Khawaran.com نشریهء سیاسی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی افغانستان

ســـقوط دوم، جمهـــوریت اول PDF پرینت ایمیل
فــــرهنگی - کتـــابخـــانه خــــاوران
نوشته شده توسط عبدالاحد سعادت   
يكشنبه ، 23 فروردين 1394 ، 08:03

ســـقوط دوم، جمهـــوریت اولمعــرفی کتــاب:
ســـقوط دوم، جمهـــوریت اول

هر کتاب را حقی است بر خواننده. و هر خواننده را حقی بر کتاب. حق کتاب بر خواننده این است که آنچه را ازان می آموزد با دیگران در میان بگذارد و کتاب را معرفی کند.
و حق خواننده بر کتاب این است که کتاب قیمت وقت او را بپردازد.
درین هفته های اخیر کتابی به دسترسم قرار گرفت که تجلیی جلوه های درونی نظام جمهوری سردار محمد داود است. نام کتاب کمی پیچپدگی دریافت را در خود دارد اما برای هم عصران این رویداد درک و دریافت اش آسان است.
این کتاب با نام ( سقوط دوم، حمهوریت اول) نوشته ای دیپلوم انجنیر عبدالحمید محتاط است. نویسنده و مولف خود یکی از عاملان کودتا بود، که نقش کلیدی و خیلی برازنده با رهبری قوای هوایی در کودتا داشت.
این کتاب که شامل 13 فصل و 264 صفحه می شود در کیف اوکراین توسط نویسنده به چاپ رسیده است.در پوش کتاب تصویرهای محمد داود و ترکی در نقشه ای افغانستان است. که این هم یک بارمعنایی نابودیی ظالم را توسط ظالمتری در کل بیان می کند.
کتاب جالب و خواندنی است. جالب به دلیلی که نویسنده ی آن یکی از بانیان رهبری تحول سیاسی تغییر نظام شاهی به جمهوریت است که برای نخستین بار در 26 سرطان 1352 به همت این افسران نظامی به وقوع پیوست . و مطالب کتاب را خاطرات و چشمدیدها و سرگذشت های او از روابط و ضوابط داخلی نظام تشکیل میدهد، که در مجموع از درزها، مرزها، ضعفیت های درون نظام و انگیزه های سقوط جمهوریت - در نتیجه ی خوی خود خواهانه و اخلاق تکروانه ی سیاسی و شخصی محمد داود که مرگش را فراهم کرد- پرده بر میدارد.
خواندنی است به خاطری که اسناد تاریخی و موضوعات تحقیقیی را نیز در متن دارد. و شاهراه روشن شده ای را در برابر خواننده اش قرار میدهد تا پسمنظر حوادث را بداند. و کتاب حاوی معلومات دست اول و دقیق می باشد.
برای این قلم که شاهد نخستین روز کودتا بودم و از «جمال مینه» تا «پل باغ عمومی» را با شادی و هلهله با سایر جوانان پای پیاده طی کردم خیلی دلچسپ و خاطره انگیز بود. و آن روز ها را به یادم میداد.
*
کتاب با مقدمه ی بقلم عبدالقدیر رسولی و سخنی چند از مولف در فصل های سیزده گانه ای شکل میگیرد. مولف در زیر عنوان (سخنی چند از مولف) می نویسد: « از آنجاییکه بمثابه ی یک افسر نیروهای هوایی در تاسیس نظام جمهوری نقش تعیین کننده داشتم و برای مدت 280 روز، بحیث عضو فعال حکومت و کمیته ی مرکزی وظیفه ایفا نمودم، و باقی 1464 روز حیات حمهوری اول را با 43 نفر از افسران همرزمم، که در تأسیس نظام جمهوری و به قدرت رساندن سردار داود نقش عمده داشتند، در شرایط «اسارت منزل» بسر بردم.
بنا بران، مشاهدات و چشم دیدهای خودرا در هردو مرحله بطور فشرده گردآوری و خدمت علاقمندان تاریخ کشور و نسل های حاضر و آینده پیشکش مینمایم...»
مولف محترم از نیروی افهام و اقناع اشعار و نکته های بزرگان موثر در نوشتن کتاب استفاده ی زیبای کرده است.
عناوین برجسته ی زیر فصل های کتاب را می سازند:
حمهوریت آرزوی دیرینه ی مردم، تحکیم قدرت شخصی، طرح جبهه ی متحد در جهت حمایت از نظام جمهوری، مسئله ی میوند وال، ضیافت بازمحمد خان منگل، مسئله ی پشتونستان، آشیانه های جاسوسی، عیاران، ماسترپلان کشور، تاثیرات اندیشه های فاشستی، دسایس، برنامه ی سرنگونی رژیم سردار داود، سردار داود و پایان غم انگیز.
**
این اثر برای آنانی که علاقمند به تاریخ، سیاست و پژوهش در زمینه ی رژیم جمهوریت و سلطه ی خاندان آل یحیی باشند خیلی ها یافتنی و کافتنی است.
