نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| آهـــای همـــوطن! |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط سلیمان کبیر نوری |
| سه شنبه ، 27 دی 1390 ، 12:39 |
|
سنگین دلان غرب با طالبان جنگ با دشمنان صلح بر شانه ها تفنگ با تیر و با خدنگ. مگذار هموطن! طاعون شوم قرن در قرن بیست ویک آید به شهر ما با گامهای شوم با شعله های خشم با تیر و با خدنگ وحشت بنا کنند با دار و سنگسار با کیبل و چماق با قطع دست و پا و گردن و با مسخ و مثله کردنت! ***** آیا ز یاد رفت: آن روزگار شوم کاین بربران عصر سیلاب خون را در هر کران روان در کوی و در سرا ماتم بپا نمود؟ ***** فرزند بس حرام «ریگن» و «برژینسکی» و «رافیل» و «مارگریت» کرنیل «امام» و «بابر» فاشیست و گل (حمید)... دیوان بس پلید؛ شیخان فاجر قبایل امیه و یزید؛ آشوب آفرید؟ درد و دریغ آنکه تباه گشت و خوار و خاک شد اما شعور مردم خوابیده و کمباور و خوش باور مان پاک شد رخشنده رهیاب و جهانتاب شد اینک دیگر تمامی وارثان میهن زیبای ما هر لحظه، هر کجا هوشیار میشوند بیدار میشوند ***** آری جهان نگر بحران «نظم » غارت و سرمایه و تلبیس و انحصار - این غول شبترین شب تاریخ روزگار- بی مهار بیداد میکند یعنی زوال ِ قدرت فرعونیان قرن یعنی شکست کاخ سلاطین نفتخوار یعنی زوال ِ نظم ِ خرد باختگان پار وان نوکران حلقه بگوش ستمگران ٱغاز گشته است! مشت نهان به پردهء دین ؛ نیز باز گشته است! مشت نهان به پردهء دین ؛ نیز باز گشته است! **** بنگر تو هموطن عصر نوین ما خواند بگوشها شهنای آرزو میلودی بلند نوین گشتن زمان... ***** پس استوار باش بیدار باش و واقف این تیرگی شب چون تا هنوز هم پایان کار نیست! ممکن هنوز هم: آید به مرز بی در و سقف حریم ما غولان پاگلین چون عصر بردگی غیر از غلامی و کنیزی نخواهند و ندانند رسم و راه پی افگنند، بساط وحشت و غرقاب تیره گی آتش زنند به خرمن و باغ و نعیم ما غارت کنند تمام ثروت سرشار این دیار با نظم وحشت و با دار و سنگسار... ***** یاد است و یاد دار این کرگسان دون این طالبان خون در سالهای پار کامد به شهر و دیهه و دشت و دیار ما ویرانه شد همه! بیچاره شد همه آواره شد همه در چادرو دلاق و به زنجیر و به زولانه شد همه ***** داریم بیاد ما آن ناله های زار آن ضجه های درد آن دود های آه... ابر سیاه و سرکش و تند باد خونفشان بر سر زمین ما از هر وجب گذشت از کوه و دشت و دره و شهر و دیار ما با آتش ِ جنون عرب های «جاهلی» با دره، کیبل و با دار، انفجار... محشر به پا نمود هر آنچه بود هستی ما خاک و دود شد آن سان که بود ولع وحشی ی پنجابی و « ضیاء» کابل – نه کشور افغان تمام سوخت! تاریخ و ثروت فرهنگ و عز و شأن و نام سوخت ****** ای جان جان من! بین تیرگی جهل درین برهه ی زمان بنگر که ارتجاع سیاه ؛ خصم نابکار زنجیر ها بکف در فکر بردگیست برخیز هموطن با دانش و دها با ثروت تجارب انبوه دهه ها با نام و عشق و همت شیران این وطن بر ضد شر و فتنه و سازش که در دور ها به پاست بر ضد سرنوشت شوم که بهرت رقم زنند دیوان روزگار دد های کور و هار آواز کن بلند فریاد « نه!» به هر کرانه دنیا به پا بکن چون موجهای سرکش دریای ملتهب چون آذرخش پر غضب آسمان در بهار با عزم آهنین با خشم و غیظ و کین آتش فگن به لانه ء این نوکران غیر این یاوران دون ستم پیشگان نفختحوار، اشرار جنگ و تازش و تاراج و اسلحه... ****** بشکن طلسم شوم بنیاد بردگی و اسارت خراب کن! از بیخ کاخ ظلم و زور و برده گی و جنایت خراب کن! تفتین و توطئه نقش بر آب کن! ****** دنیا به کام تست ؛ عصر و زمان و خلق جهان همراه تو و همنبرد تو و پشتبان تست! بر جنبش عظیم مردم مغربزمین ببین! بر خیزش و قیام خلق های عرب ؛ تند تر نگر! **** بر بارگاه دیو از شرق تا به غرب قدرت نمانده است. هر سازش و نمایش رسوا و مسخره جز ترس ؛ جز شکست نیست جز هم فرار با زبونی ز بن بست دست! ***** آهای هموطن! دیگر مکن درنگ! با عقل راهبین با دانش و هنر با عزم آهنین با همدلی و همرهی و همرسی در رزم و در هدف پیروز میشویم آینده ز آن ماست زمان ؛ زمان ماست! پیروز میشویم. بهروز میشویم.
|
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران











