Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان


Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607

Warning: preg_match() [function.preg-match]: Compilation failed: regular expression is too large at offset 46 in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/components/com_comment/joscomment/utils.php on line 607
عقـــلانیت فطـــری وعلمـــانیت بشــــری PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - فلســــفی
نوشته شده توسط قاری عتیق الله ساکت   
جمعه ، 7 بهمن 1390 ، 14:56

قاری عتیق الله ساکتبسم الله الرحمان الرحیم

بخش اول:
بزرگترین آیینه نمای حقانیت جریانات فکری وممیزهء اصلی ادیان ومذاهب تطابق عقاید وعملکرد ایشان با عقلانیت است. چنانچه بهراندازه یی که عقاید وعملکردهای مبتنی برارزشهای دینی ومعنوی ایشان نمیتواند با عقلانیت بشری سازگاری داشته باشد، به همان اندازه میزان مقبولیت ایشان درمیان سایرافراد بویژه خردگرایان کمتر ودررقابت های فکری مغلوب دیگران میگردند.

عقل زمانیکه به داوری مینشیند، که اگرواقعأ مطابق خط مشی رفتاری وجوهری خود حکمیت نماید، چنان قاطعانه ومنصفانه برخورد مینمایدکه دیگرحتی بالای آفریدگار خود هم علت ومعلول را بکار میبرد واورا نیزمورد پرسش های فلسفی ومنطقی خود قرار داده و وجود اورا نیزهمچو سایراشیأ با تجربه های عقلی ومنطقی مورد بررسی قرار میدهد. اصلأ لازم به ادعا نیست که هرانسان به حکم انسان بودن کم ازکم یکباراین پرسش منطقی را درذهن خود تجربه نموده که ما را کی آفریده، آیا این جهان خالقی هم دارد یاخود بخود پیدا شده، اگر خدایی هست پس وجود اوهم علتی دارد یاخیر؟ اینگونه پرسش ها مال دوران کودکی است وآنچه جالب است اینکه پرسش های را که بزرگترین فلاسفهء پرآوازهء جهان همهءعمر خودرا دربارهء آن صرف نموده وکتابها نوشته اند، یک کودک که تازه حرف زدن را میاموزد، مطرح مینماید:

مارا کی آفریده خدا کجاست وچرا دیده نمیشود؟

چنان معلوم میشودکه اثبات وجود خدا برای بشریت ازجملهء بدیهیات بوده واساسأ بداهت همین موضوع موجب میشود که انسان ها دربسترهرمذهب عقیدتی ومذهبی که پرورش مییابند، به مجرد شنیدن هرگونه پاسخی ولو بدور ازواقعیت که کوچکترین دلالتی براثبات وجود خدا داشته باشد، آنأ بگونهء اجمالی باورنموده وبعد به همهء شاخ وبرگ آن مذهب بگونهء تفصیلی ایمان آورده و به اجرای مناسک دینی آن میپردارند. حالا سؤال پیدا میشودکه مگرچرا یک شخص بایافتن پاسخ درست ویانادرست درخصوص وجود خدا درپی تحقیق ویا تفکیک صحت وسقم آن ویا آگاه شدن به پاسخ های ادیان دیگر نمیبرآید وخودرا ازهرگونه تحقیق پیرامون این موضوع مستغنی میپندارد؟ چنانچه میبینیم یک کودک ویایک جوان دریک خانوادهء بودایی همان پاسخ های والدین بودایی خودرا درست تلقی نموده ویک مسیحی همان پاسخ های آیین مسیحیت را ویک مسلمان هم پاسخ والدین مسلمان خودرا حرف آخر وحقیقت مطلق میپندارد وبه آن اکتفا مینماید ودیگرهیچ زحمت تحقیق را برای خود نمیدهد. بنظربنده پاسخ اینست که سؤالات منطقی وفلسفی دربارهء هستی باندازه یی برای بشر آزاردهنده است که همانند یک شخص تشنه دروسط بیابان خشک وخالی صرفأ درانتظار یک قطره آب است بی آنکه اصلأ دربارهء آب، خواص آب ویاهم به پاکیزه بودن ویا هم کثیف بودن آن باندیشد وتجربه کند بلکه صرف درانتظار ریختن آب درگلواست وبرطرف ساختن آماس های خشک ازلب ودهان اش که حلق ودهانش را بهم چسپانده است. وبعد زمانیکه حتی این حالت اضطرار هم ازمیان میرود، دیگر وی درپی یافتن آب پاک، ازسرچشمهء دیگری نیست بلکه نوعی رابطهء اعتیاد میان او وهمان آب ایجاد میگردد که به طعم وذایقهء آن خو میگیرد وخودرا ازدست زدن ویاهم چشیدن آبهای دیگربی نیاز میپندارد. درین مرحله صرف عده اندکی ازانسان ها اند که دست به تحقیق وپژوهش زده درپی یافتن پاسخ مناسب میبرآیند واندک کسانی به تعهدات وپیمان های عقلی خود وفادار میمانند بقیه اززیر فرمانها ودستورات قاعده اندیش وضابطه مند این حاکم وجود (عقل) بدررفته دیگراوامر اورا سرپیچی مینمایند وبه اطاعت امراء وحاکمان دیگری چون فرهنگ جامعه، اساطیر، روایات، سمعیات وغیره گردن میسپرند. اگربرخورد پیروان ملل ونحل مختلف را مطالعه کنیم میبینیم که برخورد ایشان با عقلانیت ازچند حالت زیرخالی نیست.:

                                1- بعضی ها کاملأ این حاکم ضابطه اندیش را خلع سلاح نموده زندانی میسازند.

 چنانچه درهیچ امری ازمسایل دینی ومذهبی شان اجازهء شنیدن سؤالات عقلی را نمیدهند.

2- بعضی ها حاکمیت اورا باصلاحیت های مشروط ونسبتأ محدودمیپذیرند وازوی تبعیت مینمایند.

3- وبعضی ها هم تمام معتقدات وافکارفلسفی ومنطقی خودرا عقلانی ساخته وعقل را بحیث یک حاکم کل وفرمانروای بلامنازع تمام عرصات زندگی بویژه عقاید خود میسازند و کوچکترین اهمیتی باموضوعات که مطابق مقررات وقواعد این حاکم بزرگ (عقل) نباشد، نمیدهند وحتی تحت قواعد عقلی، حسی وتجربی ادیان الهی و وجود خدا، رسالت انبیاء، امور غیبی وحتی روح را هم انکارمیکنند تاجاییکه یکی ازمنکرین روح گفته تاوقتیکه من روح را درزیرچاقوی جراحی نبینم هرگز به وجود روح باورنمیکنم.

لازم به تذکر است که عقل ستیزی وخرافه باوری ها تنها مال انسانهای قدیم نیست بلکه درهمین شرایط که ما زندگی میکنیم نمونه های بارز آن را حتی درپیشرفته ترین کشورهای جهان میتوانیم ببینیم آنهم در حال واحد در وجود یک شخص متمدن وحتی مخترع که سروکارش باتولید، ابتکار واختراع است.

حتم دارم که هرگاه شما به پیشرفته ترین ممالک جهان بروید، خواهید دیدکه ازیکطرف آثارپیشرفته وتکاندهندهء فنون ایشان شما را به تعجب میاندازد وازطرفی دیگرعقاید خرافاتی وکودک منشانهءایشان دربارهء غیبیات والهیات شمارا به شگفتی وا میدارد. ازیکطرف شما ظرفیت بلند علمی ایشان را درقسمت اختراعات وابتکارات فنی میبینید وازطرف دیگر همین انسانی را که مؤلد ومخترع پیچیده ترین پرزه جات وآلات فنی است، یکباره درپای یک مجسمه گک کوچک برابریک انگشت تان خاضع وخاشع ومصروف عبادت. شما ازیکطرف علمانیت بشری شان را میبینیدکه چشم هارا خیره میکند و درتمام عرصه های چون اقتصاد، سیاست، تولیدات، زراعت وغیره سرآمد روزگاراند ولی ازطرف دیگردربخش دینداری و خداشناسی چنان کودکانه رفتار مینمایند که به سختی میتوانید بخاطراجتناب ازاهانت به آیین شان ویاهم مصؤنیت جان خودتان جلو خندهء تانرا بگیرید. خیلیها جای تعجب است همین مردمی که منطق علمی ایشان بحدی بالامیرود که حتی تولیدات مادی ایشان بازارهای جهان را تسخیرمیکند، ولی دربخش معنویات وغیبیات فقط شبیه انسانهای ابتدایی قرون اولیه رفتار مینمایند. باصطلاح یک پای دراوج آسمان ها دارند ویک پای درقعرزمین، یک پای دراوج عزت ویک پای هم درحضیض ذلت.

هستندبعضی افراد ساده لوح که صرفأ رخ مادی وپیشرفتهای فنی ایشان را میبینند ومیگویند آنها درهرعرصه نسبت به ما برتری دارند ولی آیا برتری وترقی صرفأ درپیشرفت علمانیت مادی نهفته است؟ زمانیکه ما ارزشمندتری گوهرهستی یعنی عقلانیت فطری خودرا فدای اوهام وخرافات میکنیم دیگرعلمانیت مادی ما چه ارزشی دارد؟

 

مثالهای ازتناقض میان عقلانیت وعلمانیت

زرق برق مادی وصنعتی جاپان برای همگان معلوم است. درین مملکت "شینتو" دین رسمی مردم آنست که براساس آن پیروان آن دین به خدایان بی شماری عقیده دارند. درنیمهء سال جشنی دارندکه بنام عیدمرده ها وجشن ارواح یاد میشود. این جشن درنیمهء تابستان هرسال برگزارمیشود ودران روز مردم به زیارت قبور واجداد شان میروند. به عقیدهءایشان ارواح مردگان بعدازمرگ به خدایان تبدیل میشوند لهذا باید دربرابرآنها نیایش وکرنش کرد ورضایت آنهارا بدست آورد ورنه به انسان آسیب میرسانند. ارواح بامرور زمان حضورمؤثرخودرا درواقعیت به زندگی ازدست میدهند وبه بلندای کوهها یا اعماق دریاها میروند ودرانجا با خدایان وبا بودا یکجا میشوند وبه زندگی ابدی خویش ادامه میدهند، اما درهرسال یکبار به معابد برمیگردند. بیشترمردم متدین جاپان به تعویذ وطومارعقیده دارندوتعویذهای را که ازمعابد "شینتو" وبودایی بدست میاورند باخود نگه میدارند وبدین باورندکه این تعویذها آنانرا ازحوادث ترافیکی نگه میدارد ودرامتحانات مکاتب برایشان کامیابی میاورد. (نگاه کنید به جستارهای دردین شناسی تطبیقی، ص 70 تا 72، نوشتهء سید احمد اشرفی)

 این درحالیست که رشد وترقی مردم جاپان درعرصهء فن آوری وصنعت ازچشم هیچکس پوشیده نیست وامروز اتباع ممالک مختلف جهان مصرف کننده وخریدار مصنوعات وامتعه های جاپانی اند.

واما درهندوستان: درآیین هندوهای هندوستان که ایشان درشرایط حاضردرعرصهء صنعت درقطار کشورهای بلندقامت دنیا قرار دارد، خرافات پرستی ایشان حتی به قیمت ذلیل ساختن انسان دربرابرحیوانات چون گاو وموش وسایر جانداران تمام میشود. هندوها گاو ماده را پرستش میکنند وآنرا مظهرهمهء خدایان میدانند وبرای تبرک، جسم خودرا ازادویه ای که آمیخته بافضلهء گاو است، رنگین میسازند وحتی خال هندو که خوبرویان آن کشور برپیشانی میگذارند، آغشته به فضلهء گاو است. ازهمین جهت کشتن وخوردن این حیوان حرام وگناه بزرگ بشمارمیرود. گاندی رهبر بزرگ هندوها، تقدیس گاورا به معنای "برادری بین انسان وحیوان" میداند ومیگوید: حمایت ازماده گاو، موهبتی است که مذهب هندو به جهانیان بخشیده است (نگاه کنید به رولان، رومن، مهاتما گاندی، ترجمهء محمد قاضی، ص 56 تا57)

همچنان پرستش آلت تناسل که تاحالا هم درمیان پیروان این دین وجود دارد که مشهورترین معبدایشان بنام سومنات بود که دارای چهارده گنبدطلا وثروت هنگفت وخیال انگیزبوده است. درین بتخانهء پرشکوه که به افتخار" شیوا" برپا شده بود، مجسمهء "لینگا" و آلت تناسلی وی مورد پرستش وتقدیس قرار داشت که درسال 416 هجری قمری سلطان محمود غزنوی آنرا منهدم کرد(نگاه کنید به آشنایی با ادیان بزرگ، ص 39، مؤلف حسین توفیقی)

 

 آیین مسیحیت وپیروان آن: مسیحیان که یبشترغربیان پیرو این دین هستند، درمناسبت های دینی مانند روزهای یکشنبه، اعیاد وغیره غذای را که میخورند، معتقدندکه آن غذا گوشت حضرت عیسی وشرابی را که مینوشند، میگویندکه خون آنحضرت است. دراصل این نوع مراسم را بنام "عشای ربانی" یادمیکنند که به یادبود آخرین شام عیسی مسیح برگزارمیشود. بنا به عقیدهء کودکانهء ایشان عیسی درهمان شامی که به صلیب آویخته شد، چندلحظه قبل ازدستگیریش قطعه نانی را بدست گرفته ازخدا تشکرکرد وبه ایشان داد وگفت: بگیرید این بدن من است. سپس جام را بدست گرفت وبه ایشان داد وگفت: این خون من است. باین ترتیب ایشان با اعتقاد به این نوع روایات وبرپایی این نوع مراسم همبستگی خودرا باحضرت مسیح اعلام میدارند.(نگاه کنید به جستارهای دردین شناسی تطبیقی، ص 177، نوشتهء سید احمد اشرفی) وهمچنان ایشان معتقدندکه او خودرا قربان کرد تا گناهء پیروان خودرا خریده باشد ونیزبرای اینکه گناهء اول حضرت آدم را تلافی نماید. امروز هرمسیحی که چه درغرب، آمریکا ویاهم اروپا زندگی میکند اعم ازپیروان ارتودوکس وپروتستانت جزییات تفصیلی الهیات ایشان مالامال ازهمین خرافات وحتی بدترازینهاست.

 

دردین ما چه خبر؟

در دین مبین اسلام فرقه های مذهبی وبدعتی خاصی بی توجه به سیمای کلی اسلام درسطح منطقه وعزت وشرافت این دین الهی، اعمالی بدتر وقبیح ترازخرافات یادشدهء دیگران را انجام میدهند. این گروه ها باوصف اینکه درقرآن عظیم بارها کلمات "افلاتعقلون"، "افلا تتفکرون" وغیره را میخوانند بسیار احتیاط میکنند که ازنگاهء تجوید وصوت کوچکترین اشتباه نکنند، وفتحه را به کسره ویاضمه مبدل نسازندکه مبادا تغیردرمعنا وارد شود وگنهکار شوند. ولی متأسفانه که ازمعنای آن بی خبر وحتی اگرترجمهء آنرا هم میدانند، اکثریت ایشان هیچگاهی صادقانه به مقتضای معنا ومفهوم آن عمل نمیکنند. من بارها فکر میکنم که اگرمن یک مسیحی ویاهم هندو میبودم وتازه میخواستم که مسلمان شوم، اتفاقأ درهمین هنگام به مراسمی برمیخوردم که یکمشت افراد مدعی اسلام پس ازگذشت چهارده صد سال ازخود انتقام میکشند، اجسام خودرا با تیغ وزنجیر بسته وخون میریزند، فریاد وناله سرمیدهند وغیره، واکنش من چگونه میبود؟ شاید که اگرفارابی وابن سینای بلخی هم به دفاع از اسلام بسر وقت من میرسیدند، دیگرمحال بودکه من به این دین ایمان بیاورم. به همین منوال اگرآن اجتماع بزرگی را که درحول یک استوانهء چوبی بزرگ بنام "ژنده" ویاهم "علم سخی" یاد میشود، میدیدم، چه میشد. چه توجیهی منطقی میان یک چوب بیروح وآنهمه شور واحساسات عوامانهء مردم وجود دارد؟ در روز نوروز اول سال هزاران نفرهمان چوب بیجان را با ریسمان ها ورشته ها میکشند وبالا میکنند که اگربه آسانی بالا شد، آنرا به فال نیک گرفته ومیگویند سالی نیکی درپیشرو داریم. اما اگربه سختی بالا کشیده شد، میگویند، سالی بدی درپیشرو داریم. حالا اگرکسی بپرسدکه این چوب مربوط کی ودارای چی کمالی است درپاسخ میگویندکه این چوب علم ودرفش حضرت علی است!!!؟ دریکی ازمناظرات به یکی ازطرفداران این چوب بزرگ گفتم وپرسیدم: مگر حضرت علی سپاه خودرا با این چوب بزرگ که همین حالا صدها تن مردان نیرومند نمیتوانند آنرا بالا بکشند، چگونه اداره میکرده و چطورمیجنگیده است؟ یکبار چشمان تانرا ببندید وتصور کنید عجب تصویری!گروهء مقابل همه سبکبار وباتیر وکمان ولی گروهء حضرت علی تنها یک درفش اش چنان آسمان خراش وثقیل وسنگین که صدها تن مردان جنگجو بجای اینکه بجنگند برعکس یک چوب دراز را اینطرف وآنطرف میبرند؟ (البته که بنده به این عقیده ندارم). چگونه عقل شما میتواند دربارهء علی اینگونه قضاوت کند؟ حالا اگرکسی درست دربارهء فضایل حضرت علی مطالعه دارد میداندکه نسبت دادن این چوب دراز بنام "ژنده" چه بهتان بزرگ واهانتی به حضرت علی است. مگرازنگاهء نظامی مشغولیت صدها تن صرف بخاطر حمل یک چوب دراز چقدرمعقولیت دارد؟ درحالیکه فقط او بود که بامهارتهای رزمی و رهبری خردمندانه اش بزرگترین فتنه های عصر خود چون خوارج را ازبین برد. ازطرفی دیگرمیدانیم که تاهنوز مرقد حضرت علی اصلأ ثابت نیست که درکجاست، مگراین چوب آسمان خراش را کی آورده؟ آیا ازنگاهء تأریخی کدام وثیقهء تأریخی وباستان شناسی وجود دارد که همین چوب جنسأ وذاتأ همان درفش حضرت علی است ودرفلان سال وفلان ماه درپادشاهی فلان امیر به افغانستان آورده شد؟ گیریم که همان چوب بادستان مبارک خود حضرت علی به اینجا آورده شد باز سؤال اینست که اشیا وذرایع که بوسیلهء اصحاب پیامبربکاربرده شده اند، چه تأثیری در روابط ما باخدا میتوانند داشته باشند؟ حتی اگرحضرت علی زنده ودرقید حیات میبود، درحق دعاها وبرآورده شدن نیازهای انسان ها چه کاری کرده میتوانست که حالا ما ازمرده اش توقع داریم؟ تاچی رسد به اشیای جامد چون سنگ وچوب. مگر محبت کردن وکینه گرفتن با اشیاء وجمادات کوچکترین معقولیتی میتواند داشته باشد؟

 

مولانا جلال الدین بلخی میگوید حیوان که حیوان است هیچگاه با اشیاء وجمادات محبت ویاهم دشمنی نمیکند:

گرشتربان اشتری را میزند
آن شترقصد زننده میکند

قصد اشترنیست با آن چوب او
زانکه اشترازاختیار بردست بو

همچنان سگ گربراو سنگی زنی
خشم گیرد گردد اوهم منثنی

سنگ را گرگیرد ازخشم تو است
زانکه تو دوری ندارد برتو دست

حالا برای تبیین بهتر موضوع یک فرضیه یی را زیرنظرمیگیریم. اگرکسی با شما جنگ کرده وشمارا با چوبی، سنگی ویاهر وسیلهء دیگرمضروب بسازد آیا شما باهمان وسایل کینه میگیرید، دشمنی میکنید وآن سنگ را محاکمه میکنید که چرا جسم مرا مجروح ساختی ویا باشخص استعمال کنندهءآن؟ آیا میشودکه ما وسایل واشیاء چون آتشپاره ها، گلوله ها، شمشیرها، قلم ها وسایرابزارها و وسایل را که موارد استعمال وتأثیرات شان دردست همه افراد بشر یکسان است، مورد تقدیس ویاهم ملامتی قرار بدهیم وبه یکی بگوییم: ای گلوله تو که دردست دشمن بودی بسیاربیرحمانه درتن من اصابت کردی ومرا مجروح ساختی، من تازنده ام تورا تقبیح وزندانی میکنم!!!؟ وبه دیگری بگوییم: ای شمشیر ویاهم گلوله جان! تورا ارجمند میدارم وازتو تبرک میجویم زیرا تو دردست فلان صحابه بودی وخوب عمل کردی!!!؟

میبینیم که دوستی ودشمنی که هردو ازیک خانواده بنام احساسات وعواطف بشری اند، کاملأ با اشیای بیجان غلط وخنده آور است. مسلمأ همان شمشیرکه در دست علی بود، اگردریک لحظهء دیگر به دست دشمن اش می افتاد گردن خودش را همانقدر بیرحمانه میبرید که گردن دشمن را. پس وسایل وذرایع به ذات خود نه خوب اند ونه بد که اینرا حتی حیوانات وحشی وغیروحشی نیزمیدانند.

گرشتربان اشتری را میزند
آن شترقصد زننده میکند

قصد اشترنیست با آن چوب او
زانکه اشترازاختیار بردست بو

 

آیا بدترازین هم وجود دارد؟

روش دیگرپرستیدن اشیاء وتبرک جستن ازیشان بوسیلهء تسمیه کردن ونامگذاری اشیا براساس قرارداد فردی واجتماعی است. بگونهء مثال دربعضی مساجد مخصوص همانند ژندهء مزار تخته چوبی را بنام بیرق ابوالفضل وگهوارهء را هم بنام پسر امام حسین نامگذاری میکنند وپس ازان همهء آن اشیاء نامگذاری شده را همانند عین همان ابزار برسمیت شناخته وآنهارا همچوجان خویش عزیزمیدارند ومیبوسند. درحالیکه همین تخته چوب ویاهم گهواره که چند لحظه پیش داخل یک کارخانه ودستگاهء نجاری بود ویک نجار بالای آن کار میکرد ومیخ میزد، جزء سایر اشیای تولیدی ومعمولی کارخانه بود وهمانند سایراشیای بیجان دیگر هیچ کدام ارزشی نداشت. ولی همینکه یکباربالای آنها تسمیه میشود، دیگرهیچکس حق بی حرمتی را به آنها نداشته بلکه زن ومرد چشم ودهان خودرا به آنها میمالند وتبرک میجویند. مگر چطور ممکن است که یک شی صرف به محض نامگذاری ویا قرارگذاشتن ما به عین ذات وهمان شی اصلی مبدل شود وخواص آن شی به شی دیگر انتقال یابد.

نقل است ازحضرت عمر که میگوید: درزمان جاهلیت ما ازخمیر بت های را میساختیم که آنرا میپرستیدیم وحرمت میکردیم. زمانیکه گرسنه میشدیم ازانها تناول میکردیم ومیخوردیم.

 

ادامه دارد

Advertise your business here. Click to contact us.
  • حامد فاروقی



    آقای قاری ساکت !
    دو سه مورد را باید متذګر شد :

    نخست اینکه معنای این علمانیت چیست ؟ قراری که از نو شته تان بر میاید این علمانیت باید چیزی نظیر علم ګرایی باشد زیرا در نوشته تان از تمدن و آثار آن در مق ابل عقاید خرافاتی مردمان جاپان و کجا و کجا نوشته اید . که اګر همینطور باشد این ترکیب سازی « من در آ وردی » تان با مفهومی که در ذهن دارید به زعم من درست نیست و خوب بود به عوض علمانیت علم ګرایی یا چیزی نظیر آن مینوشتید زیرا همانطوری که در مباحث دین و سیکولاریزم میخوانیم واژه « علمانیت » معرب جدایی دین از دولت یا همان سیکولاریزم است .

    دوم ، به اینکه انسان از ابتدای خلقت همواره در جستجوی آن بوده تا راز هستی را دریابد و این که از کجا آمده و به کجا خواهد رفت و هدف ازین خلقت وی جیست ؟ آیا پایانی برای این جهان متصور است یا خیر ؟ میتوان دو پاسخ ګفت یکی از دیدګاه دین و دوم از چشم انداز علم . نظریه دین پیرامون پیدایش ادیان را میدانیم میماند نظریه علم که چګونګی پیدایش دین را بر اساس عقل و بررسی میکند . بطور خلاصه در پهلوی سوالات بسیاری که در بالا ذکر شد و ذهن آدم بدوی را به خود مشغول میکرد ترس از طب یعت و حیوانات و حوادث طبیعی در ایجاد منبعی برای عالم که انسان از هراس طبیعت به ان پناه میجست به ایجا د ذهنی خدا انجامید که قسمت اعظم فلسفه اسکولاستیک هم به ماورا این جهان هستی و پاسخګویی به همچو سوالات ارتباط میګیرد که امروز فلسفه ماورالطبیعه از سلسله مباحثی است که مورد قبول علم نیست زیرا نمیشود آنرا با تجربه ثابت ساخت .
    به هر ترتیب انسان به منبعی باور پیدا کرد و برای کرنش در برابر این منبع نیاز ب ه تجسم آن در هیت چوب و سنګ و آفتاب احساس کرد که اینهمه بت پرستی و ګاو پرستی و .... از همینجا ناشی شد .

    سوم ، اینکه چګونه است که بطور مثال جاپان با آن تمدن و رشد تکنولوژی هنوز به آیین « شینتو » پایبن د اند به فکر من نهفته در اینست که :

    برعکس آنچه تصور میکنیم که با رشد تمدن نقش دین کمرنګ میشود، نیا ز انسان امروز به دین به عنوان وسیله ارتباط دهنده در حفظ علاقه به سرنوشت یکدیګر و ایجاد اتحاد اجتماعی بیشتر شده است زیرا فاصله ای که تمدن میان انسانها بطور طبیعی بوجود میاورد باید به نحوی پرکاری شود .
    اګر به جوامع امروز اروپا و امریکا نظر بیفګنیم میان اعضای یک خانواده پیوند محکمی از آن دست که در جام عه ما وجود دارد نیست و این فقدان نزدیکی و علاقه میان خانواده و به همین ترتیب میان اعضای جامعه که یک علت آن انحلال هویت و عصبیت های قومی است باید بدیلی داشته باشد که افراد را بطور آګاهانه به یکدیګر پیو ند بدهد و این بدیل میتواند دین باشد حال به اینش کار نداریم که این دین چقدر با عقل جور میاید . چیزی ب اشد که انسان بتواند به ان ایمان داشته باشد چون بدون اعتقاد و خضوع و عاطفه از فلسفه ی که فکر باشد و ا ز علم چیزی ساخته نیست .

    چهارم ، شما نوشته اید که اګر من مسلمان نبودم و قرار برین میشد که مسلمان شوم با این خرافات پرستی و مزخرفات پسندی مسلمانان اګر ابن سینا هم اقامه دلایل فلسفی میکرد تاثیری در ګرای ش من به اسلام نمی داشت . حرف اینست که کنش های آلوده با عرف و سنت های مزخرف تحت عنوان دین هیچګاه نبای د در عقیده شما نسبت به دین تان و اګر قرار باشد به دین دیګری مشرف شوید نسبت به آن معیار عمق و ارزش سن جی قرار بګیرد . حال شما میدانید که کار اکثر مسلمانان اساس درست در ابوابی که ذکر کردید ندارد و اما ا ین خرافات باوری به معنای ان نیست که اسلام از ریشه چنین است . برداشت درست یا نادرست از یک جز و سپس تع میم آن به کل جغرافیای دین مغلطه است . زیرا دین را باید از سرچشمه هایش شناخت نه از اعمال عوام کالانعا م .
    درین اروپا که بدون تردید آدمهایش احمقانه دست به کاری نمی زنند زیرا یاد ګرفته اند که هر چیزی را بفهمند و از آن سر در آورند و سپس بدان عمل کنند چون کسی بخواهد که به اسلام مشرف شود که بسیار شده اند ، اګر نخست با جشمهای شما به اسلام نګاه کند این بنیادګرایی و تروریزم کافیست که از آن احتراز کند چندا نکه از نامش هم بلرزد اما آنهایی که مسلمان شده اند بدون تردید اول فهمیده اند که میان اسلام و مسلمانان خواب برده بسیار تفاوت است و هدف ایشان هم نه ابراز دوستی با ما است و نه تنفر از مسیحیان ، ایشان میخو اهند به آیینی که روح شان را آرام میکند و تسکین میبخشد برسند به عبارت دیګر میخواهند با ګرایش به اسلام باسخی زیبا به سوالهای درونی و نیازهای روانی خویش بدهند .
  • ناشناس
    دوست عزیزساکت: تحریرعقلانیت فطری وعلمانیت بشری به هر ترتیب اما به همکاری ومعامله با آغای کوهدامنی اگ رتجدید نظرفرماییدبه حیثیت آینده جناب شما مفید است، بازهم شما مخیراستید.
نوشتن نظر
Your Contact Details:
 
Comment:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
Security کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

آرشـیف مطالب خــــاوران


آرشیف مطالب خاوران
آرشیف مطـــالب خــــاوران

TOLO NEWS 24.05

FARAAKHABAR 23.05

KANKAASH 21.05

GOFTMAAN 24.05

تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ


پروفیســور رســـول رهیــن
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن

تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...


تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای صلـــح وثبـــات
تجـــزیه بهتــرین گـــزینـــه
بــرای صلــــــح وثُبــــــــات
Comments 425

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 59 مهمان آنلاین

قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.