Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

شـــاعــر حقیقـــی! PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نثــــری
نوشته شده توسط پرتو نادری   
چهارشنبه ، 31 تیر 1394 ، 14:00

پرتو نادریگویند روزی و روزگاری سرزمین هند را راجایی بود جوان‌بخت و کام‌روا. او را به شعر عشقی بود استوار و ژرف. تاشعری می شنید ستاره‌گان چنان کبوتران سپید اندام در ذهنش به پرواز در می آمدند و او خود را نیز چنان کبوتری می دید که بال در بال ستار‌ه‌گان افق‌های بلند آسمان را زیر پر گرفته است.
روزی از روزها راجا به وزیر اعظم خویش دستور داد که ای وزیر اعظم، پیک‌ها بفرست تا همه سرزمین را بگردند و شاعر حقیقی را بیابند و او را به دربار آورند! چنین بود که وزیر اعظم به همه شهرها منادیان فرستاد. منادیان در شهرها جار زدند که ای مردم! راجای بزرگ در هوای دیدار شاعر حقیقی است و اگر شاعر حقیقی در شهر شما می زید بر خیزد و آهنگ دربار کند که راجا چشم انتظار دیدار اوست.
روز دیگر وزیر اعظم به راجا خبر داد که چهارصد تن به دربار گرد آمده و می گویند که آنان شاعران حقیقی اند!
راجا، تاج بر سر نهاد و بر تخت‌گاه نشست و گفت شاعران را بیاورید تا دیدار کنیم! شاعران آمدند، همه بر پای ایستاده در برابر تخت‌گاه راجا.
راجا پرسید، من در هوای دیدار شاعر حقیقی هستم؛ مگر شما همه‌گان شاعران حقیقی هستید؟ شاعران همه‌گان با صدای ابریشمنی گفتند آری ای راجای بزرگ، ما همه‌گان شاعران حقیقی هستیم!
کسی می گفت من جامۀ برهنه‌گی آن چنانی را بر اندام مرمرین شعر پوشانده ام و در آن راه آن قدر پیش رفته ام که گوهر خرد خود را در گرداب نورانی ناف روسپیکان روزگار گم کرده ام و تا سخن می گویم خیالات بلند شاعرانه ام چنان زاغ وامانده در قفسی در آن آب‌خوره، نول می زند.
دیگری می گفت؛ این که یاوه می گوید، تا من سخن می گویم واژگان چنان گنجشکان رم کرده از شرفۀ بال عقابی، از ذهن مردمان می کوچند و چنین است که در همه سرزمین جادویی و پهناور هند، هیچ خردمندی و شاعری و سرودپردازی نمی داند که من چه می گویم! من گنگ خواب دیده ام و دنیا تمام کر، چنین است که مکتب ادبی الکن‌های مدرن را اساس گذاشته ام و من ملک الشعرای شاعران الکنم!
یکی هم گلو صاف کرد وبا سرفۀ پست مدرنیستی وطنی گفت، شعر را با خرد میانه‌یی نیست و گاهی هم با خدا در ستیز است و آن جا که خرد و خدا از میانه بر می خیزد، می توان ماهیان طلایی واژگان را به تابه‌های داغ ابتذال دعوت کرد و هم خوابه‌گی‌های گروهی را آخرین دست آورد پست مدرن ادبی خواند. تازه چنین یاوه‌هایی به مانند زاغ‌چه های پر سرو صدا از سوراخ مقدس دهان او به پرواز در آمده بودند که راجای بزرگ ابروان درهم کشید و به وزیر اعظم فرمان داد که: این شاعران را ببرید و به زندان بیفگنید! هرکدام را در اتاق جداگانه‌یی بیندازید، روزانه پیاله آبی برای‌شان دهید و پاره نانی، همراه با قلمی و کاغذی!
شاعران از هیاهو مانده بودند و وزیر اعظم چنان که راجا فرموده بود شاعران را به زندان کرد. شاعران روزان و شبان درازی را در آن اتاق‌های تنگ، درد کشیدند و با خود می نالیدند که ای کاهش هرگز نمی گفتیم که ما شاعران حقیقی هستیم!
در یکی از روزها که هواخوش‌گوار بود، راجا بر تخت‌گاه نشست و گفت ای وزیر اعظم از شاعران چه خبر!
وزیر اعظم گفت: زنده‌گانی راجا دراز باد! آنان هم‌چنان زندانی اند، شاید روزان و شبان خود را با سرایش شعر به سر می برند!