از خلال مطالعه روشن میشود که کودتای محمد داود با تکیه بر دو نیروی متحد و همآهنگ نظامی شکل یافته است.
1. نیروهای ملی و غیر سازمانی. 2. نیروهای سازمانی چپ.
و در نخستین روزهای هفته ی اول کودتا اختلافاتی مبنی بر رهای خانواده ی شاه و اعزام آنها به ایتالیا بین محمد داود و کودتاچیان جوان قوای هوایی درز می کند و احساسات رقیق و پاک افسران را جریحه دار می سازد. و این سبب میشود که سردار داود روز به روز شال اعتماد خودرا از دور این نیرو جمع کرده وبه دوش نیروهای سازمانی چپ به رهبری حسن شرق و فیض محمد بیاندازد. و به آن هم قانع نشده به (خانه نشینی و زندان خانه ی) انجنیر محتاط و همرزمانش بپردازد. و میدان را به شاخه نظامیان حزبی خلق(پرچم) فراهم میکند تا بی رقیب جا سازی و تحکیم موضع کند.
واز جانب دیگر این تهدید سبب شد که نیروهای ملی بیطرف در کودتا، دیگر بی طرف نمانده و در زیر چتر سیاسی یکی از احزاب خلق و پرچم درآیند تا از ضربات احتمالی و جنون های احمقانه ی سردار داود و یاران بی خردش در امان بمانند.
گرچه بعد ها محمد داود گزینه ای دیگری را از عناصر عیاش، بی تمکین و غیر مسئول ایجاد کرد و حزبی را از بالا به پایین افراز کرد ولی دیر شده بود که کارگر نیافتاد. و یارانش در خودآرایی مصروف بودند که تاریخ انقضای خود و نظام را سرعت دادند.
و همین خبط سیاسی محمدداود گور اش را در چندسال آینده به سرعت کَند. آنگونه که انتقام مجازات صحرایی خانواده ی سید کمال قاتل سردار عزیز خان پدرش را از خود گرفت و به مردم افغانستان و خانواده ای بی وارث (سید کمال) هدیه داد.
***
ماستر پلان قبیلوی ارگ:
این کتاب آموخت که: دریافت مقایسویی ازین رویداد با اوضاع جاریی کشور داشته باشم. مردانی چون محتاط و همرهانش هیچگاه برخلاف منافع علیای وطن و اهداف عالیه ی پاک خود به کسب مقام و سازش با سردار داود کنار نیامده و پذیرای هرنوع پیآمد آن از طرف سردار دیوانه شدند.
ولی بر خلاف آن دوره، ما در 13 سال گذشته دیدیم که چگونه شخصیت های سیاسی - جهادی ما به مقامات بلند دولتی تسلیم و از خطوط والای آرمانی خود عدول و منافع ملی مارا با تسلیم به اراده ی شوم حامد کرزی و تکنوکراتهای فاسد غربی به مخاطره انداختند. و معاونین رییس جمهور کرزی در حالیکه در به قدرت رساندن وی کمک کرده بودند ولی هیچگاهی در برابر اراده و اعمال تکروانه ی غیر ملی کرزی انتقاد و ایستادگی نکردند تا منافع ملی تامین گردد، که در نتیجه آن عواقب بد جبران ناپذیر کنونی را سبب شده اند.
عین این جریان با تک منشی و خود سری های اشرف غنی احمدزی نیز در تداوم گذشته به شکل انتقامجویانه و تعرضیی آن همراه است که به تضعیف نقش و سهم سایر ملیت ها در اداره ی دولت و تحکیم قبیله سالاری اش با پشتوانه و دستور پاکستان کار می کند ومتاسفانه معاونینش (دوستم و دانش) نمیتوانند چیزی بیشتر از بلی گوی و عصاکشش باشند. که خیلی ها یأس برانگیز است. و غنی خود با مشوره ی کرزی داخل معادلات و معاملات سیاسی با دشمنان و دوستان ملی می گردد و بی مشوره ی معاونین ریاست جمهوری و صدارتش که با او حکومت وحدت ملی را ساخته اند به تمرکز دیکتاتورانه ای قدرت در وجود خود سخت می طپد. و اعتنایی به اوضاع بحران خیز ملی و وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشور ندارد. و اذهان عامه را گه به طالب و گه به یمن مصروف نگه میدارد، تا رسیدن به مرحله ای تطبیقی "ماستر پلان قبیلوی ارگ" آرایش خود و زدایش دیگران را فراهم کند.
****
بعضی کاستی های چاپی را که خیلی اندک است نادیده می گذرم. ولی آنچه که مرا از کتاب واسوخت بیرون کرد همانا عنوان پایانی کتاب (سردار داود و پایان غم انگیز) آن بود. عنوان اخیر خواننده را خیلی به وجد می آورد تا حادثه ای مرگ داود را ببیند.... اما در این فصل چیزی نخواندم که تراژیدی مرگ و نابودی او را بیان کند. گویا نویسنده با نشان دادن ارگ و تاریخ زوال جمهوریت داود تنها رهایم کرد. شاید نویسنده میخواهد شرح رویداد هفت ثور 1357 را جای دیگر در وقت دیگر و در کتاب دیگر شرح بدهد. و یا اینکه نمیخواهد قلمش را به بیان این حادثه رنگ سرخ بیاندازد. و وقتش را بی جبران به مصرف برساند. در حالیکه آن کودتا برای نویسنده پاسخ خوبی داده است. و دیوانه ای را به مجنون خانه ای تاریخ سپرده است.
*****
و اینک سهم شما ازاین معرفی:
همه بخش های کتاب جالب اند بویژه بخش های میوندوال و عیاران.
برای حسن ختام این نبشته و آگاهی خوانندگان - از مشی و سابقه ی تروریستی رهبران و نظام های فاسد قبیلوی که متاسفانه امروز بیشتر از هر وقت دیگر میراٍ دار دارد، و رهبران قبیله سالار حامیان ملت را از سر راه های خود به وسیله ی زهر و ترور بر میدارند، که ما شاهد مرگ های شخصیت های برجسته ی ملی و جهادی در کشور هستیم- از صفحه 235 بخش (تعقیب، تهدید و ترور فصل دوازدهم کتاب) سرگذشتی را می آورم که برای من خیلی تازه و جالب بود:
«...زیرا هر آنچه میگویم داستان نیست، بلکه سرنوشت خود من است.
روز بیست و هفتم حمل 1357 که یکماه از تصویب قانون اساسی جمهوری و انتخاب رییس جمهور گذشته بود، از خواب برخاستم. هنوز چای صبح را صرف نکرده بودم که کاکایم توره خان، پس از سه و نیم سال اسارت بدون دوسیه و محکمه رها شد، به منزلم آمد و مرا وادار ساخت که غرض فاتحه یکی از اقارب روانه ی دهکده ی شهرآرا شویم. صبحانه را باهم صرف نمودیم. در حوالی ساعت ده بجه از منزلم بیرون شدیم. درآن لحظه به هر طرف نگاه کردم تا وضع امنیتی خودرا ارزیابی کرده باشم.. زیرا چهارسال تحت مراقبت شدید مرا خیلیها در برابر حرکات جاسوسان مخفی و رسمی دولت حساس گردانیده بود و من حرکت هر فرد، هر جنبنده و متحرک را به دیده ی شک می نگریستم.
در این موقع به اطراف منزلم متوجه گشتم که امنیت تامین بود. به استثنای ماشین والگای سفید رنگ شماره 11669، که در کنار حوض مکروریان توقف داشت و منزل مرا تحت کنترول قرار داده بود. توقف موتر در محلی که هیچگونه شک و توجه را بر نمی انگیخت، مرا مشکوک ساخت. چند گامی بسوی خیابان برداشتیم و موتر هم آهسته آهسته بحرکت درآمد. نخست به این اندیشه بودیم که در کنار سرک از تکسی استفاده کنیم. ولی من موضوع را با کاکایم در میان گذاشتم که در عقب ما موتر والگای مشکوک در حرکت است و ما نباید در اینجا داخل تکسی شویم. بهتر است بسوی مکروریون سوم حرکت کنیم و استقامت بیمارستان چهارصد بستر را در پیش گیریم. مسلما که شک ما در باره موتر والگا روشن میشود. اگر واقعا ما در محراق توجه آن قرار داریم، ناگزیر اند که در همین فاصله روش خود را روشن کنند و اگر ما این موتر را به اشتباه گرفته ایم، در آن صورت موتر مذکور راه خود را در پیش خواهد گرفت و از نطر ما پنهان خواهد شد. کاکایم موافقه کرد. او بالا پوش بهاری عسکری خاکی رنگ به تن داشت و کمر خود را بسته بود. من هم با دریشی ملبس بودم. هردو مسلح بودیم ومن یک تفنگچه ی والتر را با یک جاغور احتیاطی مرمی در جیب داشتم و مرا جرآت می بخشید. زمانی که از پل عبور کردیم متوجه شدم که دونفر از راکبین موتر والگا در عقب ما پیاده شدند و دو نفر دیگر را در پیش روی ما پیاده ساخت. به این ترتیب ما در بین هر دو گروپ دو نفری قرار گرفتیم. هردو گروپ تقریبن 50 متر از ما فاصله داشتند. موتر والگا حرکت کرد و از چار راهی صحت عامه گذشت ودر کنار بیمارستان صد بستر اطفال توقف کرد.
حال دیگر شکی نزدم باقی نمانده بود که ما در چنگال گروپ تروریستی قرار گرفته ایم . و مارا با بدرقه همراهی می کنند. کاکایم سخت متاثر بود. وهمین را تکرار می کرد که:
« برای خدا اینها چقدر وحشی استند. بالاخره قانون اساسی به تصویب رسید و رییس جمهور انتخاب شد و هر روز از دموکراسی، آزادی و حقوق بشر گوش ها کر میشود اما در عمل ببینید که اینها به چه حرکات ضد ارزشهای انسانی مبادرت می ورزند. بالاخره ما دشمن این نظام نیستیم و ما همین نظام را به وجود آوردیم. و افتخار نخستین جمهوری در کشور به ما تعلق دارد. وکس نمیتواند این افتخارات را از ما بگیرد. اما سردارداود و یاران نا جوانمردش هنوز هم از ما دست بردار نیستند.»
وقتیکه کاکایم این حرف ها را به زبان می آورد متوجه شدم که در سمت دیگر خیابان عبدالقدوس غوربندی و میر اکبر خیبر با گام های تندی در حرکت اند. آنها متوجه ما شدند و با بالا کردن دست ادای احترام متقابله صورت گرفت. کاکایم در دوره دانشکده ی نظامی همصنفی میر اکبر خیبر بود و همیشه آن روزی را به یاد می آورد و قصه می کرد که در بالاحصار، جاییکه دانشکده ی نظامی قرار داشت، ناگهان زنگ احضارات به صدا درآمد و همه شاگردان به صف های منظم ایستاد شدند. در این حال هیأتی از وزارت دفاع در مقابل صف قرار گرفت و یونیفورم «خیبر » را از تنش کشید و او را به زندان انداختند. دیگر برای سالیان درازی از وی خبری شنیده نشد.. در صحبت خود کاکایم علاوه کرد که "ببین آنها را(هدفش از غوربندی و خیبر بود) کس تعقیب نمی کند، ولی حلقه را بالای ما تنگ ساخته اند".
من کاکایم را به آرامش دعوت کردم که تشویش نداشته باشد. ما مراقب هردو گروپ هستیم و در صورت ضرورت تصمیم می گیریم که از خود دفاع کنیم. افراد بی هویت پیشروی ما به چار راهی رسیدند اما نیت ما را تشخیص ندادند که از چار راهی به کدام سمت خواهیم رفت. از این رو در کنار چار راهی خود را مصروف ساختند تا سمت حرکت مارا تشخیص کنند.
ما هردو از چار راهی گذشتیم و استقامت بیمارستان چارصد بستر را گرفتیم. هردو گروپ در عقب ما قرار گرفتند. ما گامهای خودرا سریعتر نمودیم و خودرا به همان والگای سفیدرنگ مربوط به گروه تروریستی رسانیدیم.. دراین اثنا من به کاکایم اشاره کردم که در وازه عقبی را بازکند داخل موتر شود و خودم دروازه ی کنار راننده را باز نموده و در کنار راننده ی والگا نشستم.
راننده جوانی بود که در جدود سی سال داشت و سر و کله خود را با شال پاکستانی پوشانیده بود و سبیل های درشت داشت. زمانیکه حرکت غیرمترقبه ی مارا راننده متوجه شد روحیه ی خودرا از دست داد و وارخطا گردید. به لهجه ی قندهاری گفت که:
« صاحب طفلم مریض است و منتظر خانمم میباشم، به شفاخانه رفته است.»
من تفنگچه را که با مرمی آماده بود از جیب بیرون کرده تهدید نمودم که حرکت کند. راننده سراسیمه شد و موتر را جرکت داد و همین را می گفت:
« والله صاحب مه یک راننده هستم. والله صاحب مه یک راننده هستم.»
ما نیاز مشاجره را با راننده والگا نداشتیم. وقتیکه موتر حرکت کرد، از منطقه فاصله گرفت. به عقب نگاه کردم که آن چارنفر تروریست به دنبال موتر والگا می دویدند. موتر داخل خیابان شهر نو شد و از آنجا استقامت کارته ی پروان را برایش رهنمایی کردم. داخل یکی از کوچه های فرعی در نزدیک باغ زنانه شد. در آنجا از راننده تشکر نمودم و گفتم که بروید که همراهان شما سرگردان اند و انتظار شما را دارند. راننده با همان لهجه ی قندهاری گفت که: "می بخشید و خدا حافظ شما."
به مجردیکه موتر والگا در پسکوچه های کارته پروان نا پدید شد، ما داخل کوچه ی تنگی شدیم که به دهکده ی بره کی منتهی می شد. ازآنجا با عبور از از کوچه های گل آلود و بویناک بسوی شهر آرا رفتیم. آنروز را در همانجا نزد اقارب سپری کردیم. در حوالی شام دوباره ذریعه ی تکسی به منزل برگشتم. با رسیدن به منزل اطلاع یافتم که گروه تروریستی «میر اکبر خیبر» را در همان مسیر خیابان شکار و از پا درآورده است....»
.................
نوت: مرگ میر اکبر خیبر انگیزه ی مظاهرات، گرفتاریهای حزب، قیام و بالاخره سقوط رژیم و مرگ محمد داود و خانواده و یارانش را در 7 ثور 1357 فراهم کرد

Advertise your business here. Click to contact us.
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

!joomlacomment 4.0 Copyright (C) 2009 Compojoom.com . All rights reserved."

 

تـاریخ مطبـوعـات جلد سوم

..
جلد ســوم
تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان

تاریخ مطبوعات افغانستان؛
شامل "نشرات برونمرزی کشور"

مؤلف: پروفیسور رسول رهین
..

دوستان عزیز!

اینک جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان؛ شامل "نشرات برونمرزی کشور" تازه به زیور چاپ آراسته گردیده است.

علاقمندان میتوانند با تماس به مؤلف ویا ناشر کتاب به محتوای غنی کتاب آشنایی پیداکنند. برای آشنایی بیشتر مشخصات کتاب را در ذیل مطالعه بفرمائید.

جلد سوم

"تــاریخ مطبــوعــات افغــانســتان"
(نشرات
برونمرزی)

مشخصات کتاب:

عنوان: تاریخ مطبوعات افغانستان؛

(نشرات برونمرزی افغانستان)

(1357 – 1390)

مؤلف: پروفیسور رسول رهین

محل نشر: استوکهولم، سویدن

ناشر: شورای فرهنگی افغانستان

تاریخ نشر: مارچ 2017 (حمل 1396)

مصحح: عارف دانش

صفحه آرا : ضیاء رهین

طرح روی جلد: پوهنیار جاهد مشتاق

تیراژ: 1000 نسخه

آدرس ناشر:

Prof. Abdul Rasul Rahin

12751 Skärholmen, Sweden

Tel. 0046 8 740 63 65

Mob. 0046 73 924 09 07

E-Mail: rahin@khawaran.com

Website: www.khawaran.com

شماره ثبت: ISBN:978-91-978820-3-3

**************************

حرفهای مؤلف

دوستان عزیز:

خوشحالم، اینک حسب وعده یی که به ژورنالیستان عزیز داده بودم، توفیق یافتم جلد سوم تاریخ مطبوعات افغانستان را که محتوی نشریه های برونمرزی افغانستان میباشد، پس از سعی و تلاش دامنه داری در خارج میهن تکمیل کرده به اختیار شما دوست داران مطبوعات برونمرزی افغانستان میگذارم.

هرچند تکمیل این پروژه در برونمرزی کار آسان و ساده نبود؛ ولی با همکاری دوستان و علاقمندان دسپلین ژورنالیزم و تماسهای مداوم با ژورنالیستان پرکار خارج کشور امکان آن برایم میسر گردید تا انجام این کار مهم و با ارزش را به حقیقت مبدل نمایم. برای ایفای این کارپر ارزش تلاش کردم به ادامه شیوه کاری جلد اول و دوم تاریخ مطبوعات افغانستان مقدمه پر محتوایی در باره آغاز نشرات فارسی دری در جهان، خراسان شرقی یا افغانستان کنونی، چگونگی رشد نشرات برونمرزی افغانستان در دهه های اخیر معلومات جامع در اختیار شما علاقمندان فرهنگ غنی خراسانی بگذارم.

با آنکه دسترسی به مطبوعات این دوره هاکه در سراسر کشورهای جهان پراگنده میباشند، مشکل است وبا تمام تلاشها بازهم این امکان رابه من نداد تا به همه آنها دسترسی پیداکنم؛ ونیز اکثر این نشریه ها پس از انتشار یک یا دو شماره متوقف گردیده بودند که اینهم میتوانست بر دشواری جمع آوری و توضیح محتوایی آنها تأثیر منفی گذارد. چاپ یک نشریه به عین نام و عنوان در چند شهر و چندکشور جهان از مشکلات دیگری بود که توانست در تفکیک و شناسایی نشریه هامشکل ایجاد نماید، نشرنامنظم و غیر مسلکی نشریه ها که اکثر شان فاقد تاریخ نشر، معلومات در باره ماهنامه و جریده بودن ویا روزنامه بودن آنها فکت دیگری است که کار مارا به کندی سوق کرده، حتی مؤفق نشدیم شهرت مکمل یکتعداد نشریه ها را که بایست مکمل معرفی میشد بدست بیآوریم. و لی نگارنده که در تصمیم خود عزم راسخ داشتم سعی کردم با استفاده از محتوای نشریه هایی که بدسترسم قرارداشتند و نیز آثار چاپ شده سایر محققان و ژورنالیستان داخلی و خارجی بر مشکلات غلبه کرده در تکمیل این پروژه ارزشمـند ساعی بمانم. اینکه گفته اند تصمیم نصف مؤفقیت است، بکار خود ادامه داده تقریباً بیشترین و حتی کاملترین مجموعه نشــــریه های چاپی برونمرزی را که تعداد مجموعی آنها به بیش از 900 نشریه میرسد جمع و باختیار دوستداران مطبوعات برونمرزی کشور بگذارم.

ازدوستان و علاقمندان، بخصوص از ژورنالیستان سخت کوش کشور توقع دارم، در صورتیکه اشتباهی و یا اصلاحی در باره تاریخ ها وسایر معلومات داده شده درکتاب نزد شان ظاهر گردد، صمیمانه و دوستانه مرا در جریان گذارند تا در چاپهای بعدی مطابق بمیل و آرزوهای شان کتاب جامع در اختیارشان بگذاریم.

در مورد ژانرکتاب که یکی دیگر از مهمترین ژانر های مطبوعاتی بشمار میرود بخاطر وسیع بودن انتشار کتاب در برونمرزی نتوانستیم درین مجموعه کاری انجام بدهیم. سعی خواهم کرد تا در جلد جداگانه آثار چاپی این دوره ها را نیزبچاپ رسانم.

مطلب مهم دیگری که میخواهم از آن آگاهی دهم اینست که بنابر نداشتن حروف مشخص الفبای پشتـــو در کمپیوتر کاری ام، نتوانستم واژه های .پشتو را به حروف خاص پشتو تائپ کنم. هرچند معادل فارسی دری آنها را آورده ام ولی کافی نیست و در خواندن واژه های پشتو یک اندازه دقت بیشتر ضروری میباشد. ازین بابت شرمنده ام و ازدوستان خود عذر میخواهم.

قابل یاد آوری میدانم که بدسترس قرار دادن سهل و آسان این مجموعه، ایجاب میکرد تاعموم نشریه های هر دوره را پس از دسته بندی به روزنامه، جریده، ماهنامه، دوماهنامه، فصلنامه و...، به ترتیب تاریخی، تنظیم نموده، سپس یک تعداد نشرات این دوره ها راکه به سبب ناقص بودن فنی نشرآنها در گروپ های بالا نمی گنجیدند زیر نام نشریه ها معرفی کنم. البته یک تعداد گاهنامه ها نیز در اخیر هر دوره به ترتیب تاریخی آورده شده است.

امیدوارم پس از چاپ جلد سوم بتوانم بالای ژانر کتاب های برونمرزی کارکرده، جلد چهارم این مجموعه را که محتوی آثار چاپی این دوره ها میباشد، هرچه زودتر بچاپ رسانم. در اینجا یک مطلب را میخواهم به علاقمندان در میان گذارم؛ آن اینکه، چون همه فصلهای کتاب حاضر، درفصلنامه آریانای برونمرزی بخـاطر گرفتن نظرات علاقمندان محترم بچاپ رسیده است و دوستان نظریات نیک خود را بوقت و زمانش ارسال داشته اند؛ کوشیده ام در نسخــــه آخری و چــــــاپ نهایی "زیر نویسها".را از آخر هر بخش به آخر فصلها با شماره های جدید تسلسل بدهم. مطلب اینست که ممکن در تنظیم شماره ها درداخـــــل متن ویاهم در"زیـــــر نویسها" که در آخر هر فصل برده شده است، یگان پـــــس و پیشی هایی در شمــــاره ها رخ داده باشد. اگر چنین شده باشـــــد، نگارنده را عفو کرده، مطلوب خـــــــودرا یک شماره پیشتر ویا بعدتر جستجو نمایند.

چیزیکه نگارنده در باره محتوای کتاب علاوه میکنم اینست که این کتاب در پهلوی اینکه یک اثر جامــع و خیلی غنی در بـــــاره تاریخ مطبوعات افغانستان میباشد، در حقیقت تاریخ تحول فرهنگی افغانستان را نیز ارائه می نماید. درین کتاب بادست باز تلاش گردیده تا از مؤسسات فـــرهنگی و ریشـــــه های فــــــرهنگ ستــــــیزی و دورنما های تحـولات فرهنگی افغانستان گرمجوشانه بحث شود. پس خوانندگان محترم باین کتاب نه تنها بحیث تــــاریخ مطبوعات افغانستان عطف تــــــوجه داشته باشــــند، بلکه بحیث تاریخ فــــرهنگی افغانستان نیز بنگرنــــد که میتواند رهنمــــا و راه گشـــای خوبی بــــرای کسانی باشــــد که در آینده بخــــواهند تاریخ تحـــــول فــرهنگی افغانستان را تألیف نمایند.

باید بگویم که در تألیف این کتاب دوستان، مؤرخان و ژورنالیستان باتجربه فراوانی با من همکاری کرده اند. جناب نجم کاویانی که همکار دایمی و همیشگی آریانای برونمرزی هستند، مواد معتبری در باره روزنامه بخاری شریف چاپ کردند که حتی بعضی قسمتهای مقاله های شان مستقیماً درین کتاب گنجانیده شده است. در بخش فرهـــــنگی ازیادداشتـــــهای جناب حمزه واعظی استفاده کرده ام که بی شک بر غنای این اثـر تأثیر عمیق داشتـه است. جناب محترم عـارف دانش همکار این نشـــــریه و مشـــــوق چاپ این کتاب، آخرین پروف خوانی این گنجینه فرهنگی و ژورنالیستی را صمیمانه انجام داده اند که نظر باثواب شان شامل حال این کتاب میباشد.

این مجموعه به هیچ صورت تکمیل نیست که از حقدار اولی و اصلی آن جناب پروفیسور حبیب الرحمن هاله سپاس فراوان نه نمائیم. جناب هاله که در آغازکار آمر دیپارتمنت مطبوعات دانشکده ژورنالیزم، دانشگاه کابل بودند، اولین سنگ بنای این مجموعه را مشوره دادند و مرا برآن داشتند تا همچو اثری را طراحی کنم. ایشان با حسن نیت لکچر نوتهارا میخواندند و ازگرد آورده های هفته وار من لذت میبردند. .

یکباردیگرخودرا مکلف میدانم از همکاریهای دوستانم پروفیسور حبیب الرحمن هاله، نجم کاویانی و همکار صمیمی و همیشگی نشریه آریانای برونمرزی جناب پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی و استاد تازه کار، جوان و پرتلاش دانشگاه البیرونی جاهد مشتاق که در جمع آوری اسناد و مدارک معتبر ژورنالیستی مرا یاری رسانیده اند سپاس فراوان کنم.

از سایر دوستانیکه درین راه با من همراهی کرده اند سپاس فراوان دارم، امیدوارم که در نشر و چاپ سایر مجموعه هایم نیز این دوستان با من باشند و بتوانیم باهم و کمک یک دیگر آثار ماندگار دیگری نیز به جامعه افغانستانی خود تقدیم بداریم. دوستان شاد و همیشه باشند.

درود

پروفیسور رسول رهین

استوکهولم، سویدن

حمل 2017

TOLO TV LIVE

SHAFI AYAR - 362

رد پـــای فـــرعــــون

...
رد پـــای فـــرعــــون
افســانــهء در پنــاه حقیــقت

افسانه ی در پناه حقیقت
نویسنده: احمد بهارچوپان
ویراستار: آثار الحق حکیمی

برای دانلود این کتاب ارزشمند
بروی پوشه آن اشاره نمائید!

.....

تـاجیــکان در گــذرگــاه تــاریخ

پروفیســور رســـول رهیــن
پروفیســور رســـول رهیــن
مجمــــوعه مقـــالات پیــرامــون
تاجیــــکان درگـــذرگــــاه تــاریــــخ

مقـــــاله نخست
خـــاســـتگاه واژه تاجیــــک

مقــــــــاله دوم
تاجیــــکان پـــار دریـــا

مقــــاله ســـوم
تاجیـــکان خُــراســـان باختــری یـا
(افغـــــانســــتان کنـــــونی)

مقـــاله چهــارم
تاجیکــــان باختـــری یـا
(افغــانســـتان کنـــونی)

مقـــاله پنجـــم
ظهــور باغبــان بچـهء تاجیــک تبــار:
(شـــاه حبیب الله کلــــکانی)

مقــــاله ششــم
حکومت خـودکـــامه محمـد نـادر و
قتـل عـام تاجیـکان کـابل وشمالی

مقــــاله هفتـم
قتــل عــام تاجیکـــان، اوزبکـــان و
تـــرکمنهـــای قطغـــن و بدخشـــان

مقــــاله هشــتم
عملــکرد غیــر انســانی
محمــد هاشــم صـــدراعظـــم
در مقــابل
تاجیکـان و هـزاره هــای افغـانسـتان

مقــــاله نهــــــم
وضــع تاجیــکان در دوره دمــوکــراسی
قُـــلابی شـــاه محمـــــود خــان

مقـــــاله دهـــــــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره صــــدارت و
جمهـــوریت اســتبدادی محمــدداؤد

مقـــاله یازدهــــم
وضع تاجیکـــان در
جمهـــوری دمو کراتیک
تره کــــــی و حفیــــــــظ الله امیـــن

مقـــاله دوازدهـــم
وضـــع تاجیکـــان در دوره
زمــامــداری ببــرک کــــــارمــل

مقــاله سیزدهـــم
وضــع تاجیکــان در دوره
زمــامــداری داکتــر نجیب


مقـــــاله چهـــاردهــم
وضع تاجیکــان دردوره
زمــداری قلابی حامـد کــرزی

...

...

تاجيکـــان در قـــرن بيســتم

 

متـــن کــامـــل کتـــاب
متـــن کــامـــل کتـــاب
تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم
بـــرای دانلـــود


تـــن کــامـــل کتـــاب

تاجيکــــان در قــــرن بيســـــتم

سـرگذشت زبـان فـارسی دری


سـرگذشت زبـان فـارسی دری 

ســرگـــذشت
زبـــان فـــارسـی دری

ایســـتگاه خبــری "یکصــــدا"


یکصـــدا
ایســــتگاه خبـــری یکصـــــدا

.

رســتاخیز پرسـتوهای تغییر

تعداد آنلاین

سایت پذیرای 149 مهمان آنلاین


Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: html in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 150 Notice: Undefined variable: list in /var/www/vhosts/khawaran.com/httpdocs/templates/mini-website-builder/html/pagination.php on line 151 قدرت گرفته از Soltia!. XHTML and CSS.