Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

جــلوه هــای رنگیـــن ضــرب المثـــل ها PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نثــــری
نوشته شده توسط پرتو نادری   
دوشنبه ، 21 تیر 1395 ، 09:46

پرتو نادریدر بوستان همیشه سبزسعدی
کاربرد ضرب المثل ها در ادبیات کلاسیک فارسی دری از سابقه و سرگذشت دراز و گسترده یی برخوردار است. حتی می توان گفت که شعر فارسی دری از همان سپیده دم پیدایی به نوعی با ضرب المثلها آمیخته بوده است.
چنان که در شعر رودکی سمر قندی نیای بزرگ شعر فارسی دری می توان جلوه های رنگا رنگ کاربرد  ضرب المثلها را دید.یک چنین چیزی در شاهنامه ء فردوسی، مثنوی معنوی، غزلیات حافظ  و سروده های شاعران دیگر نیز وجود دارد.
ضرب المثها افکاری اند که به گونهء فشرده  و کوتاه بیان شده و از محتوای ژرفی  برخوردارند.ضرب المثلها به ما کمک می کنند تا چگونه گی تفکر مردم در پیوند به زنده گی و جامعه را دریابیم. برای آن که ضرب المثها خود عصاره یی از تجارب تاریخی ، اجتماعی و فرهنگی  مردم اند و چنان دانه های سبزی در کشتزار زنده گی اجتماعی- فرهنگی مردم بار ور شده اند.
به تعبیری می توان گفت که ضرب المثل ها آیینه های روشن و شفافی اند که می توان در آن ها گوشه های گونه گون زنده گی اجتماعی مردم را به روشنی دید. در آیینهء ضرب المثل ها تجربه ها، رسم ورواجها، افکار و اندیشه ها، انسان دوستی ، عشق، نفرت، کینه ، انتقام،رازداری، شجاعت و جوانمردی، داد خواهی ؛ میهن دوستی ، صداقت و امانتداری، کمک و همیاری و دیگر مسایل مربوط به زنده گی مادی و معنوی مردم  بازتاب گسترده  یی دارد و شاید بتوان گفت که خود تبلور یک چنین اندیشه ها و عاطفه هایی اند. چنین است که می توان گفت که ضرب المثلها با اعتبار ترین سرچشمهء شناخت معنوی مردم را می سازند گاهی  ضرب المثلها عصاره  و فشردهء یک تمثیل اند و گاهی هم  هم نتیجه یک داستان عامیانه. به مفهوم دیگر بخش بیشتر  ضرب المثلی  داستانی دارند که ماهیت ضربالمثلها از آن داستان بر می خیزد. چنین است که در چگونه گی کار برد ضرب المثها باید جانب احتیاط را رعایت کرد.
تا آن جایی که دیده شده است در کشور ما افغانستان  به ضرب المثلها اهمیت بزرگی قایل اند و ضرب المثلها در تمام لحظه های زنده گی آن ها جاریست. چنان که وقتی با کسی صمیمی اند، با کسی دشمنی دارند، با کسی عشق می ورزند، از کسی نفرت دارند، از کسی انتقام می گیرند ، از کسی کمک می گیرند ویا هم به کسی کمک  می کنند، در لحظه های که نا امید اند و در لحضه های که سرشار از امید اند، در لحظه های شکست و در لحظه های پیروزی و در یک کلام در تمام لحظه های زنده گی به گونه یی در زیر چتر  رنگین ضرب المثل ها به سر می برند.
با اعتبار ترین شیوه تحقیق در پیوند به ضرب المثلها، جستجوی آن ها در میان مردم است. باید ضرب المثلها را  از زبان مردم شنید ویاد داشت کرد. برای آن که ناب ترین اشکال آن را می توان در میا ن مردم یافت. با این حال به پندار من  پژوهش ضرب المثلها ی به کار گرفته شده در اثار ادبی بنا بر دلایل زیرین می تواند اهمیت داشته باشد.
نخست از نگاه شیوهء کار برد و پرورش آن در یک اثر ادبی . دو دیگر از نگاه سابقهء تاریخی. ضرب المثلها  همان گونه که گفته شد،به مانند تمام انواع ادبی فرهنگ عامیانه  به توده های مردم  تعلق دارد. همپا با کاروان  زنده گی اجتماعی و فر هنگی  مردم پدید آمده ، رشد کرده، دگر گونیها وتحولاتی را پذرفته است. پس هر ضرب المثلی از خود تاریخی دارد وسرگذشتی.مقایسهء اشکال امروزین ضرب المثلها، با اشکال ثبت شده ء آنها در آثار گذشته گان می تواند ما را با تحولات  لفظی و معنوی آنها آشنا سازد.
این نکته  که ضرب المثها  همان  سخنان حکیمانه یی اندکه  سخنورانی با ارائه های لفظی فشرده بیان داشته  و بعد در میان مردم گسترش یافته اند و یا هم  نتیجه ء تجارب و آفرینش های ذهن مشترک مردم است که بعداً وارد شعر شاعران شده است ، هنوز می تواندبحث های دامنه داری را بر انگیزد. به هر صورت هر ضرب المثلی چه  در شعر رودکی ، سعدی ویا شاعران دیگر، نشان دهندهء این امر است که  این ضرب المثل در روزگار این شاعران نیز در میان مردم  رواج داشته  و مردم در گفتگو های روزانهء خود از آن کار می گرفته اند.سعدی چه در غزلیات و چه در بوستان و گلستان به میزان گسترده  یی از ضرب المثلها در جهت بیان اندیشه های شاعرانه ء خویش استفاده کرده است. با این حال باید گفت که امروزه بیت ها و جمله های  زیادی از « بوستان» و «گلستان» و به همین گونه بیت های از غزلیات او به سبب زیبایی و مفاهیم ژرفی اجتماعی و انسانی که دارند خود در میان مردم  چنان ضرب المثل های به کار می روند. او خود می گوید که : سخنهای سعدی  مثال است و پند/ به کار آیدت گر شوی کار بند. ضرب المثلهای عامیانه که پنداشته می شود که ساخته و پرداختهء ذهن مرم اند نیز در بوستان او  به پیمانهء گسترده یی به کار گرفته شده است.در این نبشته نگاهی داریم از این روزنه  به بوستان او. البته این نکته نیز قابل یاد دهانی است که ضرب المثلهای آمده در بوستان سعدی هم اکنون در مناطق گوناگون افغانستان کار برد دارند و مردم در گفتگو های روزمرهء خود از آن ها استفاده می کنند.

1- خداوند دیر گیر سخت گیر است!
گاهی هم به گونهء فشرده می گویند که : دیر گیر سخت گیر! این مثل در موردی به کار گرفته می شود که کسی از کردار ظالمانهء خود دست بردار نباشد و هراسی هم از  خدا و خشم او در دل نداشته باشد.

نه گردن کشان را بگیرد به فور
نه عذر آوران براند به جور

2-- هر کس قسمت خود را می خورد و یا می گویند: روزی خور ، روزی می خورد، ابله غم !
قسمت و روزی انسان ها از سوی خداوند می آید و هیچ حسودی نمی  تواند با حسادات های خویش آن را از چنگ کسی به در آورد.

چنان پهن خوان کرم گسترد
که سیمرغ در قاف قسمت خورد

3- زیره به کرمان می برد.  یا  می گویند که دوغ به ییلاق بردن! یا لعل به بدخشان بردن و یا هم  گوهر به عمان بردن!
اگر کسی زیره به کرمان ببرد، دوغ به ییلاق، نمک به تالقان وفلفل به هندوستان در حقیقت هدیه ء بی ارزش و یا متاع بی بازاری را با خود برده است. این مثل گاهی هم در مورد کسانی به کار برده می شود که در برابر شخصیت دانشمندی به ابراز فضل و دانش بپردازد.
گل آورد سعدی سوی بوستان
به شوخی و فلفل به هندوستان

4- تیشه به ریشهء خود می زند!
این ضرب المثل را به گونهء اندرز برای کسی  که بخواهند او را متوجه نتایج  کردار نا خوش آیند ش سازند، به کار می برند. نتایج کردار اجتماعی انسانها سر انجام در برابر آن ها  پدیدار می گردد، بناً هر کسی  با کردار منفی خویش در حقیقت ریشه های اعتبار انسانی و اجتماعی خود را قطع می کند.
مکن تا توانی دل خلق ریش
اگر می کنی ، می  کنی بیخ خویش

5- علاج واقعه را پیش از وقوع باید کرد!
ا انسان باید، نسبت به آینده پیش بین باشد و اگر خطری در کمین است خود را برای مقابله با آن آماده کند. برای آن که حسرت خوردن پس از آن  سودی ندارد.
سر گرگ باید هم اول برید
نه چون گوسفندان مردم درید
جای دیگر:
تو پیش از عقوبت در عفو کوب
که سودی ندارد فغان زیر چوب

6-  آن را که حساب پاک است ، از مستوفی چه باک است !
گاهی هم می گویند: آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است!همچنان گفته می شود که: دزد مباش و از پادشاه مترس! این ضرب المثل را زمانی به کار می برند که انسان صادق و بیگناهی را به جرمی متهم کنند، او در مقام رد اتهام چنین  می گوید.
مرا چون بود دامن از جرم پاک
نباشد ز خبث بد اندیش باک

7- زبان بیگناه دراز است و یا می گویند که پاک باش و بیباک باش!
ولیکن نیندیشم از خشم شاه
دلاور بود در سخن بیگناه
اگر محتسب گردد آنرا غم است
که سنگ ترازوی بارش کمست
چو حرفم براید درست از قلم
مرا از همه حرفگیران چه غم

7- کس مال دنیا  را با خود به گور نمی برد!
در این ضرب  المثل انسان ها به قناعت و داد فرا خوانده می شوند تا از حرص و آز دوری جوییند.
گرفتیم عالم به مردی و زور
ولیکن نبردیم با خود به گور

8- دوست و دشمن را نمی شناسد!
این ضرب المثل را در مورد آنانی می گویند که هنوز در امر رهبری و مردم داری بی تجربه اند و یا هم در مورد کسی می گویند که به سبب خود خواهی و غرور مقام وجایگاه  با همه گان  خود خواهانه بر خورد می کند و همه گان را می رنجاند.
نه تدبیر محمود و رای درست
که دشمن نداند شنهنشه ز دوست

9- آب از گلویش نمی گذرد، یا می گویند که آب از گلویش تیر نمی شود!
بیانگر نهایت اندوه و پریشانی است . در مورد آنانی گفته می شود که  درنهایت اندوه و ماتم بسر می برند.
چو بیند کسی زهر درکام خلق
کیش بگذرد آب نوشین زحلق

10- دنیا پنچ روز است!
این مثل  در ناپایداری زنده گی به کار می برند و این که همه گان روزی از این جهان رفتنی اند.
بدین پنج روزه اقامت مناز
به اندیشه تدبیر رفتن بساز
جای دیگر
جهان ای پسر ملک جاوید نیست
ز دنیا وفاداری امید نیست
منه دل  بر این دولت پنج روز
به دود دل خلق خود را مسوز
و یا هم
نیامد کس اندر جهان کو بماند
مگر آن، کزو نام نکو بماند

11- تخت به سلیمان نمانده و گنج به قارون!
کنایه از فراز و فرود روزگار و زنده گیست  و انسان نمی تواند همواره در یک وضعیت به سر برد و باید آماده پذیرقتن فراز و فرود زنده گی باشد. در آسوده گی مغرور نشود و در تنگدستی نا امید و به جهان و مال  دنیا دل نبنددد که این همه زوال یابنده است.
کرا دانی از خسروان عجم
زعهد فریدون ضحاک جم
که بر تخت و ملکش نیامد زوال
نماند به جز ملک ایزد تعال
و جای دیگری می گوید:
نه بر باد رفتی سحر گاه و شام
سریر سلیمان علیه السلام
به آخر ندیدی که بر باد رفت
خنک آن که با دانش و داد رفت
و باز هم:
اگر ملک برجم بماندی و بخت
ترا کی میسر شدی تاج  و تخت

12- تنور که گرم باشد هر کس نان خود را می پزد!
یا می گویند که تنور گرم بود و من هم نان خود را پختم! همچنان می گویند که تا تنور گرم است نان  بجسپان!
از فرصتی  که منتظرش نیستیم، پیش می آید و باید از آن استفاده کرد.
بهل تا به دندان گزد پشت دست
تنوری چنین گرم و نانی  نبست
در این بیت پشت دست گزیدن کنایه از پشیمانی و حسرت خوردن است. جای دیگری این مثل این گونه به کار رفته است:
به تندی سبک دست بردن به تیغ
به داندان برد پشت دست دریغ

13-  اگر دنیا را آب گیرد مرغابی را تا به زانوست!
این ضرب المثل  بیشتر زمانی به کار می رود که  بخواهند که توانایی کسی  را در مقابله با حادثه یی بیان کند. یعنی اوهراسی از حادثه ندارد.
گر از نیستی دیگری شد هلاک
ترا هست، بط را ز طوفان چه باک
به دریا نخواهد شدن بط غریق
سمندر چه داند عذاب حریق

14- پوست و استخوان شده است!
بیانگرنهایت  نا توانی جسمی کسی است .
در آن حال پیش آمدم  دوستی
از او مانده بر استخوان پوستی

15- اگر در خانه کس است، یک حرف بس است!
یعنی انسانها های هشیار و عاقل  با یک سخن به هدف گوینده می  رسند.
اگر در سرای سعادت کس است
زگفتار سعدیش حرفی بس است
جای دیگری:
از این به نصیحت نگوید کست
اگر عاقلی،یک اشارت بست

16- هر چیزی که کشتی ، همان را درو می کنی!
از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم بروید جو زجو

همچنان در همین مفهوم گفته می شود که: درد نگو که بلا نشنوی!
یعنی انسانها نتیجهء اعمال خوب و زشت خود را دیدنی هستند.
همینت پسند است اگر بشنوی
که گر خارکاری، سمن ندروی
و یا:
همه تخم نا مردمی کاشتی
ببین لاجرم بر که بر داشتی
جای دیگر:
یکی در بهاران بیفشاند جو
چه گندم ستاند به وقت درو
و یا:
اگر بد کنی چشم نیکی مدار
که هر گز نیارد کزانگور بار
نپندارم ای در خزان کشته جو
که گندم ستانی به وقت درو

17- آفتاب سر کوه! گاهی هم می گویند: آفتاب لب بام!
به آن هایی گفته می شود که زنده گی شان به روز های آ خر رسیده است.
یکی سلطنت ران صاحب شکوه
فرو خواست رفت آفتابش به کوه

18- اگر بد می کنی  یا  نیک ، به خود می کنی!
یا می گویند: آن چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی. یعنی هر گونه کردار انسان نتیجهء خود را در پی دارد. در همین مورد همچنان گفته می شود که: بدی را بدیست و نیکی را نیکی!
یکی بر سر شاخ بن می برید
خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد می کند
نه با من که با خود می کند

19-  بکن پنبهء غفلت از گوش و هوش
که از مردگان پندت آید به گوش
جهان و جلوه های آن مانند پنبه یی است که در گوش انسان فرو رفته  و انسان رااز شنیدن سخن حق  محروم می سازد. چنین است که چنین افرادی از بنده گی خداوند و از کردار نیک  دور می شوند.

20- نیکی را نیکی و بدی را بدی است!
یا می گویند : تا بد نکنی بد نبینی! یعتی اگر به کوه درد گفتی درد می شنوی  جان گفتی جان می شنوی! یعنی وقتی به کسی بدی می رسانی نباید انتظار نیکی  داشته باشی.
کسی دانهء نیکمردی نکاشت
کز او خرمن کام دل بر نداشت
نه هر گز شنیدیم در عمر خویش
که بد مرد را نیکی آمد به پیش
جای دیگری:
بد اندبیش مردم به جز بد ندید
بیفتاد و عاجز تر از خود ندید
کسی نیک بیند به هر دو سرای
که نیکی رساند به خلق خدای
نمونهء دیگر:
نه ابلیس بد کرد و نیکی ندید
بر پاک ناید ز تخم پلید
باز هم:
مکن بد، که بد بینی از یار نیک
نروید، زتخم بدی بار نیک
مروت نباشد بدی با کسی
کزو نیکویی دیده باشی بسی

22- چاه کن در چاه است!
با کار برد این مثل اندرز می دهند که توطئه گران و منافقان سر انجام در دام تو طئه و منافقت خود گیر می مانند.
تو ما را همی چاه کندی  به راه
به سر لا جرم در فتادی به چاه
دو کس چه کنند از پی خاص و عام
یکی نیک محضر، دگر زشتنام
یکی تشنه را تا کند تازه حلق
دگر تا به گردن در افتند خلق

23- سخن حق تلخ است!
دوست آن است که با سخنان تلخ خویش دوست خود را متوجه نارسایی هایش کند؛ اما  دشمن با سخنان شیرین و به ظاهر دوستانه اش انسان را می فریبد. از همین جاست که گفته اند که دوست می گریاند و دشمن می خنداند.
نصیحت که خالی بود از غرض
چو داروی تلخ است دفع مرض

24- مشت و دروش جور نمی آید!
این مثل بیانگر آن است که زور مندان پیوسته بر مستمندان ظلم روا داشته اند و مستمندان توان مقابله با آنها را نداشته اند.
مزن با سپاهی ز خود بیشتر
که نتوان زد انگشت بر نیشتر
جای دیگر
به خردان مفرمای کار درشت
که سندان نشاید شکستن به مشت

25- گرم و سرد روزگار را دیده است! یا می گویند انسان روزگار دیده!
این مثل را در مورد انسان های با تجربه که حوادث گوناگون زنده گی را پشت سر گذاشته اند به کار می برند.
خردمند باشد جهان دیده مرد
که بسیار گرم آزمودست و سرد
26- جنگ که کردی راه آشتی را باز بگذار!
چو شمشیر پیکار برداشتی
نگهدار پنهان ره آشتی
که لشکر شکوفان مغفر شکاف
نهان صلح جستند و پیدا مصاف

27- گدا گر تواضع کند خوی اوست!

28- بدی و نیکی جهان در گذر است
در این جهان گذران باید نام نیکی از خود بر جای گذاشت.
بد و نیک مردم چو می بگذرند
همان به که نامت به نیکی برند

29- طریقت به جز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست

30- دشمن را حقیر مشمار! یا می گویند اگر دشمن کاه استپ، تو کوه بدانش! یا مس گویند:  دشمن اگر پشه باشد فیل حسابش کن!

عدو را به کوچک نباید شمرد
که کوه کلان دیدم از سنگ خورد
جای دیگر:
حذر کن زپیکار کمتر کسی
که از قطره سیلاب دیدم بسی

31- قهر خداست
این مثل را در مو رد انسان های شریر و بیداد گر گویند .
سگالند از او نیکمردان حذر
که خشم خدایست بیداد گر

32- شکر نعمت نعمتت افزون کند
انسان در هر حال باید شکر نعمات خدا را بر جای آرد و بر رضای او راضی باشد.
اگر شکر کردی بر این ملک و مال
به مالی و ملکی رسی بی زوال

33- کسی در زمین شوره  بذر افشانی نمی کند!
انسان باید از کار های بی نتیجه خود داری کند، همان گونه که با سفله نباید از علم سخن گفت.
دریغ است با سفله گفت از علوم
که ضایع شود تخم  در شوره بوم

34- قناعت گنج است!
در همین مفهوم می گویند: چشم تنگ مرد دنیا دار را / یا قناعت پر کند یا خاک گور!
به صبرش در آن کنج تاریک جای
به گنج قناعت فرو رفته پای

35- بچۀ غریب خود ناف خود را می برد.
به غمخواره گی جز سر انگشت من
نخارد کس اندر جهان پشت من

36- سر مار را به سنگ بکوب!
مار دشمن است، چون مجال کوبیدنش را داری سرش را با سنگ بکوب.
مگو شاید این مار کشتن به چوب
چو سر زیر سنگ تو دارد، بکوب

37- هر چیز که از دوست رسد نیکوست!
نه تلخ است صبری که بر یاد دوست
که تلخی شکر باشد از دست دوست

38- سودای خام پختن! تلاش  برای آرزوی محال یا چیزی که امکان رسیدن به آن وجود ندارد.
همی رفت و می پخت سودای خام
خیالش فرو برده دندان به کام

39- درخت پر میوه سر بر زمین می گذارد!
این مثل را در مورد انسان های دانشمند و توانمند می گویند که باید همیشه  متواضع باشند.
تواضع کند هوشمند گزین
نهد شاخ پر میوه سر بر زمین

40- سیاه به صابون سپید نمی شود و یا می می گویند: هیچ صیقل سفید نتواند / آهنی را که بد گهر باشد!
همچنان  گفته می شود: زنگی یه شستن سپید نگردد!
زناپاک زاده مدارید امید
که زنگی به شستن نگردد سپید

به کوشش نروید گل از شاخ بید
نه زنگی به گرمابه گردد سپید

41- راه از چاه نمی داند!  در پیوند به انسان های کم تجربه گفته می شود.
تو خود را از آن در چه انداختی
که چه را ز ره باز نشناختی

42-هر گپ از خود جای دارد! سخن گفتن بی موقع و نا به جا همیشه ماجرا ساز بوده است.
مجال سخن تا نیابی مگوی
چو میدان نبینی نگهدار گوی

43-  پایان شب سیه سپید است!
دل از بی مرادی به فکرت مسوز
شب آبستن است ای برادر به روز

44- یکی بگوی و پخته بگوی!
حذر کن ز نادان ده مرده گوی
چو دانا یکی گوی و پرورده گوی

45- دست چپ و راست خود را نمی شناسد!
انسان بی تجربه و نا آگاه که از خوب و بد روزگار بی خبر است. یا به کنایه به انسان های که هنوز به پخته گی مرسیده اند گفته می شود.

به طفلی درم رغبت روزه خاست
ندانستمی چپ کدام است و راست

46- میان دو تن جنگ چون آتش است
سخن چین بد بخت هیزم کش است

47-  شتر را گفتند رقص کن، پالیز را خراب کرد!
ترا تیشه دادم که هیزم شکن
نگفتم که دیوار مسجد بکن

48- قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید!
نداند کسی قدر روز خوشی
مگر روزی افتد به سختی کشی
چه دانند جیحونیان قدر آب
ز وامانده گان پرس در آفتاب
کسی قیمت تندرستی شناخت
که یک چند بیچاره در تب گداخت
ترا تیره شب کی نماید دراز
که غلطی زپهلو به پهلوی ناز
بر اندیش از افتان و خیزان تب
که رنجور داند درازای شب

49- روز ملنگ  ، شب  پلنگ!
در موردکسانی گفته می شود که سخنانان شان با کردار شان هم آهنگ نیست.
بسا کس به روز آیت صلح خواند
چو شب شد، سپه بر سر خفته راند

50- گرهی که به انگشت بازمی شود چه حاجت به دندان است!
با این مثل اندرز می دهند که در حل مشکلات  زنده گی نباید از شیوه های خشونت آمیز کار گرفت.
چو کاری بر آید به لطف و خوشی
چه حاجت به تندی و گردن کشی

51-  دیگران  را  پرده داری کن تا خدا پردهء ترا کند!
خداوندپرده پوش است! یعنی تو کسی را بی پرده و رسوا مساز تا خداوند ترا رسوا نسازد.
به پوشیدن ستر درویش کوش
که ستر خدایت بود پرده پوش
جای دیگر:
دو کونش یکی قطره از بحر علم
گنه بیند و پرده پوشد به حلم
پس پرده بیند عمل های بد
همو پرده پوشد بآ لای خود
نمونهء دیگر:
مکن عیب خلق ای خرد مند فاش
به عیب خود از خلق مشغول باش

52- گندم نمای جو فروش، به گونهء کنایه آمیز در مورد کسانی به کار می رود که ظاهر آرام و باطن شریر دارند. یا به انسانهای می گویند که درون و بیرون شان با هم یکی نیست.
به بازار گندم فروشان گرای
که این جو فروشیست گندم نمای
جای دیگر:
زهی جو فروشان گندم نمای
جهان گرد شبکوک خرمن گدای

53- چه نیکو زدست این مثل پیر ده
ستور لگد زن گران بار به

32- جنگل که آتش  گرفت  خشک و تریک یک جا می سوزد!یا می گویند: آتش که به جنگل افتاد تر و خشک می سوزد!
تو آتش بنی، در زن و در گذر
که نه خشک در بیشه ماند نه تر

54-  بر زخم ما نمک مپاش! یا می گویند:بالای زخم نمک پاش مده ! یا می گویند بر زخم من نمک مینداز!
یعنی  سبب عذاب  و درد بیشتر مشو .
مرا خود دلی دردمند است ریش
تو نیزم نمک بر جراحت مریش

55- تواضع کند هوشمند گزین
نهد شاخ پر میوه سر بر زمین

56- مثل  خر در گل مانده است!
سمند سخن تا به جایی براند
که قاضی چو خر در وحل باز ماند

57- خر همان خر است؛ اما پالانش عوض شده است! ویا:  خر اگر جل اطلس بپوشد، بازهم خر است!
در مورد کسانی به کار برده می شود که هر چند به جایی و مالی رسیده اند؛ اما همچنان شخصیت پستی دارند.
نه منعم به مال از کسی بر تر است
خر ارجل اطلس بپوشد خر است

58- چشم غرض  بین کور است!
فرو گفت از این شیوه نادیده گوی
نبیند هنر دیدهء عیب جوی
در جای دیگر:
فرو گفت ازین شیوه نادیده گوی
نبیند هنر دیدهء عیبجوی

59- آن که  در غم آبروی  خود نیست، چه پروای آبروی دیگری را دارد!
یکی کرده بی آبرویی بسی
چه غم داردش ابروی کسی

60- دست بالای دست است! و یا می گویند: در جهان فیل مست بسیار است / دست بالای دست بسیار است!
یعنی بر سر هر قدرتی قدرتی دیگری وجود دارد و قدرت یگانهء بر تر خداوند است. پس نباید انسان با داشتن قدرت زوال یابندهء دنیایی  بر مردم ستم کند و از خدا غافل گردد.
مکن خیره بر زیر دستان ستم
که دستیست بالای دست تو هم
61- خود کرده را درد است،درمان نه!
شنیدم که می گفت و خون می گریست
که ای نفس، خود کرده را چاره چیست

62- خدای  که داندان  می دهد، نان هم می دهد! یعنی هر موجودی از سوی خداوند رزق و روزیی دارد.
مخور هول ابلیس، تا جان دهد
هم آن کس که دندان دهد، نان  دهد
تواناست آخر خداوند روز
که روزی رساند، تو چندین مسوز
63- نیم نان راحت جان، یک تای نان بلای جان!
چو بشنید عابد، بخندید و گفت
چرا نیم نانی نخورد و نخفت
ندانست قارون نعمت پرست
که گنج سلامت به کنج اندراست

64- دیوار های موش دارند و کوش ها گوش دارند!
مکن پیش دیوار غیبت بسی
بود کز پسش گوش دارد کسی

65- زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد! همچنان می گویند که: زبان  در دهان پاسبان سر است !
یعنی انسان باید متوجه سخن گفتن خود باشد که با سخن  زشتی  دوستی را  دشمن نسازد و به  مصیبیتی گرفتار نیاید.
از آن مرد دانا دهن دوختست
که بیند که شمع از زبان سوختست
66- دهان بسته صد تنگه!
تاکید بر این دارد که انسان باید راز دار باشد، گاهی یاوه گویی یا هم افشای یک راز می تواند سبب مشکلات زیادی شود!
به دهقان نادان چه خوش گفت زن
به دانش سخن گوی ، یا دم مزن
مگو آن چه طاقت نداری شنود
که جو کشته گندم نخواهی درود
67- قدر و عزت انسان در دست خود انسان است! یا می گویند که اگر به دیگران احترام می کنی در حقیقت به خود احترام  کرده ای !

