Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

زن بـــه مثــابۀ عنصــر بیــدار زیبــایی... PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - فلســــفی
نوشته شده توسط سلیمان "راوش"   
سه شنبه ، 24 شهریور 1394 ، 09:44

زن بـــه مثــابۀ عنصــر بیــدار زیبــایی...چــرایی انکــار زیبــایی زن در هنــر...
نگرشی کوتاه برگزینش تصویر زیبادر کنار واژه‌های عاشقانه
نبشتۀ: سلیمان "راوش"
یکی از پرسش‌های شگفتی‌آور دربارۀ هنر که همین چندی پیش با آن مواجه شدم، این است: «... چرا از تصاویر زن در عاشقانه‌ها و در بسیاری نوشته‌هایسلیمان "راوش" عاشقانه استفاده می‌شود؟» به پندار من، این یک پرسش باوری است و ریشه در اندیشۀ کسانی دارد که در جغرافیای حکومت دین برعقل و خِرد میزیند؛ زیرا چنان‌ که می‌دانیم، مذهب با تصویر وهنر تجسمی مشکل دارد.

اما لازم است به این پرسش پاسخ داده شود. البته این‌ جا تنها دربارۀ شعرو تصویر زن بحث خواهد شد، نه دربارۀ کُل هنر تصویر و صورتگری و فلسفۀ زیبایی‌ شناسی وجود زن.

می‌دانیم کسانی هستند که وقتی غزل یا شعر عاشقانه‌ ای را با تصویر زنی زیبا یا منظره‌ای عاشقانه می‌نگرند، می‌توانند رابطه‌های زیبایی را درک کنند، اما شوربختانه عدۀ دیگری از درک آن عاجزند یا برخی‌ها هرچند که در باطن تأیید می‌ کنند، اما در ظاهر برای نشان دادن وفای ‌شان به سنت‌های دینی و قبیله‌ای، جلوه‌های منبری می‌کنند.
حالا نخست باید به این پرداخت که چرا وقتی غزل عاشقانه‌ای با تصویر دل‌پذیر و زیبای یک بانو تزیین می‌گردد، گل‌برگ واژه‌های شعر عطرافشان ‌تر می‌شود؟ می‌دانیم که از حنظله بادغیسی تا به جوان ترین شاعر در سرزمین‌های پارسی‌گوی و در تمام قاره‌های جهان، مخاطب اشعار عاشقانه زن بوده و هست. پژوهش‌های دقیق و نگرش‌های عمیق در دیوان و مجموعه‌های شعری نشان می‌ دهند که شاعران و نویسندگان عاشقانه‌ نویس، زیبایی زن را به هرآنچه در طبیعت، زمین، آسمان، هوا و حتا زیبایی‌های رویایی بهشت آن دنیا یافته اند، تشبیه و مانند کرده اند.
بدون هر گونه گمان و شک باید گفت که قامت زنِ زیبا ـ البته زیبایی در مجموع و زیبایی زن یک بینش نسبی است ـ روی هم رفته پنجره‌یی از مجموع زیبایی‌هاست. چنانکه گفتیم، کمتر زیبایی را در زمین و آسمان می‌توان پیدا کرد که شاعران و نویسندگان در اشعار و نوشته‌های عاشقانۀ‌ شان آن را به زیبایی زن تشبیه نکرده باشند و در واقع از همین پنجره است که عمق تشبیه‌ها، استعاره‌ها، ایماژها و انگاره‌های زیبایی را می‌توان در شعر دید. حالا اگرگلبرگ واژه‌های شعرعاشقانه مربوط به باغچۀ اقاقیایی زن است؛ چرا باید تصویرش را در کنارواژه‌‌ها نیاویخت و حجاب ازبنفشۀ صورت زیبایش برنداشت؟
به گفتۀ حافظ:
«تابود نسخۀ عطری دل سودازده را
از خط غالیه‌سایش سوادی طلبیم»
اما از سوی دیگر، می‌دانیم که مخاطب یا معشوق در عاشقانه‌ های شاعران مجهول و ناپیداست و بیشتر صور خیال جانمایۀ عاشقانه‌ها به شمار می‌روند؛ یعنی بیشتر برداشت‌های ذهنی شاعر از واقعیت‌های زیبایی در وجود زن است.
در تاریخ ادبیات شرق و غرب ـ تا جایی که خوانده‌ام ـ کمتر به یاد دارم که شاعر یا نویسنده‌ای معشوقه‌اش را در تغزل‌هایش به نام و نشان یاد کرده باشد. تنها در تغزل‌های شاعران اروپایی، مثلاً در شعر شکسپیر، می‌توانید به حدس پیدا کرد.
نشرتصویری ازچهره‌یی زیبا در کنار غزل یا شعری عاشقانه، در واقع صورخیال خفته در ایماژ‌ها، استعاره، تشبیه و تمثیل شعر شاعر را در ذهن خواننده بیدار می‌کند؛ چون زنِ زیبا، خودشعرِ بیدار و نوعی تجربۀ زیبایی در طبیعت است.
باید یادآور شد که از افلاتون گرفته تا کانت و سارتر، همه دربارۀ زیبایی‌شناسی نوشته اند. هرچند که آلکساندربومگارتن در سال 1950 برای نخستین بار کتابی را با نام«استتیک» یا زیبایی‌شناسی نوشت، اما هیچکدام ازفیلسوفان در بحث‌های خود دربارۀ فلسفۀ زیبایی‌شناسی، اززیبایی زن به مثابۀ عنصر بیدار زیبایی یاد نمی‌کنند و مثال نمی‌آورند. افلاتون در رسالۀ «مهمانی» در ستایش زیبایی می‌نویسد:«انسانی که عشق (اروس) به زیبایی در دلش راه یافته است، از زیبایی جسم به زیبایی روح و سپس به زیبایی نهادها و قوانین و خود علوم و بالاخره به عشق به خود زیبایی می‌رسد».
می‌بینیم که افلاتون زیبایی را در ماورای هستی تصور می‌کند که در حقیقت نفی وجود عینی و تأیید هستی ذهنی است. پس از او، تمام فیلسوفانی که به فلسفۀ زیبایی‌شناسی پرداخته‌اند، مانند کانت، هگل، ژان پل سارتر، شیلر و...، زیبایی را چنین پنداشته و منوط به شعر، معماری، نقاشی، هنر‌های زیبا و علم کرده اند؛ مثلاً به نظر شیلر،«درک زيبايي، ايده‌آلي است كه از مجموعۀ امكان‌ها و ضرورت‌ها زاده مي‌شود»، در حالیکه به هیچ صورت نمی‌توان این نظریه را قبول کرد. به باور نگارنده، زیبایی واقعیتی عینی است و بیرون از خواست و نیاز انسان وجود دارد. بته‌های گل در طبیعت،ما نیاز داشته باشیم یا نه، می‌رویند و موجودند. به همین‌ گونه، دیگر پدیده‌های زیبا. اما برگردیم به این پرسش که چرا فیلسوفان نخواسته یا نمی‌خواهند زیبایی زن را به مثابۀ زیبایی بیدار مطرح کنند؟ در حالیکه خود معتقدند، زن پنجره‌یی از زیبایی است. حتا بسیاری از شاعرانی ـ متقدم و متأخر ـ که دیوان دیوان شعر در وصف و ستایش زن دارند و پژوهشگران و منتقدان ادبیات و فرهنگ نیز بوده اند، دم از زیبایی‌شناسی در شعر و در مجموع استتیک هم زده اند، اما از عنصر بیدارِ زیبایی یا زن به مثابۀ مثال زنده طفره می‌روند. یکی از عوامل این کار که بنیادی‌ترین آن نیز به شمار می‌رود،«دین‌خویی» و اعتقاد به احکام و امثال ادیان است.
تا سدۀ 18 میلادی کمتر فیلسوفی را می‌توان یافت که دین‌ باور نبوده باشند. تنها در اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 است که با ظهور مارکس و انگلس و نوشتن کتاب ماتریالیسم دیالتیک تاریخی و فلسفی، جهان‌بینی مادی خارج از سیطرۀ دین به وجود می‌آید.
