نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| معــرفی شــعرا ونویســندگــان مبــارز و رســالتمند کشــور (4) |
|
|
|
| کی کیست - شخصیت هــــای مـــلی، ادبـــی و تــاریخـــی |
| نوشته شده توسط مهندس شاه امیر فروغ |
| پنجشنبه ، 9 دی 1389 ، 07:01 |
|
در بحثِ قبلی از شعرا و سخنورانی صحبت به میان آمد که رسالتِ خویش را میدانند و هنـر را وسیله یی می شمارند برای تعالی و رسیدن به اهدافِ والای انسانی. این بار و در این بحث از این هـم پا فراتر می گذاریم و از عالم ماده و ظاهـر به جهانِ باطن و معنویت سفـر می کنیم تا حقیقتِ کلی عالـم هستی را (که همه چیز و همه کس جلوه های همین حقیقت اند) دریابیم، باشد تا غبار ظاهـر را از چهـرۀ باطن بزداییم و راهی بسوی حقیقتِ هستی بگشاییم، در آغاز سخن از زبانِ مولوی با گوشِ دل می شنویم: ای هـر کـه گـرفت مـلـت و مذهبِ ما ای هرکه خورَد شربتی از مشربِ ما
ابوسعید ابوالخیر این جلوه را چنین می نمایاند: بر شکلِ بتان رهـزنِ عشاق، حـق است چـیــزی کـه بُـوَد ز روی تـقـلـیـد جـهـان
و عطار جلوه های جمالِ حقیقت را چنین می بیند: بگذر ز خیالِ آن و این، کار این است بُـگشا نـظـر جمال بیـن، کار این است گـر جیـم جمـال یافـت در جانِ تو جای در میـم مـراقبت نشیـن، کار این است
و اما تا از کشمکش های زندگی مادی نه رهیـم و روح را از بندِ ظواهر دنیوی آزاد نه سازیم، تا خس و خاشاکِ خود پرستی و هوای نفس را از بیخ و بُن نسوزانیم، از من نگسلیم و به او نه پیوندیم، هرگز به شناختِ این حقیقت نایل نخواهیم شد، باز هم از عطار می شنویم: گـر مـن به هـزار اهرمن مانم باز بهِ زانکه به نفسِ خویشتن مانم باز از مـن بِرَهـان مـرا که درمانده ام مگذار مـرا که مـن به من مانم باز
خواجه عبدالله انصاری که از بندِ من رهیده و در او محو شده، دیوانه وار میسراید: آنکس که ترا شناخت جان را چه کند فـرزند و عیـال و خـانمان را چه کند دیـوانه کنـی هـر دو جـهـانش بـخشی دیـوانـۀ تـو هـر دو جهـان را چه کند
و خواجه که سرتا پا در آتشِ فراق می سوزد، چنین می نالد: الهی! تو آتشِ فراق داشتی، آتش دوزخ چرا افراشتی؟
ابوسعید ابوالخیر رابطه اش را با دنیای مادی این گونه گسسسته و به فنا پیوسته: چشمم همه اشک گشت و جسمم بگریست در عشق تو، بی جسم هـمـی بایـد زیست از مـن اثـری نماند، این گـریـه ز چیست چون مـن همه مـعشوق شدم عاشق کیست
آری این بار مختصر صحبتی از عـرفان بود و از تصوف، از صـوفی بود و از عــارف، از عقیـده بود و از آرمان، آنهم نه بر پایۀ عقل بل بر پایۀ عشق، چنانکه عطار گوید: در عشـق تــو مـن گِرد جنون می گردم وز دایـــرۀ عــقــل، بــرون مـی گـردم دیـریست کـه در خـونِ دلِ مـن شده یـی در خون تو شدی و من بخون می گردم
از بیدل می شنویم: گـر عقـل کنـد هـزار مـحـفـل روشـن مـشـکـل شودت سـوادِ کـامـل روشـن چـون مـجمـره گـر پـرتو عشقی باشد صد چشم توان کرد ز یک دل روشن
سنایی غزنوی می سراید: گـویند که کـرده یی دلـت، بَـردۀ عشق ویـن رنـج تو هست از دل آوردۀ عشق بـسیـار ز زنــده بـهِ بـُوَد مُــردۀ عشــق ای خواجه چه واقفی تو از خُردۀ عشق بلی چنانچه دیدیم در این حدیث سخن از عشق بود و معرفت، رفع تَعَیُن بود و تَعَلُق، رهـایی از خود بود و به خدا پیوستن. اینک درهمین رابطه و در ادامۀ این حدیث، شعری داریم از فـرزانه مردی نا آشنا که دریای ناکران پیدای افکارش را امواجی از تصوف و عـرفان به تلاطم درآورده. هرچند این بزرگوار را به درستی نمی شناسم و نمی دانم کیست و دوستی که بعضاً شعر های حقیر را می پسندد و گهگاهی با هم گپی می زنیم و شعری رد و بدل می کنیم، دوبیتی یی از این بزرگوار و در ادامۀ آن نثر مسجع او را که انصاری وار نالیده است، برایم به خوانش گـرفت و از او بنام (ح. سَهی کابلی) یاد کرد. از این شعر و این نثر پسندم آمد و بهانه یی شد برای نوشتنِ این حدیث...
(ح. سَهی کابلی) در این دوبیتی عرفانی چنین سروده: ”پروردگارا!” «در دلِ هــر ذره آفتــاب هستــی «مِهـر دل، جـانِ جـانِ مـا هستی
”پروردگارا!” ”روح و روانم هستی” ”نور دیدگانم هستی” ”وردِ زبانم هستی” ”هستی دل و جانم هستی”
با عرض ادب مهندس شاه امیر فروغ
!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved." |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران











