Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

ســرود پــردازی‌هــای آن بلبــل گرفتـــار ١٣٦١-۱۲۷۲ PDF پرینت ایمیل
ادبیـــــات - نظــمی
نوشته شده توسط پرتو نادری   
سه شنبه ، 17 آذر 1394 ، 10:34

پرتو نادری

اگر کام تو در کام نهنگ است
وگر در زیر دندان پلنگ است
بر آور دست و بر زن آستین را
که ناکامی برای مرد ننگ است

وقتی این شعر عبدالهادی داوی را می خوانی ذهنت یکی ویک‌بار پرتاب می شود به آن سوی سده‌های دور و صدای حنظله را می شنوی در نیمۀ نخستین سدۀ سوم هجری:

مهتری گر به گا شیر در است
شو خطر کن زکام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه
یا چو مردانت مرگ رویاروی

این سرودۀ داوی گویی ادامۀ همان شعر حنظله است. به زبان دیگر تاثیر حنظله بر داوی در این شعر بسیار روشن است. حنظله از برتری جویان عرب به تنگ آمده بود و مردمان را به مقابله در برابر آنان و پاس‌داری از آزادی خراسان فرا می خواند و داوی نیز از برتری جویان انگلیس دل‌تنگ است و از نظام خودکامۀ امیرکه سر بر خط فرمان فرمان انگلیس دارد و دست بر دستۀ شمشیر استبداد بر مردم!

عبدالهادی داوی به سال 1272 خورشیدی برابر با 1893 و به قول غبار در 1895 میلادی در شهرکابل در باغ علی‌مردان چشم به جهان گشود. پدرش عبدالاحد نام داشت پزشک معروفی بود در قندهار. بعداً امیر عبرالرحمان خان او را به کابل فراخواند و در میان پزشکان دربار جایگاه بلندی یافت. لیسۀ حبیبیه را تاصنف نهایی درس خوانده بود. از همان آوان نوجوانی گرایش‌هایی به سوی سیاست و ادبیات داشت. در سالیان آموزش در حبیبیه از استادان خود مولوی عبدالرب و مولوی سرور واصف آموزش و پرورش سیاسی یافت و به همین گونه ذوق ادبی او را عبدالغفور ندیم و قاری عبدالله پرورش دادند. در سال‌های که داوی در حبیبیه درس می خواند، پیش تر از آن اندیشه‌هایی مشروطه خواهی به حبیبیه راه یافته بود.
او بعد از پایان آموزش، در سرارج الاخباربه حیث محرر یا عضو گروه دبیران به کار آغاز کرد. سراج الاخبار به گونۀ یک کانون ادبی – فرهنگی که عمدتاً هم آهنگ باخط جنبش مشروطیت نشرات داشت، زمینه‌یی آن را فراهم ساخت تا توانایی‌هایی داوی در زمینۀ آموزش سیاسی، نویسند‌ه‌گی و شاعری بیشتر شگوفا گردد. درهمین سال‌ها‌ زبان ترکی را نیز به آن پیمانه فراگرفت که می توانست نوشته‌‌‌هایی را از منابع ترکی ‌به زبان‌های پارسی دری و پشتو ترجمه کند.
با یک نگاه گذارا بر شعرهای داوی می توان به این نتیجه رسید که او با آگاهی تمام، با تعهد درونی و روشن‌فکرانه خواسته است به مانند استادش محمود طرزی از شعر افزاری سازد جهت مقابله‌ در برابر سیاست‌های انگلیس، نظام حاکمی که مهارش در دست انگلیس بود. داوی مخمسی دارد بر یک غزل نشر شده در نشریۀ حبل المتین به نام « بد نبود». تا جایی که در آثار پژوهش‌گران ادبیات معاصر افغانستان دیده شده است، این مخمس نه تنها در زنده‌گی عبدالهادی داوی؛ بلکه در شعر مقاومت مشروطیت نیز یک حادثه بود، هم به سبب آن انگیزنده‌گی که دارد و هم به سبب حادثه‌‌یی که برای گویندۀ اش در پی داشت. در آن روزگار عبدالهادی داوی، پریشان تخلص می کرده که بعداً تخلصی انتخاب کرد برخاسته از نام قبیله‌یی اش، یعنی « داوی».

در وطن گر معرفت بسیار می شد بد نبوداز دست    
چارۀ این ملت بیمار می شد بد نبود
این شب غفلت که تار و مار می شد بد نبود
چشم پر خوابت اگر بیدار می شد بد نبود
کلۀ مستت اگر هشیار می شد بد نبود

روزوشب چون لنگ وشل در آشیان بنشسته ای
یا دماغ و فکر را بیهوده بی‌جا خسته ای
دور از احباب رفته با عدو پیوسته ای
بر امید کار های دیگران دل بسته ای
گر ترا حمیت ممد کار می شد بد نبود

مانده در دشتیم جمله شل و لنگ و کر و کور
کیسه بی قوت است تن بی قوت و دل{ها} نا صبور
رهزنان نزدیک، شب تاریک، رهرو بی شعور
راه دور و پای عور و خار ها اندر عبور
گر که پاک این راه ها از خار می شد بد نبود


وقت تنگ و فکر لنگ و عرصۀ جولان فراخ
نخل امید است در دل ریشه ریشه شاخ شاخ
جز خدا امید گاهی نیست یارب آخ آخ
مانده تا منزل بسی فرسنگ های سنگلاخ
ای خدا گر راه ما هموار می شد بد نبود


غیر ما دشت و در و دیوار دارد برگ و بار
تا به کی بر حال ما خندد گل و باغ و بهار
باری بر ما هم ببار ای ابر رحمت بار بار
بار ما اندر گِل افتاد و دل ما زیر بار
بار الها بار ما گر بار می شد بد نبود

این غزل در صفحۀ حبل المتین (8) مکتوب بود
گر چه نام شاعرش از چشم ها محجوب بود
این خطاب او به خود بسیار تر مرغوب بود
چند گویی شاعرا این کار می شد خوب بود
چند گویی ماهرا کاین کار می شد بد نبود

پند گفتن با رفقیان است گر چه کار نغز
انتباه مسلمان است ار چه از اطوار نغز
هست ایقاظ برادر گر چه خو کردار نغز
از سخن خاموش شو کاین جمله گی کردار نغز
گر گرایان جانب کردار می شد بد نبود
تاریخ ادبیات افغانستان، محمد حیدر ژوبل، ص ص 295-296.

به قول داکتر حبیب زمانی که این شعر در سراج الاخبار به نشر رسید و خبرچینان روزگار امیر را متوجه زبان کنایه آمیز و طنز آلود آن ساختند؛ امیر در حاشیۀ سراج الاخبار نوشته بود: « پریشان کیست معلوم شود!». این شعر پریشان، پرخاشی است بر خاسته از آگاهی در برابر نظام خودکامۀ امیر، اندرزی آمیخته با خشونت انقلابی که خواهان تارمار شدن نظام است. ملت ناتوان و بی‌چاره است، آن هم در شب تاریک غفلت که نمادی حکم‌رانی سیاه امیر است. امیر چشم پرخواب دارد و کلۀ مست. مانند شل و لنگی بر بستر عیاشی‌های خود افتاده، از دوستان که همان مردم و آزادی‌خواهان اند بریده وبا دشمن که انگلیس تجاوزگر است، پیوند و پیمان دوستی بسته و با هیچ قیمتی که از خط فرمان انگلیس گامی آن سو‌تر گذارد. یعنی بریده از دوست و پیوسته به دشمن. ملت به مسافر از پای افتاده‌یی می ماند در دشت تاریک و جان‌فرسایی که با دریغ امیر شعور آن را ندارد یا توانایی آن را ندارد تا این مسافر از پای‌مانده را از این دشت سوزان و تاریک به آبادانی آزادی و نیک بختی برساند. برای آن که خود در بند است، شخصیت و نظامی که در بند باشد نمی تواند مردم را به رهایی و آزادی راهبری کند.
اهمیت و کوبند‌ه‌گی این شعر را زمانی می توان درک کرد که بتوان خود را در روزگاری قرار داد که کشتن انسان نزد امیر آسان تر از کشتن یک گنجشک بود و نشرات سراج الاخبار به وسیلۀ نمایندۀ انگلیس نظارت می شد. من نمی دانم که شعر مقاومت چه ویژه‌گی های دیگری دارد که شماری از دوستان بر می خیزند و چنین سروده‌هایی را شعر مقاومت نمی دانند. اخیراً نوشته‌یی خواندم از یکی از پیش‌گامان پژوهش‌های ادبی. برایم شگفتی انگیز بود که او به گونه‌یی تمام شعر افغانستان در درازای تاریخ را از داشتن رگه‌های مقاومت تهی دانسته تا شاعری را که پژوهش‌گر با او پیوند‌ و علاقه یی دارد برجسته سازد و بگوید که این است آن بزرگ‌وار، این است آن یگانه شاعر مقاومت در درازای تاریخ شعر و ادبیات پارسی دری افغانستان و تمام. بدون تردید آن شاعر ارجمند در شعرمقاومت افغانستان جای‌گاه بلندی دارد، هیچ گاهی در چنین زمینه‌هایی « یگانه» نمی تواند وجود داشته باشد، برای آن که فرهنگ و ادبیات آفرینش گروهی است. جریان‌های ادبی و هنری را گروهی از هم کاران به وجود می آورد نه یک تن. البته پیش‌گامی یک تن همیشه می تواند جای‌گاه خود را داشته باشد. کسی می آید وقانون‌مندی نبض زمان را درک می کند. نیاز یک تحول را در می یابد. راه و روش تازه‌یی را در زمینه‌یی به میان می آورد. بعد اگر آن راه یا آن شیوه برخاسته از نیازمندی زمان بوده باشد و اگر استوار بر اصول و پایه‌های منطقی بوده باشد، ادامه می یابد و کسان دیگری می آیند و آن را بیشتر توسعه می دهند. حرکت جریان های ادبی، فرهنکی، اجتماعی و سیاسی برچنین اصولی استواراست. شعر مقاومت افغانستان را باید در سیر تاریخی آن جست و جو کرد که چگونه و با چه ویژه‌گی‌های به پیش آمده، چه زمانی از رونق افتاده وچه زمانی بیشتر قامت افراشته است. با این همه بازهم با خود گفتم سپاس بر تو ای پژوهش‌گر بزرگ‌وار که سر انجام دین بزرگی بر گردن ادبیات افغانستان گذاشتی که دست کم در درازای هزار و اند سال نظم پارسی دری، توانستی یگانه شاعر مقاومت این ادبیات پر فراز و فرود را کشف کنی و این یگانه شاعر مقاومت را برای ما بشناسانی!

داکتر روان فرهادی در مقدمۀ درازدامنی که بر مقالات محمود طرزی نوشته، بر این باوراست که شعر« بلبل گرفتار» چنین ماجرایی را به بار آورد که امیر چنان حکمی را بر حاشیۀ سراج الاخبار نوشت. روان فرهادی می نویسد: « نوشته‌های پر ایما و آزادی‌خواهانۀ این جوان [ عبدالهادی داودی] کار سراج الاخبار را به مشکلات رو به رو می کرد و از آن جمله است شعری به قلم " پریشان" نام مستعار داوی ( سال ششم- شماره 12 – پنجم دلو 1295.)

سحرگهی بشنیدم ز بلبلی به قفس
که مُردم از غم و درد و الم، نه پرسد کس!

سراج المله در گوشۀ آن شمارۀ سراج الاخبار نوشته بود" معلوم شود پریشان کی‌است" و این یک زنگ خطر، برای محمودطرزی و باقی هیاًت تحریر جریده بود!» مقالات محمود طرزی،ص 20.
به هر صورت چه شعر « بلبل گرفتار» و چه شعر« بد نبود» هرکدام که چنین ماجرایی را در پی داشت، داشت. هر دو سرودۀ شاعری است که با شعرش در برابر استبداد داخلی، بی عدالتی و تجاوز خارجی قیام کرده بود و مردم را فرا می خواند تا در برابر دشمن به پا برخیزند. این سروده‌های داوی در شعر مقاومت دوران مشروطیت جای‌گاه بلند وتحسین بر انگیزی دارند.
شعر بلبل گرفتار، یک شعر نمادین است. عمدتاً چهار مفهوم بزرگ در این شعر با هم گره خورده است. نخست بلبل، پرندۀ آزاد و سرود پردازی که می تواند نماد آزادی باشد؛ آزادی افتاده در قفس . یعنی مردم و سرزمین در قفس اند و به زبان دیگر در بند و زنجیر. دوم قفس که نماد اسارت است، نماد یک نظام استبدادی وابسته به بیگانه، می تواند نماد نظام امیر باشد که آن بلبل سرود پرداز یعنی آزادی را در دورن خود فرو برده و حق پرواز را از او گرفته و این بلبل تا آن جا می تواند پرواز کند که حجم قفس برایش اجازه می دهد. در یک تعبیر یک بعدی می توان گفت: این بلبل گرفتار، خود داوی است که در زندان افتاده است.
مفهوم دیگر وطن است که در حقیقت بلبل را از وطن اش دور ساخته اند. مانند ماهی که از آب بیرونش کنند. این دور سازی از وطن می تواند سیاست‌های وابسته به امیر باشد که با سرکوب آزادی‌خواهان و مشروطه خواهان می خواهد هرگونه جنبش استقلال طلبانه و وطن‌پرستانه را از ریشه برکند. شاید هم شاعر می خواهد بگوید که نظام وابسته به انگلیس وطن او را از او گرفته و در اختیار انگلیس گذاشته و در حقیقت این انگلیس است که بر وطن او حکم می راند!
مفهوم چهارم این است که بلبل گرفتار مسوُولیت بزرگ خود را فراموش نمی کند، می خواند و فریاد می زند و پیام خود را به مرغان دیگر می فرستد. بر صیاد که می تواند نظام حاکم باشد نفرین می فرستد. در قفس به هوای آزادی جان می دهد؛ اما نمی خواهد از صیاد آرزوی رهایی کند.
این بلبل گرفتار می تواند تمثیل همان جنبش مشروطیت بوده باشد که امیر ده‌ها تن را به توپ بست، گلوله باران کرد، شمار زیادی را هم سالیان دراز در سیه چال‌ها به زنجیر کشید؛ اما پیش گامان این جنبش این همه زجر و شکنجه را پذیرفتند، قربانی دادند؛ ولی نگداشتند که این مشعل مقدس خاموش شود. همان گونه که پیش از این گفته شد، جنبش مشروطیت افغانستان هرچند نتوانست که یک حرکت گستردۀ سیاسی – اجتماعی را در میان رده‌های گوناگون مردم ایجاد کند؛ اما به هیچ وجه نمی توان از تاثیر گذاری و نقش آن در امر استرداد استقلال کشور در زمان امان الله خان چشم پوشید. حتا می توان گفت که اگر امان الله خان را با این جنبش پیوندی نبود شاید هم نمی توانست در برابر کاکای خود نایب السطنه نصرالله خان پیروز شود و به پادشاهی برسد. این هم بخشی از شعر بلبل گرفتار:

سحرگهی بشنیدم زبلبلی به قفس    
که مردم ازغم و درد الم نپرسد کس
که از چه می کشم این ناله‌ها نفس به نفس
چرا گذشت مرا عمر در فغان چو جرس
چرا به غیر فغان نیست کار و بار مرا
چرا حیات به گردن شده ست بار مرا

نه محرمی که به او یک زمان سخن گویم
نه مونسی که زدرد و غم وطن گویم
نه هم‌دمی که به او حرفی از چمن گویم
زلاله و گل و نسرین و یاسمن گویم
کنم به شکوه دل پرملال را خالی
زدرد خویش کنم جمله بلبلان حالی

غرض زقصۀ پردرد خود کمی شنواند
زنکته های اسیرانه شمه‌یی برخواند
تپید و بال و برافشاند و این حدیث بخواند
که باد بوی چمن بر قفس نشین گذراند
تپید و بال و پر افشاند و این حدیث بخواند
مگررساند نسیم صبا زخاک و طن
که برد هوش و قرارم به خاک پاک وطن

دمی به حیرت و بی‌خود فگنده سرایستاد
زشکر یا زشکایت دگر لبی نکشاد
که بازباد صبا ازشگوفه دادش یاد
گشود چشم وکشید از خروش دل فریاد
که هم‌چو من شوی از خانمان جدا صیاد
چومن اسیرستم سازدت خدا صیاد


مرا که فخر چمن زیب گلستان بودم
گل شگفتۀ بستان آشیان بودم
روان باغ و چمن روح بوستان بودم
ظریف و شوخ‌تر ازجمله بلبلان بودم
اسیر پنجۀ پولادی بلا کردی
به جای لطف جفا کردی وخطا کردی
ادبیات معاصر دری، پوهاند دکتور عبدالقیم « قویم»، ص 42-41

آن گونه که پیش از این اشاره شد، در سال 1918 آن گاه که عبدالرحمان لودین با شلیک گلوله یی خواست امیر حبیب الله را بکشد، امیر داوی راهم زندانی ساخت که حتا تلاش‌های محمود طرزی برای رهایی او نیز ره به جایی نبرد، تا این که پس از کشته شدن امیر در 1919 از زندان رها شد و در سلطت امان الله‌خان به جای‌گاهای بلند دولتی دست یافت.

از یک نقطه نظر گویی داوی مسعودسعد روگارما بود، چون در 1312 خورشیدی یکی از بچه‌های مکتبی به نام عبدالخالق چهار گلوله بر سینۀ نادرخان آتش کرد و دیکتاتور از پای فرو افتاد؛ جماعتی بزرگی بر باد شد. داوی را نیز بار دیگر به زندان افگندند و تا 1325 خورشیدی بیشتر از سیزده سال را در زندان مخوف دهمزنگ به سر برد.
پس از آن داوی گویی راهش را از مبارزه و پرخاش‌گری جداکرد. رفت سرمنشی دربار شد، رییس مجلس سنا،، سفیر شد و به مقام های دیگری گماشته شد. ظاهراً سال‌های آخر زنده‌گی را در رفاه و آرامش و تفاهم با سلطنت ظاهر شاه به سر برد،دست در دامن پیر و مراد زد گویی دیگر از هیاهوی سیاست و مخالفت سیاسی کناره کرد. سرانجام به روز بیست و هشت سرطان 1361 خورشیدی قلب تپندۀ اش در شهر کابل از تپیدن بازماند و افغانستان یکی از شاعران بزرگ جنبش مشروطیت و شخصیت‌های سیاسی و مبارز خود را که در تحکیم استقلال و گسترش شعر مشروطیت سهم تحسین بر انگیزی داشت، از دست داد.

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 337

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 189 مهمان آنلاین

ازهمیـن قـلم درخـــاوران


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.