Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

نامه یک دختر خانه مانده افغان وگله از جامعه سنتی اش! PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نثــــری
نوشته شده توسط کریم پوپل   
پنجشنبه ، 17 تیر 1395 ، 10:44

۴۶نامه یک دختر خانه مانده افغان وگله از جامعه سنتی اش! سال قبل دریک خانواده متوسط حال تولد گردیدم. زندگی کودکی من با همان شوخی آغوش مادر می‌گذشت در سن ۵ ساله بودم که با خود و محیط ماحول آشنا شدم. به همین ترتیب بهاران زندگی من یکجا با ۳ برادر دو خواهر پی هم می‌گذشت. طبق معمول در مکتب شامل شده در موقع فراغت و در خانه با مادر همکاری می‌نمودم. پدر مهربان داشتم او گاه گاهی که ما اشتباه می‌کردیم بالای ما قهر می‌شد. معمولاً به کسی که هدایت می‌داد باید اجرا می‌شد. وهم اگر کسی گپ اورا بار اول نمی‌دانست بار دوم با آواز بلند تکرار نموده در اخیر می‌گفت فهمیدی یا باز تکرار کنم. بیاد دارم در سن ۱۳ سالگی بالای خواهرم سرگیری وپا گیری آغاز شد تا آنکه بنده نیز به این سن رسیدم سر گیری بالای من نیز آغاز شد. در چنین سن در یکی از روزها دختران صنف راجع به مقبولی صحبت نموده دختر مقبول صنف را تعین کرده سپس به تعریف آن پرداختند. در برگشت بخانه متوجه خود شده در آینه قیافه خودرا دقیق دیدم که من در کدام درجه می‌آیم. قیافه‌ام مانند مردمان عادی بود. بینی متوسط چهره گندمی چشمان میشی و قد متوسط داشتم. پس از لحظه به خانه دیگر رفته متوجه قیافه‌های دو خواهرم شدم متوجه شدم که آنها از من کرده زیباتر اند. به هرصورت گفته مادرم یادم آمد زیبائی انسان اخلاقش است و هرکس نوکر طالع خود باشد. روز گار به همین‌طور عادی می‌گذشت تا اینکه بنده مکتب و انستیتیوت پیداکوژی را ختم نموده دریکی از مکتبهای شهر به صفت معلم مقرر گردیدم. به همین سلسله برادران و دو خواهرم که یکی خوردتر از من بود عروسی نمودند. با عروسی نمودن خواهر خوردتر از من ترس ودلیره در وجودم پیدا شد که چرا من عروس نشدم. ترس و دلیره روز تا روز زیاد گردیده در موقع بیکاری کنار آینه می‌نشستم بطرف خود دیده خاموشانه با چهره خود صحبت می‌کردم که کی مرد آینده من خواهد بود؟ چه وقت به خانه بخت می‌روم! در خانه چه وظایف را پیش ببرم تا فامیل شوهرم از من راضی باشند و امثال این! بعداً خودرا خود تسلیت می‌دادم که درین مورد زیاد فکر نکن روزش خواهد رسید.
گاهی فکری در خطورم پیدا می‌شد که با کسی موافقه نمایم ولی متوجه حثیت برادران پدر وفامیلم می‌شدم که از این طریق هیچ امکان ندارد و چنین توانائی را هم در خود نمی‌دیدم راه که باقی مانده بود صبربود. به همین تر تیب این صبر از روز تا روز به ماه تا ماه بالاخره سال به سال تبدیل شد ولی کسی به طلب گاری من نیامد. گاهی خودرا ملامت می‌کردم گاهی پدر ومادر گاهی تقدیر و بخت؛ گاهی خدا گاهی جنگ وبدبختی کشور و گاهی جامعه تنگ نظر خودرا. زیاده اوقات می‌ترسیدم که نشود شادابیت خودرا از دست داده خانه مانده باقی بانم. اگر پدر مادر فوت شوند چه کنم؟ اگر برادران خانه را بفروشند پس از آنچه کنم؟ این کلمه در ذهنم خطور نموده مرا روز تا روز می‌رنجاند. به همین ترتیب متوجه مادرم بودم که حال او بدتر از من بود همیشه با چشمای مهربان بطرف من دیده می‌گفت خدایا تو روشنی را به این خانه به اندازی سپس آرام و متفکر در گوشه قرار می‌گرفت. در سنین ۲۸ بودم که دیگر قید گیری و سر گیری بالای من ختم شده بود. روحیه پدرم و برادر بزرگم تغیر نموده با لبخند با من سلام علیکی کوتاه نموده پی کار خود می‌رفتند. بهترین خوشی من آمدن خواهرانم در خانه ما بود با آنها قصه‌ها نموده با اطفال شان خودرا سر گرم می ساختنم. گاهی خواهران قصه پیراهن نو و انگشترنو را می‌کردند می گفتند که بخیر در عروسی من می‌پوشند. آنها طوری وانمود می‌کردند که یک الی دوماه بعد من خانه بخت خود می‌روم. به همین ترتیب صبر من زیاد می‌شد. پس از سن ۲۸ روز تا روز به مقدار عصبانیت من زیاد می‌شد در سن ۳۰ ساله به یک دختر عصبی تبدیل گردیده بودم وقتی در خانه عصبی می‌شدم فامیلم بدون کدام حرفی با چشمان پر معنی برای من جواب می‌دادند.
در سن ۳۲ بودم که جنگهای داخل شهر و سرگردانی‌ها آغاز گردید این فلاکت دیگری بود که افسردگی و زندگی من تأثیر گذار بود. در زمان طالبان برادران و خواهران تیت وپاشان شدیم هرکی به هر طرفی متوجه حال خود بودند من و برادر خوردم با پدر ومادر یکجا زندگی نموده زندگی بخور نمیر داشتیم.
گاهی که غرض خرید ویا مقصدی به بیرون از خانه می برآمدم متوجه زنان و اطفال می‌شدم با خود می اندیشدم کاش من هم صاحب اولاد می‌بودم دوستش می‌داشتم و در آغوش می گرفتمش. در چنین حالت راضی بودم که با عادی‌ترین مرد خوب ازداوج نمایم ولی چنین نمی‌شد که نمی‌شد. وقتی زنان غریب و بد رنگ را می‌دیدم با ۵–۶ اولاد جای می‌روند هوسم می‌آمد با خود می‌گفتم که من از اینها کرده غریب و بد بخت هستم؟ آنها غریب هستند ولی صاحب خانواده اولاد هستند من که همین را ندارم این موضوع نیز جان مرا می‌کاهید. افسوس می‌خوردم که چرا؟
در یکی از روزها دختری را که نزدیک به سن من بود ملاقات نمودم که او حالت مرا داشت. بزودی با هم دوست شده راز ونیاز می‌نمودیم او تا حال نزد ده‌ها ملا و تعویض نویس وزیارت رفته بود ولی  نتیجه بدست نیاورده بود. او هم از جامعه و فرهنگ شکایت داشت که دختران افغان همه توکل به خدا و منتظر آینده نامعلوم هستند.
پس از گم شدن طالبان با دوبرادر فامیلدار دوباره بکابل آمده بزودی صاحب کار شدم این یکی از نعمت بزرگ بود که نصیبم گشت. من علاوه بر کار بیرون متوجه نگهداشت پدر ومادر نیز بودم و طی چند سال مابعد آهسته آهسته امید شوهر نمودن از من خلاص گردیده بود. داشتم خاصیتهای مردانه را بخود می‌گرفتم. در یکی از روزها مادرم یا عزیزترین حصه از زندگی ام فوت نمود به تعقیب آن ۵ ماه بعد پدرم فوت نمود حالا دیگر تنها زندگی داشتم برادرانم هریک در گوشه از حویلی با فامیلهای خود زندگی داشتند. این روز بود که قبلاً تصورش را در ذهن پرورانیده بودم که چنین خواهد شد. چیزی دیگری که مرا به خوف می‌انداخت فروش خانه توسط برادرانم بود گاهی تصور می‌کردم اگر برادران خانه را بفروش رسانند چه حال بالایم خواهد آمد با کدام برادر در چه وضع زندگی خواهم داشت.
سر انجام در یکی از روزها برداران با هم نشستند و در مورد فروش خانه صحبت را آغاز نمودند. این روز سیاه را هرگز فراموش نمی‌نمایم. من با خواهرانم که در خارج زندگی داشتند تماس حاصل نمودم آنها با برادران مشوره‌های نمودند ولی برادران با آنها مشوره دادند که خانه کهنه شده باید بفروش رسد ویا دوباره اعمار شود ولی آنها اظهار نمودند مرا با خود می‌برند. حالا وقت رسید که خود بپای خود شده اقدامی نمایم در غیر خودرا با تقدیر روز گار سیاه بسپارم. تصور می‌نمودم اگر شوهر خانواده ندارم حد اقل زندگی آرام داشته باشم. برای خواهرانم زنگ زدم تا مرا نزد خود بخارج بخواهند. آنها از مشکلات خواستن بخارج مرا باخبر نمودند ولی مشوره دیگر دادند که خودرا به ترکیه برسانم از آن ببعد آنها همکاری می‌نمایند. آنها با برادرانم مشوره نمودند که حق قانونی آنهارا به من دهند برادران نیز قبول نمودند. موضوعات را با دفتر کارم با دوستانم در میان گذشتاندم یکی از دوستانم با من همکاری نمود مرا در یکی از بورسهای ترکیه معرفی نمود این روز زیبا را هرگز فراموش نمی‌کنم. در سال ۲۰۱۵ به ترکیه آمده به تعقیب آن با همکاری خواهرانم به آلمان رسیدم. پس از چند روز مهمانی و گفت شنود خودرا به پولیس آلمان تسلیم نمودم. چندی بعد پولیس مرا در کمپ برده برای من یک اتاق تنها را داد که خیلی خوش گردیدم به همین ترتیب مدت ۸ ماه را در کمپ سپری نمودم. در آنجا با دوستان جدید و خانواده‌های جدید آشنا شدم. در یکی از روزها دوستان باهم نشسته خاطرات زندگی خویشرا قصه نمودیم. در میان ما دختران زیادی در سنین مختلف بود که تا هنوز شوهر ننموده بودند. من دیگر یک دختر ۴۵ ساله بودم چندان علاقه به شوهر نداشتم کوشش می‌نمودم خودرا خوش نگهدارم.
در یکی از روزها یکی از خواهر خوانده‌هایم با مردی نسبتاً مسن با لباس مفشن دروازه اطاقم را باز نموده اجازه داخل شدن خواست. با کمال میل پذیرفتم خیال کردم که یکی از نزدیکان او است ولی بزودی متوجه شدم چرا به اطااق من! خواهر خوانده‌ام مرد را معرفی نمود. باهم نشستیم و مرد صحبت نمود که خانم با دو اولاد داشت خانمش اورا چند سال پیش ترک نموده بود وحالا می‌خواهد خانم جدید گیرد و در اخیر از من طلب گاری نمود واز تصمیم من سؤال نمود. پس از معرفت و درموقع مشایعت برای شان گفتم تصمیم خودرا بعداً برای شان اعلان می‌دارم.
موضوع را با خواهران و دوستانم در میان گذاشتم به آنها اظهار کردم که حالا دیرشده دکتورها گفته‌اند کسانی که نا وقت عروسی می‌نمایند صاحب اولاد نمی‌شود. من حالا دیگر محروم این نعمت شده‌ام. خواهرانم مشوره دادند که آرزویت تشکیل خانواده و شوهرخوب بود اینک مطابق سن وسالت پیدا شد خدا مهربان است که صاحب اولاد شوی اگر نشدی کسی را از افغانستان فرزندی بگیر تا آخر عمر با آن زندگی کنید. در حقیقت خواهرانم از دلسوزی با من مشوره می‌دادند. خوب رویمرفته پس از معلومات زیاد ، جرگه و مشوره با مرد عروسی نموده خوشبختانه چانس یکبار اولاد را یافتم که شب وروز در آغوش گرفته می بوسمش. او گنج است که پس از مشکلات بی‌انتها بدست آوردم. نصیحت من برای فامیلها و دختران به امثال من اینست که صبر را پیشه نمایند در ضمن فامیلها خاموش نه نشسته در جستجو را حل دختر شوند. در صورتیکه توانائی آنرا ندارند برای دختر خود مشوره‌های لازم را دهند تا روز شان مانند من نشوند. پدران و برادران که در خانه خود دختر همچو من دارند خانه خودرا الی تعین سرنوشت اولاد شان بفروش نرسانند. در غیر خدا می‌داند که چه می‌شود؟در اخیر می‌گویم:


ان الله مع الصابرین
خداوند با صابران است

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 333

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

پـــــارســـــی

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 174 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.