Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

درنگـــی بر نقـــد و نظـــرِ یک شـــعر دوشـــیزه کـــریمه شــــبرنگ PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نثــــری
نوشته شده توسط سلیمان راوش   
دوشنبه ، 21 مرداد 1392 ، 07:33

درنگـــی بر نقـــد و نظـــرِ یک شـــعر دوشـــیزه کـــریمه شــــبرنگ«من باخته بودم
آن روز که به دنیا آمدم
و این ظلمت عظیم را ناخواسته
بدوش می‌کشم»
بی گمان در این پسینه ها، سروده های اندیشمندانۀ کریمه شبرنگ  به آوازۀ بلند رسیده است. تا جایی که از هر سرودۀ او گزاره های خود گزینه و گاهی از لحاظ معنا خود پندارانه از سویی این و آن به گفتگو گرفته می شود.سلیمان راوش

بانو فرنگیس علوی اصفهانی،  که خود شاعر بلند سرا هست در نامۀ برقیی (Email)  پس از ستایش ها از اندیشه و شعر کریمه شبرنگ در میان برایم نوشته است که : «... پرسش اینست که در نبشـتۀ خود  چرا از سروده ( من باخته بودم) گذشته اید و این بخش از اندیشۀ کریمه شبرنگ را به نقد نگرفته اید.


آیا به نظر شما نیز، زن به دنیا آمدن باخت به شمار میرود. من  که ازاین  شعر کریمه شبرنگ چنین دریافت نمودم که این دلواپسی مرا یکی از شاعران وطن خودتان آقای پرتوی نادری که پیش سخن (پله های گنه آلود) را نوشته نیز تأیید مینماید. ولی شما در نوشتۀ خود روی اشعار کریمه شبرنگ دراین باره سکوت نموده اید...»
بانو فرنگیس گرامی؛
من  مقدمۀ آقای پرتو نادری شاعر وطنم را بر مجموعۀ (پله های گنه آلود) بانو شبرنگ، چندین بار خوانده ام، پرتو نادری شاعر خوبی است اما نمی توان انکار کرد که شاعرسیاسی نیست و گاهی هم ایدیالوژیک. آقای نادری درمقدمه خویش حرفهای دارد که درمیان،  سرایش شعر سپید را از سوی نسل امروز "پسا طالبانی"  عنوان نموده است. که ممکن یک دید سیاسی نسبت به اوضاع شعر امروز باشد. اما جایی که در باره شعر"من باخته بودم" بانو شبرنگ از جمله می نویسد:
«گاهی او (کریمه شبرنگ) با زن بودن خود در ستیز است. او همین زن بودن را سرچشمه باختن حقوق و آزادی های می داند که پیوسته زنان از دست داده اند.

من باخته بودم
آن روز که به دنیا آمدم
و این ظلمت عظیم را ناخواسته
بدوش می‌کشم
همه‌ی توانای من یک گلو فریاد است
چگونه می‌شود تن داد به ا‌ین چنین زیستن؟
وقتی ماه هم رو می‌گرداند
از روزنه‌ی خا نه‌ی
او هویت خود را گم کرده است، اما امید از دست نداده و پیوسته در جستجوی آن است و سرانجام در می یابد که اگر هویتی دارد، این هویت همان فریاد دادخواهانه پیز دیگری نیست»
دانسته نشد که آقای پرتو نادری از کجایی این سروده ستیز با زن بودن کریمه شبرنگ را استخراج نموده است که می گوید:«. او همین زن بودن را سرچشمه باختن حقوق و آزادی ها می داند». در حالیکه تصویر ذهنی یا معانی دراین سروده کاملاً  چیزی دیگریست. عکس نظر شما و نادری،  کریمه شبرنگ دراین سروده  با یک نیروی شگرف وتوانمندانه  به مثابۀ یک زن وارد کارگاه  ذهنی شعرمی شود:
«همه‌ی توانای من یک گلو فریاد است
چگو نه  می‌شود تن داد به ا‌ین چنین زیستن؟»
شبرنگ  چنانکه جایی دیگر گفته ام  ناآگاه وارد قلمرو شعر نگردیده است، شعر برای او پلی هست  که خواسته روی آن بایستد و دوسویی زندگی را فریاد بزند تا فاصله ها کوتاه و رنگها به یک رنگی ارزشهای انسانی همرنگ شود، که در سرودۀ "من باخته بودم" این اندیشه را بانو شبرنگ با قدرت تخیل و جابجایی سمبول ها اینگونه به نتیجه می رساند:
«باید تا طلوع آن روزگار
به قتل عام فاصله برخاست»
و کریمه  شبرنگ پس از قتل عام فاصله ها میخواهد :
«با کسی که دلش به اندازه‌ی زیبایی
باغچه پر است
دوست شد»
اینست آن پایان رسالت که شبرنگ به آن می اندیشد.
من برای آنکه شما بانو فرنگیس گرامی و دیگر خواننده گان از درونمایۀ ذهن این سروده  آگاه شوید، رونوشت کامل آن را اینجا می گذارم.
«من باخته بودم
آن روزکه به دنیا آمدم
واین ظلمت عظیم را نا خواسته
بدوش می‌کشم
همه‌ی توانای من یک گلو فریاد است
چگو نه  می‌شود تن داد به ا‌ین چنین زیستن؟
وقتی ماه هم رو می‌گرداند
از روزنه‌ی خا نه‌ی من
و فراموش می‌کند بودنم را
دستان گرم تو هم
بازوانم را رها می‌کند در عمق این تاریکی وتنهایی
من دیگر هیچ گاهی دوست نخواهم داشت
چرا تمام قلمرو اتاقم را بدرود تسخیر کرده است؟
چرا برجسته‌گی‌های تنم سرود تسلیم می‌خواند؟
آیا دوباره ‌گیسوانم
در دست های تونفس خواهد کشید؟
باید تا طلوع آن روزگار
به قتل عام فاصله برخاست
و آسمان را در محدوده‌ی دستان  خویش
پناه داد
با کسی که دلش به اندازه‌ی زیبایی
باغچه پر است
دوست شد»
شبرنگ درچندین پلۀ از سروده هایش تصویر های روشن، ستایشگرانه ومطلوبی از زن بودن خود را فرازینه میدارد وبا غرور به زن بودن خود می نازد ودرخشش های نور را در دستان خویش می انگارد  

«صبح جاوید با دمیدن دستان من آغاز می‌شود.»
و در پلۀ دیگر پیام عاطفی و فلسفی خود را با جادوی واژه ها و سمبول های عصیانگرانه به گوش همروزگارانش میرساند.  وقتی می گوید: « نیروی عصیانگر من» این (من) کسی نیست جز کریمه شبرنگ، شبرنگ که زن هست و معجزه می آفریند:

«نیروی عصیانگر من
معجزه‌ی تابناک ایست به گلوی معصوم قرن فریاد می ‌بخشد
به ظهور صدای من
ایمان بیاورید
وبه لرزش اندام جهان
ای بسا اضطراب جاویدانه‌ی که در سکوت زمان جاری خواهد شد.
زنده باد
دست آشوبگر سرنوشت
زنده باد
نیروی گستاخ  من»
شعرشبرنگ  رودباری خروشانی است که آرام نمی گیرد، می خواهد جایگاه جاویدانۀ خود را در دریا بیکران هستی مثبت  و بازنما سازد.
«من به جستجوی خودم بر خاسته‌ام
جریان جاویدانه‌ی هستم»
زن در شعر کریمه، قامت بلندی است که اهریمن اندیشان قرنهاست آن را دزدیده اند و پنهانش نموده اند، اما اینک او زن باورانه  و تندرای به پیکار با غارتگران این تندیس بلند می شتابد و تندرانه غریو میزند که:
«صدایم به کشف هویت خود برخاسته است.
میان ‌باور پنجره و آفتاب»
او با درک نیاز زمانه و ُبرایی واژه ها و تصویر ها  در شعر، به این پیکار خود بی هراس مشغول  است و هر آن که فرصت می یابد این اندیشه را در شعر می گستراند.
اینجا لازم است یاد آورشوم که تعبیر و تفسیر از شعر از هرکهِ می خواهد باشد نباید شتابنده، سیاسی و یکسوگرایانه صورت پذیرد.
و نیز ضروریست آشکارا بگویم که ما در جامعۀ خود منتقد نداریم، منتقدی که برون از تعلقات فکری و ایدیالوژیک و عقده های تباری خود به نقد یک اثری هنری بپردازد. اگر چندتای هست، سکوت را بر گفتن و نوشتن برتری داده اند. زیرا همانگونه که، منتقدی نداریم که بتواند بدون آلودگی و آمیختگی از اغراض و منافع خود  نقد بنویسد، به همان پیمانه شاعر و نویسندۀ که تحمل نقد را داشته باشد کمتر می یابیم.  شاعر یا نویسندۀ امروزبیشتر از منتقد اثرخویش خواهان نوشتن تقریظ است تا تنقید. اگر منتقدی خدای ناخواسته بدی و بی مایگی یک شعر یا داستان  را نقد بنویسد واز معرفت درست و دقیق نقد کار گرفته، انگشت رد برآن گذاشته، سره را از ناسره  در کلام و معانی جدا نماید، در واقعیت مرثیۀ بدنامی خویش را نوشته و گور خود را کنده است. این بحث دیگریست که من در جایی دیگری نوشته ام. در این میان انکار نمی توان کرد که هستند شاعر و نویسند گان که حتی تهمت به معانی شعر و بنیش هایش را ازسویی دیگران با سکوت تحمل می کنند که یکی از آنها کریمه شبرنگ است. اما او از زمانه خوب شناخت دارد و بر پایۀ شناخت از زمانه و آدمهاست که می خواهد تجارب معانی را در شعر های بعدی خود از زمان و مکان و آدمها پیاده نماید.
یکی از تجربه های  کریمه شبرنگ  پس از تأمل یا دوراندیشی همین واژۀ  "باختن" می باشد که وارد شعر خود می سازد.
"من باخته بودم
آن روز که به دنیا آمدم"