زن در تمام ادیان،موجودی مقصر است.زن، شیطان و مار در باور ادیان، دلیل رانده شدن آدم از بهشت هستند. بنابراین، حتا شاعرانی که هزاران غزل در ستایشِ بند- بند زن دارند، وقتی دین بر عقل‌ شان غالب می‌آید، به نکوهش زن می‌ پردازند، تا آن‌جا که شاعرانی مانند فردوسی که او را در جمع شاعران خِردگرابه حساب می‌آورند، اگر زیبایی زن را درسیمای تهمینه می‌ستاید و می‌گوید:
«دو ابرو کمان و دو گیسو کمند
به بالا به کردار سرو بلند
دو رخ چون عقیق یمانی به رنگ
دهان چون دل عاشقان گشته تنگ
روانش خرد بود و تن جان پاک
تو گفتی که بهره ندارد زِ خاک»
اما ناگهان عنان خِرد را از دست می‌دهد و همین روان خرد و تن پاک را بی‌باکانه ناسزا می‌گوید:
«زنان را ستايي سگان را ستاي
كه يك سگ بِه از صد زن پارساي»

دریغا که در ادبیات ما، آن‌هم از سوی کسانی که پیامبران ستایش زیبایی و لذتِ تنِ زن به شمار می‌آیند،از این‌گونه ناسزاگویی‌های ابلیس‌اندیشانه بسیار دیده می‌شوند؛مثلاً ناصر خسرو می‌گوید:
«زنان چون ناقصان عقل و دينند
چرامردان رهِ آنان گزينند؟»

فخرالدين اسعد گرگانی در «ويس و رامين» که سروینه قامت زن را چنین می‌ستاید:
«دو زلف انگور و رخ چون آب آنگور
غلام هر دو گشته مشک و کافور
به بالا همچو سرو جویبارى
فراز سرو باغ نوبهارى
دلش تنگ و دهان تنگ و میان تنگ
ز دل‌ تنگى شده بروى جهان تنگ
به چشم اندر چو باده روى دلبر
به مغز اندر چو ریحان بوى دلبر»
اما همین گرگانی در جای دیگر می‌گوید:
«زنان در آفرينش ناتمامند
زيرا خويش‌كام و زشت‌نامند».

بیایید ببینم نظامی گنجوی قامت زن را چه گونه می‌ستاید و بعد چه چرندی دربارۀ او می‌گوید:
«جهان‌افروز دلبندی چه دلبند
به خرمن‌ها گل و خروارها قند
به نازی قلب ترکستان دریده
به بوسی دخل خوزستان خریده
رخی چون تازه گل‌های دلاویز
گلاب از شرم آن گل‌ها عرقریز
ز تری خواست اندامش چکیدن
ز بازی زلفش از دستش پریدن»

و چه خِفتی است آنگاه که می‌گوید:
«زن از پهلوي چپ شده آفريده
كس از چپ، راستي هرگز نديده»

اسدي طوسی در «گرشاسب‌نامه» مي‌گويد:
«بُدش قندهاری بتی قند لب
که ماه از رخش تیره گشتی به شب
یکی سرو سیمین بپرورده ناز
برش مشک و شاخش بریشم‌ نواز»
ـــــــــــــ
سوی باغ با دایه ناگه ز در
درآمد پری‌چهرهٔ سیمبر
یکی جام زرین به کف پُر نبید
چو لاله می‌و جام چون شنبلید
خرامان چو با ماه پیوسته سرو
ز گیسو چو در دام مشکین تذرو
دو زلفش به هم جیم و در جیم دال
دهن میم و بر میم از مشک خال
دو برگ گلشن سوسن می‌سرشت
دو شمشاد عنبرفروش بهشت
زنخدان چو از سیم پاکیزه‌ گوی
که افتد چه از نوک چوگان دروی
دو بیجاده گفتی که جادو نهفت
میانش به الماس اندیشه سفت
بناگوش تابنده خورشید وار
فرو هشته زو حلقهٔ گوشوار
دو مه بُد یکی گرد و دیگر دو نیم
یکی ماه از زرّ و دیگر زسیم
شکنش آتش نیکوی تافته
گره‌هاش دست زمان بافته
دو بادام پربند و تنبل پرست
یکی نیم‌خواب و یکی نیم‌مست
بزان بادش از زلفک مشک‌بیز
همه ره چو از نافه بگشاده زیز
ز خنده لبش چشمهٔ نوش ناب
فسرده درو قطره بر قطره آب».

اما چرا باید چنین بسراید:
«زنان چو درختند سبز،‌ آشكار (يعني در ظاهر)
وليك از نهان زهر دارند بار
هنرشان همين است كاندر كمر
بگاه زيه (زايمان) مردم آرند بر».

سعدی شیرازی که یکی از عاشقانه‌ سرایان بی‌بدیل است،عشق، یعنی زن، را چه بلند می‌سراید:
ما همه چشمیم و تو نور‌ای صنم
چشم بد از روی تو دور‌ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
هر که ببیند چو تو حور‌ای صنم
حور خطا گفتم اگر خواندمت
ترک ادب رفت و قصور‌ای صنم
تا به کرم خرده‌نگیری که من
غایبم از ذوق حضور‌ای صنم
روی تو بر پشت زمین خلق را
موجب فتنه‌ست و فتور‌ای صنم
این همه دل‌بندی و خوبی تو را
موضع نازست و غرور‌ای صنم
سروبنی خاسته چون قامتت
تا ننشینیم صبور‌ای صنم
این همه طوفان به سرم می‌رود
از جگری همچو تنور‌ای صنم
سعدی از این چشمه حیوان که خورد
سیر نگردد به مرور‌ای صنم».

دریغا که در جای دیگری می‌گوید:
«چه خوش گفت شاه جان كي‌ قباد
كه نفرين بدبر زن نيك باد».
یکی دیگر از شاعران، اوحدی مراغه‌ای است که حتا خواندن و نوشتن را سزاوار زن نمی‌داند؛ در حالیکه زن را تا سرحد پرستش ستایش هم کرده است:
ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیا
غمت از خاک درت بیشترم سود، بیا
سود من جمله ز هجر تو زیان خواهد شد
گر زیانست در این آمدن از سود، بیا
مایهٔ راحت و آسایش دل بودی تو
تا برفتی تو دلم هیچ نیاسود، بیا
ز اشتیاق تو درافتاد به جانم آتش
وز فراق تو درآمد به سرم دود، بیا
ریختم در طلبت هر چه دلم داشت، مرو
باختم در هوست هر چه مرا بود، بیا
گر ز بهر دل دشمن نکنی چارهٔ من
دشمنم بر دل بیچاره ببخشود، بیا
زود برگشتی و دیر آمده بودی به کفم
دیر گشت آمدنت، دیر مکش، زود بیا
کم شود مهر ز دوری دگران را لیکن
کم نشد مهر من از دوری و افزود، بیا
گر بپالودن خون دل من داری میل
اوحدی خون دل از دیده بپالود، بیا».
و آنگاه که ذغالینه می‌اندیشد، چه تهوع‌آور می‌سراید:
زن بد را قلم به دست مده
دست خود را قلم كني آن به
زان كه شوهر شود سيه‌جامه
تا كه خاتون شود سيه‌نامه
چرخ زن را خداي كرده بحل
قلم و لوح گو به مرد بهل
كاغذ او كفن، دواتش گور
بس بود گر كند به دانش زور
او كه بي‌نامه نامه تاند كرد
نامه‌خواني كند چه داند كرد
دوردار از قلم لجاجت او
تو قلم مي‌زني، چه حاجت او
او كه الحمد را نكرده درست
«ويس و رامين» چراش بايد جست
زن چو بيرون رود بزن سختش
خودنمايي كند، بكن رختش
ور كند سركشي، هلاكش كن!
آب رخ مي‌برد، به خاكش كن!
زن چون خامي كند، بجوشانش
رخ نپوشد، كفن بپوشانش!

آبشخور این‌همه کژآهنگی، دو گونه‌اندیشی و هرزه‌ پنداری،به ویژه در شعر شاعران پارسی‌گوی، در کجاست؟ در این باره باید روی دو نظر درنگ کرد: یک، دین‌خویی و خود را شریک قدرت زورمندان دین نشان دادن است. در پیوند با این ترفند، بحث دیگری هم از دید روانکاوی و مردم‌شناختی مطرح می‌شود و آن شهوت‌ گرایی و طرب‌اندیشی و تابع شدن به تخیلات هوس‌برانگیز است. این خواست نابهنجار از سوی زورمندان و شاهان دین خوب می‌توانسته برآورده شود و تحقق آن از جانب دیگر، در تضاد با خانواده و به‌ ویژه همسر واقع می‌گردیده است.
دو مسأله را نباید فراموش کرد. یکی این‌ که از سدۀ هفتم تا اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی، بیشترین شاعران تلاش داشتند که در جرگۀ دربار‌ها باشند که در این تلاش خود موفق هم شدند و توانستند با صلۀ شاهان آفتابه-لگنِ زرِ خالص داشته باشند. گویند شاعران دربار سلطان‌محمود غزنوی، اگر مبالغه نشده باشد، بیش از چهارصد تن بودند که افزون بر زر از سوی سلطان، زن، یعنی کنیزگان خوبروی، نیز به بهای هر مدح خویش دریافت می‌کردند.
بدون تردید، هر کدام از این شاعران از دربار صفاریان تا به ابدالیان در سرزمین ما و هم‌چنان در فارس دارای همسران عقدی متعدد بودند که این کدبانوان به هیچ روی حاضر نبودند و راضی نمی‌شدند شوهران‌شان به کنیزبازی وشاهدبازی بپردازند؛ در حالیکه خود می‌توانستد تمام نیازمندی‌های تنانه و سلیقه‌ای مرد خود را برآورده سازند.
اینجاست که بین زنان عقدی و شوهران شاعرپیشه همیشه جنگ و جدال بود و شاعری که درطربخانه و کاخ‌ های عیش‌ ونوش مَی‌ می ‌زد و مست به پای کنیزکان خوبروی سر می‌سایید، در خانه برتارک زنان عقدی‌اش سنگ می‌کوبید. به همین لحاظ در گفتار، کردار و پنداراین ندیمان خودباختۀ شاه و ملا، دوشخصیتی را به خوبی می‌توان دید، حتا از نگاه اندیشه یا پندار، می ‌توان آن‌ها را آدم‌های چندشخصیتی و چندبُعدی خواند و شخصیت‌شان را در خانه، دربار، ساقی‌خانه، طرب‌خانه‌ها و اجتماع به گونه‌های متفاوت تشخیص داد.
بنابراین، نظرهای منفی آن‌ها دربارۀ زن و انکار و تقبیح زنان، برخاسته از همین دوگونه‌گی شخصیت ‌شان است.
دو:ما می‌دانم که از نگاه روانی، همۀ انسان‌ها در سن و سال متفاوت و موقف‌های اجتماعی گوناگون، در ذهن‌ شان آرمان‌ شهر‌هایی را تصورکرده و در آن شهر زنده‌گی رویایی‌شان را سپری می‌کنند. رسیدن به این آرمان‌شهر، در واقع حقیقت آرزو‌ها و امید‌های او را تشکیل می‌دهد. هر انسانی تلاش می‌ کند که به آرمان‌شهرش برسد. حتا عده‌ای از به کار بردن منفی‌ ترین امکان‌ها و وسیله‌ها برای فتح دژِ آرمان‌ شهرشان دریغ نمی‌ کنند، ولی آن‌هایی که امکان رسیدن را پیدا می‌کنند، بی‌دریغ از تمام هستی آن استفاده می‌برند و گاهی به ندای وجدان خود هم گوش نمی‌دهند.
در این میان، شاعران و نویسندگان طرب‌ اندیش و خودمحور از پیشگامان به شمار می‌روند و این علت منطقی دارد؛چون اگر شاعران نتوانند خیال‌ پردازی کنند،نمی‌توانند شاعر باشند. شاعر با خیال و تصویر زنده‌گی می‌ کند.
صورت خیال هم می‌تواند زیبا وشاعرانه باشد و هم غیرشاعرانه و یک‌ نواخت. شاعران وقتی می‌خواهند در ستایش معشوق گل گل‌ واژه‌ها را بچینند،در گلستان صور خیال سیر می‌کنند و بهترین و خوشبوترین گل‌ واژه‌هارا دسته می‌کنند که در نازکی و ظرافت و عطرشان، بی‌نظیر باشند:
«سرو چمان من چرا ميل چمن نمي ‌كند
همدم گل نمي‌شود، ياد سمن نمي‌ كند»
حافظ
حضور زندۀ بوتیقای شعر، یعنی صور خیال، در ذهن شاعر باعث شده است که عدۀ زیادی از شاعران یا عاشقانه‌ نویسان به کژراهه کشانده شده و غرق دریای خواسته‌ها و شهوت‌های پست انسانی شوند. در اثر این بی‌ مبالاتی و پوچی‌گری است که آن‌ها با مقاومت عناصر سالم، به ویژه خانواده و همسر، روبه‌ رو می‌شوند و این درگیری سلیقه‌ای و اخلاقی باعث می‌شود که آن‌هازبان به ناشایست‌ ترین واژه‌ها و پندار‌ها در شعر و کلام گشایند تا بدین‌ گونه هم دین به دست آرند و هم دنیا.