راجا گفت: آنان را به نزد من بیاورید تا اگر شعری سروده باشند بشنویم که امروز هوای شنیدن شعر داریم. شاعران را به پیش‌گاه راجا آوردند، همه افسرده و خاموش.
راجا از شاعران پرسید، این مدت را که در زندان بودید؛ آیا شعری سروده اید تا برای ما بخوانید! شاعران خاموش ماندند و سرها افتاده روی سینه‌ها.
راجا بار دیگر پرسید، گفتم مگر شما شعری سروده اید؟ از میان همه شاعران تنها ده تن دستان بر افراشتند که ما شعر سروده ایم. تبسمی روی لبان راجا رنگ بست و گفت: نزدیک‌تر بیایید. آن ده تن در ردیف نخست ایستادند و راجا گفت: بخوانید شعرهای تان را!
شاعران یگان یگان شعرهای شان را برخواندند و آن‌گاه راجا رو به شاعران دیگر کرد و گفت: مگر شما چگونه شاعرانی هستید که چون به بند کشیده می شوید، نمی توانید شعر بسرایید. مگر شعر بیان دردهای‌ آدمیان نیست؟ مگر شاعر از دردهای خود چیزی نمی آموزد تا شعری بسراید؟ مگر شاعر در تنهایی با خویشتن خویش راز و نیازی ندارد؟ مگر شما در روزان و شبان زندان نقبی به درون خود نزدید تا خود را بشاسید تا دردی را وحسی را در شعری پیاده سازید! شاعر با دردها و رنج‌های خود شاعر است و آن که درد را نمی شناسد و رنجی را حس نمی کند، شاعر نیست. شما دروغ‌پردازانی بیش نیستید!
راجا، اندکی خاموش شد و شاعران چشم‌های شان را برزمین دوخته بودند. آن‌گاه راجا با صدای بلند فریاد زد که گویی همۀ کاخ لرزید؛ های وزیر اعظم! اینان را شلاق‌زنان از شهر بیرون رانید و آن قدر به دور رانید تا از همه آبادانی دور شوند! اینان شاعران حقیقی نیستند! اما این ده تن شاعر را که در زندان شعر سروده اند نگه دارید!
وزیر اعظم به سپاهیان دستور داد تا شاعران را شلاق زنان از شهر و همه آبادانی بیرون رانند. چون کار شاعران ساخته آمد، آن‌گاه راجا با چهرۀ گشاده‌یی به و زیر اعظم امر فرمود، این ده تن شاعری را که در روزهای تلخ زندان پیوند خود را از شعر نبریده اند، هرکدام را کاخی دهید مجلل با چمن‌زاران و باغ‌های خرم و پرگل.
شاعران را به کاخ‌های بردند باشکوه و خیال انگیز. بامدادان با عطر لطیف گل‌های رنگارنگ وچهچۀ پرنده‌گان هزار آوا و زمزمۀ خیال انگیز جوی‌باران از خواب برمی خاستند. می نوشیدند، می خوردند و روزها را به شادخواری و شبان را با پای کوبی رقاصه‌گان هندی و چینایی و خنده‌های کنیزکان پاکیزه روی به سرمی بردند. لحظه‌ها همه رنگین بودند، همه رویایی و لذت بخش. گویی هیچ اندوه و دردی را در کا‌خ ها راهی نبود!
زمان همین‌گونه می گذشت به مانند پرواز خیل پرنده‌گان رنگین‌پر روی یک کشت‌زاران سبز و شبنم آلود بامدادی، تا این که روزی راجا به وزیر اعظم گفت: امروز هوای شنیدن شعر داریم، شاعران را از کاخ‌ها فراخوانید تا برای ما سرود‌های تازۀ خود را بخوانند!
شاعران را فراخواندند. راجا بر تخت‌گاه نشست و به شاعران گفت: می دانم که درکا‌خ‌ها روزگاری داشتید لبریز از لذت و زیبایی. شما که در زندان در آن اندوه‌خانۀ تاریک شعر سرودید، پس در کاخ‌ها باید شعرهای زیباتری سروده باشید! امروز ما را با خواندن شعرهای تان به سرزمین‌های بی خویشتنی و لذت فرا خوانید!
شاعران با خاموشی به سوی یک دیگر دیدند و هیچ کسی گامی به پیش نگذاشت تا شعری بخواند. راجا با صدای بلند تری پرسید مگر شما که این همه در این کاخ‌ها به سر بردید و دست‌های تان به همه چیز گشوده بود، شعری نسروده اید؟ از میان آنان تنها یک تن گام به پیش گذاشت و ادب به جای آورد و گفت: ای راجای بزرگ! من روزها وشب‌هایی را که در کاخ بودم شعر می سرودم، همان گونه که در زندان سروده بودم!