در این تجربه، کریمه معنی دقیق از اندیشه های خود میدهد.  درهمین دو بند اول شعر، او به تصویر کامل از آنچه به نتیجه رسیده وفکر خود را بر پایه آن نتیجه استوار گردانیده می پردازد.
"من باخته بودم" پرسش بر می انگیزاند که او چه چیزی را باخته است، مگر (... زن بودن را سرچشمه باختن حقوق و آزادی های می داند). ما دیدیم که این پنداشت و برداشت منفی است، عکس آن، او به زن بودن خود می نازد و آن را بُرد خود می شمارد. زیرا او همینکه با بلاغت فهم وارد رابطه های دنیا می شود و در اجتماع حضورش تولد می یابد، نخستین کار که می کند ظلمت و ظلم عظیمی را که امروز نا خواسته بار دیگر بر دوشش تحمیل می گردد، در خود باخته بود، واکنون ستیزشگرانه می پرسد «چگو نه  می‌شود تن داد به ا‌ین چنین زیستن؟». او چیزی را که باخته بود نمی خواهد دوباره به او تن بدهد. اینست ژرفای معانی شعر "باختن".
شاعران پیشین سرزمین ما نیز باخت های مطلوب و شیرین داشتند.
وقتی  سنایی غزنوی از باخت خویش می گوید:
اندر کنشت و صومعه بی ‌بیم و بی‌امید
درباختیم صد الف از بهر لام عشق
سنایی
مولانای بلخ  درعشق شمس چه چیزی را می بازد و چه بدست می آورد:
دوش عشق شمس دین می باختیم
سوی رفعت روح می افراختیم
مولانا
از یک باخت دل انگیز و عاشقانۀ خواجوی کرمانی می شنویم
ما ز رخ کار خویش پرده بر انداختیم
با رخ دلدار خویش نرد نظر باختیم
خواجو ی کرمانی
و عراقی در بساط  وفا به راستی و حقیقت  کژی را می بازد
ان چنین ماندیم اندر ششدر هجرت، که ما
بر بساط راستی نزد وفا کژ باختیم
عراقی
و هلالی چغتایی  دنیا و آخرت را در کوی عشق می بازد وبه پاکبازی خویش را به عشق به اثبات مرساند
در باختیم دنیی و عقبی به عشق پاک
در کوی عشق نیست ز ما پاک‌بازتر
هلالی چغتایی
و اکنون غزلی از عطار نشابوری می خوانیم:
گرچه در عشق تو جان درباختیم
قیمت سودای تو نشناختیم
سالها بر مرکب فکرت مدام
در ره سودای تو می ‌باختیم
خود تو در دل بودی و ما از غرور
یک نفس با تو نمی‌پرداختیم
چون بگستردی بساط  داوری
پیش عشقت جان و دل درباختیم
بر دوعالم سرفرازی یافتیم
تا به سودای تو سر بفراختیم
آتش عشقت درآمد گرد دل
ما چو شمع از تف آن بگداختیم
بر امید وصل تو پروانه ‌وار
خویشتن در آتشت انداختیم
گاه چون پروانه ‌ای می ‌سوختیم
گاه با آن سوختن می ‌ساختیم
همچو عطار از جهان بردیم دست
تا نوای درد تو بنواختیم
اگر عطاربه پای عشق خود جان و دل می بازد، باید دانست که کریمه شبرنگ نیز سرود فتح هویت و نابودی فاصله ها را  به گوش زمان سر داده و می دهد.
جای افسوس است که کسی در شهر ما نمی خواهد به پله های بالا از قامت خویش نگاه کند، و به آن باور نماید، عادت شده به پایین نظر انداخته شود تا صدای کرنش نسبت به خود را بشنود. اما کسی بخواهد یا نخواهد کریمه شبرنگ از پله بالا رفته و بر بام زما ن خواهد رسید.

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 329

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 148 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.