نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

| روزی کــه معنــایِ هــرسخن دوست داشـــتن است |
|
|
|
| ادبیـــــات - نظــمی |
| نوشته شده توسط جاوید فرهاد |
| شنبه ، 5 آذر 1390 ، 14:31 |
|
افــقِ روشـــن برای کامیار شاپور روزی که کم ترین سرود روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه یی ست وقلب برایِ زنده گی بس است.
روزی که معنایِ هرسخن دوست داشتن است تا توبه خاطرِ آخرین حرف دنبالِ سخن نگردی. روزی که آهنگِ هرحرف زنده گی ست تامن به خاطرِ آخرین شعر رنجِ جست وجویِ قافیه را نبرم روزی که هر لب ترانه یی ست تاکم ترین سرود، بوسه باشد. روزی که توبیایی، برای همیشه بیایی ومهربانی با زیبایی یکسان شود. روزی که که ما دوباره برای کبوتر هایِ مان دانه بریزیم...
ومن آن روز را انتظار می کشم حتا روزی که دیگر نباشم." (احمد شاملو)
این شعر (افقِ روشن) از بهترین شعرهای "شاملو" است. امید برای آمدن فردای روشن- اما استنثایی – جانمایه ی این شعر است. شاملو امیدوار فرارسیدن روزی است که "مهربانی با صمیمیّت " دستِ زیبایی را خواهد گرفت. (مهربانی +زیبایی = به همان امید استثنایی است؛ چیزی که رویکرد شاعرانه وقشنگی رابرای جذب مخاطب به سوی شعرایجاد می کند.) مهمترین ویژه گی شاملو در بسیاری ازشعر هایش (به ویژه در افقِ روشن) این است که او درترکیب سطرها ونیز ارائه محتوا، با خلاقیت وبکر آفرینی عمل می کند؛ این خلاقیت وتازه نگری از تجربه، درک وحس فردی شاعر منشأ می گیرد؛ یعنی شاملو شاعری ست که با فکرِ دیگران فکر نمی کند، بل دریافت های خودش را به عنوان مظروف محتوایی در ظرف زبان می ریزد وبی تکلف بیانش می کند. به بریده یی ازاین ویژه گی ها (خلاقیت وبکرآفرینی )در سطرهایی از شعر"افقِ روشن" بنگرید: -"روزی که کمترین سرود بوسه است" (سطر چهارم وپنجم) -"روزی که معنایِ هرسخن دوست داشتن است" (سطرسیزدهم) -"روزی که دیگر درهایِ خانه شان را نمی بندند قفل افسانه یی ست وقلب برای زنده گی بس است" (سطر های هشت تا دوازده)
-"روزی که مابرایِ کبوتر هایِ مان دانه بریزیم ..." (سطربیست و یک)
-"روزی که آهنگِ هر حرف زنده گی ست تامن به خاطرِ آخرین شعر، رنجِ جست وجویِ قافیه را نبرم" (سطر های پانزده تاشانزده)
"افقِ روشن" ما نیفست شاعرانه یی برای زنده گی ست؛ شعری ست که از هر سطرآن انسانیت فریاد می شود. "قلب" و"قفل" به حیث دونماد متضاد در این شعر آورده شده اند؛ "قفل" ابزاریست که باآن محدویت وعدم آزادی شکل می یابد وقلب چیزی که لازمه ی زنده گی ست (زنده گیی که با دوست داشتن وبرادری هر انسان با انسان دیگر مفهوم می یابد.)
از دید شاملو وقتی "کمترین سرود به بوسه" بدل می شود، آن روز دیگر معنای هر سخن دوست داشتن" خواهد بود؛ یعنی بودن در جغرافیایی به نام " دوست داشتن"، مرزها، سدها، وفاصله هامیان انسان ها را بر می دارد وانسانیت ودوستی، معیاری برای زنده گی پنداشته می شود. شاملو فرارسیدن آن روز را انتظار می کشد(یعنی از فرارسیدن آن روز استثناییِ آکنده از امید نوید می دهد) حتا به تعبیر خودش آن روز اگر هم نباشد؛ ولی او باورمند است که آن روز استثنایی فرا رسیدنی ست. |
تاجیـکان درگـذرگـاه تاریــخ

تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ
پروفیســور رســـول رهیــن
تجـــزیه بهتـــرین گـــزینـــه بــرای...
بازیافتــن بیطـــرفی افغــانســـتان

افغـــانســـــــتان بایــد پیــش
از رفتـــــــن ارتــش امــریکـــا
بیطـــرفی خـــود را بــاز یــابد
عزیز آریانفر
یگـــانگی زبـــان فــارســی
تاریــخ مطبوعــات کشـور

تاریــخ مطبوعــات افغــانســـتان؛
از شمس النــهار تـا جمــهوریت
سـرگذشت زبـان فـارسی دری
یادنـامـۀ طـاهــر بدخشــی

بـــرای دانـــلود یــادنــامـــه به اینجــا اشــاره نمــائید!
برای اعضای مــــآ
تعداد آنلاین
ازهمیـن قـلم درخـــاوران











