Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

نگـــاهی در بــارۀ عشــق درمــانی بیمــاری افســردگی یا دیپریشـــن PDF پرینت ایمیل
مقـــــــالات - فلســــفی
نوشته شده توسط سلیمان "راوش"   
چهارشنبه ، 22 مهر 1394 ، 08:27

سلیمان "راوش"افسرده گی یا Depression را دردانش طب امروزی بیماری روانی و گاه عقلی و عصبی می شمارند و برای آن انگیزه های متعددی را بیان می دارند.
عوامل افسردگی به اندازه‌ای زیاد است که نمی شود همه آن‌ها را نام برد از جمله مهمترین آنها: فقر، بیکاری، ازدست دادن شغل، ورشگستگی اقتصادی،بدبختی های اجتماعی و فرهنگی،مرگ عزیزی، بیگانه بودن با اجتماع (غربت)، تنهایی، اعتیاد به مواد مخدر و صد ها عوامل دیگر اند.


گاهی افسردگی گلوی کسانی را هم می گیرد که تمام لذت ها و خوشی های زندگی را در اختیار دارند وهر سازی که در زندگی بنوازند و بخواهند میتوانند. علت بیماری افسردگی این چنین اشخاص بیشتر یکنواختی زندگی و سیر آمدن ازنعمات زندگی وعیش های متداوم میتواند باشد.
نمی خواهم به عوامل و درمانهای طبی این بیماری بپردازم این وظیفۀ کارشناسان عرصه طب است.
اما آنچه مرا واداشت تا دراین باره بنویسم مطالعه و عمیق شدن به افسردگی و یافت درمان آن در باغستان هنر و ادبیات است.
تاریخ ادبیات سرزمین ما نشان میدهد که بخش بیشترین اشعار و داستانها قصۀ عشق و رابطه های عاشقانه میباشد.
اما هیچگاه تلاش نشده که به عمق عشق توجه گردد واین مفهوم از شش سوی مورد پژوهش قرار گیرد. به گواهی عروسِ ادبیات خِرد گسترسرزمین ما و جهان اگر عشق توانبخش، شادی آفرین و تکمیل کنندۀ انسان است، درپهلوی این همه طبیب و درمانگر و داروی درد ها نیز میباشد. چه شیرین میفرماید خداوندگار بلخ:

مرحبـا ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علتهــای ما
جسم خاك از عشق بر افلاك شــد
کوه در رقص آمد و چالاك شــد
باغ سبــز عشق كاو بی منتهاست
جز غم و شادی در او بس میوه هاست
عشق خود زین هر دو حالت برتر است
بی بهار و بی خزان سبز و تـــــــر است
هر كه را جامه ز عشقی چاك شـــد
او ز حرص و عیب، كلی پاك شــــد
ای دوای نخوت و نامـــوس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما.

به نظر میرسد در تصدیق درمانگری عشق گواه بهتر از این چهره نمی توان یافت.
اما در تاریخ ادبیات و فلسفۀ غرب ویکتور امیل فرانکل عصب شناس و روان پزشک اتریشی است که معنا درمانی ( لوگو تراپی) را بنیادگذاشت وبه آن در کتابی ( انسان در جستجوی معنا) پرداخته است. در پهلوی فرانکل از رولومی، جیمز بوگنستال و ایروین یالوم نیز میتوان به مثابه بنیانگذاران معنا درمانی یاد نمود که همه بعد چندین سده از مولانا بلخ همانند عشق را درمان به ویژه افسرده گی و بیماری و تصورات جانبی آن میدانند.
شاید پرسش به عمل آید که چرا سده ها بعد از مولانا حافظ، ابوالخیر، هاتف و صد های دیگرو در اروپا در پسینه سده ها بجای واژۀ عشق یا ( عشق درمانی) معنا درمانی ( لوگو تراپی) کاربرد پیداکرد و جز مصطلحات علم طب گردید.
برخی ها به این باورند که زندگی با حضور این بیماری معنی خود را در نزد انسان مبتلا به افسردگی از دست میدهد و ارزش های زندگی پوچ وبی معنی می شوند چنانکه بسیار واقع گردیده است که در اثر همین پوچ انگاری، بیمار افسرده دست به خود کشی و ترک زندگی میزند.
ما میدانیم که تلاش انسان درک معنی زندگی، تعین و رسیدن به اهدافی که خوشبختی و سعادت را به انسان بار بیاورد می باشد که جان و تن انسان به لذت های زندگی دست یابد. اما در اثر عوامل که پیشبینی آن در هر انسان مشکل است ناگهان دهلیز های مغز تنگ و تاریک می شوند و دروازه های اهداف زندگی بسته می گردند در نتیجه خلای تعین و تشخصی درمغز به وجود می آید، زندگی معنی خود را از دست میدهد، تنها یک دریچه در مغز گشوده می شود و ازآن دریچه بیمار تنها پوچی و بی معنی بودن و بی برنامه گی زندگی را می نگرد از اینرو فرد به تکلیف ِ تشخیص، تعین و یا فتن معنی زندگی دچار می شود. در نتیجۀ این بی برنامه گی و عدم درک از زندگی و غلبۀ پوچ اندیشی، بیمار خود را انسان میان تهی و ناکار آمد حس کرده و در نتیجه به بیرون رفت ابدی (مرگ = خودکشی) پناه می برد.
تلاش معنا درمانی یا "لوگو تراپی" اینست که به انسان بیمار معنی زندگی و شناخت زیبایی های زندگی را که از دست داده دوباره باز گرداند و بنمایاند.تاکید معنی درمانی هم در نهایت عشق است. "لوگو تراپی" نیز عشق را درمان افسرده گی و دل زده گی از زندگی میداند.
در رابطه به عشق درمانی روانشناسان امروز در غرب در مجموع با کمی اختلاف همه روی مسایل جنسی تاکید دارند و نظریه زیگموند شلومو فروید Sigmund Schlomo freud که عشق را درمان آنهایی که زندگی برای شان پوچ و بی معنی شده میداند.
عشق معنویت است اما هر معنویت ِ زیر ساخت های مادی دارد.عشق به مثابۀ معنویت همیشه نجات دهندۀ آلام روانی انسان بوده است. این داروی نجات جان انسان نه تنها چنانکه گفتیم سده ها پیش از سوی رادمردان اندیشه در سرزمین ما بیان شده که در پیسنه سالها تا به امروز روانشناسان غرب روی این درمان تاکید اکید دارند. بگونۀ که بنیانگذار معنا درمانی فرانکل « معنویت را از ویژگیهای انسان میداند و معتقد است که وجدان و عشق از رهگذر معنویت مایه میگیرند.»
طوریکه ابوسعید ابوالخیر بلخی قرن ها پیش گفته بود:
آن عشق که هست جزء لاینفک ما
حاشا که شود به عقل ما مدرک ما
خوش آنکه ز نور او دمد صبح یقین
ما را برهاند ز ظلام شک ما.

گفته شده که فرانکل «یکی از راههای معنا بخشیدن به زندگی را درک و دریافتن فرد دیگری از راه عشق میداند که موجب میشود انسان از خود فراتر رود و به این طریق درد و رنج خود را فراموش کند او "فرانکل" عشق را افسونی میداند که برای عاشق طرحی نو در جهان میافکند و جهان را برایش ارزش بیشتر میبخشد. عشق بگونهای عظیم، قابلیت پذیرش تمام و کمال ارزشها را میافزاید. دروازههای کل جهان ارزشها را به روی عاشق باز میکند برای او اعتبار کلیت عالم را گسترده تر و ژرف تر میکند و در تابش آن، ارزشهایی که تنها عاشق میبیند درخشش میگیرند؛ زیرا به خوبی میدانیم که عشق آدمی را کور نمیکند بلکه بینا میسازد و توانا میکند تا ارزشها را ببیند. از طریق عشق آنچه فهم ناشدنی است، انجام میگیرد. ».
هاتف اصفهانی می گوید:
«چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گلستان بینی»

سخن هاتف اصفهانی در چند سده پیش را امروز فرانکل نیز تایید می کند او: «عشق را بالاترین و غاییترین هدفی میداند که انسان میتواند آرزومند آن باشد و رهایی بشر را از راه عشق و در عشق میداند. «
مهم دیگری که متکی بر پژوهش های فرانکل گفته شده اینست که:
» فرانکل یکی از ویژگیهای بنیادین انسان را خوداستعلایی{بزرگوار شدن ـ برتری جستن "مولف"} میداند و معتقد است که انسان با آزادی درونی و ارادۀ قوی و خوداستعلایی میتواند با از خود گذشتگی چه از طریق خدمت به آرمان والاتر از خود، مثل نوشتن یک کتاب یا کشیدن یک نقاشی یا خدمت کردن به دیگران و چه از راه توجه به شگفتیهای آفرینش و چه عشق ورزیدن به شخصی غیر از خودش، خود را فراموش کند و شکوفا سازد. انسان از طریق تحمل رنجهای اجتنابناپذیر، مثل دردها و بیماریهای لاعلاج و...، میتواند به زندگی خود معنا ببخشد. فرانکل معتقد است که انسان براساس آزادی درون و خوداستعلایی میتواند از خود فراتر رود و راه صحیح را در زندگی برگزیند. در سخت ترین مشکلات و شرایط محیطی، خود را نبازد و شرافت انسانی خویش را حفظ کند، به زندگیاش معنا ببخشد و از این معنابخشیدن از زندگی لذت ببرد.»
حافظ شیرازی قرنها پیش از فرانکل در مورد خود استعلایی گفته بود که:
«ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما»
این غزل حافظ به تفسیر ضرورت ندارد و مقام بلند عشق و خود استعلایی عاشق به خوبی در آن پدیدار است.
اما لازم دیده می شود که نکتۀ مهم را در بینش معنا درمانی به وسیلۀ القای معنویت ( عشق) نزد اندیشمندان شرق که منظور ما بیشتر خراسان زمین است و نزد غربی ها بیان داشت. انکار نباید کرد که بینش معنویت در کُل نزد برخی از اندیشمندان خراسان زمین فاقد زیر ساخت های مادی در نظر گرفته می شود و معنویت را به مثابۀ معنویت مطلق می پذیرند. مثلا عشق را پس از رسیدن به مرز خدا توجیه می کنند و خدا را عشق می شمارند، ازعشق میان دو انسان (زن و مرد) انکار می کنند. آنها عشق را در وجود نقاش مطرح می نمایند و از عشق به نگاره یا نقش طفره میروند. این همان دید ایده آلیستی است که از افلاطون به میراث مانده است. او نیز عشق را یک وسیله میداند: « عشق، واسطه انسان ها و خدایان است و فاصله آنها را پُر می کند.» ملاحظه می شود که او عشق را وسیله می انگارد نه هدف، و از وجود عشق میان زن و مرد، و کامل شدن زن و مرد در جامۀ عشق را رد می کنند. این یک جدال گسترده ای بوده که حتی در هشت سده پیش میان محمدزکریای رازی و شهید بلخی در دورۀ سامانیان بلخی صورت گرفت و به جای واژه عشق از لذت نام میبرند که زکریای رازی با دید مادی به لذت تن و شهید بلخی به لذت روح تاکید داشتند.( رجوع شود به جلد دوم کتاب سیطرۀ 1400 سالۀ اعراب بر افغانستان ـ ص 350. از این قلم ).
در غرب فرانکل «...عشق را بالاترین و غاییترین هدفی میداند که انسان میتواند آرزومند آن باشد و رهایی بشر را از راه عشق و در عشق میداند.
او معتقد است انسان با عشق میتواند سخت ترین مشکلات را تحمل کند و نقل میکند که یک روز از سحر تا غروب بدون خوردن غذا در سرمای زیاد و با وجود توهین نگهبان مجبور بود کارهای بسیار سخت انجام بدهد. او که در دنیای درون خود با همسرش گفتوگو و زندگی میکند، به نوعی به او عشق میورزد که تا پایان روز سختیهای تحمیل شده بر خود را احساس نمیکند. او تجربة خود از اردوگاه کار اجباری و تأثیر عشقورزی به همسرش و فراموش کردن سختیها را چنین بیان میکند:
برای نخستینبار در زندگیام حقیقتی را که شعرای بسیاری به شکل ترانه سرودهاند و اندیشمندان بسیار آن را بهعنوان کمت نهایی بیان داشتهاند، دیدم. این حقیقت که عشق عالیترین و نهاییترین هدفی است که بشر در آرزوی آن است و در اینجا بود که به معنای بزرگترین رازی که شعر بشر و اندیشه و باور بشر باید آشکار سازد، دست یافتم: رهایی بشر از راه عشق و در عشق. پی بردم که چگونه بشری که همه چیزش را در این جهان از دست داده، هنوز میتواند به خوشبختی و عشق بیندیشد؛ ولو برای لحظهای کوتاه وقتی به معشوقش میاندیشد در حالی که رنجهایش را به شیوهای راستین و شرافتمندانه تحمل میکند، میتواند از راه اندیشیدن به معشوق خود را خشنود کند. من در اندیشة معشوق خود بودم که صدای «ایست!» را شنیدم و متوجه شدم که ما به محل کارمان رسیدهایم. من تنها یک چیز را میدانستم که در اینجا آموختهام و آن این است که عشق از جسم معشوق هم بسی فراتر میرود و معنای ژرف خود را در هستی معنوی شخص و در درون او مییابد. حال دیگر فرقی نمیکند که معشوق حاضر باشد یا نباشد، مرده باشد یا زنده؛ این دیگر اهمیتی ندارد.»
از قول مولانا گفته شده:
« مولوی عشق را “طبیب جمله علت‌های ” می‌ داند و مهم‌تر از آن، «عشق» را علاج خودبینی و تکبر، که در نگاه او منشأ تمام بدی‌ها هستند، می‌داند. او با تمام نیرو ما را به عاشق شدن ترغیب می‌کند:
عمر که بی‌عشق رفت، هیچ حسابش مگیر
آبِ حیات است عشق، در دل و جانش پذیر
هر کهِ به جز عاشقان ماهیِ بی‌آب دان
مرده و پژمرده است گر چه بود او وزیر
هر که را نبض عشق می‌نجهد
گر فلاطون بود تواَش خر گیر».

بدین گونه درمی یابیم که عشق زندگی را نزد آنهایی که در اثر
افسرده گی بی معنا می پندارند درمان نموده و زندگی این چنین انسانها را معنا میدهد یعنی عشق میتواند درمان افسرده گی باشد.
اگر به سرزمین خود نظر اندازیم و در مجموع در جوامع سنتی و فقیر از لحاظ فرهنگی، طرح مسایل عاشقانه میان زن و مرد یا بحث روی نیازمندی های جنسی، گناه و شرم به شمار میرود. در اثر این گناه پنداشتن است که از نبود آن بیشترین افراد جامعه به ویژه نیروی جوان، دچار بحران شدیدی روانی می گردد؛ زیرا قدرت ویرانگری و تأثیرات منفی آن بدتر از تخریبات جنگ در جامعه میتواند باشد، چون عدم این رابطه تخریب یک شهر آرمانی، روانی و نیاز ذاتی انسان جامعه را در بر دارد بدبختانه عناصر نا آگاه در جوامع سنتی و فقیر از لحاظ فرهنگی، از درک و شناخت این مهم انسانی درمانده و از قدرت تخریب و ویرانگریی جسم و جان نبود رابطۀ عاشقانه یا آرمانگرایی جنسی بیچاره و وامانده اند. در حالیکه در اثر این (نبود)، افسرده گی ( Depression گوشه نشینی، خشونت جنسی، تجاوز جنسی، رو آوردن به لذت های انحرافی، همجنسگرایی، لواط، روسپیگری، قمار، شراب، اعتیاد به مواد مخدر، استرس یا تنیدگی، خود ارضایی در زن و مرد، گسترده گی پیدا می نماید؛ که همۀ اینها در فلج کردن نیروی مادی و معنوی جامعه نقش برازنده دارند.
با دریغ و افسوس که در حفظ این بحران؛ سنت گرایی و کنار رفتن از رابطه ها وعدم مشارکت در سنت شکنی نقش بانوان چشمگیرتراست. حتا از سوی تحصیل کرده های این قشر که دم از حقوق و آزادی زن میزنند، اما در روند زنده گی به خود زندانی کردن، خود خشونتی و خود سانسوری تن در میدهند و تابع رسم و رواج ها، گفتار ها و کردارهای نابهنجار جامعۀ عقب افتاده و بی سواد می شوند، در حالیکه پس از رسیدن به بلاغت فهم تا زمان که پیمان با شخص مورد نظر نبسته اند تنها می باشند و یا گاهی هم دلگیر و نا خشنود از پیوند های خویش هستند با این حال ایشان خود پاسخگو،مالک و صاحب اختیار تن و جان و اعمال خویش میباشند که باید حق برهان آوری و مداخله را به دیگران ندهند.
تحقیقات و نگرش ها و بررسی های نوشتاری و گفتاری جوانان و حتی میان سالان زن و مرد که تنها اند بیانگر این واقعیت است که بیشترینه ها از نبود رابطۀ عاشقانه وعدم داشتن دوست غیر همجنس خویش می نویسندو رنج می برند. تحقیقات و مشاهدات عینی در داخل افغانستان این واقعیت را تایید میدارد که بیشترین جوان های دختر و پسر و بیوه های مرد و زن یا مردان و زنان که با همسران خود میانه عاشقانه ندارند، از کمبود و نداشتن عشق؛ معشوق و یا معشوقۀ مورد نیازخود در رنج بوده و بسیار از همین ناحیه به بیماری افسرده گی دچار شده اند.
افسرده گی ناشی از عدم عشق و رابطه های عاشقانه در جوامع مانند افغانستان وقتی به اوج خود میرسد و بیمار را تا پرتگاه خودکشی و مرگ سوق میدهد که برقراری رابطۀ سکس با جنس مخالف برای ارضای شهوت از جمله گناه کبیره به شمار رفته است و انجام دهنده آن محکوم به مرگ و سنگسار میشود. این یکی از دشوار ترین شرایط است که روان انسان وبه ویژه جوانان را خاکستر میسازد.
به همین سبب بوده که در تاریخ ادبیات ما روی این مسله درنگ به عمل آمده و بگونۀ های مختلف خاطر نشان شده است به گونه نمونه مولانای بلخ می گوید:

تلخ، از شیرین لبان خوش می‌شود
خار، از گلزار دلکش می‌شود
ای بسا از نازنینان، خارکش
بر امید گل عذاری ماه وش
ای بسا حمال، گشته پشت ریش
از برای دلبر مه روی خویش
کرده آهنگر جمال خود سیاه
تا که شب آید، ببوسد روی ماه.
من اینجا برخی از یادداشت های را از فرانکل روانشناس اطریش که راضیه سلطان پور در تحقیقی خود نوشته بازنویسی می کنم تا خواننده خود به درک یک سری واقعیت ها نایل آید
فرانکل میگوید: «در لوگوتراپی (معنادرمانی) عشق عاملی پدیده زاد نیست که از سائق یا غریزة جنسی مشتق شده باشد. عشق شکل اعتلا یافتة میل جنسی نیز نیست (برخلاف نظر فروید) بلکه خود به خود مانند میل جنسی پدیدهای اصلی و بنیادی است.
عشقورزی از لایههای جسمانی و روانی معشوق میگذرد و در روح او نفوذ میکند؛ بهگونهای که عاشق صفات معشوق را پیدا کرده خود را فراموش میکند.
عشق حقیقی، تنها شیوهای است که با آن میتوان به اعماق وجود انسان دیگر دست یافت و هیچ کس توان آن را ندارد که جز از راه عشق به جوهر وجودی انسانی دیگر راه یابد. عشق ورزیدن نشانۀ ارتباط یافتن با دیگری بهعنوان عشق است.
فرانکل نکات جالبی در این مورد مطرح میکند که عبارتاند از:
1ـ معشوق باید یکتا و یگانه باشد؛ عشق تجربۀ یار است با تمام وحدانیت و یگانگی اش.
2 ـ معشوق قابل جاگزینی نیست
3ـ وقتی عاشق به درونی ترین لایههای معشوق نفوذ کرد، صفات معشوق را می گیرد.
4. در این نوع عشق، عاشق به جسم معشوق توجهی ندارد؛ زیرا این عشق از جسم معشوق فراتر میرود و معنای ژرف خود را در هستی معنوی شخصی و در درون او مییابد.
فرانکل معتقد است که در درون انسان ضمیر ناخودآگاه حقیقت و درون آن ضمیر ناخودآگاه متعالی وجود دارد و انسان از این طریق میتواند با تعالی ارتباط برقرار کند. حال اگر انسان با این لایة درونی انسانی دیگر ارتباط برقرار کند، از معشوق فراتر میرود
5. عاشق هستی معنوی معشوق را میبیند؛ او معشوق را براساس ماهیت واقعیاش زیبا میبیند و در حقیقت زشتی را درک نمیکند:
این عشق است که این ویژگیها را دوستداشتنی میکند. به این دلیل ما باید در استفاده از لوازم آرایش دیدی محافظه کرانه و انتقادی داشته باشیم؛ زیرا نقایص هم بخشی اساسی از شخصیت به شمار میروند.
و در جایی دیگر میگوید: عاشق صادق به ویژگیهای روانی و جسمانی معشوق اهمیت نمیدهد؛ او تنها به آنچه او هست در طرح یگانگی معشوق اهمیت میدهد.
یک گام بالاتر از عشق جنسی، نگرههای شهوی نسبت به یار است. شخص مستعد عشق شهوانی به مفهوم ویژۀ کلمه «شهوانی» فقط از نظر جنسی به هیجان نیامده است بلکه اگر ما موجودیت جسمانی یار را بهعنوان بیرونیترین لایه او تصور کنیم، میتوان گفت که عشقورزی در این مرحله در لایه ژرفتر بعدی نفوذ میکند و وارد ساختار روانی یار میشود. این نوع عشق مشابه همان چیزی است که عامۀ مردم آن را «خاطرخواهی» مینامند و ما خاطرخواه ویژگیهای روانی یار شدهایم. در این مرحله از عشق، دیگر شخص در حالت هیجان جسمانی صِرف نیست بلکه هیجان روانیاش تحریک شده است. تحریک با روان ویژه (نه یگانه) یار و بهتر بگوییم با صفتهای مَنشی ویژۀ یار تحریک شده است. پس نگرۀ شهوانی، نگره به خاطرخواهی، معطوف به وجود روانی است اما این نوع عشق هم تا عمق وجود یار نفوذ نمیکند. نفوذ در عمق وجود یار با عشق حقیقی است.
در مرحله رابطۀ جنسی، عاشق در بیرونیترین لایه وجودی معشوق، یعنی لایه جسمانی و غریزی او، نفوذ میکند و فقط در بند جسم و غریزه است.
فرانکل میگوید: ما نشان میدهیم که چگونه انسان بهعنوان عاشق، میتواند نسبت به ساختار چندلایهای وجود آدمی واکنشی متفاوت نشان دهد؛ زیرا در آدمی سه لایه جسمانی، روانی و حقیقی وجود دارد در این حالت هم سه نگرش احتمالی موجود است. ابتداییترین نگرش، معطوف به خارجیترین لایه (جسمانی) است. این لایه نگرش جنسی است. اتفاق میافتد که ظاهر جسمانی شخص دیگر (یار) از نظر جنسی تحریک کننده باشد و این تحریککنندگی، سائق جنسی را در شخصی که از نظر جنسی مستعد است، به کار اندازد و مستقیم بر موجودیت جسمانی او اثر گذارد در این صورت شخص در حالت هیجان جسمانی است.»
واقعیت اینست که رابطه های جنسی میان مرد و زن یکی از سبب های کار آمد در برقراری آرامش جسمی و روانی انسان میتواند باشد و انسان به کار و کوشش در سخت ترین شرایط وادار و از ادامه زندگی لذت ببرد بگونۀ که مولانا تذکر داده بود و در بالا از آن یاد گردید. عدم این ارتباط زندگی را در واقع دشوار حتی پوچ و گاهی کثیف می گرداند.
در دهه چهل گزارشی را در یکی از مجله های ایرانی خوانده بودم که این‌گونه بود: در زمان رضاشاه منطقۀ اعمار شد به نام « شهرنو» که خاص برای زنان بود که لذت می فروختند { روسپی خانه}. پس از اعمار این منطقه، آخند های بسیار سرو صدا راه انداختند که این عمل ضد شریعت است و شاه را محکوم به اشاعۀ فساد نمودند.
شاه ناگزیرمی شود یک چاشت همۀ آخند های معترض را به باغ نیاوران به غذا دعوت می نماید. ضمن غذا های لذیذ بهترین نوشآبه های شیرین و ادرار آور نیز تقدیم آخند ها می شود. چند لحظه پس از ختم غذا، آخند ها در جستجوی مبال و مبرز می برآیند اما کارمندان شاه دروازه های مبرز یا تشناب ها را بسته بودند. آخند ها مجبور می شوند زیر هر درخت و پای هر گل بتۀ در باغ کثافت نمایند.
پس از ساعتی شاه در جمع آخند ها ظاهر می شود و خطاب به آنها می گوید: باغ را با این زیبایی چرا متعفن و کثیف نمودید. آخند ها با اعتراض می گویند: آخر جای برای خالی نمودن پیشآب نبود. شاه شاهانه خم به ابرو می آورد و می گوید. آری همانگونه که ضرورت است برای خالی کردن پیشآب مثانه باید مکان باشد برای خالی نمودن آب کمر نیز مکانی ضرور است ورنه گنده گی ببار آید. ما از گنده گی های که هجوم شهوت ببار می آورد در بالا یاد نمودیم
اما چیزی که لازم است که انسان زن و مرد در تداوی افسرده گی خویش از طریق عشق سعی نماید که معتاد به روسپی بازی یعنی بلهوسی نشود. عشق باید یگانه باشد و راستین، این را در یادداشت های فرانکل هم خواندیم و مولانا سده ها پیش بلهوسی را به نام عشق رنگی محکوم نموده است:
عشق‌هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود، عاقبت ننگی بود.

منابع:
راضیه سلطان پور، (عشق از دیدگاه مولانا و فرانکل)
فرانکل، (انسان در جستوی معنا) مترجم نهضت صالحیان
احمد رضا محمد پور، (فرانکل بنیان گذار معنا درمانی)
مثنوی مولوی و دیوان حافظ شیرازی.




Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 329

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 152 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.