزنه‌یی می شوند به سوی یک امید برتر اجتماعی.  به سوی یک امید همه‌گانی. شاعر همه امیدها و خوش‌بختی‌های خود با جامعه پیوند می زند و این پیوند روح  او را استوار نگه‌می دارد. شاید بتوان گفت که انسان‌ها در زندان  به اندازه‌های گوناگونی درگیر نا امیدی می شوند. زندان می تواند آزمایشگاهی باشد برای سنجش استقامت روحی انسان‌ها. بسیار دیده شده است که شماری برای رهایی از زندان برهمه باورهای سیاسی – اجتماعی و انسانی خود خط کشیده اند. به زبان عام تسلیم دشمن شده اند؛ اما شماری‌ هم در زندان خود نماد مقاومت و استواری در برابر دشمن بوده اند.
در یکی از شعرهای بلند خروشان که در زندان سروده شده است، شاعر بسیار می نالد و مویه می کند.  گویی دیگر نمی تواند از زیر سایۀ سنگین وضعیت خود را بیرون کشد؛ اما درپایان شعر می بینی که او چنان مرد روزگار دیده‌یی عزیزان زندانی خود را به استقامت و حوصله مندی در برابر دشمن فرا می خواند. به یاران از دست رفته اش  درود می فرستد! شعر در نهایت این حس را به خواننده می دهد که می توان استوارانه در زندان نیز برای میهن و آزادی آن اندیشید، سرود و زنده‌گی کرد.

بیا ستایش روشن‌گری کنیم دمی
اگرچه روشنیان را به تیر می بندند

ولی دریغ
ملخ های سرخ زهراگین
چو وحشت سیهی روی کشت ها مان ریخت
تمام هستی ما را و مردم مارا
به خون وخاک کشید آن گه از رجز ها بیخت

دریغ قامت آزاده گان سرو صفان
دریغ نسل عزیز مبارز نستوه
دریغ خون رفیقان ما که دشمن ریخت

کنون
توای ستارۀ روشن، عزیز زندانی
زمین حوصله را
از تکانه های غریب
نگاه دار چوکوه

به هرستاره که کشتند عاشقانه درود!
به هر ترانه که بستند بی‌کرانه سلام!

سلام ما نیز بر این شاعر عزیز باد، که هم چنان در خط شعر، رسالتمندانه و متعهدانه ایستاده است و  این خط زرین را هم چنان می توان در سروده های سال‌ها پسین نیز دتبال کرد!

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 329

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 158 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.