این جریان، اما نه به سیاق عمل شرقی آن، در اروپا نیز موجود بوده است. اما در اروپا بیشتر، به ویژه فیلسوفان و نویسندگان، تحت تأثیر مذهب و دین علاقه نگرفته اند که درتفسیر فلسفۀ زیبایی، زن را به مثابۀ عنصر بیدار زیبایی مثال بدهند.این‌ که شیلر گفته «درک زيبايي، ايده‌آلي است كه از مجموعۀ امكان‌ها و ضرورت‌ها زاده مي‌شود»، در واقع همان نظرهای افلاتون است که هگل در رسالۀ « گفتارهایی پیرامون فلسفۀ زیبایی‌شناسی» و «عناصر فلسفۀ حق» به گونۀ جامع‌تر بیان کرده است. زیبایی ایده‌آلی که از افلاتون تا به امروز در بحث‌های فلسفی جامعۀ اروپا مطرح می‌گردد،همان فلسفۀ طالب کمال حسن است،نه وجود حسن و زیبایی. ایده‌آل به معنای عالی‌ترین درجۀ قوت تصوراست، نه درک عینی پدیده؛ چنانچه ایده‌آلیسم که مکتب مستقل فلسفی است،عینیت پدیده‌های خارج ازذهن انسان را حاصل وساخته وپرداختۀ تصورمی‌ داند و ایده‌آل را زیبایی می‌پندارد، نه زیبایی عینی را.
زن زیبایی عینی است،اما این واقعیت بیرون ازتصور را هیچ ایده‌آلیستی نمی‌خواهد قبول کند؛ چنانچه در روایت‌های اسلامی هم آمده است:«به صنع چه می‌نگری، به صانع نگر».
سعدی می‌گوید:
«مر خداوند عقل و دانش را
عیب ما گو مکن که نادانیم
هر گلی نو که در جهان آید
ما به عشقش هزاردستانیم
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشاکنان بستانیم
تو به سیمای شخص می‌نگری
ما در آثار صنع حیرانیم».
این غزل سعدی را می‌توان فشردۀ قرن‌هاتفکرات فیلسوفان شرق و غرب دربارۀ فلسفۀ زیبایی‌ شناسی با معیارهای ایده‌آلیسم دانست. در میان فیلسوفان غربی، تنها اسپینوزای ‌هالندی بدون آنکه از لذت زیبایی زن نام ببرد، روی عنصر لذت درنگ می‌کند: «... از خود گذشتن و زندگانی خود را باطل کردن و ترک دنیا گفتن فضیلت نیست؛ فضیلت، عمل کردن به مقتضای طبع و پافشاری در ابقای وجود خویش است و چون اندوه منافی این منظور و شادی مساعد آن است، باید همیشه شادمان بود. از تمتعات نباید خود را محروم کرد و در حد اعتدال باید خورد و نوشید و بوی خوش بویید زیبایی و صفا باید دید. آهنگ‌های موزون باید شنید. تفریح باید کرد، حتا از زینت وآرایش هم نباید پرهیز داشت و اگر در این امور افراط نکنند و تا حدی معمول دارند که از توانایی وجود انسان نکاهیده، بل‌که بیفزاید، رسیدن به کمال را یاری می‌کند، مخصوصاً اگر در لذایذی که در بدن موضع خاص دارند، اصرار نورزند و بیشتر به تمتعاتی بگرایند که کلیۀ طبع را خوش می‌کنند و فرح و انبساط می‌آورند...»
در واقع نیمی از اندیشۀ اسپینوزا را عقل‌گرایی تشکیل می‌دهد. اما نمی‌تواند گاهی به صراحت از موضع عقل ‌گرایی در برابر کنش‌ها و واکنش‌های ایده‌آلیسم استوار بماند.
اگر بخواهیم به نتیجه‌ای مختصر دست یابیم،فلسفۀ زیبایی‌شناسی تحت تأثیر ادیان و تز‌های فلسفۀ ایده‌آلیستی ناسگالیده از تمثیل زن به مثابۀ صورت زنده و بیدار زیبایی امتناع می‌ ورزد.
اما امروز در پراتیک اجتماعی و تفکرات غیرمذهبی جامعه، زن به گونۀ گسترده توانسته فلسفۀ زیبایی خود را به مثابۀ واقعیت انکارناپذیر خارج از ذهن و تصور منکران حقیقت به اثبات برساند؛ چنانکه ملاحظه می‌شود، زیبایی زن و نقش او،امروز توانسته چشم‌هارا به سوی اعلان‌ها، تلویزیون‌ها، تیاتر‌ها، فیلم‌ها وهنرهای زیبا و موسیقی معطوف بدارد. با وجودی که در جوامع سنتی و دین‌ زده، حضور زیبایی زن و تداخل فعال این زیبایی در آنچه برشمردیم، بی‌حجابی، هرزه‌گرایی، روسپی‌گری، تن‌فروشی و گناه کبیره به شمار می‌رود، ولی واقعیت‌های عینی را نمی‌توان با هیچ ترفندی از نظر پنهان داشت.
این نکته را باید در نظر داشت که گاهی حضور واقعیت‌ها از درون به بیرون، همان‌ گونه که در پذیرش خود ضرورت به زمان دارد، در پهلوی آن در عملکرد و کارآیی، هم خودش و هم جامعه نیاز به کاربرد‌های تجربی متکی به زمان دارند تا به کیفیت موزون برسند.
به گونۀ نمونه، ما نقش زن و حضور زیبایی او را در عرصۀ موسیقی در افغانستان می‌نگریم.
با یک نگرش کوتاه و حتا سطحی، درمی‌ یابیم که در بسیاری از آهنگ‌های تصویری، حضور زیبایی زن و حرکت‌هایی که شورو زیبایی را به نمایش می‌گذارند (رقص) هیچ‌ همخوانی‌ای با شعر و ریتم‌ های آهنگ ندارند. حرکت‌های متناوب زیبا به جایی این‌ که در فاصله‌های منظم صورت گیرند، روی حرکت‌های بی‌قاعده و ناهنجار برجسته‌گی‌های شهوت‌بر‌انگیز، اما زیبای وجود زن، تمرکز می‌کنند. این اگر ازیکسو ناشی از هرزه‌اندیشی، شهرت‌طلبی و تجارت‌پیشه‌گی در عرصۀ ساز و آواز را نشان می‌دهد، از سوی دیگر، در پهلوی عوامل دیگر، بیانگر ابتدایی بودن درک زن ازشخصیت و زیبایی‌های وجودش و استفادۀ آن است. عدم درک درست و شناخت منطقی از وجود خود از سوی زن، در پهلوی فقر اقتصادی، زمینۀ سوءاستفاده از زیبایی زن را برای تجارت‌پیشه‌گان و هرزه‌اندیشان مساعد ساخته است. در حالیکه حضور زیبایی زن در غرب و کشور‌هایی که در آن زن به ارزش وجود و حضور زیبای خود عمیقاً علمی و فلسفی پی برده، کمتر در کارکرد‌های اجتماعی و فرهنگی هدف دستبرد شیادانۀ شیادان قرار می ‌گیرد.
اگر به آنچه که باعث این بحث شد، برگردیم، نشر تصویر زن در کنار یک غزل، کوتاهه یا واژه‌های عاشقانه، در هر قالبی که چیده شده باشد، نه تنها که روا است، بلکه زیبا نیز هست. تصویر زن زیبا که من او را زیبایی جادویی می‌دانم، در کنار غزل یا شعرزیبا یا در میان داستان عاشقانه، بدون شک کلیدی است برای گشایش قفل تشبیه‌ها، ایماژ‌ها،تمثیل‌ها و استعاره‌هایی که شاعر یا نویسنده به کار برده است. از سوی دیگر، همانگونه که گفته شد، زن قامتِ بیدار، متحرک و گویای زیبایی است؛ در حالیکه تشبیه‌ها، ایماژ‌ها،تمثیل‌ها، استعاره‌ها و دیگر صنایع شعری و نوشتاری، مانند ترکیبات واژگانی، گاهی بغرنج و گنگ می‌باشند.
اما لازمۀ این به‌هم‌آمیختگی و یک‌جا گزینی، سازگاری، هم‌آوایی و هم‌داستانی شعر و واژه با تصویرها است.سیر و سوی تصویر و شعر یا ساز،باید همگون باشد؛چنانکه اگر این هم‌سویی وجود نداشته باشد، یک‌ دیگررا نفی می‌کنند و اگر هم‌آوایی و هم‌داستانی مراعات شود، همانا شعر، موسیقی و داستانِ جادویی در پهلوی زیبایی جادویی زن شکل می‌گیرد.
اما نکتۀ پایانی:
فیلسوفانی که به فلسفۀ زیبایی‌شناسی پرداخته، از ذکر نام زن، بنابردلایلی که گفته شد، بسیار فیلسوفانه طفره رفته اند؛ در حالیکه منبریان مذهبی،رعایت بیش از نیمی از قوانین اسلامی را در زن‌ستیزی و ستیزه علیه آزادی‌های زن برشمرده و می‌شمارند. تاریخ بغاوت‌های اسلامی ثابت کنندۀ این مدعا است؛ چنانکه دراین بغاوت‌ها یا به پندار خودشان، انقلاب‌های اسلامی، اولین کاری که کرده اند، صدور فتوا و وضع قانون ضد آزادی‌ها و حقوق زن بوده است.
جالب این است که فتواهای‌ شان گاهی از نشانی زنان صادر می‌شوند؛ اگر تصویر زنی را بنگرند یا زنی در تیاتر و تلویزیون و سینما ظاهر شود یا شعری بخواند که مبین نیازمندی وجودی، احساس و عاشفانه‌هایش است، از نشانی زنان دیگر فتوا می‌دهند که این‌ها شأن و حیثیت زن را پامال کرده است. در حالیکه مطالعۀ روان‌شناسی زن نشان می‌دهد، زنان عمیقاً از نمایش زیبایی‌های‌شان لذت می‌برند و دوست دارند به گونۀ هنجاری و اخلاقی، زیبایی‌های خود را بنمایانند. زن عاشق ستایش زیبایی خود است.اگر چنین عشقی در وجود زن موج می‌زند، پس بدون هر گونه تردید، می‌خواهد زیبایی خود را آشکار کند تا از آن ستایش شود و لذت ببرد. زنان حتا در بدترین شرایط استبداد مذهبی، به ویژه آن‌هایی که امکاناتش را داشتند، شاعران و خنیاگران را وامی‌داشتند تا از آن‌ها ستایش کنند.جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلام حکایت جالبی را بیان می‌کند:
«... زن هر که باشد، از این‌ که دربارۀ او شعر بگویند و زیبایی او را بستایند، خشنود می‌شود؛ اگرچه بداند کسانش (شوهرو برادر و...) از این کار خشمگین می‌گردند. در همین رابطه، مثلاً عبدالملک ابن مروان دختری داشت که می‌خواست به حج برود و پدر دختر می‌ترسید که عمر ابن ابی‌ربیعه دربارۀ او غزل بسراید.پیش از حرکت دخترِ خلیفه به مکه، حجاج شرحی به عمر ابن ابی‌ربیعه نوشت که اگر شعری دربارۀ دختر خلیفه بسرایی، هر بدی‌ایکه دیدی، از چشم خودت دیده‌ای. عمر هم تعهد کرد که ساکت بماند. دختر عبدالملک بار سفر بسته به حج آمد و پس از اتمام مراسم حج، به مردی که اهل مکه بودی برخورد. دختر خلیفه به او گفت: تو اهل مکه هستی؟ مرد گفت آری. دختر خلیفه به وی تعرض کرده گفت: لعنت به تو و هم‌شهری‌های تو. مرد مکی سبب این اعتراض را جویا گشت. دختر خلیفه گفت: من از دمشق و کنیزان پری‌پیکر ماه‌رویی با خود آوردم که چشم روزگار به زیبایی آنان ندیده است؛ با این حال، عمر ابن ربیعه به همه‌چیز و همۀ دختران شعر می‌گوید، دربارۀ ما شعری نگفته که موقع برگشتن به آن سرگرم بشویم و در میان راه مشغولیات داشته باشیم. مرد مکی گفت، من حتم دارم که عمر اشعاری گفته، ولی از ترس پنهان داشته است. دختر خلیفه گفت: تو برو و اشعاری که در مدح و توصیف ما سروده را بیاور و برای ما بخوان. من برای هر شعر، ده دینار انعام می‌دهم...»
گذشته از این، در اروپای قرن 17 و 19،به ویژه در جامعۀ اشرافی فرانسه و انگلیس،زنان زیبا در برابر نقاشان برهنه می‌شدند تا پیکر زیبای آن‌ها را نقاشی کنند. رواج نقاشی زیبایی زن، حتا برمی‌گردد به دوره‌های پیش از تاریخ که کشفیات اخیر همه را به اثبات رسانده‌اند. تداوم این سنت، البته درهنر نقاشی، بعد‌ها به وسیلۀ نقاشانی چون فراگونارو، كوربت، میلت، بالتوس، پیكاسو، دگاس، تولوس، لاترس، اگون شیل و تا به امروز به نام نقاشی‌های اروتیک ادامه دارد.
دیده می‌شود که زنان اگر از بند تفکرات استبدادی، به ویژه مذهبی و سنتی، آزاد باشند، هیچگونه اعتراضی ندارند که زیبایی‌های‌شانرا ستایش کنند.
سخن آخر این‌ که وقتی کنار یک شعر عاشقانۀ زیبا، تصویرِ دلبرانۀ زنی زیبا جا بگیرد، خدا هم به شعر و تصویر درود خواهد فرستاد.

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 24 شهریور 1394 ، 10:05
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 144 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.