چه نیکو زدست این مثل برهمن
بود حرمت هر کس از خویشتن
نباید که بسیار بازی کنی
که مرقیمت خویش را بشکنی
چو دشنام گویی، دعا نشنوی
به جز کشتهء خویشتن ندروی

68- مشک آن است که خود بوید نه آن که عطار گوید!
اگر هست مرد از هنر بهره ور
هنر خود بگوید، نه صاحب هنر
اگر مشک خالص نداری، مگوی
ورت هست، خود فاش گردد به بوی
به سوگند گفتن که زر مغربیست
چه حاجت؟ محک خود بگوید که چیست

69-میان دو تن جنگ چون آتش اسن
سخن چین بد بخت هیزم کش است

70- زن آبادی خانه است!یا می گویند که  خانهء بدون زن  به گورستان می ماند!
خرابت کند شاهد خانه کن
برو خانه آباد کن به زن

71- اول خود را اصلاح کن، بعد دیگران را نصیحت!
چو بد نا پسند آیدت، خود مکن
پس آن گه به همسایه گو بد مکن

72- سوار از دل پیاده چه خبر دارد!
ترا کوهپیکر هیون می برد
پیاده چه دانی که خون می خورد

73-  سیر از دل گشنه نمی آید!
به آرام دل خفتگان در بنه
چه دانند حال کم گرسنه
74 پشیمانی سودی ندارد!
چه سود از پشیمانی آید به کف
چو سر مایهء عمر کردی تلف

75- فتنه را بیدار مکن!
چه می خسپی ای فتنهء روزگار
بیا و می لعل نوشین بیار
نگه کرد شوریده از خواب و گفت
مرا فتنه خوانی و گویی مخفت
در ایام سلطان روشن نفس
نبیند دگر فتنه بیدار کس
76- آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه! یا می گویند: آب حیوان بکشد نیز چو از سر گذرد!
چو دوران عمر از چهل در گذشت
مزن دست و چا کابت از سر گذشت

76- آب حیوان  درون تاکی است و یا می گویند به دنبال آب حیوان به ظلمات رفت!
به عقیدهء گذشتگان خداوند در روی زمین چشمه یی آفریده است که اگر کسی از آن بنوشد، زنده گی جاویدان یابد و تا هم اکنون تنها حضرت خضر علیه السلام از آن چشمه نوشیده است و آن چشمه در ظلمات است و جز حضرت خضر کسی دیگری نتوانسته تا از آن ظلمات بگذرد و خود را به آن چشمه برساند و از آن بنوشد. در پیوند به چشمهء آب حیات و ظلمات تعبیر های گوناگونی وجود دارد. چنان گفته اند که ممکن این چشمهء آب حیات  نماد دانش و آگاهی باشد و ظلمات نشانه و نماد  سرزمین جهل و نادانی.
ز ظلمت مترس ای پسندیده دوست
که ممکن بود کاب حیوان  در اوست
جای دیگر در شعر حکیم سنایی آمده است:
اندرین راه در بدی نیکیست
آب حیوان درون تاریکیست

77- آتش و پنبه! گاهی می گویند که  مرد و زن آتش و پنبه !

بر پنبه آتش نشاید فروخت
که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت

78- چو میدان فراخ است گویی بزن!

80- گنده کان قلیغ است!

چه شایسته کردی که خواهی بهشت
نمی زیبدت  ناز با روی زشت

81- عبادت به جز خدمت خلق نیست
به تسبیح و سجاده و دلق نیست

82- کسی از راه راست گم نمی شود!  یا می گویند : کس ندیدم که گم شود از راه راست!
ره راست رو تا به منزل رسی
تو بر ره نه ای، زین قبل واپسی

یاد دهانی:
شعر های متن از  کلیات سعدی ، نسخهءمحمد علی فروغی ( ذکاءالملک)، چاپ 1366 گرفته شده است.


پایان
عقرب 1390شهرک قرغه- کابل




Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 329

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 215 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.