راجا گفت: بخوان شعرهایت را که امروز هوای شنیدن شعر داریم و هوای رسیدن به سرزمین ‌های نا شناختۀ دور! شاعر شعرهایش را خواند و با هر شعر راجا می پنداشت که چنان کبوتر بال دربال ستاره‌گان تا افق‌های نا شناختۀ دور پرواز می کند.
دیگران خاموش ایستاده بودند تا این که راجا بر آنان نهیب زد، شما چگونه شاعر اید که چون به آسایشی می رسید، خود را و دردهای خود را فراموش می کنید، شاعر حقیقی کسی نیست که تنها در تاریکی‌های زندان درد خود را حس می کند و شعر می سراید؛ بلکه شاعر حقیقی در هرحالی خود را می شناسد و خود را فراموش نمی کند. دردهای خود از یاد نمی برد، از خود بیگانه نمی شود. شما که ایام چند در کاخ‌ها بودید خود را و ماهیت خود را به باد دادید. شما شاعران حقیقی نیستید! شاعر حقیقی همین کسی است که هم در تاریکی‌های زندان شعر سروده است و هم در باغ‌های پرگل آن کاخ با شکوه. هوای کاخ او را از دردهایش بیگانه نساخته است!
راجا، به وزیر اعظم دستور داد تا این شاعران را نیز شلاق زنان از شهر بیرون کنند و وزیر اعظم نیز چنین کرد.
راجا به این یگانه شاعری که هم در زندان و هم در کاخ شعر سروده بود گفت: بی تردید تو شاعر حقیقی سرزمین پهناورهند هستی، ما همه‌گان را آزمودیم و این تو بودی که از میان همه‌گان بر سکوی حقیقت پای گذاشتی و ما پس از این ترا به نام شاعر حقیقی یاد می کنیم.
به کاخ خود بر گرد و در آرامش و آسوده‌گی و لذت تمام زنده‌گی کن که تو سزاور زنده‌گی در چنین کاخی هستی!
شاعر به کاخ خویش برگشت. روزی چند نگذشته بود که راجا باز او را فرا خواند تا برایش شعر تازۀ خود را بخواند. شاعر شعر تازۀ خود را برای راجا خواند و دوباره به کاخ خود برگشت.
راجا باز روز دیگر بر تخت‌گاه نشست و گفت شاعر حقیقی را بخوانید تا برای ما شعر بخواند. درباریان چون به کاخ شاعر رفتند، او را در کاخ و باغ‌های کاخ نیافتند. چون به اتاق کار شاعر سر زدند، آن جا روی میز نامه‌یی یافتند. نامه را به راجا بردند، راجا نامه را گشود و انتظار داشت که شعر تازه‌یی در آن بخواند؛ اما شاعر در آن نامه نوشته بود: ای راجای سرزمین بزرگ هند! شاعر حقیقی تنها برای دل خویش، تنها برای دردهای خوش و برای عشق خویش شعر می سراید نه برای راجا و درباریان او.
من نمی توانم برای شما شعر بسرایم، چنین بود که کاخ را ترک کردم و رفتم تا تنها برای دل خود و برای عشق خود و برای دردهای خود شعر بسرایم! راجای شاعر حقیقی، دل اوست و عشق اوست!
راجا، اندوه‌ناک چشم از نامه برداشت و گفت: ای وزیر اعظم او واقعاً شاعری حقیقی بود! ما شاعر حقیقی را سرانجام شناختیم. به راستی شاعر حقیقی نمی تواند در کاخ راجا زنده‌گی کند و برای او شعر بسراید. کاخ شاعر حقیقی همان دل اوست. او رفته است تا برای دل خود شعر بسراید؛ اما او را درهمه جا بجویید و پیدا کنید و زمینۀ آسایش او را فراهم سازید.
شهرها را جست و جو کردند، دهکده‌ها را جست و جو کردند؛ اما از شاعر حقیقی خبری نیافتند. از آن روز تا امروز هیچ کسی نمی داند که شاعر حقیقی در کدام گوشۀ جهان زنده‌گی به سر می برد و چه شعرهایی برای دل خود و برای عشق خود سروده است!
پایان
یاد داشت: این نوشته را بر بنیاد روایتی که سال‌ها پیش جایی خوانده بودم، نوشتم!
سرطان 1394
شهرک قرغه






 

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، 6 مرداد 1394 ، 09:09
 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 161 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.